فرح جون (۴ و پایانی)

تا قبل از تمام این جریانات، داشتم زندگیم و میکردم و چیزی کم نداشتم تو زندگیم ،
هفته ای دو بار با سحر سکس داشتم و همه چیز عالی بود ،مسافرت با فرح جون و خوابیدن کنارش همون سنگ ریزی بود که رفت زیر لاستیک ماشین و مسیر زندگی عادی منو عوض کرد .
بله
یه حس جدید پیدا کرده بودم و انگار بیشتر دوست داشتم با هم جنس خودم باشم.

دیگه دوست نداشتم برم خونه فریبا و سکس با فرح جون و فریبا برام تکراری شده بود و هیچ لذت خاصی برام نداشت .
برا همین دیگه جواب پیامهای فریبا رو ندادم و بیخیالش شدم ،حتی فرح جون هم خیلی سعی کرد که منو تنها گیر بیاره و ببینه علت عقب نشینی من چیه.
تو استخر مهرداد و یه جور دیگه ای نسبت به قبل نگاه میکردم و سعی میکردم که تن و بدنم و بیشتر بهش بزنم اونم چیزی نمیگفت برا همین یه فکری زد تو سرم!
سحر تو سکس خیلی حشری شده بود و همش دلش یه کیر جدید میخواست.
برا همین زد به سرم که مهرداد و دعوت کنم خونه خودم تا شاید بتونیم یه سکس سه نفره با سحر داشته باشیم .
فقط نگران این بودم که سحر قبول نکنه چون فقط حرفش و میزد ،وقتی هم که ارضا میشد دیگه چیزی نمیگفت .
شب رفتم خونه و شروع کردم با سحر شوخی های سکسی انجام دادن ،
میخواستم ذهنش و آماده کنم
بیشتر خودم دلم میخواست ،که کیر مهرداد و بکنم تو کونم ،ولی باید مهرداد و یه جوری راضی میکردم که دوباره بیاد و تو شرایط قرار بگیره .

سحر تو آشپزخونه بود و داشت ظرفا رو می شست .
یه شال برداشتم و رفتم پشت سحر .
جوری که متوجه حضور من نشه.
شال و انداختم رو صورتش و چشماش و کامل بستم
با خنده گفت:
● چیکار میکنی علیرضا؟

دستاش کفی بود نمیتونست شال و بزنه کنار .
دستاش و گرفتم و آوردمش رو تخت وشروع کردم لباساشو درآوردن
انگار حالش عوض شد چون تا اون موقع همچین سکسی تجربه نکرده بود ،با چشمای بسته .
دستاش و بستم به تخت که نتونه شال و از رو چشماش باز کنه
حشری حشری شده بود.
همش میگفت علیرضا چیکار میکنی نمیتونم ببینم
منم چیزی نمیگفتم تا اینکه خودم هم لخت شدم و رفتم در گوشش گفتم من علیرضا نیستم
انگار نفسش بند اومد و واقعا تو اوج اوج بود
نوک سینه هاش و گرفتم و فشار میدادم.
گفت کی هستی؟
میدونست منم ولی داشتم فانتزی سکسی شو براش به واقعیت تبدیل میکردم .
صدام و کلفت کردم و گفتم من همون آدم کیر گنده ای هستم که شوهرت منو ماساژ میده
آب دهنش و قورت داد و گفت جون ،کیرت خیلی گنده س؟
گفتم آره میخوام جرت بدم
داشت دیونه میشد
یه باد بزن داریم که بالاش از پر خیلی نرم و لطیفه ،اون و برداشتم و کشیدم رو بدنش
شکمش و جمع میکرد و انگار داشت ارضا میشد
دستم و بردم رو چوچولش گذاشتم و شروع کردم به مالیدن
گفت آقا کیر کلفته میشه منو جر بدی ؟
باز صدامو عوض کردم و گفتم هم خودت و جر میدم هم کون شوهرت میذارم ،
واقعا داشت دیونه میشد ،خود منم با گفتن و تصور کردن این حرفا مور مورم شده بود
بادبزن و رو بدنش حرکت میدادم و کیرمو میزدم به سر و صورتش
جوری تقلا میزد که میخواست دستش و باز کنه تا کیر و بگیره و بکنه تو کصش.
حسابی کصش خیس شده بود معلوم بود که ارضا شده
دادش در اومد و انگار نمیتونست خوب نفس بکشه
دستاش و باز کردم
بلافاصله خودش چشماشو باز کرد و کیرمو گرفت تو دستش و گفت تو رو خدا جرم بده دیگه نمیتونم دارم دیوونه میشم
انگار نقشه خوبی بود
کیرم و خیس کردم و پاهاش و دادم بالا گفتم این کیر هدیه از طرف شوهرته
داد میزد و میگفت:
● بگو بیشتر بگو
کیرم و تو کصش انداخته بودم و تلمبه میزدم و گفتم یه همکار دارم خیلی کیرش بزرگه
گفت آخ جون کیر همکارت تو کصم
گفتم اگه دختر خوبی باشی میگم بیاد جرت بده
حسابی داشتم براش رویا سازی میکردم
گفت اسمش چیه
گفتم مهرداد
گفت تو رو خدا کیر مهرداد و بیار برام
گفتم دوست داری مهرداد جرت بده
گفت آره
گفتم منم دوست دارم مهرداد منم جر بده
این و گفتم و با فشار آبم و ریختم رو شکمش
نفساش بند نمیومد
این دفعه واقعا دیونه کردمش
آب منی منو میمالید به صورتش
منم صورتمو بردم جلو صورتش و شروع کردیم به لب بازی جانانه
انگار خیلی راضی بود از سکسمون
لخت لخت تو بغل هم بودیم
گفتم دوست داری مهرداد بیاد ؟
پاشد و گفت:
●راست میگی یا داری شوخی میکنی؟

گفتم بخدا راست میگم
مهرداد همکارمه تو استخر
دوباره حشری شد
دستش و برد رو کصش و شروع کرد با کصش ور رفتن.
گفت تو راضی هستی مهراد منو بکنه ؟
گفتم تو اگه راضی باشی من حرفی ندارم
گفت علیرضا خودتی؟
ممه هاش و گذاشتم تو دهنم و شروع کردم نوک ممه هاشو مکیدن
دوباره حالش بد شد
گفتم میخوای مهرداد و بیارم یا نه؟
گفت بیار تو رو خدا بیار
دیگه خیالم راحت شد که سحر اوکی و داد.

فرداش سر صبحونه حرف انداختم ببینم چی میگه
گفتم غذا چی درست میکنی برا امشب ؟
گفت چی دوست داری ؟
گفتم مهمون داریم یادته که.
انگار خودش میخواست سر حرف و باز کنه ولی روش نمیشد
گفت امشب میخوای مهرداد و بیاری؟
گفتم آره دوست داری ؟خودت گفتی کیرش و میخوام.
آب دهنش و قورت داد و گفت میخوای پیتزا از بیرون سفارش بده.
گفتم باشه قبول
فهمیدم که میخواد به خودش برسه و حال حوصله غذا درست کردن نداره
گفت اون میدونه؟
گفتم بهش میگم مشتریمونه،
نمیگم که تو زن منی
گفت :
●آره خوب میکنی پس امشب بیارش منم جوری رفتار میکنم که انگار مشتری هستم .

گفتم پس خودت باید پیتزا رو سفارش بدی
خندید و گفت میدونم بلدم فیلم بازی کنم
اووووووووف
بالاخره تونستم راضیش کنم
انگار کون خودم بد جور میخارید برا کیر مهرداد

به مهرداد پیام دادم که امشب بعد استخر قراره بریم جایی ،یه مشتری خصوصی داریم.
اونم لایک داد و گفت باشه
پیام دوباره دادم که ،بین خودمونه دیگه،
جواب لایک بود و یه اوکی
دوباره زدم براش که پس حسابی خودت و آماده کن
جواب داد منظورتون رو نمیفهمم
پیام دادم یعنی برو تمام پشماتو بزن جلو و عقب
یه استیکر خنده فرستاد و بعد لایک
خب خیالم راحت شد
شب با مهرداد کار و تموم کردیم و پیام دادم به سحر که ما داریم حرکت میکنیم تا نیم ساعت دیگه اونجایم.
جواب داد اوکی.
رسیدیم در خونه
مهرداد چیزی سوال نمیکرد
نسبتا با من راحت تر شده بود
زنگ درو زدم مخصوصا کلید ننداختم .
در باز شد و به مهرداد گفتم فقط کیف روغنا رو بیاره بالا
از پله ها رفتیم بالا در باز بود
مهرداد و انداختم جلو
گفتم برو تو کفشات و تو در بیار
وارد که شدیم سحر اومد جلو
یک آن جا خوردم
انگار رفته بود آرایشگاه و یه کس به تمام معنا شده بود
یه لباس یقه باز و بدون سوتین هم تنش بود
دستشو آورد جلو و گفت من سحرم خوش اومدین
من و مهرداد هم دست دادیم ولی خدا خدا میکردم که مهرداد نفهمه ما زن وشوهریم .
من گفتم سحر خانوم کجا قراره ماساژتون بدیم
اونم تخت و تو اتاق نشون داد و من مهرداد رفتیم تو اتاق
کیرم راست شده بود واقعا برای اولین بار بود که قرار بود زنم بخوابه زیر دست یه نفر دیگه .

لباسمو و در آوردم ،مهرداد هم لباسش و در آورد
یه نگاه به بدن مهرداد انداختم و خودم حشری شده بودم
دست انداختم شورت مهرداد و کشیدم پایین .

گفتم یه پارچه بیار بنداز رو تخت
از تو ساکمون مهرداد دولا شد که وسایل و پارچه رو در بیاره ناخوداگاه دستم و بردم سمت کیرش.
یه نگاهی به من کرد و زد زیر خنده
گفتم هنوز مشتری نیومده راست کردی کلک.
مهرداد گفت:
● آقا علیرضا والا جاهایی که شما منو آوردین تا الان تجربه نکرده بودم .

کیرش و یذره مالیدم و خودم بیشتر حول بودم که با کیرش یه حالی بکنم .
سحر با لباس خواب وارد اتاق شد و دید کیر مهرداد تو دست منه اونم انگار حالی به حالی شده بود
سحر گفت :
آقا علیرضا چیزی لازم دارین ؟
یه چشمک ریزی هم زد
گفتم نه ما آماده ایم شما اگه آماده هستید تشریف بیارید
واقعا داشتیم جلو مهرداد فیلم بازی میکردیم
کیر مهرداد و ول کردم و سحر اومد روی تخت
به مهرداد گفتم کمک کن سحر خانوم لباسشو در بیاره
سحر واقعا حشری شده بود
نشست رو تخت و مهرداد لخت مادر زاد بود و کمک کرد تا سحر لباسشو در بیاره
منم کیرم و با دستام میمالیدم.
به سحر گفتم لطفا برگردین تا آقا مهرداد کارشو شروع کنه
مهرداد حسابی تن سحر و چرب کرد و به هر جای سحر دست میزد سحر صداش در میومد انقدر حشری شده بود فکر کنم همون اول که دست مهرداد که به بدن سحر خورد، سحر ارضا شد.
مهرداد رو پاهای سحر نشسته بود و داشت سحر و میمالید و ماساژ میداد منم ایستاده کنار تخت دستام و بردم سمت کیر مهرداد و رو بدن سحر میمالیدم
دیگه مهرداد خجالت نمیکشید مثل دفعه قبل
سحر هم آه و اوهش بلند شده بود
هر بار که دست مهرداد رو کمر سحر بالا و پایین میشد دست منم رو کیر مهرداد بالا و پایین میشد
نمیخواستم زود آبش بیاد که سحر و ول کنه
باید جوری تنظیم میکردم تا اول سحر حسابی حال کنه
برا همین فعلا بیخیال کیر مهرداد شدم ولی کونم داشت بود بود میکرد برا کیر مهرداد
به مهرداد علامت دادم که از رو سحر بلند بشه و خودم و انداختم رو کمر سحر جوری که کونم سمت بالا بود
کیرم و گذاشتم لا پای سحر و به مهرداد گفتم برو عقب تر
هر چی میگفتم انجام میداد
بهش فهموندم که کیرش و بکنه تو کونم
انگار اونم یه حس همجنسگرایی داشت
کیرش چرب بود چون خودم با دستام حسابی چربش کرده بودم
سحر هم اون زیر بود فکر میکرد مهرداد روش خوابیده
مهرداد کیرش و آورد سمت کونم
وای چه حس خوبی بود
از رو کمر سحر رفتم عقب تر و کونم دادم بالا جوری که مهرداد راحت تر بتونه ایستاده بذاره تو کونم
سحر هم حسابی داشت اون زیر حال میکرد
کونم و جوری دادم بالا و با دستام بازش کردم که مهرداد فهمید باید بکنه تو کون من
کیرش و کرد تو کونم
انگار تو آسمونا بودم .
سر و صدای سحر هم بیشتر شده بود
سحر میخواست برگرده و دلش کیر مهرداد و میخواست ولی جوری با دستام با سحر ور میرفتم که نمیزاشتم برگرده و بفهمه منم.
مهرداد حسابی تلمبه میزد تو کونم
از این طرف حس کردم داره از کیرم آب میزنه بیرون واقعا منم حشری شده بودم.
چند تا تلمبه زد و با دست اشاره کردم که بکشه بیرون
سریع از رو سحر بلند شدم و سحر هم برگشت
ولی نفهمید که من روش بودم
مهرداد هول دادم سمت کس سحر
اونم از خدا خواسته با سر رفت تو کس سحر
جوری براش میخورد که سحر هم دیونه شده بود
سحر جوری کیر کیر میکرد که دهن منم آب افتاد
در گوش مهرداد گفتم برو جرش بده
منم بیکار نبودم
کیرشو کرد تو کص زنم و منم با دستام کونش و نوازش میکردم
حتی دلم خواست که به سوراخ کون مهرداد زبون بزنم
ولی انقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود نمیتونستم سرمو بکنم تو کون مهرداد
بالاخره سحر به آرزوش رسید ،در واقع منم به آرزوم رسیدم
مهرداد هم کون من گذاشت و هم توی کس سحر گذاشت.
انگار اونم حسابی حال کرد و آبشو ریخت رو بدن سحر ولی انگار سحر هنوز حشری بود و راضی نبود
مهرداد بلند شد خودم افتادم به جون سحر
کیرم نیمه راست بود ولی بلد بودم چجوری سحر و ارضا کنم
در گوشش گفتم خانم پول ما رو نخورید ،سحر حالی به حالی تر میشد
گفتم اگه خانوم خوبی باشید دفعه بعد کیر یه سیاه پوست و میارم براتون
دیگه با شنیدن این چیزا سحر دوباره ارضا شد به مهرداد گفتم برو روش ممه هاش و بخور
سحر همیشه بعد سکس دوست داشت که با ممه هاش ور برم
مهرداد شروع کرد به خوردن ولی انگار منم هنوز سیر نشده بودم
سرم و بردم زیر کیر و خایه هاش و ،کیرش و کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن برا مهرداد
انگار سحر فهمید و با دیدن این صحنه باز حشری شد
کیر مهرداد و اینقدر ساک زدم تا دوباره راست شد.
گفتم این خانوم مشتری خاصه آقا مهرداد کم نذار براش برو دوباره جرش بده
سحر یه چشمک زد به من و با دستاش لای کصش و باز کرد و مهرداد دوباره کرد توش
منم انگشت انداختم تو کون مهرداد تا زودتر آبش بیاد
حسابی کونی شده بودم انقدر که کیر مهرداد بهم حال میداد دیگه کس زنم برام جذاب نبود

با صدای ناله های سحر فهمیدم که ارضا شده و به مهرداد گفتم کار و تموم کن و بیا حموم و رفتم حموم
آب و باز کردم حموم حسابی گرم شده بود و مهرداد هم اومد داخل
دوباره کیرش و کردم تو دهنم انگار سیرمونی نداشتم
مهرداد این دفعه دیگه خودش و عقب کشید و با خجالت گفت آقا علیرضا شرمنده دیگه نمیتونم راست کنم
خودمونو شستیم و از حموم لخت لخت اومدیم بیرون
انگار سحر از قبل پیتزا رو سفارش داده بود و یه حوله به من داد و یه حوله هم به مهرداد
رفتیم برا خوردن پیتزا

یک ماه بعد از سحر جدا شدم چون دیگه حالی بهم نمیداد اونم مزه یه کیر جدید و تجربه کرده بود و خیلی راحت و دوستانه از هم جدا شدیم
حتی مهریه هم نخواست از من ولی هرچی بود و نبود و گذاشتم برای سحر و راحت شدم

یه سوییت نقلی اجاره کردم نزدیک استخر و با مهرداد زندگی میکنم
حالی که با مهرداد تجربه کردم غیر قابل وصفه.

پایان.

نوشته: شاه غلام

بازدید 11,641

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

15 پاسخ به “فرح جون (۴ و پایانی)”

  1. مردک کونی، اون شاه‌غلام‌ باید خیابون ببنده نه اینکه زنشو بندازه زیر کیر کس دیگه و خودش کون بده

  2. یه سوالی دارم ، تو طبیعتم ندیدم هم جنس با هم جنس باشه، آخه تو انسان ها …؟

  3. یادش بخیر رابطه با حامد و هانیه زوج حشری که هر دوشون طالب کیر بودن و شب تا صبح حال و حول .لایک داری منو بردی به خاطرات دوسال پیش .

  4. سلام بر آقایون جقی ،داستان سکسی همینه دیگه ،همش که نمیشه مرد بذاره تو کس زن ،اینم تخیلی بود بلاخره هستن مردایی که کونی هستن چرا ناراحت میشید ، سکس از هر طرف بخونی سکس

  5. اتفاقا دم شاغلام گرم که برای هر سلیقه ای داستان میگه ،کونی هم زیاده دوست داره خب عجبا

  6. قسمت قبل که شامل سکس بامادرزن بود ،جذاب بودولی قسمت آخر پاک ریدی به داستانت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید