زنم با پوتین
فوت فتیش منو هنگامه تو روز بارونی
فوت فتیش منو هنگامه زمستون تو خونه
نوشتم
مقدمه: دی ماه داشت تموم میشد و وارد بهمن میشدیم و هوا سرد تر میشد باد های شدید بارون و بعضی وقتا هم برف نم نم یا تگرگ چهارشنبه طبق معمول منو هنگامه سر کار بودیم مشغول آرایشگری از صبح بود بیرون داشت باد شدیدی میوزید منو هنگامه هنگامه با هم سر صبحونه شرط بستیم هنگامه میگفت به احتمال زیاد شب برف میباره و منم میگفتم نه بابا برف کجا بود به احتمال زیاد بارون میباره به احتمال خیلی کم اگرم برف بباره که نمی باره به احتمال زیاد یه برف سبک هست که زود هم آب میشه و میره با هم شرط شوخی شوخی با هم شرط بستیم ساعت ها گذشت شب شد و بر خلاف حرفی که زده بودم داشت برف میبارید اما برف سبکی بود هنگامه بهم گفت دیدی درست گفتم برف میباره منم بهش گفتم زیاد خوشحال نباش برف سبک هست تا چند ساعت دیگه آب میشه راستش منو هنگامه غروب مغازه رو چون دیگه هوا تاریک شده بود دیگه مشتری نداشتم بستیم هنگامه از بعد از ظهر تعطیل کرده بود رفته بود بالا تو خونه منم تا غروب واستادم دیدم خبری نیست هوا هم تاریکه مغازه رو ببندم دیگه میخواستم دیگه وسایل هارو جمع کنم که دیدم یه پیرمرد بدو بدو خودش رو رسوند درو باز کرد گفت وقت داری گفتم پدر جان دیگه دارم میبندم گفت مال من زیاد طول نمیشه گفتم باشه بشین آمد کلاهش رو برداشت گفتم فقط میخوام موهام رو کوتاه کنی یه شونه و قیچی برداشتم موهاش رو داشتم کوتا میکردم خانومم بهم زنگ زد تلفن رو برداشتم گفتم بله عزیزم گفت عزیزم کجایی بیا دیگه هوا تاریک شده گفتم یه مشتری آمده آخرای کارشه الان تموم میشه میام گفت باشه قطع کرد منم سریع موهای پیرمرد رو زدم گفتم پدر جان تموم شد پاشد بهم پول داد منم گفتم قابل نداره گفت بفرما گفتم پدر جان تو این هوا تنها میخوای بری کسی هست برسونت گفت آره ماشین دارم گفتم باشه پس خداحافظ ازم تشکر و خداحافظی کرد در مغازه رو باز کرد رفت منم همه وسایل هارو برداشتم جمع کردم چراغ هارو خاموش کردم کرکره هارو هم زدم قفل کردم از پله ها بالا رفتم کلید انداختم تا رفتم داخل خودم رو رسوندم به شوفاژ تا خودم گرم کنم بعد اینکه گرم شدم لباسام رو عوض کردم نشستم با هنگامه چایی خوردیم یه فیلم دیدیم شام خوردیم رفتیم که بخوابیم تو اتاقمون قبل خواب با هنگامه یه سکس فوقالعاده کردیم و خوابیدیم
داستان: خواب بودم که شنیدم یه صدایی مدام بهم میگفت بهرام بهرام پاشو این ببین از خواب پاشدم گفتم چیه چیزی شده اتفاقی افتاده گفت بیرون رو ببین گفتم مگه بیرون چه اتفاقی افتاده از رو تخت بلند شدم رفتم نزدیک پنجره وای هم جا سفید بود مثل اینکه بارش دیشب کار خودش رو کرده بود همه جا پره برف بود و همچنان هم داشت میبارید هنگامه بهم گفت دیدی حق با من بود که میگفتم برف میباره من شرط رو بردم گفتم آره عزیزم حق با تو بود هنگامه رفت که صبحونه رو آماده کنه منم رفتم دستشویی سرو صورتم رو شستم رفتم که با هنگامه صبحونه بخوریم حین صبحونه خوردن هنگامه گفت بهرام گفت جونم گفت بریم بیرون بچرخیم من چند تا عکس هم بندازم تو این هوا گفتم چشم هر چی تو دوست داشتی باشی میخوای اصلا بریم توچال اسکی هم میکنیم هنگامه هم خوشحال شد صبحونه رو خوردیم بعد جمع و جور کردن وسایلا رفتیم آماده بشیم کاپشن و دست کش بوت زمستونی هم پوشیدیم هنگامه یه جوراب ساق بلند مشکی پوشید با یه بوت سفید از خونه زدم بیرون رفتم که ماشین رو روشن کنم یه چند دیقه تو ماشین منتظر موندم تا هنگامه بیاد آمد سوار شد راه افتادیم سمت توچال بعد ۱ ساعت رسیدیم ماشین را یجا پارک کردیم رفتیم بالا به هنگامه گفتم اسنوبرد سوار میشی بگیرم گفت باشه رفتم از ایستگاه برای ۱ ساعت اجاره کنم ۱ ست اسنوبرد گرفتم رفتیم یه جای خوب شیب دار پیدا کردیم گفتم هنگامه اول ت امتحان کن هنگامه هم شروع کرد یه چند دیقه سوار شد بعد گفت بسه دیگه خودت سوار شو منم گرفتم چند دیقه سوار شدم ۱ ساعت شد بردم وسایل هارو تحویل ایستگاه دادم یه ۲ تا قهوه داغ هم خریدم با هنگامه میخوردیم می چرخیدیم هنگامه هم عکس مینداخت رفتیم سوار تله کابین هم شدیم بعد چند ساعت چرخیدن ساعت رفتیم تو یکی از رستوران های اون اطراف یه چیزی خوردیم ساعت از ۳ گذشت منو هنگامه هم دیگه راه افتادیم سمت ماشین سوار شدیم داشتیم برمیگشتیم تو راه چشم هنگامه خورد به کوه گفت بهرام یه لحظه واستا یه چند تا عکس هم بریم اونجا بندازم انداختم تو خاکی راه افتادم سمت اونجا هنوز همه چا پره برف بود رفتیم با ماشین بالای کوه ماشین رو پارک کردم پیاده شدیم البته اونجا نه کسی بود نه ماشینی خلوت بود فقط منو هنگامه بودیم هنگامه هم عکس تکی انداخت هم با هم عکس انداختیم بعد گذشت چند دیقه اونجا چرخیدن سوار ماشین شدیم دور و بر رو نگاه کردم ببینم کسی نباشه هنگامه گفت بهرام یخ زدم بخاریت رو روشن میکنی بخاری ماشین روشن کردم هنگامه داشت میگفت وای چقدر بیرون سرد بود یخ زدم منم گفتم بیا تو بغلم خودم تا گرمت بشه بغلش کردم شروع کردم مالیدن سینه هاش خوردن گردنش هنگامه هم میخندید هی مقاومت میکرد میگفت نکرد بهرام اینجا نه ممکنه یکی بیاد ببینه سرم چرخوندم از تو ماشین بیرون رو دیدم ببینم کسی نباشه یه چند ثانیه دور و اطراف رو زیر نظر گرفتم دیدم نه خبری نیست نه کسی هست نه کسی میاد بهش گفتم نه کسی میاد نه کسی هست بهونه نیار عزیزم بعد کلی کلنجار بالاخره قانع شد گفت باشه ولی سریع انجام بده بریم اینجا نمونیم گفتم چشم عزیزم نزدیکش شدم کلاه کاپشن و شالش رو زدم کنار دستم رو بردم لای موهاش خودم نزدیک صورتش کردم لبام رو گذاشتم رو لباش شروع کردم لب گرفتن بیرون صدای باد شدید میومد داخل ماشین گرم هوا داشت کم کم تاریک میشد فضای جالبی بود همینجوری لبای هنگامه رو میخوردم بعد چند دیقه زیپ کاپشنش رو باز کردم کشیدم تا پایین یه پیرهن یقه اسکی سفید پوشیده بود یقه اش رو کشیدم پایین شروع کردم گردنش رو خوردن یه چند دیقه ادامه دادم بعد پیرهنش رو دادم بالا یه سوتین مشکی تنش بود سینه هاش رو از تو سوتین درآوردم شروع کردم سفت مالیدن سینه هاش یکی رو می مالیدم یکی رو میخوردم هم خود سینه اش رو هم نوکش رو هنگامه هم یواش آه و ناله میکرد بعد از شکمش چند تا بوس کردم بعد رفتم سراغ بوت هاش دست کشیدم روش پای راستش رو آوردم دست انداختم زیپ بوتش رو باز کردم گذاشتم رو کفپوش ماشین شروع کردم مالیدن پاش پاچه شلوارش رو دادم بالا تا ساق پاش معلوم بشه از نوک پاش بوس کردم تا ساق پاش دماغم رو چسبوندم به نوک پاهاش شروع کردم بو کردن بوی عرق پا و جورابش میپیچید تو دماغم شروع کردم انگشتاش رو دونه دونه از کوچیکه لیس زدن از رو جوراب انگشتش رو کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن مزه عرق پای گرمش تو دهنم میپیچید همینجوری انگشت هاش رو دونه به دونه ادامه دادم تا شصتش اونم کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن بعد انگشتاش شروع کردم از کف پاش زبون کشیدن تا پاشنش بعد لیسیدن پاشنه اش رفتم سراغ روی پاش همون رو هم ادامه دادم تا ساق پاش بعد رفتم سراغ پای چپش اونم دست انداختم زیپ بوتش رو باز کردم گذاشتمش کنار اون یکی بوتش اونم از انگشتاش شروع کردم بعد اینکه دونه دونه لیس رفتم سراغ کف و پاشنه پاش بعد لیس زدن پای چپش شروع کردم در آوردن جوراباش از پاش دست انداختم پشت کش جورابش کشیدم درآوردن از ساق پاش کشیدم درآوردم پای راستش رو هم همینطور پاهای سکسی هنگامه با لاک های سفید انگشتای پاش بعد لامپ سقف ماشین داشت خودنمایی میکرد تو اون تاریکی فضا حالا نوبت پاهاش رسیدم جفت پاهاش رو گرفتم شروع کردم هم روی پاش هم کف پاش بوس کردن همینجوری بوس میکردم بعد پای چپش رو دوباره گرفتم بالا هنگامه هم داشت با پای راستش از رو شلوار کیرم رو میمالید منم دوباره از انگشت کوچیکه پای چپش شروع کردم انگشتش رو کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن همینجوری ادامه دادم دونه به دونه لابه لای انگشت هاش رو لیس زدم تا شصت پاش اونم شروع کردم میک زدن بعد انگشتاش رفتم سراغ کف پاش زبون کشیدم تا پاشنه پاش پاشنه پاش رو کردم تو دهنم شروع میک زدن و لیس زدن گاز گرفتن بعدش رفتم سراغ پای راستش اونم مثل پای چپش از انگشتاش شروع کردم بعد کف و پاشنه پاش بعد لیس زدن جفت پاهاش دکمه های شلوارم رو باز کردم کیرم رو از تو شلوار درآوردم هنگامه هم پاهاش رو گذاشت دور کیرم شروع کرد مالیدن بعد چند دیقه مالیدن هنگامه پاهاش رو داد عقب نشت رو زانوهاش خم شد شروع کرد ساک زدن زبون میکشید رو کیرم و نوکش یه چند ثانیه زبون کشید بعد شروع کرد ساک زدن کیرم کرد تو دهنش تا نصفه کیرم رو میخورد خیلی خوب بود یه چند دیقه ساک زد بعد ساک زدن دوباره نزدیک هنگامه شدم شروع کردم دوباره لب گرفتن ازش لب میگرفتم سینه هاش رو می مالیدم بعد لب گرفتن هنگامه به کمر خوابیدم بود گفتم بچرخ به شکم خوابوندمش دست انداختم دکمه های شلوارش رو باز کردم شلوار و شرتش رو تا بالای رونش کشیدم پایین شروع کردم مالیدن ور رفتن با لپای کونش شروع کردم لیس زدن کصش و انگشت کردنش همینجوری لیس میزدم زبون میکشیدم زبونم تو کصش مینداختم هنگامه آه و ناله اش کل ماشین رو گرفته بود همینجوری چند دیقه کصش رو لیس زدم و مالیدم نشستم روی رون هنگامه کیرم رو تف زدم نزدیک کصش کردم آروم آروم هل دادم داخل شروع کردم تلمبه زدن از اونورم با دستام لپای کون هنگامه رو گرفته بودم میمالیدمشون یواش یواش سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم هنگامه هم آه و ناله اش بیشتر شد بعد چند دیقه از رو رون های هنگامه بلند شدم به پهلو خوابیدم کنارش دوباره کیرم رو تف زدم کردم تو کصش شروع کردم تلمبه زدن همزمان هم سینه هاش رو میمالیدم هم گردنش رو میخوردم هم لبش رو همینجوری چند دقیقه گذشت دیدم داره آبم میاد کیرم رو درآوردم نزدیک پاهای هنگامه شدم آبم رو ریختم کف پاهاش بعد شروع کردم از هنگامه لب گرفتن بعد اینکه لب گرفتیم از تو داشبورد دستمال کاغذی چند تا آوردم هم پاهای هنگامه رو پاک کردم هم کیرم رو بعد اینکه با دستمال خودمون رو پاک کردیم شروع کردیم بالا کشیدن شلوارامون بستن دکمه ها هنگامه بعد بستن دکمه های شلوارش شروع کردن پوشیدن جوراباش جفت جوراباش رو پاش کرد بعدم بوت هاش رو پاش کرد منم لامپ سقف ماشین رو خاموش کردم باورم نمیشد هوا چقدر تاریک شده بود اصلا حواسم به ساعت نبود چراغ جلو رو زدم ماشین رو روشن کردم سریع از اونجا گازش رو گرفتم رفتیم خب دوستان این بود از آخرین داستان من امیدوارم از داستان ها خوشتون امده ممنون که وقت گذاشتید برای داستان هام ببخشید اگه سراتون رو درد آوردم خداحافظ.
نوشته: بهرام
2 پاسخ به “لیسیدن پای هنگامه که تو بوت زمستونی بوده”
باز اومدیم خیر سرمون بلانسبت!داستان بخونیم بلکه آخر شبی بعد از کار روزانه چشمی گرم کنیم و بخوابیم که:چشمتون روز بد نبینه،خانمها/آقایان معرفی میکنم،بلندترین متن تاریخ که در اون از هیچ علامتی استفاده نشده،نه نقطه،نه ویرگول نه زهرمار.خب مردم از بس منتظر شدم جملهات تموم بشه.فتیش پا داری،بسیار خب اشکالیم نداره اما نکنه فتیش جزئیاتم داری؟به خواننده چه ربطی داره مثلا رفتی دستشویی دستاتو شستی و بعد با حوله خشک کردی و درو باز کردی و بیرون رفتی و درو بستی؟!!!چشم و مغز منو نمودی خو…ننویس جان مادرت،مینویسیم اول کار بگو داستان من غرق در جزئیات بیپایانه و …هیچی بابا ولش کن فایده نداره
هر چند که خالی بندی بود ولی همینکه اول بدون غلط املایی و انشایی بود و دوم حس خواننده رو خوب تحریک میکرد. من بهت لایک دادم