دوماً چندش اون کسیه که به شعور و احساسات و گرایشات مردم بی احترامی کنه ، اخه بیشعور اگه همجنسگرایی واقعا چندش آور و مورد نفی بوده ک تو علم روانشناسی یک گرایش طبیعی محسوب نمیشد.
سوماً هر داستانی ک تو بکن تو خوندم خالی از اشکالات و ایرادات نبوده خیال کن داستان منم یکی از اوناس … خیلی متاسفم برای همچین کسایی که محتوا اصلی داستان رو نادیده میگیرین و فقط به غلط های املایی پیله میکنن عین معلم کلاس ابتداییا ،
در ضمن داستان من به سکس ختم نمیشه از الان بگم ک جقیا از همین لحظه از خوندن ادامه دست بر دارن.
ادامه ی اصلی داستان
گوشیمو برداشتم و هر چی حرفی ک طول این مدت تو سینم بود و داشت منو خفه میکرد بهش گفتم اولش سکوت کرد و چیزی نگفت، یادمه اون شب تنها تو خوابگاه بودم و گریه میکردم بعد از نیم ساعتی بازخورد داد : مجید بخدا قسم تو به یک روانشناس قوی نیاز داری ک مشکل تو برطرف کنه بااینکه من خییلی جلسات مشاوره روانپزشک و روانشناسی رفته بودم اما هیچکدومشون نتونستن این مسئله رو برام حل کنن… برام به یک معظل بزرگی تبدیل شده بود نه راحت داشتم نه خورد و خوراک نه خواب کافی از تموم همدانشگاهیام متنفر شده بودم… خیلی روزای سختی رو پشت سر گذروندم
از طرز حرف زدنش مطمئن شدم که اون اصلاً گی نیست و هیچ اهمیتی برای این حرفا نمیده اخه خییلی آدم مذهبی و باایمان بوده ، همچین آدما خیلی دچار مریضی روانی میشن رو همه چیز حساس و بد بین اند وقتی حسمو نسبت بهش گفتم خیال کرده من دارم ادا درمیارم نمیدونه ک گرایش من از بدو تولد همینه… بعد از اون چت ۳ ماه باهاش قطع رابطه کردم باخودم گفتم شاید بتونم یکم از سرم درش بیارم، اما نه خیلی اشتباه میکردم اینقد حالم بد شده ک نمیدونم چطوری برا شماها تعریف کنم همیشه سردرد داشتم دچار فراموشی شدیدی شدم … دیگه ته کشیدم گفتم هر طور شده باید بهش بگم
یادمه اون شب خونمون بودم وقرار بود فردای اون روز برم عسلویه برای یه کاری
بهش گفتم؛ هر چقدر ک خواستم جلو خودمو بگیرم ک دیگه پیامت ندم وباهات قطع رابطه کنم بیشتر ناخوش احوال میشدم ، اخه چقد باید بگمت عاشقتم چقد باید زجر بکشم، چرا درکم نمیکنی من به اندازه ی کافی خستم از این وضعی که توش گیر افتادم تورو خدا اذیتم نکن،،،،،
جواب داد: یعنی از من چی میخوایی؟ گفتمش خودت رو میخوام که بلافاصله بلاکم کرد تو این لحظه حس کردم همه چی رو سرم خراب شده بود نه روحیه داشتم نه بیرون میرفتم منم خیلی با خودم کلنجار رفتم تا شمارش رو از تو گوشیم حذف کردم سختیش برای من غیر قابل وصف بوده اما ناچار بودم
همش حصرت میخوردم که چرا وقتی خالصانه عشقم رو نسبت بهش گفتم اینطوری برخورد کرد اخه مگه آدم عاشق اینقد بد میشه؟؟؟ مگه کار بدی کردم ک همچین برخوردری ببینم!!!
از اون ماجرا ۲ سال میگذره و تا الان هیچ خبری از مرتضی ندارم با بیاد آوردنش فقط زخم کهنه من تازه میشه و به یاد تلخی اون روزا میفتم 💔😔
چرا باید نتونیم حس و حال مون رو راحت بگیم بدون اینکه کسی مارو به چشم مصخره نگاه کنه مگه ما همجنسگراها عضوی تو ایران نیستیم چرا باید نتونیم حرف دلمونو راحت بگیم!! گناه ما چیه افتادیم تو یه مملکتی ک فقط و فقط گرفتار عقاید اند؟؟ جوری ترس و محدودیت و مجازات هست ، ک حتی جرئت بروز کردن گرایش خودمون به صورت علنی نداریم
هیچ حقوقی تو ایران برا همجنسگراها نیست بیشتر آدمای عادی مارو هرزه جامعه میدونند؟؟؟ اخه چرا ؟ برا چی؟ مگه گرایش انسان دست خودشه؟؟ اصلاً خودش میخواد با این همه گرفتاری و دربدری روبرو شه،، هر انسانی دل داره و حق داره به هر کسی ک عاشقش باشه دل ببنده و بهش ابراز علاقه کنه و اون جوری که دلش میخواد زندگی کنه بدون اینکه هیچ کسی سنگ رو یخ اش کنه و احساس خواری و حقارت کنه
پایان😔💔
نوشته: مجید
5 پاسخ به “عاشقشم و تا ابد هم عاشقش میمونم (۲ و پایانی)”
غصه نخور هرکسی یک سری مشکلات داره ولی هرطور دوسداری زندگی کن مردم کارشون مسخره کردن من خودم ۱۵ ساله بازنم زندگی میکنم وپسرم ۱۴ سالشه وبجان همون پسرم اصلا عقد نیستیم وجز خودم وخودش هیچکس نمیدونه ۱۵ سال هم داریم زنگی میکنیم مثل همه دعواداریم قهر داریم ولی زندگی میکنیم درحالی به مردم بگیم میشه فاجعه باحرف مردم الانم خابیده وخیلی دوستش دارم بیخیال حرف مردم
دوست عزیز لطفا به من پیام بده، می تونم کمکت کنم، خوشحال میشم بتونم کمی از مصائبی که داری رو کم کنم،
کیر تو ادمین امشب همش شد گی
همونجورى كه تو حق دارى گرايشاتتو داشته باشى،خب اونم حق داشته كه دگرجنس گرا باشه و به قوله تو از اول همينجورى به دنيا اومده.ديگه از جامعه و عالمو ادم ناليدن نداره،اتافقه خوشى نيست غمه خودشم داره ولى ناعدالتى خاصى سرت نيومده تو اين موضو…
آقا مجید داستان اولتو خوندم و در جریان ماجرا قرار گرفتم و کامنتم گذاشتم… منم دردی شبیه این دارم ولی باهاش کنار اومدم. موضوع مربوط به جایی که توش زندگی میکنیم نیست مربوط به کاراییه که خودمون میکنیم. عاشق شدن کار مقدسیه ولی گاهی عاشق جنس اشتباه میشیم یا حتی آدم اشتباه. من با اینکه گیم عاشق هم پسر و هم دختر هم شدم و تنها چیزی که ازشون نصیبم شد فقط افسردگی و دود و سکوت بود. میتونستی موفق تر باشی اگه احساسی عمل نمیکردی اما در هر صورت شکست میخوردی چون مرتضی حتی اگه آخوندهم میبود ممکن بود بهت دل ببنده ولی به توجه به شرایط موفقیتی حاصل نشه… به جای غصه خوردن دنبال آدمای جدید باش و از هر تجربه ای حتی اشتباه استفاده کن و گذشته رو به یاد نیار. تنها چیزیایی که گذشته به آدما میده اشتباهات و بدی های رد شده است. تاریخ تسلسل اشتباهات انسانه پس بزارش در کوزه و به جلوی خودت نگاه کن. به چیزایی که از دست دادی نگاه کن و نزار بیش تر از این چیزی است دست بدی. میدونم درک میکنم و تجربه کردم که وقتی عاشق یه نفر میشی جدا از جنسیت و همه ی مادیات دوست داری توی وجودش حل بشی ولی اگه به یه خدایی اعتقاد داشته باشی مطمئن میشی که هرچقدرهم سختی جلوت بزاره بازم صلاحتو میخواد و دوست نداره گیر چیزایی بدتر بیوفتی.شاید درست انتقال نداده باشم ولی اینو به عاشق داره بهت میگه: برای عاشق شدن فقط خدا لیاقت عشق داره زمینیا همه یه مشت آدم فانی و میرا هستن که بعد از مرگشون حتی جسدشونم نمیمونه. مرتضی رو فراموش کن و عاشق کسی بشو که مطمعنی در هیچ صورتی ولت نمیکنه حتی اگه آدم باشه