شب و روی تخت خودم

موضوع داستان همجنسگرایی و گی است، اگر خوشتون نمیاد ادامه ندید.
مامان بزرگم گفت : چرا اینقدر شام کم خوردی عزیزم؟ گفتم سبک می خورم. ظهر توی دانشگاه خیلی خوردم. گفت جوونی عیب نداره. میسوزونی همه رو. یه کم نشستیم پای تلویزیون و توی این مدت محمد هی پیام می داد. انگار خیلی حشری بود و صبر نداشت. نزدیک ساعت 9 بود مامان بزرگ پارچ آب رو یخ ریخت و گذاشت یخچال و گفت : میثم جان آب یادت نره. باخودت ببر بالا. ساعت 9 دیگه پدربزرگ و مادربزرگم می رفتن می خوابیدن و منم همیشه می اومدم بالا که سروصدا نکنم بیدار شن.
خونه اشون توی یکی از شهرهای اطراف بود و آخر هفته ها از دانشگاه میرفتم اونجا. دانشگاه آزاد ما نزدیک تر بود به خونه اونها تا خونه خودمون. یه خونه ویلایی طوری قدیمی که دو طبقه و نیم بود، پایین خودشون بودند و بالا هم پذیرایی طوری بود برای مهمانی ها و یه تراس کوچیک و یه سوئیت هم بالا یه طرف کارگاه ها و ساختمون هاشون بود و طرف دیگه ام همسایه که خونه اش یه طبقه بود. تابستون ها و بهار توی پشه بند و توی تراس می خوابیدیم اگر اونجا می رفتیم.
رفتم بالا و از تراس رد شدم و رفتم توی سوئیت. استرس و هیجان خواب رو از کله ام پرونده بود. قرارمون ساعت 11 بود که دیگه همه میرن برای خواب و محمد هم می تونه بیاد. پیام داد که خوبی؟ همه چیز اوکیه؟ گفتم آره. گفت یه کم دیرتر می شه . میام . نوشتم اشکالی نداره. توی گوشی مشغول شدم. محمد یه کارگاه داشت همون سمت کوچه. چند باری هم رو دیده بودیم و صحبت و نخ دادن های من باعث شده بود که اوکی بشیم باهم. خودش که می گفت اولین بار یکی دوماه پیش که با حلقه ای و شلوارک توی تراس بودم و اون هم روی پشت بوم کارگاه بوده دیده بود من رو. بدن سفید و تپلی من و صورت ام که خب به قول اون خوشگل پسری باعث شده بود که توجهش جلب بشه. خب من قد متوسطی داشتم، بدن توپور و پوست سفید و موهای قهوه ای. چشمام کمی روشن بود و لبهام که خوب توی دبیرستان خیلی ها ازم لب میگرفتن برای لب های یک پسر خیلی دخترونه به حساب میومد. همیشه دوست داشتم لاغر باشم و فیت تر ولی خب هیچوقت نه رژیم جواب میدهد و نه تنبلی میذاشت که ورزشی چیزی کنم. بخاطر همین از وقتی که یادمه تپل بودم.البته نه خیلی چاق ولی قابل توجه برای مردا و پسرایی که گوشتی و تپل دوست دارند. توی استخر و یا شمال کنار دریا چشم های روی تنم رو حس می کردم. البته دستمالی شدن و تیکه انداختن و یکی دوباره هم پیشنهاد بوده.
من دوران دبیرستان کیس مناسب دو سه تا از هم مدرسه ای ها بودم، دستمالی و اینها تا رسید به سافت هایی که با یکی دو نفر داشتم. اما از وقتی رفتم دانشگاه سکس درست حسابی رو تجربه کردم. همین هم باعث شد کمی به صورت و ابروهام و مدل موهام برسم و شلوارهای تنگ و تیپ های رنگی تر داشته باشم. راستش به شدت لذت می بردم وقتی مردی یا پسری بهم نگاه می کرد و حس می کردم داره توی ذهنش به کردن من فکر می کنه. دو سه تا سکس اول رو با پسری چند سال از خودم بزرگتر همون ترم اول دانشگاه و توی نت آشنا شدن داشتم. تمایل به اینکه مردی یا پسری از من یا از نظر هیکل یا سن بزرگتر باشه باعث می شد که خیلی توی هم سن هام دنبال کیس نباشم. اولا فکر می کردم که یه نفر ثابت آدم پیدا میکنه و تمام . ولی خب مردها بعد از یکی دوبار یا باید تغییر بدی خودت رو یا می خوان کیس های دیگه و صورت ها و بدن های دیگه ای رو امتحان کنند.
به جرات می دونم بگم گی با عشق و پارتنر ثابت داشتن به شدت سخت و نایاب ه توی این جامعه با این شرایط و باقی مسائل. میمونه موضوع سکس اش که حداقل به شکل یه لذت و ارضا شدن دوره ای آدم انجامش بده. راستش منم دومی رو انتخاب کردم. اینکه بخش جسمی و جنسی اش رو برای خودم اوکی کنم. شاید این وسط کسی هم بود که آدم باهاش هم سلیقه و عقیده بود و رابطه جدی تر داشته باشه.
کمی توی اینستا چرخیدم و یه کم عکس هایی که از بدن و کیرش فرستاده بود رو توی تلگرام تماشا کردم. محمد حدود 35سالش بود. مجرد بود. چون شاید ریش داشت و هیکلی بود و پوست اش آفتاب سوخته و تیره تر بود سن اش بالاتر می خورد. خیلی رفتار مردونه ای داشت و معلوم بود که خیلی کار بدنی می کنه و دستها و انگشت های بزرگ و بازوهاش ورزیده بود. رگهای دستش وقتی آستین کوتاه داشت یا آستینش بالا بود خیلی برام جذاب بود. توی ذهنم پهلوهای تپلی و سفید و لخت ام رو توی دستای قوی اش که نگه داشته و داره از پشت تلمبه می زنه تصور می کردم.
با صدای ویبره به خودم اومدم، خوابم برده بود. چند تا پیام داده بود. ساعت از 11 رد شده بود. چون جواب نداده بودم فکر کرده بود بیخیال شدم. بهش گفتم میرم سرویس خودم رو آماده کنم، نیم ساعت دیگه پیام دادم بیا. رفتم بیرون اتاق. چراغ تراس رو خاموش کردم. رفتم طبقه پایین و توی دستشویی خودم رو خالی کردم. دم راه پله کمی ایستادم و گوش تیز کردم. صدایی نمی اومد که کسی بیدار شده باشه پایین. آروم برگشتم بالا. بهش پیام دادم بیا. صدای پریدنش توی تراس که اومد فهمیدم که بالاخره اومد. در تراس رو باز کردم و توی چارچوب به اون طرف نگاه می کردم .همه جا تاریک بود و فقط نور اطراف و چراغ برق خیابون فضا رو کمی روشن کرده بود، محمد با یه نایلون کیسه ای کوچیک و گوشی توی دستش خم شده بود و داشت نگاه می کرد. من رو که دید اومد سمتم. داخل اتاق شد.
یه کم هیجان و استرس داشت و حرف نمی زد. گفت : شبیه دزدها. بعد بیرون رو کمی نگاه کرد و گفتم: نترس کسی نمی بینه. وسط اتاق ایستاده بودم بهم نگاه کرد و بعد یه کم آروم تر شده بود. نزدیک ام اومد و دستش رو دورم حلقه کرد و از بالا توی صورتم نگاه می کرد. گفت: بالاخره اومدم. بعد کشیدم سمت خودش و چند بار لبم رو بوسید و کمی نگاهم کرد و بعد شروع کرد به لب گرفتن. دستاش روی کمرم بود. شورت نپوشیده بودم. فقط شلوارک و حلقه ای ستی که بود. یه کم از روی شلوارک کونم رو مالید و بعدش دستش کرد داخل و دستای مردونه و کمی زبرش روی کون صاف و صیقلی من مالیده می شد. آروم گفت : چه کون صاف و نرمی داری پسر. انگار فکر نمی کرد اینقدر بزرگ و نرم باشه. توی مشت اش گرفته بود و فشار میداد و می مالید.
موهای بدنم کمه ولی همون موهای طلایی و قهوه ای رو هم دیروز که خونه خودمون بودم توی حموم شیو کرده بودم. خیلی موقع ها این کارو نمی کنم چون اونقدر نیست که طرف خوشش نیاد. ولی اینبار دلم می خواست خیلی شیک و سکسی باشم جلوی محمد.
یه انگشتش رو آروم روی سوراخم می کشید و مشغول لب گرفتن بود و گاهی هم صورتم رو می بوسید و گردنم رو می خورد. رفتم در اتاق رو بستم و چفت در رو انداختم و برگشتم و عقب عقب آروم من رو برد سمت تخت. طاق باز روی تخت خوابیدم و خودش کنار تخت اول پیراهن و بعد شلوارش رو درآورد. حالا توی اون روشنایی کم اتاق میتونستم بدن ورزیده و مردونه اش رو ببینم. سرشانه و سینه هاش پهن بود و نه خیلی فیتنسی ولی بدنش خوش فرم بود. اومد روی تخت و با صدای تخت یه کم نگاه کرد و گفت: نشکنه ؟ گفتم نه. مثل زنی که شب زفاف توی بستر مردی می خوابه. طاق باز خوابیده بودم و داشتم نگاهش می کردم که الان میخواد باهام چیکار کنه. حلقه ام رو از تنم در آورد و بعد شلوارک رو کشید و هر دو رو کنار تخت انداخت. حالا لخت و فقط با یه جوراب مچی سفید روی تخت بودم. همونجوری روم خوابید و شروع کرد به لب گرفتم و بعد گردنم رو خوردن. دستام رو بالای سرم برده بودم و بدنم رو سپرده بودم به محمد. یه کم با دستش سینه هام رو مالید و با انگشتاش نوک سینه هام رو بازی می داد و بعد شروع کرد به خوردن سینه هام.
این کارش دیوونه کننده بود. با دستام موهاشو سرش رو نوازش می کردم و اون مشغول خوردن و لیسیدن سینه هام بود. سرش رو بلند کرد و با همون حالت پچ پچ کنان گفت: چه چیزی هستی تو پسر. بعد انگار بخواد هیجان اش رو نشونم بده. سینه هام رو توی مشتش فشرد و کشید. حس عجیبی بود. کمی درد و کمی قلقلک. از روم بلند شد و بعد دودولم که شل و ول و کوچولو لای پام بود را بین پاهام کرد و پاهام رو بهم فشرد. دستم رو ناخودآگاه بردم سمت وسط پام و اون هم داشت با فشردن و مالیدن رونام از بدن و پوست سفید و نرم و شیو شده ام لذت می برد. زوری شورتش رو درآورد و کیرش رو توی دستش گرفت. عکس هاش رو دیده بودم. خیلی شق و رق بود و برخلاق کیرهایی که کمی خم هستند این خیلی صاف بود. کمی خیز برداشت و کیرش رو به لای پام و رونهام می زدم و میمالیدم. کمی اومد بالاتر و پاهاش دو طرفم بود و خودش رو بالای شکمم نگه داشته بود. کیرش وسط سینه هام بود و به سینه هام و نوک سینه هام و وسط اش می مالید. دستم رو گرفتم دور سینه هام و کمی برجسته کردم و سر کیرش رو به نوک سینه هام می مالید.
دلم می خواست سینه هام بزرگ باشه و کیرش رو لای سینه هام بکشه. اما کوچیکتر از اون بودن ولی وقتی کیرش رو لای سینه هام و وسط سینه هام می کشید دیوونه میشدم. با دستش کیرش رو نزدیک صورتم آورد و چند تا آروم به لپام زد و بعد روی لبهام کشید. کمی سرش خیس بود و خیسی اش رو روی لبهام حس می کردم. دهنم رو باز کردم و کیرش رو با دست داخل دهنم کرد. با زبونم خیسش کردم و آروم شروع کرد داخل دهنم به عقب و جلو کردن. کیرش شق شده بود ولی کم کم داخل دهنم می کرد و دستش رو از روی کیرش برداشت و روی زانوهاش خودش رو نگه داشته بود و من سرم رو روی کیرش عقب و جلو می کردم. سخت بود و گردنم اذیت می شد. بهش گفتم سختمه این شکلی . از روم بلند شد و کنارم دراز کشید و بهم گفت برعکس برو پایین. سرم به سمت پاهاش کردم و روی پاهاش اومدم و کونم سمتش بود. خودش رو بالا کشید و تکیه داد به بالای تخت و کیرش رو با دستم گرفتم و شروع کردم به ساک زدن. کیرش شق شده بود و با دو انگشت پایین کیرش رو گرفتم و سعی می کردم کل کیرش رو توی دهنم جا بدم.
دو طرف کونم رو توی دستاش گرفت و کمی به سمت پایین کشید و کمرم رو پایین دادم، دستای مردونه و زمخت اش روی پوست نرم و لپای کونم می کشید و یه کم با شستش روی سوراخم رو می مالید. آروم دو سه تا زد به کونم. توی اون سکوت صدای ضربه اش و جون جون گفتن های آرومش تشویقم می کرد که کیرش رو تا ته توی دهنم کنم. دهنم رو باز باز کردم و سرم رو تا جایی که میتونستم داخل دهنم کرد و سر کیرش توی حلقم فشار دادم. گرمای زبون و خیسی اش رو روی سوراخم حس کردم. دیوونه کننده بود. راستش تا حالا کسی سوراخم رو زبون نزده بود. با انگشت و زبون مدام سوراخم رو میمالید و داخلش می کرد. یه کم این مدل نوک زبونش رو داخل سوراخم می کرد و با شست اش کمی داخل می کرد بعد دو سه تا با دستش ضربه می زد روی سوراخم. دستش رو که کامل داخل کرد دردم اومد و به زور ناله کردم که صدام بلند نشه.
اینقدر با انگشت و زبون سوراخم رو بازی می داد که واقعا حشری شده بود و خودم رو با فشار دادن کیرش توی حلق و با لذت لیس زدن کیرش آروم می کردم. بلندم کرد و در حالی که دستش روی کونم بود و داشت کمک می کرد که برگردم گفت: میثم جون بسه دیگه. بخواب که می خوام امشب این کون رو به سیخ بکشم. برگشتم و به شکم دراز کشیدم و سرم روی بالش و محمد رفت پایین تخت و از توی نایلون که آورده بود و گذاشته بود روی میزیه اسپری طوری برداشت و اومد کنار تخت و گفت : کاش بیای روی زمین . تخت کوچیکه. پتوی ملحفه دار روی تخت رو بالشت آوردم روی زمین پهن کردم و داگی نشستم که کارش رو شروع کنه و محمد اومد روی زانو پشتم نشست و یه کم با اسپری زد به لای کونم و با دست سوراخم رو مالید و دستش رو روی لپای کونم هم مالید. آروم به کونم سیلی زد و همونطوری که پچ پچ می کرد گفت : حالا شد. یه بار جور بشه و کل بدنت رو روغنی کنم و بکنمت تپلی من. بعد انگشت شست اش رو داخل سوراخم کرد و تا جایی که می تونست فشار داد داخل. سرم رو روی بالش فشار دادم و ناله کردم. تا طبقه پایین فاصله بود ولی باز احتیاط می کردیم و پچ پچ می کردیم و منی که خیلی توی سکس دوست داشتم آه و ناله شهوتی کنم خودم رو کنترل می کردم که حتی از درد هم آروم ناله کنم.
محمد گفت: روی شکم بخواب. بدنم رو صاف کردم و روی شکم خوابیدم و سرم رو روی بالشت گذاشتم و دستام رو زیر بالشت بردم. سرم رو برگردوندم که ببینم چکار میکنه. روی پاهام نشست و خیز برداشت روم و با یه دستش خودش رو نگه داشته بود و با دست دیگه اش سر کیرش رو گرفته بود و به سوراخم می مالید و یه دفعه یادم افتاد که کاندوم نگذاشته. اینقدر هیجان داشت و هول بود که یادش رفته بود. بهش گفتم کاندوم بذار. سر کیرش روی سوراخم فشار آورد و با یه نفس زدن گفت : ولش کن بابا . حالش به همینه و یه فشار داد و سر کیرش و سفتی و فشاری که به داخل سوراخم می آورد رو حس کردم و درد خفیف و خاصی توی سوراخم پیچید. جوری که ناخودآگاه پاهام زیرش کشیده شد و یه حس گرفتگی توی سوراخم بود. دردش زیاد تر شد و بدنش اومد روی بدنم و منی که نمی تونستم اون درد رو تحمل کنم ناله کردم که دستش رو روی دهنم گرفت و من انگار بخوام از زیرش آزاد بشم میخواستم خودم رو به سمت بالا بکشم که زیر بدن و دستای پر زورش مهار شدم. دم گوشم گفت: آروم پسر. الان می شنون.
این حس رو بارها تجربه کرده بودم. درد خوشایند ولی زیادی که هر چقدر هر سوراخش رو باز کنن باز باید تجربه اش کنی. توی اون لحظه یه گیجی می آد سراغ آدم که دوست داره تموم بشه و پشیمون میشی ولی اون لحظه بعد از تموم شدن و سکس وقتی بهش فکر می کنی تنت مور مور میشه و دلت می خواد یه بار دیگه یه مرد بدنت رو توی بغلش بگیره و در تسلط کامل کیرش رو با فشار و اون درد خاص داخل ات کنه.
ناله های خفه شده من و صدای آروم کردن و بوسیدن صورتم توی فضای تاریک و سکوت اتاق می پیچید. هنوز درد داشتم و محمد سعی می کرد که من رو مهار کنه تا تکون نخورم تا جا باز کنه. دستش از روی دهنم برداشت و حلقه کرد بالای سینه ام و گردنم و حالا روی بازوهای مردانه با موهای پرپشت بودم. با یه حالت دلخوری گفتم: در بیار لطفا. کاندوم بگذار. نمی خوام. هیچی نگفت و انگار که بخواد تنبیه ام کنه بدون صبر کردن برای باز شدن سوراخم یه فشار دیگه داد و با پاهاش پاهام رو بهم فشرد و درد توی زیر دلم و سوراخم تیر کشید. آییییی . ناله ام در اومد و سرم رو روی دستش و کمی از بالشت گذاشتم که صدام بالا نره. آروم توی گوشم گفت: این کون سفید و تپلی ات رو من باید آب بریزم توش. نترس هیچی ات نمی شه. توی اون فضا و شرایط انتخابی نداشتم و توی اون شهوت خیلی نمیتونستم مقاومت کنم و بیخیال شدم. خطرناکه حتی اگر آدم رو بشناسی و فقط باهم سکس کنی.
هردو تکون نمی خوردیم که سوراخم باز بشه. یه کم لحنش تغییر کرده بود. توی گوشم گفت: دیگه مال منی. پسر خوبی باش. با پاهاش روی رون پام رو آروم میمالید و ادامه داد. اولین روز که این رانها و کون رو دیدم گفتم باید این خوشگل پسر مال من باشه. سرش رو آورد جلو شروع کرد به لب گرفتم و زبونش رو توی دهنم کردن و لبهام رو خوردن. بعد کمی متوقف شد و ادامه داد: ولی خودت اهلش بودی و کون رو دادی. بعد بدنم رو به سمت خودش توی بازوهاش سفت گرفت و گفت : دیگه کونی خودمی. بعد کیرش رو کمی بیرون کشید و آروم داخل کرد و من آروم و خفه ناله می کردم و شروع کرد ادامه دادن این حرکت. هنوز کمی درد و فشار داشتم ولی ورود کیر شق اش داخل سوراخم تنم رو داغ می کرد و حشری ترم می کرد. حالا توی سکوت شب و فضای تاریک اتاق صدای برخورد بدنش می اومد و بعد کیرش تا جایی که سوراخم جا داشت فرو می رفت داخل و همزمان صدای آه و ناله من با هر بار ورود و بعد صدای برخورد بدنش به بدنم.
کامل روم خوابیده بود و من رو توی بازوهاش اسیر کرده بود با لذت داشت کونم رو می گایید. گرمای بدنش، حجم و سفتی بدن و موهای بدنش روی بدن لخت و شیو شده من و کیرش که خیلی منظم داخلم عقب و جلو می شد تمام بدنم رو تحریک می کرد و شهوت توی جونم بیشتر می شد. چشمام رو بسته بودم و داشتم از زیر بدن مردی خوابیدن لذت می بردم. دستاش رو برد زیر بدنم و به یه دست سینه ام رو توی دستش محکم گرفت و فشار میداد و دست دیگه اش رو برد لای پام و کمی پاهاش رو باز کرد که بتونم پاهام روباز کنم و دودولم که زیرم بود رو با دست داد لای پام و با پاهاش پاهام رو بهم فشرد و دست دیگه اش رو لای پام گرفت و شروع کرد کمی محکم تر و با ضربه داخلم تلمبه زدن و گاییدن کون بی دفاع ام. لبهام رو می خورد و زبونش توی دهنم بود.
از این حالت خوشم می اومد. بدنم کامل در اختیارش بود و حالا حتی نمی تونستم تکون بخورم. وقتی کیرش رو محکم می کرد داخل و وقتی سر کیرش به انتها می رسید یه فشار محکم می داد که حس می کردم هر لحظه ارضا بشم. حتی صدام توی لب گرفتن اش خفه می شد و ناله هام خفه می شد. ریتم گاییدنش تند تند تر می شد. سوراخم به خاطر این عقب و جلو کردن تند داغ داغ میشد، یه حالتی شبیه سوزش یا درد بود و توی اون لحظه تحمل آدم تموم می شه ولی به محض اینکه طرف متوقف می شه یا کیرش رو بیرون میاره آدم دوست داره دوباره ادامه بده. محمد اینقدر هیجان داشت و شهوت گرفته بود که تند تند داشت کیرش رو داخلم تلمبه می زد. دستش رو روی دهنم گرفته بود و تا جایی که میتونست درد و فشار بهم تزریق می کرد و آخرش کمی به بغل چرخید و تخمام لای پام کمی فشرده شد و درد گرفت. چند تا تلمیح و بعد رهام کرد و کیرش رو بیرون کشید. نفس نفس می زد. از روم بلند شده بود و روی پاهام نشسته بود. دستم رو با آب دهن خیس کردم و بردم پشتم و روی سوراخم مالیدم. نرم شده بود و باز باز بود.
محمد پاهام رو گرفت و چرخوند که طاق باز بخوابم. پاهام رو از هم باز کرد و وسط پاهام نشست و بالشت رو از زیر سرم کشید و گذاشت زیر کمرم. کمی جابجام کرد و داخل ران هام رو گرفت و به دو طرف پاهام رو بازتر کرد و روی زانو خودش رو نگه داشت دستم رو دوباره آب دهن ریختم و بردم لای پام و روی سوراخم مالیدم بعد محمد و با دستش کیرش رو گرفت و یه کم آب دهنش رو ول کرد روی کیرش و فرو کرد داخلم. بهتر شده بود. کیرش رو تا ته داخل کرد و یه کم جابجا کرد و دستش رو گذاشته بود روی داخل رون پام و از هم باز نگه می داشت و خودش هم با دستش رو رونام تکیه کرده بود و فشار میومد. شروع کرد به تلمبه زدن و سرش رو بلند کرد و توی چشمام نگاه می کرد. با صورتی جدی و پر از شهوت داشت نگاهم می کرد. انگار داشت صورتم و دردی که تحمل می کردم و توی صورتم می اومد و ناله کردنم رو تماشا کنه. یه لبخند از روی لذت و تسلطی که داره روی من می زد.
کمی کنترل شده تلمبه می زد که زود آبش نیاد. ولی از ضربه ها معلوم بود که پر از شهوت ه. رونهام رو ول کرد و پاهام رو دور پهلوهاش گرفتم و کمی روم خیز برداشت. دستش رو روی گردنم گرفت و شروع کرد به ادامه دادن تلمبه ها. وقتی کیرش رو تا ته می کرد و ضربه میزد بدنم رو توی نور کم می دیدم که زیر کیرش می لرزید و حس خفگی کمی داشتم بخاطر گرفت گلوم و تلمبه زدن هاش. دستش رو گرفتم که کمی فشار رو کم کنه. دستش رو ول کرد و آروم چند تا آروم توی صورتم زد و بعد شستش روی توی دهنم کرد و سرم رو با دستش نگه داشته بود و شروع کرد کیرش رو تا جایی که درنیاد بیرون می کشید و بعدش یه سره داخل می کرد. تلمبه های عمیق. گاهی هم با چهار انگشتی که روی صورتم بود و آروم روی صورتم می زد. نفس نفس می زد و خیس عرق بود و عرق اش می چکید روی رونهام و شکمم .
حالت لذت بخشه وقتی یه مرد داره میکنه و پر از شهوت ه و مدام زور و ضربه ها و فشار هاش رو بیشتر میکنه که خودش رو خالی کنه.
چند تا تلمبه تند زد ولی انگار نمی تونست کیرش رو کشید بیرون و گفت: ای پسر شیطون. این کونت دیونه ام کرده. بعد سریع من رو به پهلو چرخوند و بدون ملاحظه که صدا نیاد گفت جون، چند تا محکم سیلی زد به لپ کونم که هنوز با روغنی که زده بود چرب بود و سوزش و درد خوشایندی روی کونم احساس کردم.دلم می خواست بازم بزنه ولی کیرش رو داخل کرد و روی زانو خودش رو نگه داشت و دستش رو روی کمر و پهلوم تکیه داد و انگار عجله داشته باشه شروع کرد به تلمبه زدن . محکم و بی امان من رو میگایید. نفس نفس می زد و من زیرش ناله می کردم و چون خیلی حشری بودم خودم سرم رو برگردونه بودم و دهنم رو روی بالشت فشار می دادم که صدا نیاد. خیلی بی ملاحظه تلمبه می زد و سعی میکرد کیرش که میرسه به انتها فشار بده و من زیرش سر میخوردم و با دستاش نگه ام داشته بود. چند تا تلمبه آخرش خیلی فشار داد و درد داشتم و پریدم روی به بالا که نگه ام داشت و یه دفعه گرمای آب کیرش رو که داشت داخلم پر می شد رو حس کردم.
نفس و ناله های ارضا شدن محمد توی فضای اتاق پیچید. کیرش رو کشید بیرون و توی دستش گرفت و من سرم رو برگردوندم و کیرش که توی اون نوی معلوم بود و قرمز شده بود و هنوز شق بود و برق زدن مایع ای که سر کیرش رو خیس کرده بود و کیرش که از داخل من خیس شده بود رو تماشا می کردم که یه نفس دیگه زد و یه پاشش کوچک داشت و آبش ریخته شد روی کونم که به سمت بالا و یه وری بودم ریخته شد. کیرش رو روی کونم چند تا ضربه زد و یه کم نگه داشت و بعد دوباره داخل کرد و آروم چند تا تلمبه زد و حس می کردم آبش داخلم داره با کیرش مالیده میشه و حس تشکیل و نرم کردن داخل سوراخم بود که اون التهاب و سوزشی که از تلمبه هاش بوجود اومده بود رو آروم کرد.
کیرش رو کشید بیرون و کنارم دراز کشید. من همونجوری یه وری بودم. سرش رو نزدیک کرد و لبام رو خورد و بوسید و همونجوری که خسته با چشمایی خمار بهم گفت: خیلی باحالی پسر. دمت گرم. خالی ام کردی. کیرش رو با دستش می مالید و کمی بعد که آروم شد گفتم دستمال میدی بهم. بلند شد و از روی تاقچه بسته نایلونی دستمال رو برداشت و داد بهم. چند تا کشیدم بیرون و سعی کردم کمی خودم رو شل کنم که آبش بیرون بیاد و سوراخم رو پاک کردم و آبی هم که روی لپ کونم ریخته شد رو هم تمیز کردم.
محمد کیرش رو تمیز کرد و گفت می تونم برم دستشویی. میترسیدم بره پایین و صدا بیاد و بابابزرگم بیاد چک کنه. بهش گفتم میترسم بیدار شدن. گفت تو حواست باشه من سریع میرم بی صدا. لباس پوشید و منم شلوارک و حلقه ام رو پوشیدم. پتو و بالشت و تخت رو مرتب کردم و رفتیم پایین و دم راه پله ایستادم به نگهبانی و محمد رفت سرویس و گفت من برم ؟ گفتم باشه. رفت بالا و خودم رفتم سرویس و خودم رو شستم و برگشتم بالا. نگاه کردم محمد انگار رفته بود. داخل اتاق شدم با صداش ترسیدم. نرفته بود. با شورت روی تخت دراز کشیده بود. گفتم نرفتی. با خنده آروم گفت : دلم نیومد. در رو بستم و چفت پشت اش رو انداختم. همینجوری خواستم برم روی تخت که گفت: لخت شو میثم جون. فکر کردم می خواد دوباره بکنه . گفتم من نمی تونم . اذیتم و درد دارم. گفت نترس خوشگله. لخت شو بیا توی بغلم. داشتم لخت می شدم که دیدم شورتش رو در آورد و منم لخت شدم و رفتم روی تخت و کنارش دراز کشیدم و اون هم پتو رو کشید روی دوتامون و یه کم لب گرفت ازم و برگشتم و از پشت بغلم کرد. سعی می کرد پاهام رو توی پاهاش نگه داره و بدنم رو توی بازوهاش نگه داره و بدنم رو بیشتر داخل بدنش نگه داره و به خودش بچسبونه. آروم با بدنم بازی می کرد و توی سکوت و تاریکی توی بغل مردی خوابیده بودم. من خب موقع سکس ارضا نمی شم و بعدش توی حموم یا او نطرف برام جق میزنه. هنوز شهوت داشتم. تمام بدنم از این حال تحریک می شد.
آروم شده بودم. بعد از یه سکس داغ و سنگین حالا توی بغل مردی که بدنت رو داشته و داخلت ارضا شده خوابیدی و بدنت هنوز توی دستاش ه . خسته بودم و خوابم برد. نزدیک 3 اینا صبح بود که بیدار شدم. لخت توی بغل محمد خوابم برده بود. محمد هم خوابش برده بود. ترسیده بودم. آروم بلند شدم که بیدار نشه و رفتم سمت در و بیرون رو چک کردم. کل شهر در سکوت بود و همه خواب بودن. محمد بیدار شده بود و روی تخت نشسته بود. بهش گفتم میترسم صبح کسی بیاد بالا. لباس پوشید و راهی اش کردم و رفت. خودم لباس پوشیدم و روی تخت دراز کشیدم. ولی خوابم نمی برد. داشتم به اینکه توی بغل مردی تا صبح آدم بخوابه چقدر باحاله. محمد بهم پیام داد. بهش گفتم کاش می شد تا صبح بخوابیم ولی نشد.
محمد گفت: من که سیر نشدم عزیزم. فردا که هستی؟ گفتم آره. گفت باشه پس قرار بعدی فردا.
راستش هنوز التهاب کونم و درد داشتم. هیچوقت نتونسته بودم حتی اگر فرصت بود و پیش می اومد دو بار در روز یا دو روز پشت هم سکس کنم.
بهش گفتم حالا تا فردا.
محمد نوشت: حالا دیگه نداریم. فردا باید حسابی آماده باشی . تو دیگه مال منی.

نوشته: Ornetpub

بازدید 9,923

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “شب و روی تخت خودم”

  1. گی نگید تو رو خدا ،کونی های خارجی گی هستنکونی های وطنی همان‌کونی هستن‌هر وقت رفتید به خارج و اونجا کون دادید ،بگید(گی)هستیم!

  2. قلم خوبی داری شبیه به یکی از سکس های خودم بود قشنگ اون حسو براک زنده کرد😅

  3. این مدل داذم به یه پسر که ده سال ازم کوچکتر بود والی کیرش دراز بود با پاهاش پاهامو باز نگه داشته بود رو شکم و تند و عمیق میکردش توم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید