اسمم ساسان و ۳۶ سالمه زن دارم و یک بچه و داستانی که میخوام تعریف کنم از محرم سال قبل تا این محرم
یه زنی توی محله مون زندگی میکرد که من خیلی توی دلم دوست داشتم مخشو بزنم و باهاش باشم تا اینکه توی محرم چندین بار رد شد و نگاش میکردم و فهمید از نگاهم یه چیزیم هست و چیزی نمی گفتیم تا اینکه محرم تموم شد و شب و روز توی فکرش بودم و در فکر این بودم چطوری مخشو بزنم یک روز دل و به دریا زدم و اینستاشو پیدا کردم و بهش پیام دادم و تا می شد از اینکه عاشقش شدم و … نوشتم و ترس جونمو گرفته بود تا سین نمی کرد تا یه روز شب سر کار بودم و پیام داد خجالت نمی کشی و چند تا حرف بهم زد و من شوهر دارم و به زندگی خودمم
پایبندم و کلی نه و … که نمیشه اما من فقط کار خودم و میکردم و کم نمیاوردم و توی فاز عاشقی پا گذاشته بودم و استیکر غم و گریه و…
فقط گوش میداد و میگفت نه و…
دو هفته ای به این منوال گذشت و من فقط توی گوشش حرفای عاشقانه میخوندم و به زور ازش شمارشو گرفتم گفتم فقط یک بار حرف بزنم دیگه پاکش میکنم مگه شماره میداد التماس و خواهش بهم داد و گفت فقط یکبار و گفتم باشه دو سه ساعتی حرف زدیم و زدیم و اما این حرف حرف خودش بود و کم کم گذشت و رامش کردم اما رام کردنش هم به این شکل نبود بهم بگه من هم دوستت دارم و این حرفا اصلأ.
دیگه من دست پیش و گرفتم و عصبانی طور یه روز باهاش حرف زدم و پشت گوشی زدم به هق هق کردن که دارم گریه میکنم و اونم خیلی ناراحت شده بود و میگفت چرا این کارها رو میکنی با خودت و…
گفتم تو اصلا منو آدم حساب نمیکنی و همش کوچیکم میکنی و بخدا قسم خودمو میکشم و…
چند روزی پیام ندادم بهش و به روز بهش پیام دادم و گفتم این آهنگ و گوش کن و بعدش تمومش میکنم آهنگ و براش فرستادم و گفت بیا بیرون زنگ بزن
زنگ زدم و داشت گریه میکرد و میگفت چرا این بلا رو سر من آوردی و… فقط گریه میکرد و من هم قربون صدقه ش میرفتم و می گفتم ببخشید دورت بگردم غلط کردم من میرم و…
حال خوبی نداشت و کم کم کار خودمو کرده بودم و عاشقش کردم هرکار میکردم نمیشد برم پیشش یعنی نمی ذاشت شوهرش توی پمپ گاز کار میکرد و شیفتش هم میدونید دیگه نگم براتون…
هر جور شد رفتم پیشش گفتم بخدا قسم دست بهت نمیزنم و و…
رفتم پیشش بغلش کردم و گربه میکرد و میگفت من اصلا توی این چیزا نیستم و اصلا توی زندگیم تو فکر این داستانا نبودم از کجا پیدات شد و بوسش کردم و یهو لبشو بوسیدم
و باهام همراهی میکرد و اما نمیذاشت کار بیشتری بکنم چون باهام اتمام حجت کرده بود گذشت یه روز بهش گفتم بیا خونم تنهام اومد و بازم توی فکر همین لب بازی ساده بود و اومد و کلی باهاش لب گرفتم و یهوو لختش کردم و میگفت نه و داد میزد تورو خدا نه جون کی نه توروخدا نه و من کار خودم و میکردم و التماس میکرد غلط کردم اومدم بذار برم غلط کردم و میگفت و من داشتم دیوونش میکردم و قربون صدقه ش میرفتم و با دندونم لباساشو در میاوردم و دستاشو محکم گرفته بودم و یهوو قفلش کردم توی بغلم و میپیچیدیم به هم لخت لختش کردم و هر کار میکرد در بره نتونست با اینکه جثه ریزی دارم اما خیلی توی این چیزا حرفه ای و قوی هستم مثلاً یه زن و بلند میکنم و خیلی خوب از پس این کار برمیام ( توی این مجازی یه مغز بیمار هست که هر چیزی رو باید فحش بده به خدا هیچ دروغی نمیگم و همه چیز عین واقعیت و شنونده حس میکنه دارم واقعیت و میگم پس به اون مغز کوچک زنگ زده کار ندارم)
مهم همون اندک نفراتی هستند که باور میکنند.
بگذریم…
می پیچیدیم به هم و اون داشت تلاش میکرد کاری نکنم اما من داشتم باهاش بازی میکردم همه این مدت داریم لب میگیریم در گوشش گفتم همه عمرم آرزوم بود بیای بغلم و ببوسمت اما تو جذاب تر از یک بوس و لبی
میگفت تورو خدا نکن ولم کن برم و یه تف زدم سر کیرم و خیلی آروم ردش کردم رفت تو کیرمم یه کیر معمولی اما هرکی تجربه ش کرده میگه خیلی کلفته حالا عکساشو میزارم آنچنان جیغی زد که دستمو گذاشتم در دهنش درسته توی اتاق خوابم بودیم اما خب ترس داشتم که خونه بغلی بفهمه ویلایی خونم اما بازم احتیاط شرط عقل.
همین که کیرمو کردم توی کسش گفت ازت بدم میاد ازت بدم میاد و اووووم اووووم میکرد و درش آوردم و رفتم پایین و هیچی نگفت و کسشو شروع کردم به خوردن بهش گفتم اول باید کستو میخوردم اما اینقدر سمجی نذاشتی و یه خنده با اشک کرد که نخواست من خنده شو ببینم ولی یهویی بود و میگفت ازت بدم میاد سیر دل کسشو خوردم و گفت بسه دیگه بسه اومدم بالا و کیرمو رد کردم رفت تو باور کن در گوشم میگفت کیرت کلفته بقران میفهمه همین و میگفت و گفتم نترس چند روز نری پیشش چیزی نمیشه و سیر دل کسشو گاییدم و بهم میگفت پس چرا ارضا نمیشی و خندیدم و گفتم اون زود ارضا میشه ها گفت نخیرم خیلی هم عالیه از تو هم بهتر میکنه گفتم آره میدونم هم کلفت تره هم طولانی سکستون و بلند می خندیدم که داری دروغ میگی خیلی سکس مون طول کشید و باور کن شاید اگر اینقدر طولانی نمیشد شاید اگر از خونم میرفت پشت سرش رو هم نگاه نمی کرد.
خلاصه سکسمون تموم شد و از اتاقم بیرون نمیومد و داشت گریه میکرد که چکار کرده و…
منم رفتم بغلش کردم و قربون صدقه ش رفتم و کس لیسیش کردم و اما همش بهم می گفت ازت بدم میاد ازت متنفرم و …
منم بهش گفتم بقران اگر از من بدت میومد می مردی هم باهام سکس نمی کردی و یا الان نمی موندی بغلم و کلی توی گوشش حرف زدم و ماساژش دادم و باهاش درد و دل کردم تا راضی شد که این سکس از روی هوا و هوس نبوده و رفت خونه و دو ساعت تلفنی مخشو زدم که بخدا من عاشقتم و …
بعد از چند روز بهم گفت یه چیزی بگم پرو نمیشی
گفتم نه بگو گفت من توی زندگیم هیچ وقت این سکس و تجربه نکردم نه تایمش نه حال قشنگشو ولی بدم باهام سکس کردی چون قول داده بودی بهم و باز میخواست شروع کنه که عاشقانه بازی در آوردم و شاید بالای سی بار توی خونه خودش شیفت کاری شوهرش هر شب میکردمش تا دوماه پیش شوهرش بهش بدبین شده بود و زنگ زد گریه میکرد که دیگه نمیتونم آبروم میره توی کوچه و محله همه هم مارو می شناسند و نمیشه ادامه داد زورکی چند باری هم خودمو چپوندم توی خونش و میکردمش م میومدم بیرون اما دیگه نمی شد به زور باهاش سکس کنم بهم برمیخورد نخواد و بکنمش گفتم باشه برو ولی همیشه دوستت دارم
تورو خدا ببخشید اگر اذیت شدید به هرکسی می پرستید عین واقعی بود و کلی داستان که توی این سی و نه سال دارم اگر شد مینویسم این اولین داستان من بود ببخشید اگر زیاد جالب نبود.
دوستتون دارم جان مادرتون فحش ندید🙏🏻🤍
نوشته: ساسان
15 پاسخ به “ساسان و زن همسایه”
داستان عادی روایت شد…اما زن شوهردار باید خط قرمزت باشه اونم با کنه بازی بدست آوردنش…کلا پاخورداره پسرجان…ابرو مهمه…
اینستاشو چی جوری پیدا کردی؟ اینو جواب بده من میگم واقعی بود داستانت
ابله
تو تقصیر نداری ما همه سکس زده ایم؛ دلم به حال “عشق” میسوزه که به گوه کشیده شده توی این مملکت!!!¡@
نوش جونت نگران نباش برمیگرده خودش باز به خصوص میگی همسایه است
نگفتی در همین حین زنت کجا داشت میداد ؟؟؟؟
یاد داستان خودم و مامانت افتادماونم اولش میگفت نه بعد یه مدت خودش میومد میگفت خیلی وقته منو نکردیآخرشم نتیجه این سکسا شدی توپسرم ببخشید ولی تو پسر منی نه اونی که تو شناسنامته😝😝😝😝
دوستان دنبال اینستای خانم فلانی از ایسلند هستید، اشکال نداره مثل این اقا اینستای خودتون رو باز کنید پیدا میشه
چرندیات حاصل مصرف همزمان عرق کشمش و گل گاوزبان
پشت گوشی زدم به هق هق و گریه و گفتم بخدا خودمو میکشم!کونی هول خجالت بکش ادم انقدر ضعف کوس اخه!
اینقد کصلیس و ضعف کص و پشمک و هول و سیب زمینی ای که دلم نمیاد فوش بدم خدا زدتت ضعیف ، پشت تلفن هق هق واسه یه کص؟د آخه این چی بود ک اینهمه زجه زدی ک واقعیه
متاسفانه واقعی بنظر میرسه
عجب
شک نکن ی روز ی ساسانی پیدا میشه ک زنتو بگاد(البته اگه تا الان نگاییده باشنش) و اتفاقا از تو هم ب قول خودت «قویتره» مگه نشنیدی ک از قدیم گفتن:مزن در کسی را ک میزن درت را
ای خاک کاهوو تو سرت عوضی اول فکر کردم زنه مطلقه یا بیوه است وای زن شوهر دار روبه قبله بخوابی بهت لایک نمی دم اصلا بی شرف و بی همیت و پست با داشتن زن جووان و یه بچه افتا دی دنبال ناموس مردم مطمعن باش که خدای بالا سر کاری می کنه با هات که یکی کثیف تر از خودت دنبال ناموست باشه و بعد تو خجالت نمی کشی اون دختر با هزار امید اومده تو خونه ات سرمایه نجابت و عفیفه بودنش و برات اورده و تو پدر شدی میدونی اگه پدرش یا برادرش بفهمن که تو دنبال ناموس کسی هستی خونت حلال و جات سینه قبرستونه وزندگی ات ازهم می پاشه ادم شو دست ازاین جنایت شنیع بردار قدما خوب حرفی زدن یه لحظه هوسرانی یک عمر پشیمانی .