شیطونی های پسر خاله من

این یک داستان همجنسگرایی گی هستش، نخواستید نخونید.
اسمم خیلی توی این داستان اهمیتی نداره. یه شوهر خاله دارم که یه شرکت خصوصی کوچیک داره که توی کار سرامیک و دو سه تا کارمند هم داره. شوهرخاله ام خیلی آدم مشتی ای هستش و خیلی کارهاش رو همیشه انجام میدم.چون قدیما که من 15/16 ساله بودم و اون پسر بزرگ نداشت من غالبا همراهی اش می کردم. و چون من هم پدر نداشتم خیلی با هم اوکی هستیم. پسر خاله ام هم که پسرشه و اسمش ماکانه دانشجو و 22 سالشه و مثل همه جوونا کله شق و جوونی می کنه. خب خیلی از من کوچکتر بود و صرفا مثل داداش بزرگش بودم و گاهی که باباش رو عصبانی می کرد و یا کار خرابی می کرد من سعی می کردم میانجیگری کنم و یا نصیحت اش کنم. پسر خوشگلی ه و به خانواده پدری اش رفته. برخلاف من که شبیه دایی هام خیلی زمخت و مردونه ام. اون خیلی مامانی و سوسولی بود قیافه اش و الحق هم که با اون چشمای زاغ و پوست روشن اش شبیه دخترا بود. از نظر هیکلی هم تپلی بود و اضافه وزن داشت. قد کوتاهش و فیس و هیکل تپلی اش چشم هرکسی رو می گرفت. گاهی بخاطر تیپ و رفتارهایش یا باباش یا دیگران نصیحت می کردن که کمی بهتر بپوشه یا رفتار کنه.
همیشه جلوی ما فاز لاتی داشت و با همکلاسی ها و بچه محل های بزرگتر از خودش می پرید. بماند که چند بار توی محل با یکی دو نفر دعوا کردیم که دنبالش بودن و دعوا شده بود. بخاطر همین ها همیشه خانواده بهش تذکر می دادن.
کارم دوربین مداربسته است و دفتر شوهرخاله هم من انجام داده بودم، چند وقتی بود که شوهر خاله ام میگفت این DVR ه گاهی فایل های پنج شنبه یا جمعه اش نصف اش پاک می شه هرچی چک می کردم نمی فهمیدم چشه. به شوهر خاله ام گفتم نکنه کارمندا کلید دارند و میان کاری می کنند. گفت نه. میدونم که کلید ندارند. داشته باشند هم دستگاه توی اتاق خودشه و کلید اون رو نداره کسی، چند سالی بود که دوربین مداربسته روی اینترنت اومده بود ولی خب خیلی سال پیش براش نصب کرده بودم ولی به نت وصل نبود.دستگاه اش رو عوض کردم و چون کانال اضافی داشت به اینترنت دفتر هم وصل کردم و فعلا روی گوشی ام راهش انداختم که ببینم اگر برق می ره یا مشکلی داره هر از گاهی با گوشی چک کنم که دلیل پاک شدن ها رو بفهمم. شوهر خاله ام رفته بود شمال کاری داشت و نبود که بهش بگم و یادم هم رفت که بهش بگم.
یکی دو هفته گذشت و هر از گاهی که یادم می اومد چک می کردم و مشکلی نداشت. یه روز جمعه بود که مادرم و خانمم رو باهم فرستاده بودم با تور مشهد. تنها بودم و حسابی خوابیده بودم. نزدیک عصر بود که یادم افتاد یه چک کنم. روی لپ تاپ باز کردم و رمز رو زدم و دونه به دونه داشتم تصویر ور چک می کردم و هیستوری رو می دیدم که پاک نشده باشه. دوربین سومی دیدم عه پسر خاله ام توی شرکته و با یه پسره روی مبل دونفره و چرمی بزرگی که توی هال واحد هستش، بساط عرق و تنقلات بود و با یه پسره دیگه دارن عرق می خورن. باباش می فهمید دهنش سرویس بود. خنده ام گرفته بود که احمق نمیدونه دوربین اینترنت داره. پسری که کنارش نشسته بود و از گوشه داشتم می دیدم. از خودش بزرگتر بود. رفتم دوربین بعدی ها رو چک کردم و یه چای ریختم و خوردم و بعدی ها رو هم دیدم اوکیه همه چیز. فکر کنم 20 دقیقه یا نیم ساعتی طول کشید. برگشتم روی دوربین قبلی که وسط شرکت رو نشون می داد. شوکه شده بود. پسرخاله ام دکمه های پیرهنش رو باز کرده بود و نشسته بود روی پاهای پسره و داشتن از هم لب میگرفتن.
برگام ریخته بود. مثل یه پازل گنده که آدم براش مهم نیست و خیلی دقت نمی کنه قطعات کناره هم چیده می شد. کمی زوم کردم. روی دو مبل دونفره چرمی که اونجا بود داشتن از هم لب میگرفتن. پسره چند سالی ازش بزرگتر بود و از نظر هیکلی هم گنده بود واز این بادی بیلدینگی ها بود. از توی بغلش درومد و شلوار و پیرهنش رو درآورد یه شورت کولسی رنگی رنگی تنش بود. همگی شمال یا تهران می رفتیم استخر بدنش رو دیده بودم و خوب تپلی بودن و کون قلمبه اش همیشه باعث میشود که ببینم بعضی ها خیلی نگاهش می کنن.
پسره وسط مبل نشسته بود و تکیه داده بود و پاهاش رو باز کرده بود. ماکان رفت کنار میز منشی یه جانماز بود برداشت و پهن کرد پایین مبل و میز رو آروم کشید عقب و وقتی دولا شده بود که میز رو بده عقب پسره داشت کونش رو از روی شورت می مالید. زانو زد روی جانماز و وسط پای پسره. زاویه دوربین از بغل بود . ماکان کمربند شلواره پسره رو درآورد و مثل یه خدمه شلوارش رو درآورد و بعد پیرهن پسره رو درآورد و بعد کیر پسره رو از توی شورتش درآورد. راستش من تاحالا کیر کسی رو ندیده بودم مگر پورنی می دیدم. مثل یه پورن استار با عشوه کیر پسره رو با دست می مالید بعد بوسش کرد و شروع کرد اول لیس زدن. باورم نمی شد.جوانی ها و نوجوونی ها توی محله و مدرسه شنیده بودم مثلا فلانی کونی ه و یکی تعریف می کرد که فلانی رو مثلا برده و کرده ولی هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد باشه که مثل فیلم پورن ها یه پسر ساک بزنه و اینجوری عشوه بیاد. انگار داشتم یه فیلم پورن می دیدم. البته واقعا همینطور بود. واقعی واقعی و در همون لحظه با این تفاوت که بازیگر جنده فیلم پسرخاله ام بود.
وقتی شروع کرد کیر رو کرد توی دهنش و ساک زدن، هم چندشم می شد و هم حس شرم نیابتی داشتم و هم کمی شهوتی شده بودم.پسره حس قلدری داشت انگار، تکیه داده بود و دستش رو باز کرده بود روی لبه پشتی مبل و ماکان با یه دست کیر پسره رو گرفته بود سرش می چرخید روی کیرش و ساک می زد و با دستش دیگه اش روی شکم و سینه های پسره رو می مالید. معلوم بود حرفه ای ه و با لذت داشت ساک می زد. کیر پسره معلوم بود که شق شده. دوربین رو نمی شد خیلی زوم کرد ولی می شد واضح دید. چون نزدیک عصر بود نور کم بود و گاهی تصویر تیره می شد. فکر کنم ده دقیقه ای کیر پسره رو ساک میزد حالا دیگه صاف نگه اش داشته بود و از بالا ساک می زد و توی دهنش نگه می داشت. یه دفعه پسره سر ماکان رو با یه دستش گرفت و روی کیرش فشار داد. طفلک انگار داشت خفه می شد. با دستش روی پاها و دستش فشار میداد که پسره یه کم نگه داشت و بعد ولش کرد. حالت سرفه و عق رو میشد از صورت ماکان فهمید بعد که آروم شد با یه لبخند دوباره برگشت به ساک زدن برای پسره. ایندفعه اما پسره با دو تا دست سر ماکان رو گرفت و شروع کرد همونجوری که نشسته بود توی دهنش تلمبه زدن. معلوم بود که به سختی داره تحمل میکنه و وقتی سرش رو روی کیرش فشار میداد و نگه می داشت یه جورایی دلم می سوخت براش. اما وقتی می دیدم چهره اش خوشحاله متوجه می شدم داره از این حس فشار و زور و تحقیر طوری لذت می بره.
گاهی پسره سر ماکان رو بلند می کرد و نگه می داشت و یه چیزی می گفت و دوباره کیرش رو توی دهنش تلمبه می زد و ماکان هم با لذت خودش رو در اختیارش گذاشته بود.
من ولی گیج بودم. واقعا نمیدونستم چیکار کنم. هم عصبانی بودم و دلم برای خانواده اش و باباش می سوخت که پسره احمق داره چه آبرویی می بره و از طرفی هم تماشای سکس دو نفر مخفیانه شهوتم رو بالا برده بود. آدم مذهبی یا تعصبی نبودم و شاید توی بحث و اینا خیلی با کسی که همجنسگراست یا ترنس ه مشکلی نداشتم. ولی وقتی پسرخاله ام رو توی اون شرایط می دیدم حالم بد می شد. بی عقلی اش بیشتر می اومد توی ذهنم که چقدر تحقیر آمیز مثل یه جنده خودش رو در اختیار یه نفر دیگه گذاشته.
پسره بلند شد و کیرش رو از توی دهنش ماکان در اورد و رفت سمت کیف کمری که فکر کنم مال خودش بود و گذاشته بود روی میزی منشی که گوشه دفتر بود. برداشت و وقتی ایستاده بود هیکل رو فرم و تیکه تیکه اش بیشتر مشخص شد.دستش رو دراز کرد و چراغ های دفتر رو روشن کرد و حالا نور خوب شد و تصویر واضح تر، شورتش هنوز پاش بود و فقط کیرش که حالا شق شده بود از بالای شورتش آویزون بود. ماکان ایستاده منتظر بود که پسره بیاد سراغش. کیف رو برداشت و آورد گذاشت روی میز و بعد از توش یه کاندوم در اورد و داد به ماکان. بعد شورتش رو کامل در آورد و یه اسپری کوچک برداشت و یه کم زد روی کلاهک کیرش و بعد ماکان کاندوم رو بازش کرد و کیر پسره رو گرفت و کاندوم رو کشید روی کیر پسره. مثل یه خدمه باهاش رفتار می کرد و ماکان معلوم بود خیلی مطیع بود. یه کم با هم حرف زدن ولی پسره انگار زور بهش بگه انگار مجبورش می کرد که کاری کنه یا جور خاصی بشینه. ماکان اول شورتش رو درآورد و بعد با زانو رفت لبه مبل و کونش رو قمبل کرد و با دستش پشتی مبل رو گرفته بود سرش رو برگردونده بود و حرف می زد و نگران بود انگار. پسره با خنده و حالت تمسخر نزدیک اش شد و یه کم کونش رو مالید و دستش رو جوری که پایین به بالا باشه محکم سیلی می زد روی کون ماکان.
گاز گرفتن لب و چهره حشری ماکان معلوم بود که لذت میبره از این کار. بعد از چند تا سرخ شدن کون پسرک رو می شد بوضوح دید. پسره خم شد و از توی کیف که باز بود یه پماد مانند برداشت و یه ذره لای کون ماکان مالید و بعد کیرش رو با دست گرفت و لای کونش میمالید و هی ماکان برمیگشت نگاه می کرد و حرف می زد و پسره انگار زور بگه یه چی می گفت و به کونش سیلی می زد. بعد کیرش رو لای کون پسرک نگه داشت و با حالتی تهدید آمیز یه چی گفت و یه دفعه دیدم کیرش رو فشار داد و ماکان مثل یه گربه به سمت بالا پرید که توی دستای پسره مهار شد و فشار دستاش از فرو رفتن انگشتان پسره توی پهلوهای ماکان میشد فهمید.
طفلک ماکان سرش رو روی لبه مبل گذاشته بود و داشت درد و فشاری که داشت داخل سوراخش بود رو تحمل می کرد. انگار جرات نداشت اعتراض کنه یا تکون بخوره. دستش رو برد عقب که انگار پسره رو مهار کنه که پسره دست ماکان رو پشتش روی کمرش نگه داشت و با دست دیگه اش گردنش رو گرفت و سمت خودش کشید و شبیه تهدید کردن چیزی گفت و بعد با یه حالت تحقیر ولش کرد و ماکان خودش رو نگاه داشت و لبه مبل رو گرفته بود که پسره کمرش رو نگه داشت و روی کمرش دستش رو فشار داد که ماکان قمبل کنه و قوس بده و هنوز کامل نشده بود که فشار دوم اومد و دهن باز ماکان و سعی در تحمل کردنش و کشیده شدن عضلات بدنش معلوم بود که واقعا درد از تحمل اش بیشتره.
دلم سوخت براش. توی دلم زمزه کردم آخه مگه مجبوری پسر. چرا باید یه همچین حقارتی رو به جون بخری. حتی گوشی ام رو برداشتم که زنگش بزنم ولی نمیدونستم اصلا چی بگم. دعواش کنم یا چی. بالاخره پسرخاله ام بود و دوستش داشتم و نمی خواستم کسی اذیت اش کنه. پسره انگار براش مهم نبود که صبر کنه یا مراعات کنه حتی نگه هم نداشت و کیرش رو می کشید بیرون و محکم داخل می کرد. ماکان با هر ضربه انگار ناله می کرد و چشماش رو می بست و سرش و دهنش رو روی لبه چرمی و برجسته مبل فشار می داد. پسره حالا دو تا دست ماکان رو گرفته بود از مچ نگه داشته بود و داشت بدون رحم داخل اش تلمبه میزد. گاهی نگه اش می داشت و انگار چیزی می گفت و ماکان هم حرفی می زد و بعد انگار تشویق شده باشه تلمبه هاش با هیجان و ضربه داخل پسرک می زد.
باورم نمی شد. ساعت لپ تاپ رو نگاه می کردم مدام. تقریبا 15/20 دقیقه ای بود که با زجر ماکان رو می گایید و کم کم روون شده بود و از حالت بدن ماکان میشد فهمید که دیگه راحت تر کون می ده. پسره دستاش رو کشید سمت خودش و بعد با یه دست دور گردنش حلقه کرد و حالا ماکان روی زانوهاش لبه مبل ایستاده بود و پسره نزدیک تر شده بود از پشت بغلش کرده بود. سر ماکان رو چرخوند و شروع کرد ازش لب گرفتن و حالا ایستاده داشت ماکان رو می کرد. گاهی کمی می چرخید و می دیدم که با یه دست گردن ماکان رو گرفته و با دست دیگه اش سینه اش رو محکم توی مشتش گرفته بود و معلوم بود که خشنه و وقتی دستش رو رها می کرد قرمز شده دور نوک سینه ماکان رو میشد دید. خشن بود و ماکان مثل یه بره توی دستاش بود. از نظر هیکل هم اصلا امکان نداشت که ماکان بتونه مقاومت کنه یا اختیاری داشته باشه. اطلاعت رو می شد توی بدن و صورتش دید.
یه بار که پسره سرش رو عقب آورد که کیرش رو ببینه صورت ماکان رو برگردونده بود رو چند لحظه ای کامل دیدم. پر از شهوت و خوشحال و راضی به نظر می رسید. اصلا این همکاری از سر لذت و رضایت و اطاعت کامل ماکان بود برای در اختیار گذاشتن خودش برای پسره بود. گاهی که محکم تلمبه می خورد صورت ماکان رو می شد دید که درد توی صورت اش باعث می شد ابروهاش و صورت و لبهاش یه حالتی بشه و می شد حس اینکه مفعوله و دوست داره رو دید.
فکر کنم نزدیک 40 دقیقه ای بود که پسره مثل یه ربات خشن ماکان رو توی دستاش گرفته بود و داخل اش تلمبه می زد. پسره کیرش رو از توی ماکان کشید بیرون و بعد برش گردوند و چند تا سیلی توی صورتش زد و چونه اش رو گرفت و یه چیزایی رو نزدیک صورتش گفت و بعد لبهاش رو اول با دندون و دهنش خورد و انگار گاز می گرفت و بعد زبونش رو توی دهن ماکان کرده بود. بعد ولش کرد و ماکان اومد پایین و کنارش ایستاد. بعد پسره کیرش رو توی دستش گرفت و بعد یه کم حرف زدن و پسره خواست بشینه روی مبل که ماکان مبل کناری که یه نفره بود رو نشون داد. پسره رفت نشست و حالا می شد از روبرو کامل دید شون،پسره از پشت ماکان رو گرفت و ماکان با اون جوراب های مچی که پاش بود عقب عقب رفت و لای پاش رو نگاه کرد و بعد کیرش پسره رو با دست گرفت و پسره هم کمک کرد و حالا انگار کیرش داخل شده باشه . روی زانوها و رونهای پسره نشست و لبه های مبل رو گرفت و شروع کرد روی کیر پسره سواری رفتن. سرش رو بالا کرده بود و چشماش رو بسته بود و غرق در لذت شهوت بود. سینه هاش که هنوز قرمز بودن از چلونده شدن زیر دست پسره با بالا پایین رفتن اش تکون می خورد. بدنش تپلی بود و شبیه ژله بالا و پایین که می شد می لرزید.
برای منی که حتی گی نبودم و علاقه ای هم نداشتم اون صحنه شهوت آمیز بود و ناخودآگاه کیرم شق شد. بعد با یه دستش دودل و تخماش رو گرفت و بالا نگه داشت و با دست دیگه اش لبه مبل رو گرفته بود و حالا پسره کمی کمک می گرد در گاییده شدنش. می شد دقت کرد و کیر پسره که داره لای پای ماکان و سوراخش بالا و پایین میره رو دید. هیکل با اغماض شبیه یه زن بود. صورت خوشگل اش که حالا شهوت و شیطنت توش موج میزد آدم رو وسوسه می کرد. معلوم بود خسته شده و سرعت اش توی سواری کم شده. پسره یه چی گفت و انگار که نخواد منتظر چیزی بشه دستش رو انداخت زیر زانوهای ماکان و به سمت بالا کشید و حالا سرش کنار سر ماکان بود و داشت زبونش رو توی دهن ماکان می کرد و خودش کنترل گاییدن ماکان رو به کیر گرفته بود و ماکان مثل یه عروسک توی دستاش روی هوا بود و سوراخش داشت از کیر پسره پذیرایی می کرد.
سرعت پسره تند تندتر می شد و گاهی زوری ماکان رو جمع می کرد که نیفته. بعد ولش کرد و بردش روی جانماز نشوند و ماکان تکیه داد به مبل و پسره کاندوم رو از کیرش کشید بیرون و با دست کمی مالید و بعد جوری که ماکان بین اون و مبل گیر افتاده باشه کیرش رو توی دهن طفلک کرد. تلمبه نمی زد و ماکان فقط داشت ساک می زد. یه کم پسره سر ماکان رو روی کفی مبل به عقب خم کرد و یه پاش رو بالای مبل گذاشت توی دهن ماکان جوری تلمبه میزد که احساس خفگی رو از تقلای ماکان میشد دید. بعد دوباره ولش کرد و ماکان ساک زدن رو ادامه داد و یه دفعه پسره کیرش رو توی دستش گرفت و نگه داشت و ماکان مثل یه پورن استار زبونش رو درآورد و چشماش رو بست و پسره سر کیرش رو روی زبون دهن ماکان نگه داشت و پاشش آب روی دهن و صورت ماکان رو میشد دید.
پسره دستاش رو روی کمرش نگه داشت انگار کمرش درد کرده باشه و ماکان ولی کیرش رو شروع کرد ساک زدن و با اون صورت که پر از آب کیر بود داشت ساک می زد. کارشون تموم شد و پسره حالا انگار مهربون شده باشه و باهم بگو بخند باشه براش دستمال آورد و خودش صورت ماکان رو تمیز کرد و روی سینه اش هم کمی ریخته بود تمیز کرد.
مشغول تماشا کردن اینا بودم که تمیز کاری و جمع و جور می کردن. نمیدونم چرا ولی موبایل ماکان رو گرفتم . گوشی رو نگاه کرد و به پسره اشاره کرد که ساکت باشه و برداشت.
سلام و احوالپرسی. صداش خسته بود. ازش پرسیدم ماکان جان کجایی؟ گفت خونه دوستم اومدم جزوه بگیرم. چطور؟ گفتم هیچی می خواستم ببینم پیش باباتی؟ چون گوشی اش رو جواب نمی ده. گفت نه رفته کرج. گفتم باشه فعلا. مراقب خودت باش گل پسر. تشکر کرد و دلم می خواست یه چی گفته باشم و یه جورایی شیطنت که فقط خودم میدونستم. بهش گفتم خسته نباشی. خداقوت. بیچاره انگار اصلا نشنید و تشکر کرد و خداحافظ. توی دلم گفتم خسته نباشی پسرخاله. یک ساعت و نیم بود داشت کون میداد اونم به چه شکلی. تماشاش می کردم . لباسا رو پوشیدن و جمع و جور کردن و دیدم در اتاق رو باز کرد و گوشی اش رو نگاه کرد و انگار زمانبندی ها رو میدونست. فایل که ساخته شد شروع کرد چک کردن. ولی سریع یه کپی گرفتم از فایل اون دوربین که باعث شده بود نتونه حذف کنه و ارور بده. کلافه شده بود و بعد از 5 دقیقه ای که فایل آزاد شد دیدم حذف کرد و زدن بیرون.
یکی دو روز با خودم کلنجار رفتم. حتی یک بار دیگه فیلم رو دیدم. کارهای زیادی به سرم میومد. اولش دنبال راه حلی بودم که بفهمه کارش بده و با تهدید گفتن به باباش نصیحت کنم و دیگه از این کارا نکنه ولی با یه دوست اینترنتی که صحبت می کردم فهمیدم خب حس درونی یه نفره. البته برام سخت بود و شاید بچه خودم باشه اینطوری نکنم ولی خب هم دوستش داشتم و هم اینکه واقعا دلم نمی خواست ازش سواستفاده بشه یا لو بره و آبروش بره.
دو سه روز بعد بهش زنگ زدم و گفتم بیاد محل کارم. یه کم حرف زدیم و با ماشین رفتیم سر یه پروژه ای و کلافه شده بود. هر کاری کردم نتونستم بهش بگم یا نصیحت ش کنم. ولی غلبه کردم وسط یه اتوبان که راه فراری نداشته باشه باهاش حرف زدم. خب وقتی کمی اون هم حرف زد فهمیدم یه چیز درونی اشه . بماند که ترسیده بود که لوش بدم یا طور دیگه ای برخورد کنم. فقط بهش گفتم اتفاقی بک آپ گرفتم و بخاطر همین فایل مونده و من دیدم و قطع اش می کنم که فقط همون فایل باشه که خودش پاک می کنه، ولی حواست باشه و به خاطر شهوت با کسی نباشی که سواستفاده کنه و از اینکه اون پسره اونجوری باهاش برخورد میکنه بهش گفتم و اینا و توضیح داد که خب این پسره دومین پارتنرش ه و خب خودش دوست داره خشن بودن و بخاطر همین رفتارش با اون بود. هم خجالت می کشید و هم از اینکه یه نفر داره بخاطر خودش نصیحت می کنه و مثل بقیه قضاوت نمی کنه یا سرزنش و دعوا نمی کنه احساس امنیت می کرد.

نوشته: Hssan

بازدید 5,816

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “شیطونی های پسر خاله من”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید