سلام دوستان و عزیزان بکن تو
من علی هستم ۳۸ساله، داستانی که میخوام براتون
بگم مال آبان ماه ۱۴۰۰ هستش،بخوام از خودم بگم
قدم ۱۹۰ وزنم ۹۸کیلو،یه شب که داشتم از سرکار برمیگشتم به سمت خونه، اومدم میدان آزادی که رد بشم، یه خانمی دست تکون داد که شهر قدس میری گفتم آره ولی اصلا مسیرم نبودش ولی سوارش کردم.
تو راه همون اول مسیر یکم حرف زدیم چقدر شلوغه و ترافیکه،انصافا خیلی خانم خوشگلی بودش،یکم که رفتیم تقریبا نزدیکای تهرانسر بودیم گفتم خانم مشخصه خیلی خسته هستید که گفت واقعا همینطوره از صبح سرکار بودم الان دارم برمیگردم خیلی خستم، که برگشتم گفتم میخوای خستگیتو در بیارم؟ که خداوکیلی با استرس پرسیدم گفتم الان خشمش میزنه بالا، ولی یه دفعه برگشت گفت چطوری میخوای خستگیم در بیاری؟ لحنش خوب بود! گفتم اگر بخواید میتونم پاتونو ماساژ بدم! یه نگاه بهم کرد گفت واقعا میگی؟
منم گفتم بله بلدم! که گفت باشه!
پاشو از یه کفش چرمی درآورد، ببینید تو عمرم پا به این تمیزی ندیده بودم بدون کوچکترین بویی!!!
بخوام توصیفش کنم که اونایی که این کاره هستن مثل من عاشق پاهای خوشگل خانوما هستن ، پای کشیده شصت پای بزرگ!!!
پاشو آوردم بالا یه بوس کردم پاشو شروع کردم ماساژ دادن که خیلی پاهاش خوشگل بودن!
یه جا که نزدیک بودیم تو راه که من پیشنهاد دادم یه جا وایسیم یکم بیشتر حرف بزنیم که اونم قبول کرد، وایسادم که یه دفعه پاشو کردم تو دهنم که، اون یکی پاشم خودم از تو کفش درآوردم!
جفت پاهاش تو دستم بودن اینقدر بوس کردم لیسشون زدم که نگم!
خودشم اینقدر خوشش اومده وبودجه که دیدم چشماش دارن میرن، رفتم لبشون گرفتم بوس کردن زبون بازی کردیم !
یواش یواش داشت آبم میومد انقدر حشری شده بودم، که گفتم برام میخوریش؟
که یه دفعه بدون هیچ حرفی دستشویی گذاشت رو کیرم رفت پایین خوردن.
انقدر حشری بودم فکر کنم ۴دقیقه نشد که بدجوری دیدم آبم زدم بیرون تو دهنش خالی کردم!
خداییش خیلی بامعرفت بودش بعد از اون شب چند باره دیگه هم باهم هم مسیر شدیم.
من علی هستم ۳۸ساله، داستانی که میخوام براتون
بگم مال آبان ماه ۱۴۰۰ هستش،بخوام از خودم بگم
قدم ۱۹۰ وزنم ۹۸کیلو،یه شب که داشتم از سرکار برمیگشتم به سمت خونه، اومدم میدان آزادی که رد بشم، یه خانمی دست تکون داد که شهر قدس میری گفتم آره ولی اصلا مسیرم نبودش ولی سوارش کردم.
تو راه همون اول مسیر یکم حرف زدیم چقدر شلوغه و ترافیکه،انصافا خیلی خانم خوشگلی بودش،یکم که رفتیم تقریبا نزدیکای تهرانسر بودیم گفتم خانم مشخصه خیلی خسته هستید که گفت واقعا همینطوره از صبح سرکار بودم الان دارم برمیگردم خیلی خستم، که برگشتم گفتم میخوای خستگیتو در بیارم؟ که خداوکیلی با استرس پرسیدم گفتم الان خشمش میزنه بالا، ولی یه دفعه برگشت گفت چطوری میخوای خستگیم در بیاری؟ لحنش خوب بود! گفتم اگر بخواید میتونم پاتونو ماساژ بدم! یه نگاه بهم کرد گفت واقعا میگی؟
منم گفتم بله بلدم! که گفت باشه!
پاشو از یه کفش چرمی درآورد، ببینید تو عمرم پا به این تمیزی ندیده بودم بدون کوچکترین بویی!!!
بخوام توصیفش کنم که اونایی که این کاره هستن مثل من عاشق پاهای خوشگل خانوما هستن ، پای کشیده شصت پای بزرگ!!!
پاشو آوردم بالا یه بوس کردم پاشو شروع کردم ماساژ دادن که خیلی پاهاش خوشگل بودن!
یه جا که نزدیک بودیم تو راه که من پیشنهاد دادم یه جا وایسیم یکم بیشتر حرف بزنیم که اونم قبول کرد، وایسادم که یه دفعه پاشو کردم تو دهنم که، اون یکی پاشم خودم از تو کفش درآوردم!
جفت پاهاش تو دستم بودن اینقدر بوس کردم لیسشون زدم که نگم!
خودشم اینقدر خوشش اومده وبودجه که دیدم چشماش دارن میرن، رفتم لبشون گرفتم بوس کردن زبون بازی کردیم !
یواش یواش داشت آبم میومد انقدر حشری شده بودم، که گفتم برام میخوریش؟
که یه دفعه بدون هیچ حرفی دستشویی گذاشت رو کیرم رفت پایین خوردن.
انقدر حشری بودم فکر کنم ۴دقیقه نشد که بدجوری دیدم آبم زدم بیرون تو دهنش خالی کردم!
خداییش خیلی بامعرفت بودش بعد از اون شب چند باره دیگه هم باهم هم مسیر شدیم.
نوشته: علی
4 پاسخ به “فوت فتیش با خانم مسافر تو راهی”
جق سرپایی
پاهای خوشگلی که بو نده به درد نمیخوره که،اصل کاری اون بو هستش
نمیگم دروغ میگی اما زن مسافر صدرصد جنده پنزاری خیابونی بوده که راحت ریختی دهنش
تو دیگه پالیس بودنت اود کرده. بایس ببندیمت به تخت ترک کنی