اوایل کرونا بود من داستانهای واقعی مینویسم از خاطرات جوونیم یه کم با هم بخندیم خیلی جالبن
بگذریم اوایل کرونا بود همه درگیر رعایت بیماری فرار از کرونا ترس مردم یکی به یکی مردم داشتن بیمار میشدن
خلاصه یه مدت گذشت و یکی از اقوام من بیمار شد و دیگه جزئیات نمیگم زیادی که لو نرم ببخشین دیگه خلاصه طرف بیمار و دکتر گفته بود باید بری خونه اونجا تحت درمان باشی بیمارستانها همه پر بودن ماهم خونه رو خالی کردی کپسول اکسیژن اجاره کردیم بنده خدا رو بردیم خونه دیگه ما هم از خود گذشته ما شدیم مسئول نگهداری و پرستاری خلاصه طرف تو ساختمون بود منم حیاط خونه چادر زده بودم شبا تو چادر میخوابیدم موقع حال بدیشم میرفتم فشار خون تب هر چی بود میگرفتم
یه شب تو چادر بودم دیدم یه صدای میاد خلاصه یه نفر داشت سنگ پرتاب میکرد خونه همسایه اوباش چیزی نگفتم رفتم درو باز کردم دیدم یه آقای گفتم بله بفرمایند چرا درست در نمیزنی سنگ میندازی حیاط مردم گفت ببخش اذیت شدین اومدم خونه خواهرم گفتم والا تا جای که من این خانواده رو میشناسم تو داداشش نیستی وایسا زنگ بزنم پلیس طرف من اسم پلیس آوردم دوتا پا داشت دوتا پای دیگه قرض کرد فرار خلاصه رفت منم رفتم سر جام دوستان حقیقت دنبالش ندیدم چون میدونستم چ خبره از همسایه رابطه هاش منم دنبالش نرفتم
بد چند دقیقه ای من باز دراز کشیده بودم تو چادر آروم صدای در اومد رفتم در باز کردم دیدم زن همسایه داره مثل بید میلرزه کلا فهمیدم داره نقش بازی میکنه .اومد سلام کرد بهم گفت فکر کنم دزد اومده بوده خونه گفتم آره من دیدنش گفت اقوامته فلان خلاصه پیچوند گفت نه گفت خیلی ترسیدم اینا گفتم بیا شمارمو بگیر اتفاقی افتاد زنگ بزن گفت باشه بچه ها من کل جزئیات نمیگم کی پیشش بود کی خونش بود تا همین کافیه
خلاصه طرف رفت خونش
پیام بازی شروع شد گفت دندونم درد میکنه اینا گفتم پاشو بیا خوبت میکنم دارو بهت میدم گفت خوردم گفتم نگران نباش تو بیا خوبت میکنم خلاصه راضی شد اومد پیش من تو چادر داشتیم حرف میزدیم گل میگفتیم دستمو بردم رو لپش مالیدن گفتن تا دندونت خوب سه همینجور سرشو گذاشتم رو پاهام داشتم نوازش میکردم لپشو آروم دستمو بردم روی سینه هاشو داشتم میمالیدم اونم ساکت خجالتی چیزی نمیگفت حشریت خورده بود به بشریت سیخ شده بودم بدجور رو شکم خوابوندمش آروم دامنشو دادم رو کمرش شلوارشو کشیدم پایین به کم کسشو با دست مالیدم تا خودش خیس بشه خیس که شد کیرمو از پشت آروم گذاشتم رو کسش فشار دادم تو یه آه کوچیکه کشید گفت زود تمومش کن برم شروع کردم به تلمبه زدن منم سنگین وزن بنده خدا به جای ناله زور میزد میگفت پاشو ترکیدم اونقدر عقب جلو کردیم آبشو ریخت تو دستمال. اونم پا شد سرشو انداخت پایین رفت خونش بد اون روز کلا این زنها از چشم من افتاد ولی شمارشو دادم یکی از دوستام. دو ساعتها مخشو زد بردش خونه خالی موندم زیاد سکسی نبود برا جق زدنتون ولی خب خاطره من بود خاطره زیاد دارم براتون مینویسم اگه حمایت کنید
نوشته: گمنام
16 پاسخ به “سکس با زن همسایه در دوران کرونا”
طرف داشت میکردت ابشو ریخت تو دستمال
خودت باورکردی خدایی؟زنه مردم را آوردن پیش تو بعد ولش کردن تنها پیش تو تا بکنی…توهم کردی و کرونا نگرفتی…بعد دزد اومدخونتون سنگ انداخت در رابازکردی دزدهم ایستادگفت خونه خواهرمه!لااقل جفنگ مینویسید یه چیزی بگین باورکنیم
هلپ گوگل ترانس لیت چجوری کار میکنه
از خاطرات جوانیت میگی؟ مگه کرونا چند ساله تموم شده😂😂😂ببین پارکت رو عوض کن😁
چون الفاظ رکیک ثبت نمیشه فقط میتونم بگم آلتم تو واژن مادر خرابت با این داستان نوشتنت. خواهر قحبه
زیاد نمیگم چطوری که لو نری ولی در کل ریدی
تاثیر گذار بود داستانت حسابی طرف کردت
کون گشاد دل تنگ این داستان حضوری واسه عمه ات هم تعریف کنی،خیس نمیشه اینجا بدتر مال مردمو خوابوندی با این کوسستان
کلا از اولش گفتی بگذریم خب مرد حسابی کردن هم میگذشتی که این همسایتون نگه ترکیدم
دیگه ننویس ریدم تو نوشتنت
ارزش نقد نداره🐐
اینم دروغ سیزده بود
فلان فلان هرچی آدم جقی خالی بند
نوش جونتاونجوری کص کردن عالیهطرف خودش بیاد حال بدهکاش قسمت منم بشه
مردک چاق خپل این همه کس شعر میگی فکر نمیکنی راجبش
شعور نوشتن نداری لااقل شعور ننوشتن داشته باش