سه روز زنانگی

سلام سهیل هستم قبلا با خاطره تبدیل مفعولیت به زن پوشی رو نوشتم براتون .
من یه دوستی دارم كه تقریبا از بچگی باهم بزرگ شدیم من و هومن همین كارای یواشكی كون دادن و كردن و باهم شروع كردیم در اصل هم بهم میدادیم هم میكردیم تعریف كردم قبلا گرایش به مفعول بودن داشتم و بعد ها زنپوشی و حالا با كسی بودم بهش میدادم اردیبهشت همین سال بود من با یه آقا محترم سن بالا تو استخر دوست شدم اسمش خسرو هست و تعریف كردم تو خاطرات قبلیم براش زن نقش زن و بازی میكنم واقعا هم لذتبخشه بهتر قدر میدونه اذییت نمیكنن كلا سن بالاها دیگه واقعا براش كص پسرونه هستم ارایش و زنپوشی و … تو این چند ماه خیلی باهم بودیم و كلی بهم میرسه یه ویلا داره تو دماوند اغلب جمعه ها از صبح تا اخر شب اونجاییم و من فقط با بیكینی میچرخم و خسرو هم قربون صدقم میره من علاقه ای ندارم ولی اون عاشقمه میگه همه هزینه هاتو میدم تغییر جنسیت بده خودم میگیرمت ولی من اصلا تو این فازا نیستم خلاصه دو هفته پیش بهم گفت ناراحت نمیشی یه چیزی بگم گفتن نه گفت حمید دوسته داره از كیش میاد چند وقت پیشم البته شریك هستن تو كارخونه گفت كسی مثل خودت و اگه داری بیار باهاش اشنا كن اونم اینكاره هست گفتم باشه و گذشت یه شب به هومن دوستم زنگ زدم اونم قبول كرد البته مفعول هست ولی زنپوشی نمیكنه و من براش توضیح دادم قبول كرد یه چند روز تعطیلی بود خسرو بهم گفت ستاره (تو داستان قبلیم گفتم اسم زنونم ستاره هست) سه روز میخوایم ٤ تایی بریم ویلا برو با هومن برای خودتون همه چی بخرید خلاصه منم كه بلد بودم چیكار كنم از شورت و سوتین و لباس خواب بیكینی برای خودم و هومن گرفتم اونم بدتر از من بدن خوبی و سفید ی داره رون و كون درشتی داره خرید و كردیم روز رفتن شد و رفتیم وقتی رسیدیم به هومن گفتم ما دیگه الان زنیم خلاصه لباس و ارایش و … انجام دادیم من ستاره خسرو بودم و هومن هستی بود اسمامون سه روز تو بغل شوهرامون شب تا صبح هم میدادیم دیگه روز اخر عصر من و هومن تو استخر من با بیكینی قرمز و هومن با بیكینی زرد جفتمون هم سفید رنگ پوستامون خسرو و حمید هم بغلمون كرده بودن تو همونجا خسرو گفت یكم با دوستت جنده بازی كنید منو هومنم از قبل سابقه داشیم شروع كردیم لب و سینه همدیگرو خوردیم دیگه تبدیل به گروپ شد خسرو رفت سمت همون من حسودیم شد رفتم تو بغل حمید و لبامو غنچه كردم و اونم خورد یه جوری باسنم و دادم عقب و قنبل كردم كه حمید تو آب شورت زنونمو زد كنار كيرشو كرد تو وای هممون حشری بردیم یجور کیرشو عقب و جلو میکرد بیشتر حس میکردم آمده بودیم رو پله سنگی استخر پاهامو داده بود بالا رو شونش کیرشو میکرد تو آخر توش وای اخ اه ابشو تا قطره اخر توم خالی كرد و خیلی بهمون خوش گذشت دیگه قرار شد ما یک ماه دیگه بریم كیش خونه حمید و همین داستانهای ممنون كه خوندین

نوشته: سهیل

بازدید 14,862

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “سه روز زنانگی”

  1. فاعل سن بالا هستم از اهواز اگه به سن بالا علاقه دارید لطفاً پروفایل من رو بخون اگه اوکی بودی پیام بده بووووس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید