سارا زن دوستم

سلام و عرض ادب این خاطره برمیگرده به سه سال پیش
سلام
یکی از دوستانم همسرش که با ما همسایه بود رو واسش اوکی کرده بودم بعد سرانجام به ازدواج ختم شد و بهم رسیدند. بعد یه سال زندگی کردن فهمیدم که اختلافشون خیلی زیاد شده با هم چون هر مشکلی داشتن من رو قاضی میدونستن و اکثر وقتها هم حق با همسرش بود که نمی‌دونستم چرا دوستم رضا اخلاقش عوض شده و سارا هم تحمل این اخلاق رو نداشت بعد کلی جر و بحث حدود سه چهار ماه تصمیم گرفتن جدا شن و درخواست طلاق دادن با رضایت دو طرف. اون روز دوستم گفت علی بیا می‌خوام سارا رو ببرم خونشون توهم با من بیا با هم بریم گفتم باشه بریم رفتیم دم در خونشون سارا گریه میکرد رفتیم بالا با خانوادشون صحبت کردیم که هیچگونه ناراحتی پیش نیاد این طلاق با رضایت دو طرف بوده.
سارا دختری 23 ساله 175 قد وزنش 76 تقریبا پوست سفیدی داشت سینه های 85 کمر باریک خیلی خوشگل بود سارا تا حالا هیچ نظری در موردش نداشته بودم تا این که.نزدیک یک هفته بود که خونه مادرش بود و کارای طلاقو انجام داده بودند بعضی از روزها وقتی میومدم از سرکار همو میدیدیم سلام میکردیم و احوال پرسی حالش خیلی بد بود از چهره ش معلوم بود چه شکستی خورده دختری به این خوشگلی.تا این که یه روز پیام واسم اومد سارا بود سلام و احوال پرسی گفتم مزاحم نیستم گفتم نه مراحمی این چه حرفیه شروع کرد به درد کردن منم چون حالشو میدونستم همراهیش میکردم.بهش گفتم سارا با من راحت باش هر کمکی از دستم بر بیاد واست انجام میدم.بعد اون روز حدود یک ماه با هم حرف زدیم خیلی صمیمی شدیم باهم انگار سارا جون دوباره گرفته بود خوشحال بودم که تونستم سارا رو سر حال بیارم.تا این که یه روز سارا خیلی گرفته بود گفتم سارا چته گفتم علی جون یه چیزی اذیتم میکنه نمی‌خوام بکم سخته برام.گفتم بگو سارا جون هر کمکی باشه انجام میدم.گفت اره فقط تو میتونی کمک کنی گفتنش واسم سخته.گفتم یکمشو بگو خودم کمکت میکنم.گفت مشکلم شخصیه مربوط به خودمه سخته نمیتونم بگم.اینو گفت دو هزاریم افتاد بهش گفتم منم انداختی تو فکر چند مورد نمی‌دونم کدومشونه تو رو خدا خودت بگو خلاص چیه موضوع.گفت باشه میگم.سارا گفت فرزاد الان مدتیه از رضا جداشدم سخته نمیتونم بدون رابطه زندگی کنم میترسم مسیر اشتباهی رو برم می‌خوام تو کمکم کنی.اولش تعجب کردم وله بخاطر همین موضوع عادی بنظر برسه پیش سارا گفتم مشکلی نیست سارا جون این که سخت نیست چکار کنم انجام میدم برات.گفت علی میخوام هفتهه آیی یه بار باهم باشیم حداقل بتونم خودمو کنترل کنم که به راه خراپی خدایی نکرده رو نیارم.گفتم مشکلی نیست‌.تو این حرف ها بدن سارا رو تصور میکردم واای خدای من یعنی من اون اندامو میتونم لختی ببینم.بعد کلی حرف و هماهنگی قرار گذاشتیم یه روز به باغ ما بریم بیرون شهر.روز قرار فرا رسید باکلی استرس سوارش کردم سلام کردیم هر دوتامون خیلی معذب بودیم و سکوتمون بیشتر بود تا این که رسیدیم به باغ رفتیم بالا همین که رسیدیم هر دوتامون سر مبل نشستیم.سارا گفت علی یکم آب میاری گفتم چشم راحت باش الان میارم آبو آورم خورد گفت علی تورو خدا بیا راحت باشیم باید زود برگردم خونه.گفتم باشه بلند شو بلند شد بغلش کردم وای چه بویی خوبی داشت خیلی داغ بود همیشه کیرمو می‌مالید لباساشو در آوردم بدن لختشو دیدم وای خدای من چی می‌دیدم بدن بدون مو سینه بزرگ کون بزرگ دستمو کرد تو کسش خیس بود یه آه کشید با دستش دستمو بالا پایین میداد گفت علی درش بیار کیرمو در آوردم دادم دستش گفت وااای خیلی از کیر رضا بزرگتره کیرم حدود 18سانت و کلفتم هست.کیرمو خورد گفت بزار تو کسم خودتم ولو شو روم کیرمو انداختم تو کسش خیلی داغ بو و خیلی هم لیز بود یکم تنگ بود کسش ولی خیلی حال میکرد اون روز نزدیک به 20 دقیقه مشغول بودیم خیلی لذت برد خیلی تشکر کرد.و بعد اون روز هر هفته می‌رفتیم ولی هر بار قرص می‌خوردم حدود یک ساعت میکردمش.میگفت هیچ وقت نمی‌ذارم زن بگیری منم هیچ وقت ازدواج نمیکنم.

نوشته: مهران

بازدید 6,336

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

17 پاسخ به “سارا زن دوستم”

  1. خیلی سکسش زیاد بود حشری شدم اصن… خب کس کش خاطره میگی برامون که بهت حسادت کنیم یکیو کردی؟ کشیدی پایین اون روز کردی تموم شد؟ کسخلن ملت

  2. در این که کسکش محله بودی شکی نیست ولی بعید میدونم اونی که خوابیده روت زنه بوده باشه!!

  3. مهران جقی وقتی از پنجره دختر همسایه را دید هم شوهرش داد هم کوسش گذاشت ولی از بس شل بود کل دیوار و فرش خونه را به گوه کشید کم بزن جقی

  4. خودت دوباره داستان رو بخون متوجه سوتی خودت میشینمیدونم چرا هر کس داستان مینویسه کیرش روی 18 سانته آخه گوزو کیر معولی بین 12 تا 15 سانته مگر اون بچه های روستایی که از بچگی ترتیب خرها رو میدن کیرشون بزرگ میشهطرف داستان هم همیشه یک دختر با قد 170 به بالا هست که اینم تو خانمها خیلی کم پیدا میشهعجیبه که همه داستانها رو نابغه های جنسی مینویسند

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید