سکس با هر دو داماد خانواده و مردان فامیل

سلام من یه دختر نوجوون ۱۶ ساله هستم و تو یه خانواده ی مذهبی و سنتی بدنیا اومدم که خیلی به حجاب و چادر و اینا اعتقاد دارن و تو همه چیز دخترارو کنترل میکنن و دوست پسر داشتن رو یک جور جرم میدونن و میگن دختر فقط باید ازدواج کنه تا خوشحال باشه و تا قبل عروسی باید دختر باشه. من ۳ تا خواهر دیگه هم دارم، من فرزند سوم خانواده هستم و ۲ تا خواهر بزرگتر از خودم دارم که خواهر بزرگم ازدواج کرده و یه بچه کوچیک هم داره و خواهر دومم عقد کرده و ۲ ساله نامزده.
همیشه بهشون حسودیم میشد چون از خونه پدری رفتن و راحت شدن! اما من موندم و با کنترل کردنای مامان و بابام و طعنه های مادربزرگم که چند سال بود با ما زندگی می‌کرد.
یه جورایی حتی خودمو جای خواهرام میزدم و شبا قبل خواب تو ذهنم خودمو تجسم میکردم که با دو تا دامادامون دارم سکس میکنم و بعدش خودمو می مالیدم و گاهی هم ارضا میشدم!
مخصوصا وقتی جفتشونو با هم تصور می‌کردم که کارای وحشتناکی باهام میکردن…
و بعضی وقتا انقدر تو نقشام فرو میرفتم که حتی تو واقعیت هم به دامادامون کرم میریختم، مثلا لباسای جذب می پوشیدم و سینه های سایز ۸۵ و تپلی هامو و کونمو سعی می‌کردم به رخ بکشم.
خیلی وقتا جلوشون خم و راست میشدم و حس میکردم چشاشون باسن و سینه هامو داره دید میزنه.
خلاصه که فهمیده بودم اونام بدشون نمیاد منو دید بزنن و همیشه به بهانه های مختلف منو بغل میکرد و محکم بازوهامو یا کپلمو فشار میداد، حتی یک بار کیر سفت شده ی “امید” داماد بزرگمون رو حس کردم که به رونم می‌خورد و وقتی نگاهش کردم بهم چشمک زد.
سرتونو درد نیارم و برم سر اصل مطلب، خرداد ماه بود و من موقع امتحانام بود و حسابی مشغول درس و مشقام بودم، که عروسی دختر عموی مادرم شد و خیلی یهویی کارت دعوت فرستادن و عروسی هم شهرستان بود. خانوادم داشتن همگی میرفتن که زد تو یه اتفاقی پای خواهر بزرگم شکست و مجبور شد خونه نشین بشه و منم که امتحان داشتم قرار شد بمونم پیشش و ازش پرستاری هم کنم.
اونروز که همه داشتن میرفتن من هم غمگین بودم هم خوشحال! غمگین بودم چون نمی تونستم با بقیه برم عروسی، و خوشحال بودم که می تونستم خونه خواهرم باشم و هی به امید کرم بریزم و خودمو اینجوری خالی کنم…
وقتی قرار شد لباسامو جمع کنم، هرچی لباس چسبون و یقه باز بود جمع کردم حتی یه دست لباس زیر قرمز داشتم که خیلی تحریک برانگیز بود رو هم برداشتم به امید اینکه به امید نشونش بدم‌.
خواهرم کلی داروی مسکن و خواب آور داشت و بنده خدا نصف روز رو خواب بود یا کلا روی تختش دراز کشیده بود هربار هم که می‌خواست کاری انجام بده من میرفتم بهش تشر میزدم که نباید بلند شی و من خودم هستم هر کاری داری بهم بگو…
روز اول امید از بیرون غذا گرفت و من دست به سیاه و سفید نزدم! خودشم ظرف های شام رو شست، موقع ظرف شستن من رفتم کنارش ایستادم و ظرفارو خشک می‌کردم میذاشتم تو کابینت، گهگداری خودمو بهش میمالیدم و براش عشوه میومدم.
موقع شب بخیر گفتن اومد و پیشونیمو بوسید و ازم تشکر کرد و گفت تو یه فرشته ای!
من تا صبح خواب سکس با امید رو میدیدم ، فرداش که بیدار شدم بشاش بودم رفتم حموم و همه جامم شیو کردم ، بعدم یه ساپورت مشکی تنگ پوشیدم و از زیرش یه شورت لامبادا پوشیدم و ساپورتمم حسابی کشیدم بالا که اون کوص تپلی و گردم بیفته بیرون و معلوم بشه یه بلوز قرمز تنگ آستین بلند هم پوشیدم و موهامو گوجه کردم پشت سرم و یه رژ لب قرمز هم زدم. حسابی به خودم رسیدم و عطر هم زدم. خواهرم تازه داروهاشو خورده بود و خوابیده بود منم شام زرشک پلو با مرغ درست کردم و بوی خوب غذا تو کل خونه پر شده بود. بچه خواهرم که ۴ سالش بود تو اتاقش داشت بازی می‌کرد که امید اول زنگ زد بعد کلید انداخت و اومد تو ، همین که منو دید سر تا پامو برانداز کرد و گفت خیره کجا میخوای بری؟
گفتم هیچ جا نمیرم همینجا جام خوبه:)
بعد لبخند زد گفت خیلی قشنگ شدی، چه بوی خوبی هم میاد.
گفتم فدات عزیزم چشات قشنگه، زرشک پلو با مرغ که دوست داری پختم برات.
اونم گفت به به دستت درد نکنه خانوم‌.
خلاصه همینجوری داشتیم حرف میزدیم که گفت من برم دوش بگیرم که خستگیم در بره
وقتی از حموم اومد بیرون براش چای بردم و اونم حسابی تشکر کرد و دستمو با دستش گرفت و یکم مالید و گفت واقعا مرسی که هستی
منم گفتم مرسی که توام هستی تو خیلی خوب و مهربونی.
خلاصه یکم کنار هم نشستیم و حرف زدیم که گفت من برم به رعنا سر بزنم، گفتم نه نرو اون خوابه ! یهو چشماش یه برقی زد و گفت باشه نمیرم همینجا می‌شینم!
بعدم نشست و دستشو انداخت دور کمرم و گفت به به چه کپل پری داری می دونی به اینا چی میگن؟
گفتم نه، چی میگن؟ گفت دستگیره های عشق! بعدم زد زیر خنده و منم خندیدم…
من همینجوری حین حرف زدنش بهش زل زدم و یکم با زبونم رو لبم می کشیدم و براش کلی عشوه میریختم اونم داشت قشنگ تحریک میشد چون هی دستشو میزد به رون پاهام و کمرم و یواش یواش نزدیکم شد و بعضی اوقات بر می گشت پشت سرشم می پایید. معلوم بود که یه فکری داره…
منم خودمو به هر بهونه ای می انداختم تو بغلش و رو پاهاش و می خندیدم که یهو گفت چقدر هیکلتو دوست دارم کاش رعنام مثل تو تپلی و توپر بود اون خیلی لاغره باسن تو به ۱۰ تا دختر می ارزه…
منم میخندیدم و عشوه میومدم و لبامو با زبونم خیس می کردم
بعد گفت راستی تو چند کیلویی؟ گفتم نمی دونم!
فکر کنم ۷۰ کیلو باشم!
گفت بذار ببینم سنگینی! بیا بشین رو پاهام، بعدم پاهاشو جفت کرد و لم داد عقب
منم با کونم نشستم روی پاهاش و هی خودمو میدادم عقب و میرفتم سمت کیرش… کیرش سیخ سیخ بود و داشت خشتکشو پاره می‌کرد
منم هی عقب جلو می‌کردم و تکون میدادم خودمو و هی کونمو روی کیرش اینور اونور می‌کردم، گفتم حالا بلند بشم؟
گفت نه خیلی خوبه جات یکم دیگه باش، بعدم کمرمو با دهنش لمس می‌کرد و تنفسش بهم می‌خورد و منم شورتم خیس خیس شده بود حتی ساپورتمم خیس شده بود و کوصم نبض میزد.
با دستاش کپل منو گرفته بود و حسابی جلو عقبم می کرد که یهو آبش اومد تو شلوارش و ناله های خفیفی راه انداخت!
یکم بعد گفت باید برم توالت. اون که رفت من نشستم روی مبل و پاهامو باز کرده بودم که خیسی ساپورتمو ببینه وقتی اومد گفت وای چقدر گشنمه به ما نمیخوای شام بدی خوشگله؟
گفتم الان؟؟؟؟
گفت آره دیگه!
منم با تعجب و ناراحتی بلند شدم رفتم آشپزخونه و بساط شام رو چیدم رو میز و برای خواهرمم تو سینی غذا گذاشتم و بردم
خواهرم بنده خدا بیدار شد بزور و کلی ازم تشکر کرد و کلی قربون صدقم رفت و ازم تعریف کرد و گفت چقدر خوشگل شدی عزیزم…
منم یکم اول عذاب وجدان گرفتم ولی بعد فراموش کردم من هنوز هورنی بودم و خودمو خالی نکرده بودم‌
شام رو که خوردیم بچه خواهرمو بردم خوابوندم و به خواهرم سر زدم، امید هم رفت پیش خواهرم و وقتشو با اون گذروند و صدای شوخی و خنده هاشون میومد.
ناراحت بودم که چرا فقط به خودش فکر کرده! ازش عصبانی شدم.
رفتم تو پذیرایی و تلویزیون دیدم و بعد رفتم سراغ درسام ساعت همینطوری گذشت و دیدم خبری لز امید نشد! رفتم دم در اتاقشون گوش وایسادم که دیدم صدای آه و ناله میاد لای در رو آروم باز کردم دیدم امید داره سینه های رعنارو میخوره و با دستش کوصشو می ماله و رعنا چشاش بسته بود و دهنش باز بود و آروم ناله می کرد.
خیلی تعجب‌برانگیز بود چون ۲_۳ ساعت قبل با من ارًا کرد خودشو و الان داشت خدمت خواهرم می‌رسید!
وایستادم و نگاه کردم بعد از خوردن کوص رعنا اومد بالا و کیرشو درآورد داد دست خواهرم و همزمان اون کوص رعنارو می مالید و رعنام کیر امید رو میمالید و هردو داشتن حال میکردن که خواهرم یهو ارضا شد و هر کاری کرد آب امید نمی اومد (چون قبلش من آوردم)
بعد امید گفت ولش کن رعنا خودتو اذیت نکن ولش کن من اوکیم
خواهرم کلی ازش معذرت خواست و گفت بعدا جبران میکنم امیدم پیشونی رعنارو بوسید و گفت عیبی نداره.
من آروم رفتم سمت اتاق مهمون که الان اتاق من بود و لباسامو درآوردم و فقط شورت و سوتین قرمزم رو پوشیدم و رفتم زیر پتو لامپ اتاقم ولی روشن بود!
یک ربع بعد صدای پای امید اومد که داشت میومد سمت اتاقم، خودمو زدم به خواب. آروم در زد گفت بیداری؟
من اول هیچی نگفتم ولی بعدش گفتم بیا تو
اونم اومد داخل و گفت چطوری تو لامپ روشن میخوابی؟
گفتم یهو خوابم برد!
اونم خندید و گفت میخواستم ازت تشکر کنم برای همه چیز و اینکه اون اتفاقی که افتاد واقعا غیرمنتظره بود نمیدونم چیشد که اینجوری شدم… داشت همینطور حرف می‌زد که من پتو رو زدم کنار و نشستم لبه تخت و پاهامو باز کردم و شروع کردم به مالیدن کوص خودم
که یهو امید دیوونه شد و اومد سمتم و صورتشو برد لای پاهام و شروع کرد به بوییدن و بوسیدن کوسم از روی شورت و قربون صدقم میرفت… شورتمو با دست زد کنار و کوصمو لیس میزد، حسابی کاربلد بود با زبون بازی کوصمو خیس خیس کرد و زبونشو داخل کوصم می‌برد و می چرخوند و داخلشو می‌خورد و میک میزد… بعد دوتا انگشتشو کرد تو کونم و آروم عقب جلو می‌کرد و سوراخ کونمو لیس میزد… نزدیک ۲۰ دیقه داشت کوص و کونمو می‌خورد و می‌گفت من عاشق خوردن کوص زنام بهترین کار دنیا اینه بیشترین لذت رو داره و هی زبونسو تو کوصم می‌کرد و لیسش میزد
منم داشتم دیوونه میشدم و میگفتم فقط منو بکن خواهش میکنم
اونم گفت چشم و منو برگردوند و کونمو قنبل کرد و منو با پوزیشن داگی کرد. کیرش کلفت نبود ولی دراز بود، ولی حسابی سفت تلمبه میزد تو کوصم و خیلی ریتم دار و سفت تلمبه میزد.
من نزدیک ۵ بار آبم اومد تو همون چند دقیقه تلمبه زدن!!!
سینه هامم با دستش می‌گرفت و محکم فشار میداد منن سعی می‌کردم آه و ناله هام آروم و خفیف باشه که رعنا نشنوه…
خلاصه امید منو ۲ بار از کوص گایید ولی من سیر نشده بودم چون دلم کیر کلفت و دراز میخواست نه کیر لاغر امید!
خلاصه تو اون ۴ روز که اونجا بودم امید منو ۱۰_۱۱ بار گایید و حتی روز امتحان خودش منو برد تا مدرسه و تو راه با دستش کوصمو می مالید و سینه هامو می‌گرفت و فشار میداد و ازم لب می‌گرفت… منم براش تو ماشین ساک زدم و آبشم قورت دادم تا قطره آخرش.
بالاخره خانوادم برگشتن ته آن و اومدن دنبال من که برم خونه ، خواهرم بازم ازم کلی تشکر کرد و گفت بازم بیا سر بزن از تنهایی درمیام‌ منم گفتم حتما که میام.
از فرداش مامانم میرفت خونه رعنا و ازش پرستاری می‌کرد تا امید برگرده از سرکار. روز پنج شنبه بود و همه رفتن خونه رعنا و من تنها خونه بودم چون فردا صبحش یه امتحان دیگه داشتم .
دم غروب بود که تو اتاقم داشتم با گوشیم فیلم سوپر میدیدم و با خودم ور میرفتم و حسابی هورنی شده بودم رفتم یه خیار برداشتم و فرو کردم تو کوصم و خودمو با خیار گاییدم اما هیچی کیر نمیشد… خیار حال نداد و منم حشری بودم که بیخیال شدم و دوباره رفتم سراغ درسام
رفتم سراغ یخچال که چیزی بخورم دیدم چیز خاصی نیست زنگ زدم مامانم گفت زنگ بزن برات غذا بیارن.
منم رفتم تو گوگل سرچ کردم دنبال فست فود گشتم و زنگ زدم سفارش دادم‌
تو اون مدت هم رفتم باز فیلم سوپر دیدم و حسابی کوصمو مالیدم و خیسش کردم. یهو دیدم زنگ در رو زدن آیفون رو جواب دادم دیدم پیک رستوران بود. گفتم بیا تو حیاط بیا دم در ، اومد دیدم یه پسر ۲۶_۲۷ ساله خوشتیپ، شیطون رفت تو جلدم و حسابی بهش کرم ریختم رو خواستم یه جوری بکشمش داخل خونه حتی گفتم بیا تو برات برم پول بیارم که بهت انعام بدم ولی قبول نکرد و رفت!
من موندم و حوضم! خانوادم هم زنگ زدن گفتن ما میمونیم اینجا صبح میخوایم بریم بهشت زهرا همگی.
خلاصه کلی فیلم سوپر نگاه کردم و با چشمای خمار و کوص خیس رفتم تو رختخواب که بخوابم. خوابم برده بود که یه صدایی شنیدم و سریع بلند شدم رفتم تو حال از پنجره حیاط رو نگاه کردم تاریک بود چیزی معلوم نبود! رفتم تو حیاط بلند پرسیدم کسی اونجاست؟ صدایی نیومد! دوباره پرسیدم کی اونجاست؟ جواب بده؟ بعد از توی تاریکی حمیدرضا نامزد خواهر کوچیکم راحله اومد بیرون با سر و وضع خاکی! خیلی ترسیدم عقب عقب رفتم و گفتم نصفه شبه اینجا چیکار میکنی؟ اونم اومد سمتم گفت نترس کاریت ندارم.
منم سرجام خشکم زد آب دهنمو بزور قورت دادم گفتم خب از رو دیوار یواشکی پریدی تو حیاط میگی نترسم؟ چرا اومدی؟ فکر کردی هیشکی نیست؟ اومده بودی دزدی؟ خندید گفت نه من از راحله شنیدم که تو خونه موندی همگی رفتن خونه رعنا و امید… گفتم بیام یه حالی باهات بکنم، آخه تو خیلی برام کرم می‌ریزی منم همیشه تو کف کردن توام.
من شل شدم گفتم این حرفا چیه میزنی؟ خیالاتی شدی؟
گفت من میدونم امید تورو میکنه، باید بذاری منم یکبار اون کوص تپلی و سفید تو بکنم وگرنه همه چیو به همه میگم! گفتم هر غلطی میخوای بکنی برو بکن!
اونم پرید سمت من و با یک حرکت منو تکیه داد به دیوار و شروع کرد بزور ازم لب گرفتن… من مقاومت می‌کردم و خودمو اینور اونور میزدم که خودمو از دستش دربیارم ولی اون زورش خیلی زیاد بود و همینطور لب و گردن منو می‌خورد و لیس میزد . دیگه داشتم وا میدادم چون من رو گردنم حساسم، اونم فهمید و گردن منو ول نمی‌کرد و همینطور لیس میزد با اون زبون پهنش… بعد دستشو کرد زیر بلوزم و اونو داد بالا سینه های گرد و بزرگ و سفیدم تالاپی افتادن بیرون و نوکشون سیخ سیخ بود و داد میزدن منو بخور! داماد عزیزمون شروع کرد به خوردن سینه های من و منم سرشو با دستام محکم فشار میدادم و دلم میخواست محکم تر نوک سینه هامو میک بزنه و اونم همین کارو برام می‌کرد با زبونش دور سینه هامو لیس میزد و با دستاش محکم فشارشون میداد بعد صورتشو میذاشت لای سینه هام و صورتشو می مالید بهشون و باز دوباره نوکشونو با زبون لیس میزد و میک میزد.
شورتم خیس خیس شده بود و آبم روون شده بود تو شورتم که یهو شلوار و شورتمو کشید پایین و همونجا یه پامو داد بالا و زبونشو می‌کشید رو کوصم و جوری کوصمو می‌خورد که انگار سالهاست گوشت نخورده بود!
چند دقیقه ای تو همین حالت کوصمو خورد بعدش گفت خیلی خب این کوص خیس و تشنه ی کیر الان فقط یه چیز دلش میخواد اونم اینه جر بخوره.
بعد منو بغل کرد برد تو پذیرایی روی مبل به صورت داگی شروع کرد همونجا سوراخ کونمو حسابی خورد و زبون بازی کرد، با انگشتش با سوراخ کونم حسابی ور رفت و بازش کرد، بعد کیر خیلی خوشگل شو درآورد و آروم گذاشت لب سوراخ کونم و باهاش بازی کرد تا به کیرش عادت کنه.
همینکه داشت با کیرش با سوراخ کونم بازی می‌کرد با انگشتاش تو سوراخ کوصم ور میرفت دیگه حسابی آماده شده بودم حتی دلم میخواست امید هم بود و هر دو باهم منو میکردن، یکی از جلو و اون یکی از کون… تو همین فکرای شهوتی بودم که کیرشو فرو کرد تو کونم، یک لحظه دردم اومد و جیغ بلندی کشیدم اونم می کوبید روی لپ کونم و بهش سیلی میزد و تلمبه میزد و می‌گفت جوووون خواهرزن حشری خودمی جیغ بزن که هیشکی نیست میخوام پاره پاره کنم اون کوص و کون تپلتو. منم جیغ میزدم و ناله های بلندی می‌کردم حسابی کونمو کرد و نزدیک نیم ساعت از کون منو کرد و تلمبه های سفت و محکمی میزد من تو اون مدت چهار بار آبم اومد و کوصم نبض میزد و فقط کیر میخواست انگار کوصم آتیش گرفته بود و فریاد می‌زد یه کیر کلفت بره توش.
که یهو کیرشو درآورد منو برگردوند و دوباره بغلم کرد و برد تو اتاق خواب مادر پدرم و روی تخت اونا منو به پشت خوابوند و کیرشو کرد تو کوصم، یجوری منو می‌کرد که تو کل زندگیم اینجوری کسی منو جر نداده بود! تلمبه هاش محکم و خشن و قدرتی و ریتم دار بود… سکس من با دامادمون تقریبا ۴ ساعت طول کشید!!! طولانی ترین سکسی که تو زندگیم داشتم و البته بهترینشون!
ما تا صبح تو بغل هم‌خوابیدیم و مثل جنازه افتاده بودیم که یهو ساعت گوشیم زنگ خورد و یادم افتاد من امتحان دارم.
از اون موقع من با هر دو دامادمون سکس میکنم حتی با برادرانشون و پدر امید هم سکس کردم. و با پدربزرگ و شوهر عمه ی حمیدرضا هم چند بار سکس کردم و من عاشق سکسم. دوست دارم با تمام مردایی که بهم محرم نیستن سکس کنم چون من واقعاااا عاشق کیرم و براش میمیرم.

نوشته: حنا

بازدید 4,849

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “سکس با هر دو داماد خانواده و مردان فامیل”

  1. گیریم چرندیات درست تو یه چیز موندم اون کدوم احمقی بوده اول گذاشته تو کونت بعد با کوست بازی کرده کم جق بزن دیگه شماره عینکت از شماره خارج شده

  2. حجم کص شعری که نوشتی سربه فلک می کشه خانوادت مذهبی بود بعد تو ۱۶سالگی پرده نداشتی به کل عالم دادی، دردپسر بودن وجقی بودن نویسنده شکی نیست

  3. ۱ملجوق تو یه پسری که دوماداتون هم ابجیتو هم نادرتو هم خودتو گاییدن حالا اینجوری نوشتی

  4. حنا خانوم شما چند سالته ؟ فکر کنم گفتی ۱۶ سالته و خانواده مقید و مذهبی دارید بعد بفرمایید شما کجا بکارت تون را از دست دادید حداقل از جلو اسمی نمیبردی آدم شاید یه چیزایی رو باورش میشد اما جوری تعریف کردی گویا یک خانم ۳۵ ساله مطلقه هستی باهم جور درنمی‌آید غلو زیاد کرده بودی ،درهرصورت خیالات و تخیلات قشنگی داری امیدوارم برات روزی محقق بشود 😊

  5. عجب!!! یه دختر نو جوون ۱۶ ساله با سینه های ۸۵ یه خانواده مذهبی و چادری و مقید که دوست پسر داشتن جرم بزرگیه اونوقت این دختر نو جوون ۱۶ ساله چرا پرده نداشت و هر که از را رسید یه انگلک به کس و کونش میکرد.خودت خیلی خری که مردم رو خر فرض کردی حد اقل داستانم مینویسی یه بار بشین بخون و اینقد ضایع گاف ندی البته خودتم که پسری و یه چیزایی از اینترنت و اینور و اونور در باره ارگاسم زنا شنیدی که میتونند چند ارگاسم رو تو یه بار تجربه کنند اما ۵ بار دیگه تو پورن استار ها هم قفله

  6. آخه کونی ، دختر ۱۶ ساله ای که تو خونواده سنتی مذهبی تحت کنترل بوده و دوست پسر نداشته دامادش از کوس اونو میکنه و بعدم داماده به باجناقش میکه تو هم برو بکن! آخه چرا کوسشعر مینویسید؟ باز اگه میگفتی از کون گایید قابل قبول بود.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید