صدای موزیک سیاوش قمیشی و تو ماشین زیاد کردم و افتادیم تو جاده.
فرح جون دقیقا تو ماشین پشت سر من بود و از آینه ماشین بعضی وقتا چشم تو چشم میشدیم ،البته اون عینک زده بود ولی انگار داشت منو از تو آینه ماشین میخورد
فرمون تو دستم بود و رانندگی میکردم ولی فکرم جای دیگه بود ،تمام وقایع دیشب میومد تو ذهنم ،انگار باز دلم میخواست که کیرم و بکنم تو کس تنگ فرح جون ،ولی باز احساس میکردم که اگه یک روزی سحر بفهمه، در آینده بین من و سحر چی پیش میاد، یه حس گناه کوچولو هم داشتم.
نزدیک غروب رسیدیم مشهد و یه هتل قیمت مناسب از قبل رزرو کرده بودم که نزدیک حرم بود .
بعد از تحویل اتاقها مون (۲ تا اتاق رزرو کرده بودم) اولین کاری که کردم پریدم تو حموم و یه دوش گرفتم تا غسل جنابت کنم ،یه نیم چه اعتقاد مذهبی از بچگی تو وجودم بود.
سحر هم تا دید من لخت شدم و رفتم حموم اونم لباساشو کند و اومد
حمومش زیاد بزرگ نبود که دونفره باشه ولی سحر اومد و آب گرم و باز کردم و دوتایی رفتیم زیر دوش .
کیرم دوباره راست شد نمیدونم وقتی بدن سحر و میدیدم تصور میکردم که فرح جونه ،
زیر دوش حسابی لب بازی کردیم و کمی ساک زد برام ولی نذاشتم بیشتر ادامه بده نمیخواستم زود دوباره آبم بیاد دستش و گرفتم و با حوله خودم و خودش و خشک کردم و بردم انداختمش رو تخت ، جوری تصور کردم که دارم با مامانش حال میکنم .
کیرمو انداختم توش و شروع کردم به تلمبه زدن ،یدفعه صدای زنگ در اتاق زده شد،
پشت در، پدر سحر بود که صدامون میزد.
●سحر جان کجایی در و باز کن ببینم
سحر دستپاچه بود من لخت دویدم سمت حموم و سحر هم جوابش و از پشت در داد که چی شده؟
●سحر مامانت رفته حموم صدات میکنه انگار یه چیزی میخواد ازت
سحر گفت: الان میام پدر جون دارم لباس عوض میکنم
سحر لباساش و پوشید و رفت تو اتاق فرح جون ،مامانش تو حموم بود ، ازش پرسید چی شده ؟
●دخترم من یادم رفته تیغ اصلاح بیارم اگه داری میتونی بهم بدی
سحر اومد تو اتاق و رفت سمت ساک
پرسیدم چی شده مامانت چی میخواد ؟
●هیچی یه تیغ اصلاح میخواد
ای بابا برای یه تیغ چه الم شنگه ای راه انداخت ،وسط عشق و حال بودیم
رفتم زیر دوش و زود غسل کردم و اومدم بیرون و بیخیال سکسمون با سحر شدم
دو روز تو مشهد بودیم و سعی کردم زیاد با فرح جون تنها نباشم و همش با سحر بودم ،خجالت میکشیدم ازش ولی انگار برعکس فرح جون یخش در مورد من آب شده بود و با من خیلی راحت تر رفتار میکرد.
برگشتن از جاده سمنان اومدم ، صبح زود حرکت کردیم و شب رسیدیم تهران
یک هفته از سفرمون گذشت و همه چی مثل قبل داشت پیش میرفت که تلفنم زنگ خورد
فرح جون بود
رنگم پرید دوباره ،انگار یه کار نیمه تمام داشت که میخواست پیگیری کنه ،هم دوست داشتم باهاش سکس کنم هم نه، میترسیدم تو روابط بین من و سحر تاثیر بذاره .
گوشی و جواب دادم
●سلام ،علیرضا جان خوبی تونستی فردا یه سر بیا خونه ما کارت دارم
گفتم چشم با سحر میایم
گفت : نه خودت بیا به سحر هم چیزی نگو.
دیگه کاملا میدونستم که میخواد خفتم کنه
●راستی فکر میکنی ساعت چند میتونی بیای اینجا؟
گفتم: من ساعت ۵ باید برم استخر ،احتمالا ساعت ۲ بعداز ظهر بعد ناهار میام ،اونم گفت اوکی پس منتظرتم
تا فردا بیاد و من برم خونه فرح جون هزارتا فکر و خیال بود که تو سرم دوره میشد.
ساعت نزدیکای ۲ بود که رسیدم خونه فرح جون .
زنگ در و زدم و تپش قلبم یذره تندتر شد.
یه خونه قدیمی حیاط دار دو طبقه که هزارتا بساز و بفروش برای این خونه دندون تیز کردن تا با احمد آقا معامله کنن .ولی احمد آقا زیر بار نمیرفت، چون بقول خودش هزارتا خاطره از این خونه داره .
از حیاط وارد خونه شدم و گفتم سلام ،
فرح جون از پله های طبقه بالا اومد پایین ،لباسش معمولی بود مثل همیشه که من و سحر میریم خونه شون ،اومد جلو و دستشو دراز کرد و صورتش و آورد و گونه هام و بوسید ،اینم طبیعی بود هر دفعه که ما رو میدید این کار و میکرد.
گفتم در خدمتم کاری دارید بگید انجام بدم.
راستی احمد آقا کجاست ؟
خندید و گفت احمد امروز با رفقای بازنشسته، دوره ماهیانه دارن تا آخر شب نمیاد .
دیگه کاملا برام واضح بود که میخواست منو بکشه رو خودش .
گفتم خب من در خدمتتونم بگید.
خندید و گفت چقدر عجله داری بیا بالا
از پله ها رفت بالا ،خونه های قدیمی پذیرایشون طبقه بالا قرار داره
دنبالش رفتم بالا و چشمم همش دنبال کونش بود که تکون میداد و از پله ها میرفت بالا.
وارد پذیرایی شدم
متوجه حضور یه خانم شدم انگار مهمون داشت.
●فریبا جون ایشون علیرضا خان داماد منه
فریبا دوست جون جونی فرح جون بود قبلا تعریفش و از سحر شنیده بودم ولی اولین بار بود که میدیدمش.
دستشو آورد جلو و منم دست دادم و گفتم خیلی خوشبختم قبلا تعریفتون و از سحر شنیدم.
گفتم در خدمتم
مغزم داشت آتیش میگرفت آخه چه کاری دارن با من که دونفری اینجا منم اینجا بعد سحر هم نفهمه .
فرح جون شروع کرد به صحبت، روبه فریبا جون کرد و گفت که این علیرضا خان ما دستاش خیلی قویه و تو کارش واقعا استاده، حسابی میتونه مشکلت و حل کنه.
یذره جابجا شدم یه لبخندی زدم و پرسیدم :
خیره چی شده مگه ؟
راستی از فریبا جون بگم
یه کس و جنده تمام عیار هم سن فرح جون که شوهرش خیلی ساله سکته کرده و دیگه شوهر نکرده ولی بقدری بهش مال و اموال رسیده که از نظر مالی صد برابر از فرح جون و ما بالاتر بود.
●علیرضا ،فریبا جون کمر درد داره و دکتر بهش گفته که باید چند جلسه ماساژ بره و با ورزش کردن خوب میشه،
دیگه فهمیدم قضیه چیه
گفتم بله در خدمتتون هستم ولی از کی میخواین شروع کنید
فرح جون گفت :
● نگران هزینه ماساژ هم نباش فریبا جون گفته که حساب میکنه
گفتم نه بابا قابلی نداره فقط بگید چند جلسه میخواد و از کی؟
فرح جون گفت :
●از همین الان ، وسایلت و آوردی دیگه میز ماساژ و روغن ها رو
رنگم پرید ،اینا برام برنامه داشتن و میدونن که همیشه وسایلم تو صندوق عقب ماشینه
گفتم بله من تا ساعت ۵ باید سر کارم باشم پس میرم وسایل و از ماشین بیارم
از پله ها رفتم پایین و آب دهنم و قورت میدادم و کیرم یه نیم چه بزرگ شده بود.
رفتم بالا ،انگار کسی نبود ،فرح جون و صدا زدم که کجا میز ماساژ و قرار بدم
فرح جون اومد گفت همین جا وسط پذیرایی ، گفتم باشه
داشتم وسایل و آماده میکردم فرح جون اومد بالا سرم گفت فقط به سحر چیزی نگو ،گفتم بله چشم
گفتم کجا رفتن فریبا خانم؟
انگار رفته بود یه دوش بگیره تا تمیز بیاد زیر دستام
فرح جون گفت :
خوب پولی میده ،سعی کن جوری ماساژش بدی تا جای دیگه نره
گفتم بله کارم و بلدم
از اونور دیدم یه هلو داره میاد ، یه حوله تنش بود ولی جلوش باز بود و تمام ممه هاش معلوم بود و بدنش نیمه خشک بود چون از موهاش آب میچکید.
تخت ماساژ و آماده کردم .
فرح جون کنارم بود ،یذره معذب بودم گفتم شما اینجایید ؟
گفت: چطور مشکلی هست من باشم یا نباشم
گفتم از نظر من نه مشکلی نیست فقط فریبا خانوم مشکل نداشته باشه
که فریبا گفت من مشکلی ندارم بذار فرح جون حضور داشته باشه
یه پارچه کوچیک از تو ساکم درآوردم و گفتم لطفا روبه پشت بخوابید رو تخت و حوله رو دربیارید.
دستام و حسابی روغن کاری کردم و از روغن مخصوص بیشتر از اونی که برای مشتریام میزنم ریختم رو بدن لخت فریبا
پارچه رو تا زدم و انداختم روی کونش ،
اصلا خجالت نمی کشید حتی احساس کردم که میخواست پارچه رو از رو کونش برداره ولی روش نمیشد
فریبا، فرح جون و صدا زد ،منم داشتم مقدمات ماساژ و فراهم میکردم
در گوش فرح جون یه چیزی گفت و فرح جون اومد اون پارچه رو از رو کونش برداشت
لخت مادر زاد شد
بدنش خوب بود اونم حشری حشری بود چون وقتی دستامو گذاشتم رو کمرش و شروع به ماساژ دادن کردم انگار مور مورش میشد اینو من میفهمیدم بعد این همه سال ماساژ دادن میتونستم تشخیص بدم که این کاره هست یا نه ، چه مرد باشه و چه زن.
کمرش و شروع کردم به مالیدن چون تجویز دکتر رو کمر بود.
دیدم فرح جون رفته بالا سرش و اونم دستاش و چرب کرده داره کتف و دستای فریبا رو میماله
حسابی کیرم از دیدن این صحنه ها راست شده بود یه وقتایی هم مخصوصا کیرمو میزدم به بدنش .
رفتم سراغ پاهاش ،شروع کردم تند تند بغل رون پاهاش و میمالیدم ،دستمو از پایین میکشیدم رو پاهاش و میاوردم بالا تا روی کونش، بعد دوباره دستمو میبردم لای پاهاش و میاوردم بالا .
حسابی خوشش میومد آه و اوهش بلند شده بود انگار باید بیشتر حشریش میکردم
گفتم برگرده
وای چی میدیدم ،یه کس باد کرده تمیز بدون مو، لیزر شده و خوردنی باز آب دهنم و قورت دادم .
این دفعه از انگشتای پاش شروع کردم
فرح جون داشت ممه های فریبا رو ماساژ میداد
خیلی دلم میخواست خودم برم سراغ ممه هاش ،واقعا خوردنی بود
متوجه شدم دست انداخته رو کون فرح جون و اونم داشت فرح جون و میمالید
طاقتم کم شده بود باید میرسیدم به کصش و حشرش و میبردم بالا تا خودش تقاضا کنه
متوجه شدم فرح جون داره لخت میشه
وای چه بدنی داره فرح جون !
اون شب تو تاریکی نتونستم خوب ببینم ممه هاش و،
بله فرح جون لخت لخت شد اصلا هم از من خجالت نمیکشید.
منم دستام و رسوندم به کص فریبا
فرح جون اومد سمت من
من داشتم کارمو انجام میدادم که یه دفعه فرح جون دستش و کرد تو شلوارم ولی کمربند شلوارم مانع میشد که راحت بتونه دست بندازه ،
خنده ام گرفته بود و حسابی کیرم داشت از تو شلوار منفجر میشد.
فرح جون هم حشری شده بود و نمیتونست خودشو نگه داره
شروع کرد ،کمربند شلوارم و شل کردن و شلوارم و کشید پایین
دیگه خودم رفتم کنار و تمام لباسام و در آوردم
فریبا سرش و آورد بالا اونم آب دهنش و قورت داد و گفت فرح کثافت چرا زودتر نگفته بودی که یه داماد حرفه ای داری کس پاره.
حرفایی که فرح و فریبا با هم رد و بدل میکردن انگار خیلی براشون عادی بود و ظاهرا با هم قبلا سکس داشتن
بالاخره رفتم سمت ممه های فریبا و شروع کردم مالیدن اونم صداش در اومد و دست انداخت به کیرم ، کیرم و گرفت و کشید که من بفهمم یعنی میخوام بخورمش ،فریبا همونجور که خوابیده بود رو تخت کیرم و کرد تو دهنش و شروع به خوردن کرد و از اینور ،فرح جون مادر زن نمونه رفت پشتم و دوباره انگشتای دستش و میخواست بکنه تو کونم نمیدونم چه حساسیتی به سوراخ کون من داشت ولی از ترس اینکه مثل اون شب زود آبم نیاد کیرم و از دهن فریبا کشیدم بیرون و رفتم سراغ ساکم ،یه اسپری تاخیری داشتم حسابی زدم زیر خایه هام و یذره رو نوک کیرم زدم و رفتم رو تخت روی پاهای فریبا نشستم و با دستام شروع کردم کصش و آماده کردن ،فرح جون انگار میخواست عقب نیوفته هر جا من میرفتم اونم میومد ،نمیتونست بیاد رو تخت چون دیگه جایی نبود و تخت امکان داشت که بشکنه ،ولی دستاش خوب کار میکرد ،سرم و بردم پایین سمت کص فریبا و لاله های کصش و باز کردم ،توش صورتی صورتی بود ،زبونم و انداختم توی کصش و شروع کردم بالای کصش و مک زدن، مثل فیلما.
فرح جون دوباره رفت سراغ سوراخ کونم
انگشتش و انگار روغن زده بود و کرد تو کونم
تا اون موقع هیچ چیزی نرفته بود تو کونم یه حال متفاوت بود انگار تجربه جدید بود که داشتم حالش و میبردم ،سوراخ کونم و تحریک میکرد و باعث شده بود کیرم شق تر بشه.
فریبا با صدای بلند داد میزد که کیر میخوام
دیگه حسابی رو اوج بود و منم بلد بودم چجوری نقطه ج شو تحریک کنم و همچنان انگشت فرح جون تو کونم میچرخید .خدا رو شکر اسپری زده بودم و مطمئن بودم که آبم زود نمیاد .سرم و از تو کص فریبا آوردم بیرون و کیرم و چرب کردم فقط پرسیدم کاندوم بزنم ؟ اونم گفت نه بکن جرم بده.
خیلی گشنه کیر بود انگار فرح جونم دلش میخواست ولی خب فریبا من و کرایه کرده بود و وقت ماساژ فریبا بود باید به اون میرسیدم.
تمام این ماجرا تو یک ربع اتفاق افتاد و کیرم تو کس فریبا میرفت و میومد ،بالاخره فرح جون دست از سوراخ کونم کشید و رفت سراغ فریبا ،حسابی از هم لب میگرفتن و فریبا چون دستاش آزاد بود با کس فرح جون ور میرفت
آبمو با فشار ریختم تو کس فریبا ،دیگه نپرسیدم که بکشم بیرون یا خالی کنم توش
انگار فریبا راضی بود از کیفیت سکسمون و نفسش تند و تند میزد ولی دستاش تو کس فرح جون بود
کیرم دیگه نایی نداشت برای بلند شدن چون میدونستم که مادر زنم ولم نمیکنه ،اونم باید راضی میکردم
پاشدم یه ببخشید گفتم و لخت رفتم سمت حموم
صدای خنده فریبا میومد که میگفت عجب کیری داره ،خوشبحال سحر ،
فقط شنیدم که فرح جون گفت ،آره سحر راضیه ازش
یعنی چی راضیه ازم ،یعنی سحر میاد برای مادرش میشینه از کیر من تعریف میکنه ،ای داد، من از همه جا بیخبر هستم اون موقع زنم با آب و تاب میاد از سکسش با من، برای مادرش میگه .
آب سرد و گرم و باز کردم ، تپش قلب داشتم و نفسم سر جاش نبود.
دستمو به دیوار تکیه دادم و زیر دوش تو فکر سحر بودم .
عذاب وجدان داشتم ،نه بخاطر سکس با فریبا بیشتر نگران این بودم که فرح جون به سحر چیزی نگه ،نمیخواستم رومون بهم انقدر باز بشه که متاسفانه شده بود .
احساس کردم یه دست از پشت داره کمرم و میماله ،برگشتم دیدم فرح جون و فریبا هر دو تا اومدن تو حموم .
حموم خونه های قدیمی بزرگه
نگران خودم بودم دیگه کیرم راست نمیشد.
مثل دوتا جنده اومدن تو حموم و شروع کردن با هم لز کردن جلوی چشمای من
فریبا خیلی بی ادب بود اصلا جلو من خجالت نمیکشید تو گفتارش .
به فرح میگفت جنده خانوم پستون دوست داری بکنم تو کونت .
واقعا من خجالت میکشیدم.
فرح جون هم می گفت زیادی حرف بزنی میدم دامادم جرت بده.
اونم میگفت آخ جون قربون اون کیر کلفت و بلندش بشم
وای اینا حسابی بهم تیکه مینداختن و از کیر من خرج میکردن
این کیر مال سحر بود و داشتن تقسیم اراضی میکردن
این دفعه فرح جون اومد سمتم و زانو زد جلوی کیرم،ول کن من نبودن
کیرم و کرد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد .
از بالا هم فریبا اومد لباش و گذاشت رو لبام و زبونش و انداخت تو دهنم و حسابی مک میزد
میدونستم کیرم دیگه به این زودی ها بلند نمیشه چون آبم حسابی اومده بود و انگار اسپری بی حسی تازه اثر کرده بود .
این دوتا جنده هم ول کن من نبودن ،تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که به فرح جون بگم برو بخواب رو تخت بیام ماساژت بدم
دستام هم دیگه خسته بود ، جون نداشتم ولی فرح جون ولم نمیکرد باید اونم راضی میکردم.
خنده ای کرد و انگار منتظر همین لحظه بود ،بدون اینکه خودش و خشک کنه دویید و رفت خوابید رو تخت
فریبا اومد از فرصت استفاده کرد و گفت ۲ تومن خوبه
گفتم چی ؟
گفت دو میلیون تومن راضی هستی
گفتم ممنون خیلی هم خوبه
فریبا گفت
پس قرارمون هفته ای یک بار خونه خود فریبا
تا ده جلسه
نمیدونستم چی بگم
انگار داشت پیشنهاد بی شرمانه میداد
اصلا شاید کمر درد و دکتر و این حرفا همش دروغ باشه
بابت هر دفعه سکس دومیلیون تومن هم بهم میده .
فرح جون صداش دراومده بود
داد میزد که علیرضا کجایی ؟بیا دیگه
گفتم باشه قبول ولی اگه دوست داشتین من یه دستیار دارم ،با هم میایم اونم نصف قیمت من باید بهش بدین
فریبا آب دهنش و قورت داد و کیرم و گرفت تو دستش و فشار داد و گفت باشه منتظرتونم.
رفتم رو تخت و فرح جون و یه مشت و مال دادم و فقط تونستم کصش و بخورم تا ارضا بشه ولی اونم کیر میخواست
در گوشش گفتم فرح جون بخدا راست نمیشه
بذار یه وقت دیگه منم دیرم شده باید برم سرکار
خلاصه رضایت داد و بلند شدم تند و تند وسایلم و جمع کردم و رفتم استخر.
ادامه دارد…
نوشته: شاه غلام
10 پاسخ به “فرح جون (۲)”
داستان سکسی همینه دیگه وقتی اینجا داستان میخونیم نباید انتظار چیز دیگه ای داشته باشیم حالا تخیلات هر چی بیشتر داستان جذاب تر
این قسمت بهتر بوداصلا مهمنیست واقعی باشهرو کشش داستان و صحنه های سکس بیشتر دقت کنی عالی میشهدر ضمنکُس درسته نه کصده خط بنویسسکس . کس
کص یا کس جفتش خوبه مهم اینه که چیزی و که میخونی بهت حال بده بنظر من عالیه ادامه بدهدوستان لایک کنید تا قسمتای بعدی زودتر منتشر بشه
آخ که دل من و بردی با این فرح جون فرح جونتخدا شانس بده
دوست دارم ببینم تو فرح جون ۳ چه اتفاقی میوفته
جزو داستان های خوب سایت.👌🏻
حتی توتخیلی هم این طورداستان الکی وهندی نخوانده بودیم حتم دارم این بابا با انگشت کردن وتوکونش وکردن کونش ارضا میشه دیگه زن ومادرزن همش الکیه اصلا وجود نداره
خداشانس بده
قسمت سه شو بذار دیگه چقد شولی
به آرامش رسیدن ازطریق رابطه جنسی برای همه صددرصدلازمه وتابو های غیرمنطقی که باعث محدودیتهای بی موردمیشه بایدشکسته وبه موزه تاریخیش منتقل بشه.