عاشقش شدم

حتی فکر کردن به خنده هاشم باعث میشه یه احساس عجیبی تو دلم بکنم
راه رفتنش – حرف زدنش – همه چیزش
حتی فکر کردن به اسمش ضربان قلبمو بالامیبرد
اما من هیچ وقت جرعت نکرده بودم بهش حسمو بگم
تا اینکه تابستون ۳ سال پیش تصمیم گرفتم بهش حسمو بگم

طبق معمول داشتم پیاده میرفتم سمت اموزشگاه. تقریبا ۲۰ متری اونجا بودم که دیدم یه پژو سفید جلوی در اموزشگاه وایستاد و وحید ازش پیاده شد. منم سرعت قدم هامو بیشتر کردم تا زود تر بهش برسم. اونم که انگار منو دیده بود منتظرم ایستاد. با هم رفتیم تو کلاس نشستیم. معمولا چون کلاس ما خصوصی بود معلم ما همیشه ۱۰ دقیقه دیر میومد و اخر کلاس هم ۱۰ دقیقه اضافه میموند. تو این مدت یا سرمون تو گوشیامون بود یا کتابامون. اما اون روز فرق داشت…
رفتم کنار وحید نشستم و خم شدم و سرمو گذاشتم رو پاش.
همینطور که داشت منو چپ چپ نگاه میکرد گفت : امیر چیکار میکنی؟
منم با مظلومانه ترین لحن ممکن گفتم : آدم نمیتونه سرشو بزاره رو پای رفیقش یکم استراحت کنه؟
اونم یکم منو نگاه گرد و بیخیال شد و دوباره کلشو کرد تو گوشیش.
من که تازه کارمو شروع کرده بودم دستمو یجوری تنظیم کردم که اگه وحید جا به جا شد دستم بخوره به کیرش. نقشم جواب داد و وحید خواست تو حالت راحت تری بشینه که دستم خورد به کیرش و یه لحظه تونستم حسش کنم. وحیدم که فهمیده بود از قصد اینکارو کردم سریع بلند شد و کله من خورد به میز.
گفت : تو امروز یه چیزیت شده ها؟ بگو دیگه چت شده؟
منم دیدم کار دیگه ای نمیتونم بکنم گفتم تا معلم نیومده قضیه رو بهش بگم تا طول مدت کلاس به حرفم فکر کنه. از حس حودم نسبت بهش گفتم و اونم تمام مدت داشت با قیافه خنده داری منو نگاه میکرد. منم که وسط حرفم متوجه قیافش شدم رومو اون ور کردم و تا اخر کلاس کلا باهاش حرف نزدم.
معلم اومد داخل کلاس و تا یک ساعت و نیم بعدیش یه کله درس داد.
بعد تموم شدن وقت کلاس هم گفت عجله داره و بدون اینکه تایمی که دیر اومده رو جبران کنه سریع خداحافظی کرد و رفت.
همین که معلم از در کلاس رفت بیرون وحید اومد سمتم و دقیقا کنارم ایستاد. جوری که خشتکش دقیقا جلوی صورتم بود. کیرشو یه تکون داد و منم سرمو گرفتم بالا دیدم داره با لبخند نگام میکنه : مگه همینو نمیخواستی؟ بیا دیگه بگیرش
منم که انگار دنیا رو بهم داده باشن بدون فکر کردن به اینکه اینجا اموزشگاهه سریع زیپ شلوارش کشیدم پایین و کیری که همیشه منتظر دیدنش بودمو در اوردم شروع کردم خوردن.
اول فقط سر کلاهکشو مزه مزه میکردم. مزش از چیزی که فکر میکردم هم بهتر بود. بعد از خوردن کلاهش شروع کردم خایه هاشو خوردن. وحیدم که حشرش زده بود بالا با یه صدای گرفته ای گفت : جووون دوست داری تخمام تو دهنت باشه کونی؟
منم ازین که بهم گفته بود کونی بیشتر حشری شدم شروع کردم دارکوبی خوردن براش. واقعا بهترین حسی بود که تاحالا داشتم.
بعد ۳۰ – ۴۰ ثانیه دیدم صدای اه اه وحید بلند شد. فهمیدم داره آبش میاد. خودمو اماده کرده بودم که کل بشو قورت بودم. یهو ابش با فشار خالی شد تو دهنم و از لبام هم بیرون زد و ریخت رو زمین.
من ابی که تو دهنم بودو خوردم . خم شدم و ابی که ریخته بود رو کف زمینم لیس زدم. انتظار داشتم وحید خوشش نیاد ولی انگار حال کرده بود.

ازون به بعد من جنده وحید شده بودم و کیر وحید برا من.

نوشته: Black Mesa

بازدید 16,022

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “عاشقش شدم”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید