این خاطره که مینویسم واقعیه و اگه کم وکاستی داشت به خاطر اینه که بار اوله که مینویسم.
من علی 30 سالمه و یه دوست دختر دارم اونم 27 سالشه اسمشم سمیه هستش. من 2 سالی بود به خاطر بعضی مسایل از زنم جدا شده بودم و تو این 2سال سکس نداشتم و بد جوری عذاب میکشیدم تا این که با سمیه آشنا شدم. شهر ما کوچیکه منم به خاطر موقعیته شغلیم اصلا نمیتونم که با دخترا وزنا تابلو بازی در بیارم. بریم سراغه خاطره.
زمستونه پارسال بود که با سمیه به طور اتفاقی دوست شدم. دختر مهربون و خوشگلی بود. یه کم توپل و چشم ابرو مشکی که من دوس داشتم. در کل متوسط به بالا بود.منم چهرم معمولیه نه زیاد خوشگل نه زشت. بگذریم 2 هفته بود با هم با موبایل حرف میزدیم که یه شب بحث و کشیدم به سکس که اونم استقبال کردو گفت که اینو میدونست که یه روزی میپرسم نظرشو. خلاصه اونشب حرف زدیم و بعد با هم تله سکس کردیم. میگفت منم حشریم و… یه چیزم گفت که خیلی حال کردم البته اولش دلم واسش سوخت. گفت یه پسری با نامردی پردشو زده و دیگه دادگاه و… که نتونستن ثابت کنن کار اون بوده. 10 روز بعد بود که من و دادشه کوچیکم تو خونه تنها شدیم بقیه خونواده رفتن تهرون خونه اون یکی داداشم. دادش کوچیکمم مغازه داشت وشب 9 میومد من که تنها بودم عصر با سمیه تلفنی حرف میزدم گفتم تنهام میتونی بیای؟ اونم یه کم منو من کردو بعد گفت 20 دقیقه دیگه اونجام. خلاصه اومدو نشستیم میوه آوردم خوردیمو حرف زدیم بعد دستمو انداختم گردنش اول هر دومون خجالت میکشیدیم اما بعد رومون به هم وا شد و لب گرفتمو اونم همکاری میکرد بعد کلی لب گرفتن گرفتم بغلم و بردمش تو اتاق خواب. لباسایه همدیگه رو درآوردیم افتادیم به جون هم اول لبایه همو میخوردیم آروم رفتم سراغه گردنش. بدنش برنزه مادرزادی بود فقط یه کم سینه هاش بزرگ بود و شل که زیاد خوشم نیومد. چشاش خمار بود وتو اون حال خمارتر شده بود که آدمو میکشت. با بوسه هایه ریز رفتم سمته گوشش دیدم نفسش تندتر شد فهمیدم به گوشش خیلی حساسه.کلی گوششو مکیدم دیگه داشت داد میزد منم مثه ندید بدیدا ولش نمیکردم. بهم گفته بود سکسه وحشی دوس داره. بلندش کردم کوبیدمش به دیوارو از روبرو چسبیدم بهش لب گوش و…اونم کیرمو گرفته بودو باش بازی میکرد. خوابوندمش رو تخت و افتادم روش کیرمو به کوسش میمالیدم خیلی حال میکرد آه و اوهش دراومده بوداز روش بلند شدم و کیرمو گرفتم سرشو میمالیدم چاکه کوسش خیسه خیس بود گفت علی بکن دیگه طاقت ندارم. گذاشتم در کوسش تا ته کردم تو وااااااااااااای چه حالی داد بعده 2 سال. یه جیغه شهوتی کشیدو به خودش میپیچید. شروع کردم تلمبه زدن سرعتمو بیشتر کردم که آهههههههههههه و اوووفش تبدیل شد به فریاد. چنگ اندتخته بود کمرمو داشت ناخنایه بلندشو میکرد تو گوشته تنم منم تو حاله خودم نبودم. گفت علی جرم بده محححححححححکم تر .محکم علی تا ته بکن وای مردم تندتر. با این حرفاش حشرم زد بالا احساس کردم آبم داره میاد. درش آوردم گفت نه الان نه اما من داشتم ارضا میشدم با یه دستم کوسشو میمالیدم و با دست دیگم جق میزدم رو سینش که یه هو دیدم تنش لرزید و منم آبم اومد و ریختم رو سینه هاش. بعد با دستمال کاغذی پاک کردمو روش دراز کشیدمو لب گرفتیم. بعدش یه بار دیگه سکس کردیمو رفت. پیشه خودم گفتم چرا آبم زود اومده کهاونم دلیلش این بود خیلی وقت بود سکس نداشتم. اگه خوشتون اومد یه سکسه توپ دیگه با سمیه روبراتون مینویسم.
دوستتون دارم اگه خوب نبود دلیلش اینه که اولین داستانم بود که مینوشتم.
من علی 30 سالمه و یه دوست دختر دارم اونم 27 سالشه اسمشم سمیه هستش. من 2 سالی بود به خاطر بعضی مسایل از زنم جدا شده بودم و تو این 2سال سکس نداشتم و بد جوری عذاب میکشیدم تا این که با سمیه آشنا شدم. شهر ما کوچیکه منم به خاطر موقعیته شغلیم اصلا نمیتونم که با دخترا وزنا تابلو بازی در بیارم. بریم سراغه خاطره.
زمستونه پارسال بود که با سمیه به طور اتفاقی دوست شدم. دختر مهربون و خوشگلی بود. یه کم توپل و چشم ابرو مشکی که من دوس داشتم. در کل متوسط به بالا بود.منم چهرم معمولیه نه زیاد خوشگل نه زشت. بگذریم 2 هفته بود با هم با موبایل حرف میزدیم که یه شب بحث و کشیدم به سکس که اونم استقبال کردو گفت که اینو میدونست که یه روزی میپرسم نظرشو. خلاصه اونشب حرف زدیم و بعد با هم تله سکس کردیم. میگفت منم حشریم و… یه چیزم گفت که خیلی حال کردم البته اولش دلم واسش سوخت. گفت یه پسری با نامردی پردشو زده و دیگه دادگاه و… که نتونستن ثابت کنن کار اون بوده. 10 روز بعد بود که من و دادشه کوچیکم تو خونه تنها شدیم بقیه خونواده رفتن تهرون خونه اون یکی داداشم. دادش کوچیکمم مغازه داشت وشب 9 میومد من که تنها بودم عصر با سمیه تلفنی حرف میزدم گفتم تنهام میتونی بیای؟ اونم یه کم منو من کردو بعد گفت 20 دقیقه دیگه اونجام. خلاصه اومدو نشستیم میوه آوردم خوردیمو حرف زدیم بعد دستمو انداختم گردنش اول هر دومون خجالت میکشیدیم اما بعد رومون به هم وا شد و لب گرفتمو اونم همکاری میکرد بعد کلی لب گرفتن گرفتم بغلم و بردمش تو اتاق خواب. لباسایه همدیگه رو درآوردیم افتادیم به جون هم اول لبایه همو میخوردیم آروم رفتم سراغه گردنش. بدنش برنزه مادرزادی بود فقط یه کم سینه هاش بزرگ بود و شل که زیاد خوشم نیومد. چشاش خمار بود وتو اون حال خمارتر شده بود که آدمو میکشت. با بوسه هایه ریز رفتم سمته گوشش دیدم نفسش تندتر شد فهمیدم به گوشش خیلی حساسه.کلی گوششو مکیدم دیگه داشت داد میزد منم مثه ندید بدیدا ولش نمیکردم. بهم گفته بود سکسه وحشی دوس داره. بلندش کردم کوبیدمش به دیوارو از روبرو چسبیدم بهش لب گوش و…اونم کیرمو گرفته بودو باش بازی میکرد. خوابوندمش رو تخت و افتادم روش کیرمو به کوسش میمالیدم خیلی حال میکرد آه و اوهش دراومده بوداز روش بلند شدم و کیرمو گرفتم سرشو میمالیدم چاکه کوسش خیسه خیس بود گفت علی بکن دیگه طاقت ندارم. گذاشتم در کوسش تا ته کردم تو وااااااااااااای چه حالی داد بعده 2 سال. یه جیغه شهوتی کشیدو به خودش میپیچید. شروع کردم تلمبه زدن سرعتمو بیشتر کردم که آهههههههههههه و اوووفش تبدیل شد به فریاد. چنگ اندتخته بود کمرمو داشت ناخنایه بلندشو میکرد تو گوشته تنم منم تو حاله خودم نبودم. گفت علی جرم بده محححححححححکم تر .محکم علی تا ته بکن وای مردم تندتر. با این حرفاش حشرم زد بالا احساس کردم آبم داره میاد. درش آوردم گفت نه الان نه اما من داشتم ارضا میشدم با یه دستم کوسشو میمالیدم و با دست دیگم جق میزدم رو سینش که یه هو دیدم تنش لرزید و منم آبم اومد و ریختم رو سینه هاش. بعد با دستمال کاغذی پاک کردمو روش دراز کشیدمو لب گرفتیم. بعدش یه بار دیگه سکس کردیمو رفت. پیشه خودم گفتم چرا آبم زود اومده کهاونم دلیلش این بود خیلی وقت بود سکس نداشتم. اگه خوشتون اومد یه سکسه توپ دیگه با سمیه روبراتون مینویسم.
دوستتون دارم اگه خوب نبود دلیلش اینه که اولین داستانم بود که مینوشتم.
نوشته: علی
23 پاسخ به “علی و سمیه”
هانيه جان غلط املايي كه ديگه عادي شده عزيزم !
bad naboddafe bad bishtar az ehsaset bego
ashkan 13 بهش نگو عزيزم كه بعدش بهت ميگه چرا چايي نخورده پسر خاله ميشي.
مگه نه هانيه خانم؟
چرا آره
پررو نشم؟ چرا واسه اينكه اسم كاربرت دختره يا …
هيچي بابا باز شروع نكنيم ok؟
هيچي عزيزم.يا شايد خيلي خوشگلي و ميترسي بدزدنت
داش ميلاد من با كسي پسر خاله نميشمفقط با كسي كاري ندارم و به اعضاي سايت احترام ميزارم!عزيزم همتكه كلام منه تو صحبتام !لطفاً بد برداشت نكن داش عزيزم!
منظورت از اين حرفا چي بود اين بود كه من به بچه ها توهين ميكنم؟تازه برداشت بدش به عهده من نيست به عهده بعضياي ديگس داش اشكي
نه داش ميلاد من اصلا همچين حرفي نزدم !اگه از حرفم بد برداشت كردي و ناراحت شدي من شرمندتم عزيزم !
اصلا ولش كن مگه تو فقط هانيه هستي همه بخوره به اون بي معرفتي كه بهم خيانت كرد و اسمش هم هانيه بود متاسفانه.
برو بابا با مرام اين كارا چيه؟ بيخيال خوش باش اشكي جون
ميدونستم خوب ديگه ايجوري هم خيلي بهتر شد ولي اي كاش ميتونستم اسمتو بدونم.
كدوم تالار؟
akheyche rahat dost shodaney jan
مباركه مثلا اومدين نظر بدين واسه داستان اين بابا! …بعدا داستان خدتونو همين جاها بزارين . اسمشم جاي علي و سميه “هانيه و ميلاد.
بچه با سلام ميدونم هنوز بعضياتون طعم فحشامو نچشيدين و خيلي هاتون بهش علاقه دارين تا اونجا كه ميشه سعي ميكنم رعايت ادب رو بكنم آره اصلا ما عروسي گرفتيم ببينيم خايمالش كيه ؟ ها؟
کوبیدیش به دیوار؟؟؟ هاهاهاها
nazare khasi nadaram!
اسلام علیک یا بر و بچه ها خسته نباشید!!! بابا دهن همدیگرو گاییدید بسه دیگه اااااااااه!!!
جون هركي دوست دارين با كمر پر نخوابينداستاناتون افتضاحهراستي چين پرده ساخته اگه خواستي برا سميه بخر بگو جا بزاره تا تو پارش كني كه بعد 2 سال حسرت به دل نمونيكس خول
اين منم كه بايد شرمنده باشم