سلام خدمت همه ی دوستان این اولین داستانی که هست که مینویسم
من محمد هستم ۲۳ ساله از تهران و باید بگم مثل خیلیا نه قد ۲ متری دارم نه کیر ۳۰ سانتی من قدم ۱۷۶و وزنم ۹۰ کیلو هست. این داستان کمی طولانی هست امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید
اما خب بریم سراغ داستان: من یه مغازه لباس فروشی دارم که با کمک بابام یه سالی هست باز کردیم مغازه ما چند تا کوچه جلوتر یه دبیرستان دخترانه هست و ظهر که میشد کلی دختر جلوی مغازه من رد میشن یه بار یه دختر با قد ۱۶۲و وزن ۷۰ کیلو وارد مغازه شد که من به قول قدیمی ها یه دل نه صد دل عاشق این دختر شدم وقتی داخل شد گفت ببخشید تولد داداشم هست و یه ست خفن میخوام براش بگیرم منم چند تا ست خوب و واسش آوردم و اونم گرفت و گفت اگر اندازه اش نبود میشه براتون پس بیارم منم قبول کردم و گفتم من یه کانال تو واتساپ دارم مایل باشید میتونم عضوتون کنم که اونم قبول کرد و گفتم شمارتون و بدید و عضوش کردم و میخواستم باهاش اوکی شم شب بهش پیام دادم و خودمو معرفی کردم و گفتم لباسش اندازه بود اونم گفت بله منم چند تا سوال پرسیدم که دیدم خیلی سرد برخورد میکنه چیزی نگفتم و رفتم فرداش رفیقم مغازه ام بود جریان و بهش گفتم اونم گفت امروز من واسش مزاحمت ایجاد میکنم تو هم قهرمان بازی دربیار و بیا با من دعوا کن که شاید ازت خوشش بیاد همین کارو هم کرد که دیدم دختره یه دفعه جیغ زد رفتم بیرون دیدم بله این رفیق من بدجور خودشو به این دختره نزدیک کرده رفتم جلو و یه دعوای مفصل کردیم البته رفیقمم منو زد که تابلو نشه که دختره تو خیابون داشت جیغ میزد که چند نفر اومدن و ماراجدا کردن و رفیقم رفت مردمم کم کم رفتن منم رفتم به دختره گفتم بیا داخل مغازه که اومد دخل و ازم تشکر کرد و گفت لباس تون پاره شده منم رفتم داخل دستشویی و سروصورتم و شستم و موهامو شونه کردم یه لباس نو هم پوشیدم و اومدم بیرون دختره بازم تشکر کرد منم گفتم یه امر مهمی باهاتون دارم گفت بگید که گفتم نمیشه اگر تمایل دارید یه کافه بریم که گفت نه دیرم شده و خانواده ام نگرانم میشن منم گفتم باشه و گفت شب میگم با دوستام میرم و میام منم خوشحال شدم و اون رفت شب بهش زنگ زدم و گفتم کجایی گفت خونه گفتم بیام دنبالت گفت نه و کلی تعارف کرد منم اصرار کردم که قبول کرد و گفت دو تا کوچه پایین تر منتظرتم که کسی منو تو را باهم نبینه و بعد واسم لوکشین و فرستاد و رفتم دنبالش وقتی دیدمش محو صورتش شدم آخه خیلی ناز شده بود سوار شد و حرکت کردیم وقتی رسیدیم حرف دلمو بهش گفتم که گفت تا حالا رابطه نداشته و نمیخواد تا دانشگاه بره تو رابطه منم گفتم قول میدم پشیمون نشی و اینجور حرفا که گفت باید فکر کنم بعد هم گفت من باید برم گفتم صبر کن خودم برسونمت که گفت کار داره و رفت شب بهم پیام دادو گفت یه مدت حاضره باهام قاب بشه تا ببینه بعد چی میشه منم خوشحال شدم و همینجور ۶ ماه گذشت که منم حسابی واسش کادو خریده بودم و رفته بودیم سر دیت که اونم عاشق من شده بود یه جورایی تا اینکه بهم گفت منم بعد از ۶ ماه واسه اولین بار صورتشو بوسیدم و بغلش کردم و گفتم من عاشقتم و گذشت یه ماه بعد پدر بزرگم که کرج زندگی میکرد سکته کرد و خانواده ام رفتن منم چون عید بود نتونستم برم و ناراحت بودم وقتی به فریبا گفتم اونم ناراحت شد و گفتم حالم بده فرداش که داشتم میرفتم مغازه تصادف کردم و سرم شکست اونم وقتی فهمید خودشو رسوند بیمارستان و نزاشتم خانواده ام بفهمن که نگران بشم اونم به زور متوجه شد و وقتی اومد شروع کرد گریه کردن و من دلداریش میدادم که بابا چیزی نیست فقط سرم شکسته بعد هم مرخص شدم به طرفم گفتم فقط خسارت موتورم و بده اونم کلی تشکر کرد و همونجا پول و واریز کرد منم میخواستم برم خونه که فریبا گفت منم میام ازت مواظبت کنم منم که دیدم فرصت خوبیه خودمو براش لوس کردمو اونم اومد داخل خونه که رفت واسم سوپ بپزه منم گفتم تا حاضر میشه بیا فیلم ببینیم و یه فیلم صحنه دار گذاشتم وقتی خواست بیاد گفتم بیا بغلم و اونم اومد منم بعد نیم ساعت شروع کردم مالیدن کونش و پاهاش و کصشو و اونم چیزی نگفت که معلوم بود داره خجالت میکشه منم دستمو بردم تو شلوارش که برگشت سمتمو منم سریع لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردیم یه ربع لبای همو خوردن بعد هم لباسش و در آوردم و سوتینشو هم باز کردم و شروع کردم خوردن گردنش و مالیدن ممه هاش و بعد هم خوردن اونا بعد شلوار و شورتشو درآوردم که کص سفید و بدون مو اش منو دیوانه کرد و شروع کردم خوردن کصش تو اوج لذت بود که ارضا شد و بیحال منم سریع لخت شدمو کیرمو گفتم ساک بزن ۱۰دقیقه خورد بعد منم گفتم بسه و بعد هم نیم ساعت طول کشید تا کونشو انگشت کردم و آماده کردم بعد هم کیرمو کردم داخل که داشت جیغ میزد بیچاره منم بعد ۵دقیقه شروع کردم تلمبه زدن و ۲۰دقیقه کردمش که ابم اومد و خالی کردم تو کونش
من محمد هستم ۲۳ ساله از تهران و باید بگم مثل خیلیا نه قد ۲ متری دارم نه کیر ۳۰ سانتی من قدم ۱۷۶و وزنم ۹۰ کیلو هست. این داستان کمی طولانی هست امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید
اما خب بریم سراغ داستان: من یه مغازه لباس فروشی دارم که با کمک بابام یه سالی هست باز کردیم مغازه ما چند تا کوچه جلوتر یه دبیرستان دخترانه هست و ظهر که میشد کلی دختر جلوی مغازه من رد میشن یه بار یه دختر با قد ۱۶۲و وزن ۷۰ کیلو وارد مغازه شد که من به قول قدیمی ها یه دل نه صد دل عاشق این دختر شدم وقتی داخل شد گفت ببخشید تولد داداشم هست و یه ست خفن میخوام براش بگیرم منم چند تا ست خوب و واسش آوردم و اونم گرفت و گفت اگر اندازه اش نبود میشه براتون پس بیارم منم قبول کردم و گفتم من یه کانال تو واتساپ دارم مایل باشید میتونم عضوتون کنم که اونم قبول کرد و گفتم شمارتون و بدید و عضوش کردم و میخواستم باهاش اوکی شم شب بهش پیام دادم و خودمو معرفی کردم و گفتم لباسش اندازه بود اونم گفت بله منم چند تا سوال پرسیدم که دیدم خیلی سرد برخورد میکنه چیزی نگفتم و رفتم فرداش رفیقم مغازه ام بود جریان و بهش گفتم اونم گفت امروز من واسش مزاحمت ایجاد میکنم تو هم قهرمان بازی دربیار و بیا با من دعوا کن که شاید ازت خوشش بیاد همین کارو هم کرد که دیدم دختره یه دفعه جیغ زد رفتم بیرون دیدم بله این رفیق من بدجور خودشو به این دختره نزدیک کرده رفتم جلو و یه دعوای مفصل کردیم البته رفیقمم منو زد که تابلو نشه که دختره تو خیابون داشت جیغ میزد که چند نفر اومدن و ماراجدا کردن و رفیقم رفت مردمم کم کم رفتن منم رفتم به دختره گفتم بیا داخل مغازه که اومد دخل و ازم تشکر کرد و گفت لباس تون پاره شده منم رفتم داخل دستشویی و سروصورتم و شستم و موهامو شونه کردم یه لباس نو هم پوشیدم و اومدم بیرون دختره بازم تشکر کرد منم گفتم یه امر مهمی باهاتون دارم گفت بگید که گفتم نمیشه اگر تمایل دارید یه کافه بریم که گفت نه دیرم شده و خانواده ام نگرانم میشن منم گفتم باشه و گفت شب میگم با دوستام میرم و میام منم خوشحال شدم و اون رفت شب بهش زنگ زدم و گفتم کجایی گفت خونه گفتم بیام دنبالت گفت نه و کلی تعارف کرد منم اصرار کردم که قبول کرد و گفت دو تا کوچه پایین تر منتظرتم که کسی منو تو را باهم نبینه و بعد واسم لوکشین و فرستاد و رفتم دنبالش وقتی دیدمش محو صورتش شدم آخه خیلی ناز شده بود سوار شد و حرکت کردیم وقتی رسیدیم حرف دلمو بهش گفتم که گفت تا حالا رابطه نداشته و نمیخواد تا دانشگاه بره تو رابطه منم گفتم قول میدم پشیمون نشی و اینجور حرفا که گفت باید فکر کنم بعد هم گفت من باید برم گفتم صبر کن خودم برسونمت که گفت کار داره و رفت شب بهم پیام دادو گفت یه مدت حاضره باهام قاب بشه تا ببینه بعد چی میشه منم خوشحال شدم و همینجور ۶ ماه گذشت که منم حسابی واسش کادو خریده بودم و رفته بودیم سر دیت که اونم عاشق من شده بود یه جورایی تا اینکه بهم گفت منم بعد از ۶ ماه واسه اولین بار صورتشو بوسیدم و بغلش کردم و گفتم من عاشقتم و گذشت یه ماه بعد پدر بزرگم که کرج زندگی میکرد سکته کرد و خانواده ام رفتن منم چون عید بود نتونستم برم و ناراحت بودم وقتی به فریبا گفتم اونم ناراحت شد و گفتم حالم بده فرداش که داشتم میرفتم مغازه تصادف کردم و سرم شکست اونم وقتی فهمید خودشو رسوند بیمارستان و نزاشتم خانواده ام بفهمن که نگران بشم اونم به زور متوجه شد و وقتی اومد شروع کرد گریه کردن و من دلداریش میدادم که بابا چیزی نیست فقط سرم شکسته بعد هم مرخص شدم به طرفم گفتم فقط خسارت موتورم و بده اونم کلی تشکر کرد و همونجا پول و واریز کرد منم میخواستم برم خونه که فریبا گفت منم میام ازت مواظبت کنم منم که دیدم فرصت خوبیه خودمو براش لوس کردمو اونم اومد داخل خونه که رفت واسم سوپ بپزه منم گفتم تا حاضر میشه بیا فیلم ببینیم و یه فیلم صحنه دار گذاشتم وقتی خواست بیاد گفتم بیا بغلم و اونم اومد منم بعد نیم ساعت شروع کردم مالیدن کونش و پاهاش و کصشو و اونم چیزی نگفت که معلوم بود داره خجالت میکشه منم دستمو بردم تو شلوارش که برگشت سمتمو منم سریع لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردیم یه ربع لبای همو خوردن بعد هم لباسش و در آوردم و سوتینشو هم باز کردم و شروع کردم خوردن گردنش و مالیدن ممه هاش و بعد هم خوردن اونا بعد شلوار و شورتشو درآوردم که کص سفید و بدون مو اش منو دیوانه کرد و شروع کردم خوردن کصش تو اوج لذت بود که ارضا شد و بیحال منم سریع لخت شدمو کیرمو گفتم ساک بزن ۱۰دقیقه خورد بعد منم گفتم بسه و بعد هم نیم ساعت طول کشید تا کونشو انگشت کردم و آماده کردم بعد هم کیرمو کردم داخل که داشت جیغ میزد بیچاره منم بعد ۵دقیقه شروع کردم تلمبه زدن و ۲۰دقیقه کردمش که ابم اومد و خالی کردم تو کونش
امیدوارم خوشتون اومده باشه اگر خوشتون اومده باشه قسمت بعدی اش هم میزارم
نوشته: نوشته از محمد
6 پاسخ به “سکس با عشقم فریبا”
بار کج به منزل نمی رسه،با کلک و حقه و فیلم بازی کردن و دروغ ی دخترو گول زدن و ازش سواستفاده کنی که نشد هنر و مردانگی مطمن باش ی روزی ی جای تاوان پس میدی یا خودت یا خواهرت یا مادرت،اگر هر دختری یا زنی با رضایت و بطور طبیعی جذب یک مرد بشه نوش جون هر دو طرف
دیس
کونیه چاق جقی، دختره مشتریت بود تو مغازه لباس فروشی ، بردیش رو ترازو وزنش کردی؟ قدشم لابد با متر گرفتی
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
چرا نسل الان اینقد دروغگو متوهمو کونی از اب در اومدن ؟؟
بیست دقیقه کیرم تو کونت