سکس تو نایت کلاب (1)

من کلارام یه سیسی فمبوی که هیچکس از اطرافیانم نمیدونن من سیسی فمبویم و اینجا قصد دارم چند تا از داستانامو بنویسم و اگه دوست داشتید بگید تا ادامه بدم.
هفته های اول مهاجرتم بود و بهم یه اتاق تو یه خونه چهار اتاقه دادن. دوتا زوج و یه دختر مجرد تو اتاقای دیگه زندگی میکردن. من صبحا میرفتم تو یه مغازه پیتزا فروشی تا ساعت پنج کار میکردم. خب از اونجایی که بیشتر وقتا حشریم، بیشتر وقتمو بعد از کار تو سایتا و کانال های سکسی و اپای تیندرو گرایندر میگذروندم. بهترین قسمت مهاجرت این بود که تونسته بودم کلی اسباب بازی سکسی مثل دیلدو و فاک ماشین و چستیتی و لوازم ارایش و لباس زنونه و هزارتا چیز دیگه بگیرم. از ترسم هم که کسی نفهمه، هرباری که استفادشون میکردم، بعد از ارضا شدنم همشونو جمع میکردم و قایم میکردم (چون میومدن و اتاقا رو چک میکردن).
تو اپ تونسته بودم با چندتا دختر و پسر و سیسی که دنبال سیسی فمبوی بودن، ارتباط برقرار کنم، ولی راستش میترسیدم با کسی برم پای قرار واقعی و اینطوری بود که کارم شده بود ور رفتن با خودم واسه یکی دو ماه اول.
تو این مدت هم تونستم چندتا نایت کلاب و بار مخصوص فمبوی ها و کوییرها رو پیدا کنم ولی واقعا دوست نداشتم با ظاهر مردونه برم اونجا ها و میخواستم به عنوان یه سی سی فمبوی برم اونجا.
تو اپ گرایندر با یه سیسی دیگه آشنا شدم به اسم جنی که فول باتم بود و کلا بر خلاف من که فقط برای سکس از چستیتی استفاده میکردم، جنی برای مدت های طولانی تری از چستیتی استفاده میکرد و به منم پیشنهاد داد که برای مدت بیشتر از یه هفته چستیتی مو باز نکنم و تو این مدت هم با دست زدن به کیرم ارضا نکنم خودمو. گفت میتونم با خودم ور برم ولی به هیچ وجه نباید به چستیتیم دست بزنم. خب یه جوری پیشنهادش قلقلکم داد و همین باعث شد که منم سعی کنم چستیتی مو برای مدت طولانی ای ببندم.
همون شب چستیتیمو بستم و اینکه یکی دو روز اول اذیت میشدم، مخصوصا وقتی تحریک میشدم و کیرم میخواست بلند شه. با جنی صحبت کردم و بهم گفت که این طبیعیه و چستیتی تو باز نکن. روز دوم یه حس جندگی عجیبی که تا اون موقع اونطوری حسش نکرده بودم تو وجودم شکل گرفت. خلاصه با جنی هماهنگ کردم و قرار شد جمعه شب باهم بریم نایت کلاب و اونجا میتونم کلی کیس پیدا کنم.
تا جمعه تقریبا هر شب با دیلدو خودمو میگاییدم و بعد از بیست دقیقه نیم ساعت از اینکه نمیتونستم ارضا بشم کلافه میشدم و داشتم دیوونه میشدم. عجیب تر اینکه بعد از سه روز وقتی با فاک ماشین خودمو میگاییدم، حس میکردم کیرم بلند نمیشه و این یه حس شهوت عجیب تری رو بهم میداد.
اصلا نفهمیدم جمعه چطوری رسیدم خونه، سریع رفتم دوش گرفتم و خودمو تمیز کردم و شروع کردم به آرایش و لباسامو پوشیدم. واسه خروج از اتاقم استرس داشتم که اگه کسی ببینه منو چی میشه، مخصوصا یکی از زوج ها که خانومش همیشه تو اشپزخونه بود. اوبر گرفتمو کفشای پاشنه بلندمو دراوردمو سعی کردم اروم بیام پایین که کسی نفهمه. از شانس من زنه بازم تو اشپزخونه بود، رومو برگردوندم و خیلی سریع از کنارش رد شدم و حس کردم که منو دید، ولی از کجا میتونست بفهمه این جنده همون پسر طبقه بالاست. انقد شهوتم بالا بود که اصلا تو اون لحظه به هیچی جز جنی و برنامه شبمون فکر نمیکردم…
راننده اوبر تو کل مسیر از آینه دید میزد منو و همین یه حس شهوتی بهم میداد. حس میکردم همه دارن منو میبینن. واااااای داشتم دیوونه میشدم، جونم داشت بالا میومد.
رسیدم به نایت کلاب و جنی از قبل تو صف وایساده بود، چون بهم عکس داده بودیم همون اول شناختمش و اونم منو شناخت. اومدم بهش دست بدم که منو کشوند سمت خودشو لبمو بوسید. یخ شدم و فهمید که شوکه شدم و بهم گفت امشب نباید خجالتی باشی. ناگفته نمونه که تو اون چند روز کلی فیلم و عکس سکسی بهم داده بودیم و کلی چت کرده بودیم و خوب میشناختیم همو.
تو بار شروع کردیم به خوردن مشروب و شروع کردیم به بوسیدن هم و حرف زدن و ازم درباره حسم پرسید و منم بهش گفتم واقعا خسته شدم و دوست دارم ارضا بشم. جنی بهم گفت فقط با کون دادن باید آبت بیاد و اگه میخوای سیسیگاسم بشی نباید با کیرت وربری.
سه تا دیگه از دوستای جنی هم اومدن که دوتاشون لز بودن و یکیشون سیسی بود و شروع کردیم با هم حرف زدن و مشروب خوردن و رقصیدن. بعد از چند تا پیک جنی و دخترا رفتن برای رقص و منو رابی(دوست سیسی جنی) شروع کردیم به حرف زدن و از تمایلات مون گفتن. فهمیدم رابی فول تاپه و بیشتر با زنا سکس میکنه و جنی قبلا درباره من باهاش حرف زده. پیج توییتر شو نشونم داد و پر از فیلم کردن زنا و سیسی ها بود و جالبتر اینکه بر خلاف ظاهر دخترونش یه کیر کلفت بیست سانتی داشت. منم پیجمو نشونش دادم و همینطور که نگاه میکرد دستشو گذاشته بود رو پامو ورمیرفت باهام. انقدر حشری شده بودم که دوست داشتم همونجا بخوابون تو مثل یه جنده بکنتم. دستشو آورد لای پام که فهمید چستیتی بستم و لبشو گذاشت رو لبم. دست منم گذاشت رو کیرش. وااااای باورم نمیشد از رو شلوارم میتونستم گرما و بزرگیشو حس کنم. چشمامو بسته بودم و تو لبای هم بودیم که جنی صورتمو بوسید. یه ذره خودمو جمع کردم که دیدم جنی شروع کرد به لب گرفتن ازم. داشتم دیوونه میشدم، واقعا رو ابرا بودم.
جنی دست منو رابی رو گرفت و رفتیم طبقه پایین که پشت سالن اصلی رقص یه سالن بود پر از اتفاقای کوچیک و همه داشتن اونجا سکس میکردن. درو بستیم و رابی یه بطری کوچیک دراورد و بهم گفت اسنیفش کنم. تا حالا هیچ وقت مواد مصرف نکرده بودم ولی انقدر مست بودم که اصلا نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم. وقتی اسنیفش کردم کل بدنم خالی شد، کم کم ضربانم بالا رفت و انگار قلبم میخواست از بدنم بزنه بیرون. دوست داشتم تو اون لحظه فقط کیر بره تو کونم.
زانو زدم جلوی رابی و کیرشو تا خایه کرده بودم تو دهنم. جنی هم کنارم زانو زد و دوتایی شروع کردیم به ساک زدن کیر رابی، هم کیرشو ساک میزدیم و هم لبای همدیگه رو میخوردیم. رابی هم کیرشو فشار میداد تو حلقمون و درمیاورد.
رابی بلندم کرد و شروع کرد تو حالت ایستاده سینه هامو خوردن و جنی هم رفت پشتمو سوراخمو لیس میزد. اصلا اختیاری نداشتم از خودم و رها کرده بودم خودمو. جندگی کل وجودمو گرفته بود. زبون جنی روی سوراخم بالا پایین میشد و سعی میکرد با لباش سوراخمو ببوسه. بلند شد چستیتی شو میمالید به سوراخم. حس اینکه جنده ی یه جنده ی دیگه شده بودم، خودش یه حس تحقیر و شهوت رو تو جونم انداخته بود.
تلفن رابی زنگ خورد و فهمیدیم که یکی از دوستاش (مارک) هم تو نایت کلابه و بعد تایید جنی مارک هم اومد تو اتاقکمون.
من اونقد مست و های بودم که اصلا متوجه حضور مارک نشدم. جنی شروع کرد به لخت کردن مارک و منم داشتم واسه رابی ساک میزدم. رابی منو داگی خوابوند و شروع کرد به بوسیدن سوراخمو و لیسیدنش. انقدر حرفه ای سوراخمو میلیسید که هر لحظه حس میکردم الان ارضا میشم. سوراخمو داد بالا و اروم اروم شروع کرد کیرشو تو کونم جا کردن. یه درد کوچکی داشتم ولی قابل تحمل بود و کم کم رابی شروع کرد به عقب جلو کردن کیرش. بعد از حدود سه چهار دقیقه حس میکردم شکمش میخورم به کونم و فهمیدم تا دسته کرده توش.
تقریبا پشت به منم جنی داشت برای مارک ساک میزد.
مارک هم رابی رو داگی کرد کنار منو شروع کرد به گاییدنش.
واااای دوتا جنده داشتیم کون میدادیم و از هم لب میگرفتیم که جنی شروع کرد به لرزیدن و گاز گرفتن لب من و یه دفعه شل شد. وااااای طوری ابش اومده بود که انگار یه سال ارضا نشده بود. دراز کشید جلوی منو سرمو همونطوری که داشتم کون میدادم هل داد سمت چستیتی و تخماش. هنوز داشت ابش میومد و کل چستیتی شو کرده بود تو دهنم.
مارک و رابی جاشونو عوض کردن و مارک که کیرشم کوچکتر بود شروع کردن تلمبه زدن تو کونم. رابی با وجود اینکه کیرش خیلی کلفت تر بود ولی دردی حس نمی کردم برخلاف مارک که خیلی تند میگایید. بعد از دو سه دقیقه رابی رو پشتش خوابید و ازم خواست که برم رو کیرش بشینم. یه طوری نشستم رو کیرشو فرو کردمش تو خودم که انگار نه انگار یه کیر بیست سانتی زیرمه. حس جندگی و سرکوب شدن حسم به خاطر اینکه ابم نمیومد حشری و وحشیم کرده بود. جنی اومد کنارم و شروع کرد به لب گرفتن ازم…
حس کردم سوراخم داره میسوزه که فهمیدم مارک میخواد از پشت بکنه تو سوراخم. با دستم خواستم نذارم که جنی دستامو گرفت و شروع کرد دوباره لب گرفتن ازم. حس میکردم سوراخم داره پاره میشه. کیر رابی و مارک تا ته تو سوراخم بود و اینکه هیچ قدرت مقاومتی نداشتم داشت بیشتر تحقیرم میکردم. مارک کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و با هر تلمبش انگار داشتن جرم میدادن. دلم میخواست جیغ بکشم. بی حال مثه یه گوشت افتاده بودم و رابی و مارک انگار که وحشی تر شده بودن، هیچ حسی جز درد نداشتم. مارک کیرشو تا ته میکرد و با هربار تلمبش یه ضربه هم میزد به کمرم و دائم ازم میپرسید جنده دوست داری؟
نمیدونم چقدر طول کشید که حس کردم کیر جفتشون سفت تر شد و بوووووووم. انگار یه شیلنگ اب تو کونم باز کردن و کل وجودم شروع کرد به لرزیدن و حس کردم آبم اومد. هیچ حسی نداشتم. ولی انگار ارضا نشده بودم و فقط چند قطره منی بود.
مارک و رابی سعی کردن بهم کمک کنن تا بلند شم ولی بهشون گفتن چند دقیقه دیگه خودم میام و اونا هم پوشیدن و رفتن. درو که باز کردن چندتا فمبوی و مرد دیگه پشت در اتاقم بودن که اومدن تو و بهم دست میزدن. جنی ازشون محترمانه خواست برن و درو بست.
همونطوری افتاده بود کف اتاقک و جنی سعی کرد بلندم کنه. جنی شروع کرد به مالیدن سوراخم تا دردش کمتر بشه. نمیتونستم رو پاهام وایسم و پاهام بی حس شده بود. بعد چند دقیقه جنی کمکم کرد که تا لباسامو بپوشم و رفتیم دسشویی تا خودمونو تمیز کنیم.
سیسیگاسم نشده بودم ولی حس میکردم بدنم خالی شده و شهوت تو وجودم تبدیل به تحقیر شده بود و این خودش یه جورایی شهوتیم میکرد. سوراخم خیلی باز شده بود و پاهام بی حس بود. جنی هم خیلی خالی کرده بوده بود. جنی دوباره ارایشم کرد و گفت خوب نیست دختر اینطوری بره بیرون که زدیم زیر خنده. برام یه اوبر گرفت و تو راه همش بهم پیام میدادیم و از حسم میگفتم بهش و قرار شد تا زمانی که حس جندگیم دوباره برگرده چستیتی در نیارم. حس شهوتم کمرنگ شده بود و بی حسی پام داشت اذیت میکرد. اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه و کلید انداختم رفتم تو. درو که باز کردم دیدم شوهر یکی از زوجا تو اشپزخونه است. باهم چشم تو چشم شدیم و انگار یه اب سرد ریختن رو سرم…
اگه دوست داشتید ادامشو مینویسم

نوشته: کلارا

ادامه…

بازدید 6,702

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

3 پاسخ به “سکس تو نایت کلاب (1)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید