به نام خدا دوستان سلام
من امیرم ۲۵ سالمه قدم ۱۹۵ عه وزنمم ۸۰ و این خاطرهایی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به ۳سال پیش که واقعی هستش
تابستون بود و من یه پراید داشتم که بخاطر سوء سابقه نمیتونستم جایی استخدام شم باید وایمیسادم یکسال میگذشت و اینکه من با اون پراید تو دیجی کالا کار میکردم و بستههای خرید دیجی کالا رو جابهجا میکردم و یکروز عادی که رفتم سرویس بزنم مسیر شانسی بود انتخابی نبود رفتم سرویسو تحویل گرفتم و رفتم تو مسیر ساعت۲ ظهر بود خداییش خیلی گرم بود مرداد ماه بود و یه روش هوشمندانه(از نظر خودم البته)ایی که ابداع کرده بودم توی اپلیکیشن ۳_۴ دقیقه قبل اینکه برسم به طرف نگاه میکردم به اپلیکیشن که اگه مشتری خانوم بود باهاش تماس میگرفتم میگفتم سلام خانم فلانی من بستهتونو آوردم و رسیدم بیاید تحویل بگیرید که تو اون فاصله که من میرسم اکثرا خانوما باید لباس بپوشن تا بیان بسته رو تحویل بگیرن و دیدم بسته خورده به نام خانم پریا که زنگ زدم بهش و این جمله رو تکرار کردم وقتی رسیدم دیدم این بنده خدا همون لحظه واس اینکه من اسیر گرما نشم یه مانتو تا زانو تنش کرده اومده پایین و بسته رو تحویل دادم نگاهم افتاد به پاش سفید و کشیده اینم بگم که بعدا آمار گرفتم پریا ۱۹ سالش بود قد۱۶۵ وزنم حدودا ۶۰ ولی تو پر بود خیلی خوب بود نگاهم افتاد و یه کدتحویل بود که باید ازش میگرفتم گفتم خانوم جسارتا کد تحویلتون رو میخونین یه دستش بسته بود با اون یکی دستش مانتوشو گرفته بود اومد گوشیو برداره جلو مانتو باز شد وایییی خدای من چی میدیدم یه بدن توپر سفید که یه شلوارک جین کوتاه پوشیده بود با یه تاپ فوقالعاده تنگ که ممههاش داشت باهام بای بای میکرد همینجوری داشتم نگاه میکردم که با صداش که میگفت آقا،آقا به خودم اومد و کد تحویل رو گرفتم و خداحافظی کردم اومدم سمت ماشین که یهو به خودم گفتم امیر انقدر ترسو نباش تهش اینه میرینه بهت دیگه که یهو برگشتم صداش کردم ببخشید پریا خانم که گفت بله گفتم امکانش هست من شمارتونو سیو کنم یه صحبتی باهم بکنیم یه چندلحظه نگاهم کرد گفتم مزاحم و سیریش نمیشم فقط باهم صحبت میکنیم که ببینیم کارا پیش میره یا نه که اگه دوس نداشتین دیگه جواب ندین
که یهو برگشت گفت نه ایرادی نداره اون لحظه تو کونم عروسی بود که شمشیر و تو کس فیل جا کردم😂 و ضایع نشدم
ولی از اونجایی که من فوق العاده آدم بیحافظهاییم شمارشو سیو کرد و یادم رفت بهش پیام بدم و یه سری مشکلات واسم پیش اومد که مادرم مریض شد و من مجبور شدم واس تامین هزینه عملش ماشینمو بفروشم و رفیقم علی منو برد تو کار مشاور املاک دپارتمانی تقریبا ۲ماه گذشته بود بعدازظهر بیکار بودم تو تلگرام میچرخیدم یهو چشمم خورد به شماره این پیام دادم بهش گفت شما بهش توضیح دادم که همون پسر دیجی کالااییهام و شروع کردیم صحبت کردن که گفت خوشم اومد هول نیستی همون لحظه پیام بدی یکی نبود بگه من کسخلم😂 یادم رفته بود قضیه رو و۳ ساعت بعدش برام عکس نود فرستاد واییییی من چشمام برق میزد و شبش با سکس چت تموم شد فرداش پیام بازی میکردیم گفت بیا سکس کنیم و منم از خدا خواسته ولی بی مکان که به علی رفیقم گفتم که علی گفت مامانم رفته خونه مامان بزرگم و دوست دخترم خونمونه به اون بگو بیاد مشروب میخوریم آخرش هر کدوم میریم تو یه اتاق که این قضیه رو به پریا گفتم و قبول نکرد و گفت من خرگوش بزرگ دارم سختمه جابهجاش کنم و من حالم گرفته شد گفتم چیکار کنیم
گفت خونمونو یادته گفتم مگه میشه یادم بره
گفت اونجا خونه مادرمه و من فرزند طلاقم و بابام خیلی دوره و مامانمم ترکیهاس تو پاشو بیا پیش من منم از خداخواسته قبول کردم و قرار شد ساعت۹ در خونشون باشم پنجشنبهام بود پیش خودم میگفتم چقدر خرشانسم من گل زده در خانه حریف ۲تا حساب میشه😂 غروب شد به علی گفتم منو برسونه خونه که گفتم علی الان عین خروس آبم ۲ دیقهایی میاد شرفم میره علی یه تاخیری بهم داد گفت نصفشو بخور گفتم خفه شو بابا همشو خوردم آقا رسیدم خونه یه دوش گرفتم تر تمیز کردم اسنپ گرفتم برم خونه پریا
حالا شلواره باد کرده و منم چند دقیقه زودتر رسیدم یه سیگار روشن کردم و راس ساعت ۹ زنگ زدم به پریا که عزیزم من پایینم یهو گفت من طبقه بالاییمون خالم اینان😐 شب بخیر بگم بیام پایین درو میزنم آروم بیا طبقه سوم و قطع کرد آقا من انگار یه سطل بزرگ آب یخ ریختن روم پیش خودم گفتم کصخل تو به دختره یه بسته تحویل دادی نرفتی بیرون باهاش الان بری بالا چند نفرباشن بلا ملا سرت بیارن چی
آقا تو پلهها بدنم یخ شده بود فکر داشت دیووونم میکرد رسیدم یهو در باز شد نگاه کردم دیدم پریاعه یه کرست پوشید از روشم یه جین پوشیده انصافا خوشگل شده بود ولی من خیلی استرس داشتم دست دادم بهش یه دونه از صورتم بوسید رفتم نشستم رو یه کاناپه دو نفره که روبروش دستشویی بود واسم شربت درست کرد آورد خوردم دست انداخت بدنم یخ بود عرق سرد میریختم بعد رنگم پریده بود این دختر خیلی باهوش بود گفت من میرم دستشویی بیام که رفت تو سرویس در باز شد سرویس خالی بود نفهمیدم چجوری زیر۲ دقیقه جفت خوابا زیر تخت ها کمد دیواریها بالکن همه رو گشتم و اومدم دیدم رو در کلید هست و چون کلید هست نمیشه از اونور درو باز کرد دوتا قفل زدم وایسادم دم در دستشویی پریا اومد بیرون انداختمش رو کولم بردم تو اتاق و حسابی کردمش قرصه انقدر عجیب بود ساعت۹:۳۰ شروع کردیم و ساعت ۱ تازه من ارضاء شدم و این بود سکس یه شبه منو پریا
امیدوارم خوشتون اومده باشه
من امیرم ۲۵ سالمه قدم ۱۹۵ عه وزنمم ۸۰ و این خاطرهایی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به ۳سال پیش که واقعی هستش
تابستون بود و من یه پراید داشتم که بخاطر سوء سابقه نمیتونستم جایی استخدام شم باید وایمیسادم یکسال میگذشت و اینکه من با اون پراید تو دیجی کالا کار میکردم و بستههای خرید دیجی کالا رو جابهجا میکردم و یکروز عادی که رفتم سرویس بزنم مسیر شانسی بود انتخابی نبود رفتم سرویسو تحویل گرفتم و رفتم تو مسیر ساعت۲ ظهر بود خداییش خیلی گرم بود مرداد ماه بود و یه روش هوشمندانه(از نظر خودم البته)ایی که ابداع کرده بودم توی اپلیکیشن ۳_۴ دقیقه قبل اینکه برسم به طرف نگاه میکردم به اپلیکیشن که اگه مشتری خانوم بود باهاش تماس میگرفتم میگفتم سلام خانم فلانی من بستهتونو آوردم و رسیدم بیاید تحویل بگیرید که تو اون فاصله که من میرسم اکثرا خانوما باید لباس بپوشن تا بیان بسته رو تحویل بگیرن و دیدم بسته خورده به نام خانم پریا که زنگ زدم بهش و این جمله رو تکرار کردم وقتی رسیدم دیدم این بنده خدا همون لحظه واس اینکه من اسیر گرما نشم یه مانتو تا زانو تنش کرده اومده پایین و بسته رو تحویل دادم نگاهم افتاد به پاش سفید و کشیده اینم بگم که بعدا آمار گرفتم پریا ۱۹ سالش بود قد۱۶۵ وزنم حدودا ۶۰ ولی تو پر بود خیلی خوب بود نگاهم افتاد و یه کدتحویل بود که باید ازش میگرفتم گفتم خانوم جسارتا کد تحویلتون رو میخونین یه دستش بسته بود با اون یکی دستش مانتوشو گرفته بود اومد گوشیو برداره جلو مانتو باز شد وایییی خدای من چی میدیدم یه بدن توپر سفید که یه شلوارک جین کوتاه پوشیده بود با یه تاپ فوقالعاده تنگ که ممههاش داشت باهام بای بای میکرد همینجوری داشتم نگاه میکردم که با صداش که میگفت آقا،آقا به خودم اومد و کد تحویل رو گرفتم و خداحافظی کردم اومدم سمت ماشین که یهو به خودم گفتم امیر انقدر ترسو نباش تهش اینه میرینه بهت دیگه که یهو برگشتم صداش کردم ببخشید پریا خانم که گفت بله گفتم امکانش هست من شمارتونو سیو کنم یه صحبتی باهم بکنیم یه چندلحظه نگاهم کرد گفتم مزاحم و سیریش نمیشم فقط باهم صحبت میکنیم که ببینیم کارا پیش میره یا نه که اگه دوس نداشتین دیگه جواب ندین
که یهو برگشت گفت نه ایرادی نداره اون لحظه تو کونم عروسی بود که شمشیر و تو کس فیل جا کردم😂 و ضایع نشدم
ولی از اونجایی که من فوق العاده آدم بیحافظهاییم شمارشو سیو کرد و یادم رفت بهش پیام بدم و یه سری مشکلات واسم پیش اومد که مادرم مریض شد و من مجبور شدم واس تامین هزینه عملش ماشینمو بفروشم و رفیقم علی منو برد تو کار مشاور املاک دپارتمانی تقریبا ۲ماه گذشته بود بعدازظهر بیکار بودم تو تلگرام میچرخیدم یهو چشمم خورد به شماره این پیام دادم بهش گفت شما بهش توضیح دادم که همون پسر دیجی کالااییهام و شروع کردیم صحبت کردن که گفت خوشم اومد هول نیستی همون لحظه پیام بدی یکی نبود بگه من کسخلم😂 یادم رفته بود قضیه رو و۳ ساعت بعدش برام عکس نود فرستاد واییییی من چشمام برق میزد و شبش با سکس چت تموم شد فرداش پیام بازی میکردیم گفت بیا سکس کنیم و منم از خدا خواسته ولی بی مکان که به علی رفیقم گفتم که علی گفت مامانم رفته خونه مامان بزرگم و دوست دخترم خونمونه به اون بگو بیاد مشروب میخوریم آخرش هر کدوم میریم تو یه اتاق که این قضیه رو به پریا گفتم و قبول نکرد و گفت من خرگوش بزرگ دارم سختمه جابهجاش کنم و من حالم گرفته شد گفتم چیکار کنیم
گفت خونمونو یادته گفتم مگه میشه یادم بره
گفت اونجا خونه مادرمه و من فرزند طلاقم و بابام خیلی دوره و مامانمم ترکیهاس تو پاشو بیا پیش من منم از خداخواسته قبول کردم و قرار شد ساعت۹ در خونشون باشم پنجشنبهام بود پیش خودم میگفتم چقدر خرشانسم من گل زده در خانه حریف ۲تا حساب میشه😂 غروب شد به علی گفتم منو برسونه خونه که گفتم علی الان عین خروس آبم ۲ دیقهایی میاد شرفم میره علی یه تاخیری بهم داد گفت نصفشو بخور گفتم خفه شو بابا همشو خوردم آقا رسیدم خونه یه دوش گرفتم تر تمیز کردم اسنپ گرفتم برم خونه پریا
حالا شلواره باد کرده و منم چند دقیقه زودتر رسیدم یه سیگار روشن کردم و راس ساعت ۹ زنگ زدم به پریا که عزیزم من پایینم یهو گفت من طبقه بالاییمون خالم اینان😐 شب بخیر بگم بیام پایین درو میزنم آروم بیا طبقه سوم و قطع کرد آقا من انگار یه سطل بزرگ آب یخ ریختن روم پیش خودم گفتم کصخل تو به دختره یه بسته تحویل دادی نرفتی بیرون باهاش الان بری بالا چند نفرباشن بلا ملا سرت بیارن چی
آقا تو پلهها بدنم یخ شده بود فکر داشت دیووونم میکرد رسیدم یهو در باز شد نگاه کردم دیدم پریاعه یه کرست پوشید از روشم یه جین پوشیده انصافا خوشگل شده بود ولی من خیلی استرس داشتم دست دادم بهش یه دونه از صورتم بوسید رفتم نشستم رو یه کاناپه دو نفره که روبروش دستشویی بود واسم شربت درست کرد آورد خوردم دست انداخت بدنم یخ بود عرق سرد میریختم بعد رنگم پریده بود این دختر خیلی باهوش بود گفت من میرم دستشویی بیام که رفت تو سرویس در باز شد سرویس خالی بود نفهمیدم چجوری زیر۲ دقیقه جفت خوابا زیر تخت ها کمد دیواریها بالکن همه رو گشتم و اومدم دیدم رو در کلید هست و چون کلید هست نمیشه از اونور درو باز کرد دوتا قفل زدم وایسادم دم در دستشویی پریا اومد بیرون انداختمش رو کولم بردم تو اتاق و حسابی کردمش قرصه انقدر عجیب بود ساعت۹:۳۰ شروع کردیم و ساعت ۱ تازه من ارضاء شدم و این بود سکس یه شبه منو پریا
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: پسر خوششانس
14 پاسخ به “سکسی که بخاطرش استرس کشیدم”
چی میزنی که باعث میشه این کسشعرا بیاد توذهنت😂😂😂😂
کی به کیهاصلا منم از دو هفته پیش شروع کردم کردن یکی تازه همین ده دقیقه پیش ارضا شدم. ممد و مهدی و بقیه دوستان هم رکورد بالای یه ماه دارندیگه چند ساعت بعد این حرفارو نداره
قدم ۱۹۵ عه😳 😳 😳عه؟کد تحویل عو گرفتم😳 😳 😳عو؟**اکثرا خانوما باید لباس بپوشن تا بیان بسته رو تحویل بگیرن 😳 😳 😳 جدی؟ یعنی گاهی هم خانمها بدون لباس میومدن دم در؟ البته جا داره به خاطر ابداع روش هوشمندانهای که بکار بردی، دیجی کالا یک دنبلان طلایی به شما هدیه بده. **
دهن سرویس این همه بافتی که آخرش بگی کولش کردم بردم کردمش🤣🤣🤣
پس راننده های دیجی سابقه دارن دستخوش داره
خاطره ی چرتی بود. وقتی میگن داستان سکسی، معنیش این نیست که صد خط بنویسی و فقط آخرش در یک جمله بنویسیحسابی کردمش.
چه جالب چشم برزخی داری، اول کرستش ( سوتینش) رو دیدی بعد جینی که روش پوشیده بود؟ چه جوری آخه ؟در کل باید خیلی مطالعه کنی تا بتونی یه داستان خوب بنویسیجمله بندی ،فضا سازی ،دقت در نوشتن جزئیات در زمان مناسب، ترکیب بندی مناسب و …داستانت با موضوعش خیلی فاصله داشت نه استرسی دیده شد تو داستانت و نه سکس
چطوری لوک بد شانس
ما اینجاییم که بگی “چطور کردیش” نه که بگی “حسابی کردمش” و تموم
اونهمه توضیح دادی و رسیدی به قسمت سکس، انداختم کولم و کردمش و ساعت ۱ ارضا شدم.قبل نوشتن داستان جق بزنین که جای حساس داستان زود سر هم نیارین
نه به سابقه دار بودن و کوس دختر طلاق مردم رو کردنت نه به به نام خدا نوشتن اول داستان 😂
ساقیا حلال خور شدن واقعا
از بس که جق میزنید این مخمل بافی هارو نشخوار میکنید. نگاه چپ به یکی بکنیم میخواد ریز ریزت بکنه تو رفتی ضرب اول دادو گرفتی و کردی دهنت سرویس توهم
مگه میشه؟ مگه داریم؟