شب تغییر زندگیم (۱)

چند سال پیش بود ، همه چی از اون شب لعنتی شروع شد ، ناخواسته وارد دنیایی شدم که منو تغییر داد ، زندگیمو به چالش کشید

اسمم سهیله ، الان سی سالمه ، این داستان برای زمانیکه که ۲۲ سالم بود دانشجو بودم ، برگردیم به عقب تر ، زمانیکه نوجوون بودم تو فوتبال سطح یک تهران بازی میکردم تا جوانان ، فوتبالم خوب بود ولی مشکلم از زمانی شروع شد که چشمام ضعیف شد و فوتبال بازی کردن برام سخت شد ، چاره ای نداشتم ، فوتبال رو گذاشتم کنار چسبیدن به درسم تا اینکه دانشگاه قبول شدم شهر خودم تهران و رفتم دانشگاه ،یه روز که تعطیل بودم هوس کردم برم سمت هفت تیر بچرخم و به یاد اون روزا برم زمین شماره دو شیرودی فوتبال پایه ببینم ، هراز گاهی این کارو میکردم ، اون روز هم رفتم و خوشبختانه یه بازی بود ، نوجوانان ، خوشحال شدم رفتم نشستم بازی رو ببینم ، کنارم چندتا صندلی اونورتر چهار پنج تا مرد سن بالا بودن که داشتن فوتبال می‌دیدن ، آدم زیادی نیومده بود همه خونواده ها بودن تقریبا یا دوستای بازیکنا ، وسطای بازی بود یکی از اون چند نفر که خیلی هم مرد بگو بخندی بود بهم گفت دوستت بازی می‌کنه یا برادرت گفتم هیچکدوم اومدم به یاد قدیم بازی ببینم ، گفت پس فوتبالی هستی منم با اعتماد به نفس گفتم عاشق فوتبالم و دلیل بازی نکردنمو گفتم ، طرف گفت هنوز بازی میکنی گفتم نه خیلی زیاد درگیر درسامم ، گفت ما پنجشنبه ها یه سالن اجاره میکنیم و همیشه فوتبال بازی میکنیم دوست داری بیا یه بار پیش ما ، منم خوشحال شدم آدرس گرفتم و قرار شد همون پنجشنبه برم باهاشون بازی کنم .

یه ذره از خودم بگم ، قدم ۱۷۸وزنم ۷۵ اون موقع هم همین بودم معمولا زیاد تغییر نمیکنم ، برای فوتبال بازی کردن تو اون دوران همیشه وکس میکردم بدنمو ،یکی رو تو آگهی پیدا کرده بودم هر دوماه یه دفعه میرفتم کل بدنمو وکس میکرد حتی دستامو ، خیلی کم پشت شده بود ، چهارشنبه وقت گرفتم رفتم پیشش کل بدنمو وکس کرد، همیشه دوست داشتم فوتبال بازی میکنم بدنم پشم نداشته باشه تمیز باشم ، خلاصه پنجشنبه رسیدم من رفتم طرف سالن ، لنز هم گرفته بودم و موقع فوتبال بازی کردن استفاده میکردم ، رسیدم سالن دیدم یه هفت هشت نفری هستن و دارن لباس عوض میکنه ،همه تقریبا بالای پنجاه ولی سرحال معلوم بود همیشه کارشون ورزش کردنه ، اون آقا که به من شماره داده بود اسمش مجید بود تا منو دید گفت خوش اومدی جوون ، سهیل جون بیا تو ، منو به همه معرفی میکرد و می‌گفت سهیل فوتبالیست خوبیه ولی خب ترجیح داده درس بخونه ،همه هم باهام خوب برخورد کردن ، اصلا احساس خجالت نداشتم از بس صمیمی بودن ، بعد یه ربع چند نفر دیگه اضافه شدن که خوش بختانه جوون بودن و اهل کری خوندن با اینا ، سه تا تیم پنج تایی شدیم و شروع کردیم نوبتی بازی کردن ، مجید هم منو با خودش برداشت ، اون شب خیلی بازی کردم و تیممون اکثرا تو زمین بود ، وقت سالن که تموم شد یه سری رفتن دوش بگیرن یه سری هم نشسته بودن عرقشون خشک بشه عوض کنند برن ، منم ترجیح دادم نرم دوش بگیرم ، نشستم کنار مجید و اونم کلی از من تعریف میکردو میزد رو رون پام ،منم خوشحال بودم که بالاخره یه جمع فوتبالی پیدا کردم میتونم بیام هر هفته سالن ، مجید گفت هر هفته میتونی بیای منم از خدا خواسته گفتم آره حتما ،فقط بهم بگید چقدر باید بدم ، اونم گفت نمی‌خواد چیزی بدی ، فقط بیا یه ذره تعارف کردم اونم جدی گفت میگم نه یعنی نه ، منم تشکر کردم و راه افتادم برم که گفت با چی اومدی ، گفتم با مترو گفت خونتون کجاس گفتم ونک ، گفت نزدیکیم من ماشین دارم می‌برمت ، چاره ای نداشتم قبول کردم چون میدونستم اکه بگم نه باز شاکی میشه ، راه افتادیم طرف ماشین یه لکسوس داشت منو اون تنها بودیم ، تو راه ازش پرسیدم میتونم بپرسم شغلتون چیه گفت چرا که نه ،من آهن فروشم ، تو چی ؟گفتم کار که ندارم درس میخونم فعلا ولی بدجور دنبال کار پاره وقتم پیدا نمیکنم ، اونم گفت رشته ت چیه ، گفتم زبان خارجه میخونم ،گفت زبانت خوبه ؟ گفتم آره انگلیسیم که خیلی خوبه فرانسه هم دارم میخونم ، گفت عالیه کار پیدا میشه برات غصه نخور و در حین صحبت میزد رو رون پام ، منم مهم نبود برام چون حرکتی ازش ندیده بودم ، هیچوقت سکس با هم جنس نداشتم ، با جنس مخالف هم البته یکی دوبار تا اون سن ، زیاد درگیر مسائل جنسی نبودم ،ولی دوست داشتم سکس خوب داشته باشم با یه دختر سکسی ، بگذریم

منو رسوند نزدیک خونه و باهام دست داد و گفت خیالت راحت کار پیدا می‌کنی ، کاری هم داشتی بهم زنگ بزن ، ازش تشکر کردم و یهو نمیدونم چی شد ماچش کردم و خندید و گفت مواظب خودت باش ، حس خوبی داشتم ازش می‌گرفتم .

هفته بعد رفتیم و موقع لباس عوض کردم احساس کردم مجید بهم نگاه می‌کنه توجهی نکردم ، همیشه یه شورت هفتی پام بود و بدنم بدون مو ، پوستم سبزه س ، و خوشبختانه هیچ جوشی چیزی ندارم ،پوست خوبی دارم ، تو اکیپ همیشگی همه هم صنفی بودن و آهن فروش ، جوونایی هم که میومدن همه شاگردای مغازه دارا بودن و یکی دوتا بچه هاشون بودن ، یکیشون میلاد بود شاگرد فریبرز بود یه پسر بور ۲۵ ساله خیلی خوشگل موهای طلایی لَخت و یه کون گنده همیشه شورت فوتبالی به کونش میچسبید خیلی خوشم میومد ازش دوست داشتم ماچش کنم از بس ناز بود و خوش خنده ،پایه ثابت بامزه بازی بود کری خوندن همه دوسش داشتن ، بازی کردیم و تموم شد مثل هفته قبل پوشیدیم و من با مجید را افتادیم سمت خونه ، تو راه ازم پرسید پدرت چیکاره س چندتا بچه این ، گفتم دوتا خواهر دارم یه چند سال از من بزرگترن و ازدواج کردن پدرم بازنشسته شده و مادرم هم حسابدار یه شرکته ، گفت هنوز داری پول تو جیبی میگیری خوب نیست تو این سن ، از فردا بیا دم مغازه یه کار پاره وقت بهت میدم که خرج خودتو در بیاری نگران نباش ، باورم نمیشد ، همینجوری نگاش میکردم ،گفتم باورم نمیشه یکی بهم کار داره میده چطوری تشکر کنم گفت تشکر نمی‌خواد فقط کار کن ،بهت کار یاد میدم بشی یه اهن فروش حرفه ای ، کلی حرف زدیم بدجور شیفه ش شده بودم ، منو رسوند و اینبار دست دادم اومدم پیاده شم گفت یه بوس به ما نمی‌دی منم سریع لپشو ماچ کردم و پیاده شدم ، یه جوری شده بودم ، نمیدونم چم بود ، هفته بعد که رفتیم همه میخواستن برن مهمونی بعد فوتبال به جز مجید ، همه سریع رفتن ما دوتا موندیم ، داشتیم عوض میکردیم من شورت فوتبالمو در آورده بودم یهو گفت چقدر تو تمیزی موهاتو میزنی ؟ گفتم آره همیشه میزنم ، چشم برنمیداشت از من ، گفت کار خوبی میکنی همیشه همینجوری باش ، این هفته هم که اومدی سر کار از کارت خوشم اومد بچه زرنگی هستی پیش خودم استا میشی ، منم گفتم خیالت راحت آقا مجید ناامیدت نمیکنم ، من عاشق کار کردنم ، برگشت گفت راستی هفته دیگه چهارشنبه شب میخوایم بریم ویلای من تو نمک آبرود ، ۶نفریم تو هم میتونی بیای ، اجازه بهت میدن خونوادت؟ خندم گرفت گفتم من اصلا مشکل اجازه ندارم ،فقط باید بگم کجا میرم ، گفت پس چهارشنبه بیا دم مغازه یه کوله بیار لباس و شلوارک و ازین چیزا بعدازظهر را میوفتیم جمعه شب برمیگردیم ، خوشحال بودم که یه اکیپ خوب گیر آوردم ، رفیق چندانی نداشتم ولی همین اکیپ کاری و فوتبالی کم کم دارن میشن رفیقای من ، هفته ای سه روز میرفتم دانشگاه سه روز مغازه ،تو همین سه روز مغازه کلی دوست پیدا کردم از جمله میلاد که از قبل دیده بودمش ، میلاد صمیمی بود ، صاحب کارش خیلی بهش می‌رسید ، یه ۲۰۶ بهش داده بود زیر پاش بود و خیلی خوش لباس بود ، انصافا هم خوب کار میکرد ، بعضی روزا ناهار می‌رفتیم بیرون میخوردیم دوتایی همیشه هم اون حساب میکرد می‌گفت فعلا زوده ، وقتی دستت رفت تو جیب خودت تو حساب کن ، خیلی دوسش داشتم ، نمیدونم یه حسی بهش داشتم دوست داشتم بغلش کنم ازش لب بگیرم ، گفت راستی شنیدم توهم میای شمال ؟ یهو دستشو گرفتم گفتم آقا مجید نگفت با کیا میخواد بره جون من راست میگی توهم میای ، خندید گفت من نباشم که جایی نمی‌رن ، کلی خوش میگذره بهمون ، بال درآوردم.

رسید چهارشنبه ، بعد از اینکه ناهار خوردیم دم مغازه مجید گفت بریم دنبال علی ، اون با ما میاد ، فریبرز و میلاد هم با سیاوش و محمدرضا میان ، علی یه مرد سیبیلوی چاق شبیه راننده کامیونا بود خیلی پولدار بود البته همشون خیلی پولدار بودن ، سیاوش و محمدرضا هم همینطور هر کدوم مغازه داشتن و کلی بروبیا ، من و میلاد فقط کم سن بودیم بقیه بالای پنجاه بودن ، علی شصت سالش بود ولی همه سرحال بودن ، از بس به خودشون میرسیدن ، رفتیم دنبال علی تا رسیدیم من پیاده شدم رفتم عقب علی نشست جلو و شروع کردن چرت و پرت گفتن و مسخره بازی تا دم جاده چالوس ، تو راه کلی خوش گذشت غذا خوردیم و هی وایمیسادن و می‌گفتیم می‌خندیدیم ، میلاد هم یه تریپ خوب زده بود یه جین چسبون با اون کون گنده یه تیشرت خوشگل سفید ماه شده بود دوست داشتم بپرم کونشو گاز بگیرم ، دیگه شب شده بود که رسیدیم دم ویلا ، یه ویلای بزرگ دوبلکس دوتا اتاق پایین سه تا بالا ، محمد رضا و سیاوش هر کدوم رفتن تو یه اتاق طبقه پایین ، علی یه اتاق طبقه بالا و منو‌ مجید یه اتاق فریبرز و میلاد هم اتاق کنار ما ، فکر میکردم منو‌میلاد تو یه اتاق باشیم ولی وقتی دیدم میلاد با فریبرز رفت تو یه اتاق یه ذره فس شدم فکر میکردم میگه بیا اتاق من باهم باشیم کلی برنامه ریزی کرده بودم ولی همه چی بهم خورد ، مجید گفت بیا این اتاق ماست منم هیچی نگفتم ، رفت دوش بگیره من لباسامو عوض نکرده بودم یه ست ورزشی پوشیده بودم نشستم لب تخت ،مجید از حموم اومد حوله دورش بود معلوم بود کیرش سفت شده از پشت حوله ، گفت چرا نشستی برو دوش بگیر لباس عوض کن بیا پایین ، داشتم لباس در میوردم دیدم حوله شو درآورد لخت لخت با یه کیر گنده و تقریبا سفت شده همینجوری چشمم به کیرش بود گفت هوی چی شده برو دوش بگیر دیگه ، شورت پاش کرد بعد یه شلوارک پوشیدو یه رکابی تنش کرد منم در همون حین با شورت رفتم تو حموم وقتی داشتم میرفتم یه اینه قدی دم در حموم بود چشمم افتاد بهش دیدم مجید لبشو گاز گرفت ، حواسش نبود دارم میبینم ، منم سریع رفتم تو حموم ، دوش رو باز کردم زیر دوش داشتم بی این فکر میکردم که امشب حتما مجید منو میکنه اینجوری که ازش پیداست ، بدم نیومد ولی گفتم شاید فکر الکیه ، بیخیال شدم ، کیرم بلند شده بود ، جق نزدم دوش گرفتم کیرم خوابید اومدم یه شلوارک جین کوتاه تا بالای رونا بود پوشیدم زیرش یه شورت جدید گرفته بودم که خیلی تنگ بود قشنگ کونمو قلمبه میکرد ،نمیدونم چرا دوست داشتم دلبری کنم ، رکابی داشتم پوشیدم رفتم پایین ، وای چی میدیدم ، میلاد بالا تنه لخت بدون حتی یه پرز ، یه زنجیر طلا هم گردنش یه شلوارک یه ذره تنگ پاش بود داشت می‌رقصید با سیاوش ، تا حالا رقصشو ندیده بودم ، واقعا قشنگ می‌رقصید ، منم رقصم خوب بود تا رفتیم پایین برای اینکه احساس نکنن من غریبه هستم رفتم باهاشون رقصیدن ، در همون حین مجید پیک آماده کرده بود داشت مشروب می‌ریخت ، به همه یه پیک داد و اولین پیک رو خوردیم ، شروع کردیم مشروب خوردن من خیلی خوردم ، دقت کردم دیدم همشون پیکاشون هنوز پره ، ولی من میخوردم ، مست شده بودم ولی حواسم هنوز بود به همه چی ، خیس عرق بودم از بس رقصیده بودم ، یهو علی اومد کنارم دست انداخت رکابیمو درآورد گفت گرمه بابا راحت باش منم می‌خندیدم گفتم اگه به این باشه شورتمم باید در بیارم ، یهو از پشت یکی بهم چسبید دست انداخت جلوی شلوارکم دکمشو باز کرد برگشتم دیدم محیده ، آروم با حالت رقص شلوارکو از پام درآورد ، تو حال خودم نبودم فقط می‌خندیدم و قر میدادم ، وقتی شلوارک از پا افتاد یهو جوون گفتنا شروع شد برگشتم دیدم میلاد هم با شورته ولی شورت توری مشکی با اون کون سفیدو گنده رو مبل دمر خوابیده تو بغل فریبرز ، داشت مارو نگاه میکرد ، برقای سالن ویلا قطع شد فقط هالوژنا روشن بود ، میلاد همونحور که تو بغل فریبرز بود دیدم دارن لبای همدیگرو میخورن ، مجید هم منو از پشت گرفته بود خودشو میمالوند ، دقت کردم دیدم همه با شورتن ، مطمئن شدم که برای چی اومدم اینجا ، خوشم اومده بود ولی یه ذره میترسدیم ، یهو علی با اون هیکل چاقش اومد از جلو بهم چسبید بین دوتا مرد سن بالا بودم یه دفعه شروع کرد لبای منو‌ خوردن ، اولین بار بود طمع دهن یه هم جنسو میچشیدم ، دهنش خوش بو بود بوی عرق با بوی آدامسی که خورده بود قاطی شده بود منم همراهیش کردم ، اهنگو زیاد کردن یه ذره ، منو آروم بردن کنار میلاد ، میلاد منو دید اومد دم گوشم گفت خوش اومدی خوشگل پسر ، از امروز توهم شدی کونی جمع ، منو تو باید به این پنج تا سرویس بدیم تا جمعه ، مست بودم ولی فکرشو نمی‌کردم به پنج تا مرد سن بالا باید بدم ، تو فکرم فقط مجید بود ، محمدرضا گفت برید بالا آماده کنید خودتونو بیاد کون قشنگا همه زدن زیر خنده نمیدونستم منظورش چیه ، میلاد دست منو گرفت گفت با من بیا ، من خیلی خورده بودم ولی میتونستم درست را برم ، با میلاد رفتیم اتاق اونا درو بست منو چسبوند به دیوار گفت ببین تا حالا من بودم که این جمع و بهشون سرویس میدادم ، خیلیا رو میخواستن بیارن ولی من خوشم نیومد ازشون ، فقط اوکی تورو دادم چون ازت خوشم اومده ، از الان تو یه کونی برای این چند تا ، بهشون سرویس میدی اوناهم بهت میرسن ،مثل من ،فقط اومدم بهت بگم اگه بخوای اخاذی کنی دهنتو جایی باز کنی یا بخوای پررو‌ بشی همین الان جمع می‌کنی میری یا مثل یه کونی حرف گوش کن حال میدی حال هم میکنی به پول هم میرسی ، من نگاش کردم گفتم یه چیزی بگم گفت بگو . گفتم من تا حالا ندادم حتی انگشتمم نکردن ، اینجا اومدنم به خاطر تو بود چون ازت خوشم میاد چون دوست داشتم بغلت کنم لباتو ببوسم ، چشم تو چشم بودیم ، آروم لباشو گذاشت رو لبام دست انداخت رو کونم بغل هم پرتم کرد روو تخت گفت از الان بهترین دوست منی میفهمی منم از خدام بود گفتم من همینو می‌خوام ، شورتمو از پام کشید بیرون پرت کرد یه طرف گفت برات لباس آوردم میدونستم سایزتو باید اینارو بپوشی ، رفت از تو ساکش یه لباس شب زنونه با یه شورت توری مشکی داد گفت اول برو حسابی خودتو خالی کون ، کونت باید تمیز باشه بعد بیا کارت دارم ، لخت رفتم نشستم تو دستشویی خودمو خالی کردم اومدم بیرون باورم نمیشد ، تو یه ده دقیقه که تو دستشویی بودم میلاد شده بود زن ، آرایش کرده رژ زده ، لباس خواب سکسی اصلا اگه ندیده بودمش فکر میکردم این به زنه بی نهایت سکسی ، گفت بیا اینجا بخواب رو تخت داگی استایل ، یه روغن زد دم سوراخم گفت جووون این سوراخ عالیه دلم میخواست خودم بازش کنم ، یهو یه چیزی مالید دم سوراخم یه چیز فلزی گفتم چیکار می‌کنی گفت بات پلاک باید بزاری ، تا جا باز کنه ، آروم فشار داد تو دردم اومد ولی چند دقیقه بعد دردش خوابید فقط احساس میکردم یه چیزی تومه ، لباسارو پوشیدم گفت بشین موهاتو درست کنم موهامو درست کرد برای رژ زد یه ذره یا صورتم ور رفت گفت برو جلو آیینه ، باورم نمیشد این منم یه زن جنده ، ، از پشت بغلم کرد ، مستیم یه ذره کمتر شده بود بینهایت شهوتی شده بودم ، گفت بریم ، تا از پله ها رفتیم پایین اولین نفر مجید اومد جلوم بغلم کرد گفت ببینید چه کونی براتون جور کردم بالاخره ، سهیله ها ، همونی که روز اول گفتم بهتون بدنو نگا کنید یه مو نداره ، به میلاد گفت ، میلاد سوراخش تمیزه ؟ میلاد می‌خندید گفت بهترین کونی که دیدم ، برید حالشو ببرید ، مجید ازم لب می‌گرفت دستش رو کونم بود ، دیگه قید همه چیو زدم نمی‌خواستم بهم بد بگذره ازش لب گرفتم بغل گوشش گفتم من مال خودتم ، منتظر همچین روزی بودم ، سهیل مال خود خودته ، دستمو بردم کیرشو از روی شورتش گرفتم ، منی که تا حالا کیر کسی رو ندیده بودم حالا داشتم با کیر یه مرد ور میرفتم ،،،

ادامه دارد

نوشته: سهیل

بازدید 1,935

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

11 پاسخ به “شب تغییر زندگیم (۱)”

  1. boy 1234 من آرزومه جات باشم بین چنتا مرد سن بالای حشری و وحشی که پاره پارم کنن

  2. دمت گرم عالی بیصبرانه منتظر ادامشم لطفا با جزئیات دقیق کامل و طولانی بنویس دوس دارم حس کنم کامل

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.