درود بر همه ی دوستان عزیز. خدمت دوستان باید بگم من اصراری به واقعی بودن داستانم ندارم. خودتون هر طور که دوست دارید فکر کنید. فانتزی، تخیل یا واقعیت. شایدم بشه گفت تجمیعی از همهی اینها. تصمیم با شما.
تا اونجا گفتم که مهرماه شد و ترم جدید بچه ها و لیلی شروع شد. مثل قبل با هم مشغول بودیم و زیاد بیرون می رفتیم تا اینکه تعطیلات بین دو ترم، دوباره رفتیم شمال و چهار شب اونجا بودیم. بازم سکسهای دسته جمعی و عشق و حال و خوش گذرونی. دیگه این مدل سکس و گاییده شدنهای لیلی جلوی چشمم واسم نه تنها عادی شده بود و هیچ حس غیرتی شدن و ناراحتی ازش نداشتم، بلکه واسم اونقدر لذت بخش شده بود، که وقتی داشتم دختر های دیگه رو میگاییدم، به کون دادن و ساک زدن و لولیدن لیلی توی آغوش پسرهای دیگه نگاه میکردم و حشریت و لذتم هزار برابر میشد. اما مرحله ی جدید زندگی من از همون موقع که از شمال برگشتیم شروع شد. رفتیم خواستگاری لیلی و چند روز بعدش تا قبل از شروع ترم دانشگاهش، مراسم عقد کنان برگزار شد و لیلی خانم شد همسر رسمی و قانونی بنده. از اون روز دیگه مشکل مکان نداشتیم و اکثر شبها با هم میخوابیدیم و چه سکسهای داغ و عاشقانه ای باهم داشتیم. یا اون خونه ی ما بود، یا من خونه ی اونها. پدر مادرشم که واقعا خانوادهی روشنفکر و مهربونی بودن و اصلا با این چیزا مشکلی نداشتن. یعنی نامزد بازی ما و شب کنار هم خوابیدن واسشون هیچ مشکلی نداشت. تا عید نوروز همین بساط بود و دیگه بیشتر باهم بودیم تا با دوستاش. فقط نازیلا و سوگل بودن که گاهی باهاشون میرفتیم بیرون تا عید نوروز رسید. حالا که لیلی زن واقعی و رسمی من شده بود و میدونستم قراره عید بریم ویلا بگیریم و دوباره با بچه ها دور هم جمع بشیم، دلهره داشتم و از اینکه قراره به جای دوست دختر، زنم رو در اختیار پسرهای دیگه بذارم، تپش قلب میگرفتم. واسه اینکه بپیچونمش و نریم، با خانواده ی خودم برنامه ریزی کردیم بریم مسافرت. حاج آقا و حاج خانم گفتن بریم مشهد و ما هم راهی شدیم. جالب بود که لیلی هیچ مخالفتی نکرد و نگفت قراره با بچه ها بریم. تعجب کردم و منم از خدا خواسته چیزی به روش نیاوردم. قبل از اینکه از مشهد برگردیم، جلو جلو با پدرخانم و مادرخانم برنامه ریزی کردیم که لیلی رو سوپرایز کنیم و بریم اصفهان و شیراز. فردای روزی که از مشهد برگشتیم، بابا مامانش بهش گفتن و اونم دوباره هیچ مخالفتی نکرد و خوشحالم شد. راه افتادیم رفتیم اصفهان و چند روز بعدش رفتیم شیراز. وقتی برگشتیم فرداش سیزده بدر بود. توی این مدت بچه ها دو شب با فاصله کردان ویلا گرفته بودن و کلی عشق و حال کرده بودن. با من و لیلی در تماس بودن و از عشق و حالشون تعریف میکردن. لیلی هم میگفت بهتون خوش بگذره و جای ما رو خالی کنید ولی اصلا به من نگفت کاش ما هم اونجا بودیم. ما مشغول تفریح و عشق و حال خودمون بودیم و واسه خودمون خوش میگذروندیم. سکسهای من و لیلی همیشه داغ بود و هر دو بینهایت لذت میبردیم. گاهی شبها اول کونش رو میگاییدم و حسابی از اون کون فوق العاده لذت میبردم و کمرم رو سبک میکردم، راند بعد حسابی کُسش رو میگاییدم و چند بار ارضاش میکردم تا اینکه دوباره میکردم توی کونش و اونجا خالی میکردم، یا ساک میزد و آبمو روی سینه هاش خالی میکردم. واقعا خیلی خوب حال می کردیم و هر دو راضی و شنگول بودیم. دیگه بعد از عید، من بیشتر از قبل مغازه ی بابام وایمیستادم و چسبیده بودم به کار، بعد از ظهرها با هم میرفتیم بیرون یا اگه دانشگاه بود میرفتم دنبالش و دوباره عصر برمیگشتم مغازه. شبها هم که با هم بودیم. توی محل با هم میرفتیم و میومدیم، تمام بچه ها حسرت میخوردن و توی کف بودن که لیلی با من ازدواج کرده و فقط میتونستن یواشکی نگاهش کنن.😂
لیلی دختر باهوشیه و از همون اول متوجه نگاهها شده بود. یه بار بهش گفتم سختت نیست همه نگاهت میکنن؟
گفت نه، دیگه برام عادی شده. اینقدر آدما دنبالم افتادن و اینقدر تیکه شنیدم و خیره خیره و پرو پرو نگاهم کردن که دیگه تصمیم گرفتم محلشون نذارم. اصلا انگار نه انگار.
-پس خیلی ها مزاحمت شدن.
-آره بابا، چه با نگاهشون، چه با زبونشون، چه با دست و بدنشون.
-دست و بدن؟ یعنی بهت دست درازی میکردن؟
-آره بابا، جاهای شلوغ یا سعی میکنن خودشونو بمالن به من یا از پشت بچسبن یا حداقل یه دستی به کونم بکشن.
-هیچ کاریشون نکردی؟ هیچی نگفتی؟
-نه، چی بگم آخه؟ راهمو کشیدم و زود رفتم. مگه میشه با این کثافتها دهن به دهن شد و آبروریزی کرد؟
-من بودم دعوام میشد.
-جلوی تو که کسی جرات نداره کاری کنه. آقامون مواظبمه.
-فداتم میشم. راستی چرا این چند وقت نخواستی با بچه ها بریم؟ عید رفتن ویلا گرفتن نگفتی نریم مسافرت و با اونها بریم ویلا.
-اونا واسه تفریح و خوشگذرانی هستن. وقتی با تو و خانواده هامون هستم و میریم مسافرت و تفریح، میریم خوش میگذرونیم، دیگه دلیلی نداره بریم اونجا. خانواده هامون به دوستامون اولویت دارن.
-آفرین لیلی، دمت گرم، خدایی با این حرفت حال کردم.
-قربونت برم. تو دوست داشتی بریم پیش بچه ها؟
-راستشو بخوای نه، مگه اینکه تو بخوای.
-حالا وقت زیاده، هر وقت هوس کردیم یه تنوعی بدیم و خوش بگذرونیم میریم. ولی میترسم برم.
-چرا؟
-الان منتظرن و فکر میکنن پرده مو زدی و همشون کُس میخوان. تازه غیر از اون میخوان دو نفری از کُس و کون همزمان بکنن. چیزی که مهناز و لیندا هم بهشون قول دادن.
-خب نگو.
-الان نگم، چند ماه دیگه که عروسی کنیم چی؟
-خب بگو کُس بی کُس. این فقط مال سهیله.
-اونوقت اونا هم کُسشون باز بشه بهت نمیدن.
-به تخمم که نمیدن. فکر کردی برام مهمه؟
-واقعا؟
-آره، من هیچ کدومشون رو به تو ترجیح نمیدم. هیچ کدومشون به گرد پای تو هم نمیرسن. تازه، خیالت راحت باشه، اونا بهم میدن، همشون دوسم دارن.😅
-آره دیگه، مگه میتونن از این کیرت بگذرن. خوش اخلاق و شیطونم که هستی، دیگه همه دوسِت دارن😂
-تو هم که خوشگلترین و خوش اندام ترین شونی، همه پسرا توی کف کونتن. حتی دخترا هم عاشق لز کردن با تو هستن😄
-ای بدجنس…
اون روز گذشت و یادمه یه روز بعد از ظهر مامانم و چندتا از خانمهای محل رفته بودن شابدوالعظیم. منم پیش بابام مغازه بودم. لیلی زنگ زد گفت بیا خونهی خودتون کارت دارم. رفتم دیدم نازیلا و سوگل اومدن خونهی ما. تعجب کردم و پریدن بغلم. گفتم چه خبره اینجا؟
لیلی گفت بچه ها دلشون واسه با تو بودن تنگ شده بود. برید اتاقت خوش باشید. من اینجا هواتون رو دارم. میشینم پشت پنجره.
-لامصب شما عادت دارید سوپرایز کنید؟ خب زودتر میگفتی.
-یه دفعه ای شد. مامانت زنگ زد گفت داریم میریم زیارت، نمیای؟ گفتم نه، ولی میام واسه سهیل و بابا ناهار درست میکنم. زنگ زدم اینا هم سریع خودشون رو رسوندن😄
-خوب کاری کردی. خودتم بیا بریم.
-نع دیگه، باید ناهار درست کنم😄
-ای شیطون.
با دخترا رفتیم اتاقم و سریع رفتیم توی کار. وای که بعد از چند ماه چقدر چسبید و حسابی باهم حال کردیم. اینقدر لب و گردن و سینه ها و کُس و کونشون رو خوردم و برام ساک زدن که کیف کردم. بعدشم دو دست مشتی کونشون گذاشتم و حسابی حال کردم… جفتشون دوست پسر گرفته بودن و انگار ازشون راضی بودن. قرار شد این سری که دور هم جمع شدیم بیارنشون. اینجوری دیگه ۷ به ۷ دختر و پسر مساوی میشدیم. دوتاشون رو با بقیه ی بچه ها آشنا کرده بودن و منتظر برنامه بودن. گفتم پس آخر هفته بریم کردان؟
اونام همچین هورا کشیدن که لیلی اومد گفت چی شده؟
نازیلا گفت آخر هفته کردانیم. سهیل خودش گفت.
لیلی یه خنده ی خوشحالی و شیطنت آمیزی کرد که برق چشماش از خوشحالی تابلو بود. گفتم خبر داشتی دوست پسر گرفتن؟
-آره، خودم دیدمشون.
-پس اونا هم تو رو دیدن.
-آره، چطور مگه؟
-میترسم اونجا اینا رو ول کنن و فقط تو رو بکنن.😅
چهارتایی زدیم زیر خنده و نازیلا بشگونم گرفت گفت خیلی نامردی. سوگولم پرید روی شکمم و گفت حیف میترسم مامانت بیاد، وگرنه حالیت میکردم…
دیگه بلند شدیم سه تایی رفتیم یه دوش سریع گرفتیم و لباس پوشیدیم. باهاشون خدافظی کردم و برگشتم مغازه. بعد از ظهر که با حاجی اومدیم خونه، هنوز دخترا اونجا بودن و لیلی ناهار نگهشون داشته بود. بابام ناراحت بود جلوش سرلخت و با تاب شلوار میگردن ولی به خاطر من چیزی نگفت. بعد خودم با لیلی بردم رسوندمشون و یه چرخی هم زدیم. از اون وقت تا آخر هفته همش دلهره ی دورهمی رو داشتم ولی چیزی به روی لیلی نیاوردم. وقتی رفتیم کردان و دور هم جمع شدیم، با سامی و کیوان دوست پسرهای نازیلا و سوگل آشنا شدم و بساط مشروب و قلیون و بزن برقص شروع شد. همونجا وسطای رقص همه لخت شدیم و دخترا با شورت و سوتین شدن. بمال بمال و لب گرفتن شروع شد و تا اینجا هنوز نازیلا و سوگل فقط با دوست پسرای خودشون بودن. بعدش رفتیم استخر و اونجا یواش یواش جابجا شدن و دخترای دیگه هم می رفتند سراغ سامی و کیوان. بعد از یکی دو ساعت بازی و دنبال کردن دور استخر و شیطونی های همیشگی و لخت شدن کامل همگی، مهناز و لیندا ساک زدن رو شروع کردن. لیندا با من شروع کرد و مهناز با اشکان. نازیلا و سوگلم رفتن سراغ دوست پسرهاشون و وقتی کنار استخر داشتن واسشون ساک میزدن تازه فهمیدم کیوان چه کیر دراز و کلفتی داره. کلفتیش مثل کیر خودم بود ولی یه سر و گردن درازتر. یواش یواش بقیهی دخترا جذبش شدن و یکی یکی میرفتن سراغش و واسش ساک میزدن. مهناز که ول کن کیرش نبود و میگفت تو باید امشب با خودم باشی. به من گفت سهیل دوتا تون با هم باید منو بکنید. اوف لعنتی رو ببین چه کیری داره…
محسن می خندید و گفت ای جنده خانم، امشب اینا کونتو پاره میکنن. به لیلی نگاه کردم و با چشمک اشاره کردم تو چی؟ ابرو بالا انداخت و گفت نه.
لبخند خوشحالیم رو نتونستم پنهون کنم و خودش متوجه شد. همگی دوش گرفتیم و رفتیم توی پذیرایی و هر کی با یه نفر مشغول شد. مهناز که کیوان رو ول نکرد و منم با لیندا مشغول بودم. ساک زدن و کُس لیسی و آه و ناله ها شروع شد و پشت بندش صدای شالاپ و شالاپ هم به آه و ناله ها اضافه شد. هفت تا کون همزمان در حال گاییده شدن بودن و چه صحنه ای بود. من هنوز وسط کار بودم که مهناز صدام کرد و گفت بیا سهیل، من دوتایی میخوام.
نشسته بود روی کیر کیوان و منم رفتم پشتش. کیرمو آروم آروم از بالای کیر کیوان فرو کردم توی کونش و آخ و اوخش بلند شد. همه داشتن ما رو نگاه میکردن و محسن گفت نگفتم کونت پاره میشه؟
شروع کردیم تلمبه زدن و صدای آی و وای مهناز خونه رو پر کرده بود. محسن خودش اومد مشغول مالیدن چوچولش شد و مهناز داشت از لذت عربده میزد. به لیلی نگاه کردم که با چشمهای مست و شهلا به ما نگاه میکرد و معلوم بود دلش میخواد. روی کیر مهرداد نشسته بود و تکیه داده بود بهش و کُسشو میمالید. وقتی مهناز ارضا شد، محسن گفت سهیل بیا کنار نوبت خودمه. بلند شدم رفتم جلوی لیلی و شروع کردیم لب گرفتن که گفت سهیل منم میخوام ولی نه با کیوان.
-با کی دوست داری؟
-خودت و… مهرداد. دراز کشیدم و از روی کیر مهرداد بلند شد اومد روی کیرم. میزون کرد با سوراخ کونش و نشست روش. مهردادم اومد پشتش و کرد توی کونش. اونطرف صدای مهناز میومد و این طرف صدای لیلی بلند شد. لیندا اومد باهاش لب تو لب شد و کُسش رو میمالید و ما هم میکردیمش. همیشه نفری که بالا قرار میگیره راحتتره و بهتر میتونه تلمبه بزنه و بکنه. مهردادم نامرد چنان داشت میکوبید توی کون لیلی که پرت میشدم جلو. وقتی ارضاش کردیم، سروش اومد و گفت مهرداد بیا کنار نوبت منه. مهردادم لیندا رو بلند کرد و برد روی مبل قمبلش کرد و مشغول شد. نازیلا اومد جای لیندا کُس لیلی رو میمالید و من و سروشم میکردیمش. اونطرفم شقایق زیر اشکان بود و الناز کُس مهناز رو میمالید. سوگلم از اول با سامی بود و هنوز داشت به اون کون میداد. وقتی یه بار دیگه لیلی ارضا شد، نازیلا دوست پسرش سامی رو صدا کرد و گفت تو هم بیا بکنش. سامی از خدا خواسته اومد پشت لیلی و کرد توی کونش، سروشم رفت سراغ سوگل. کیوان و من همچنان زیر مهناز و لیلی بودیم اینبار که لیلی ارضا شد، اب سامی هم توی کونش خالی شد. لیلی افتاده بود روی سینه من و در گوشم گفت آبت اومد برو کیرتو بشور و آماده ی کُسم باش. بعد از روی من چرخید و طاق باز خوابید کنارم. اشکان اومد گفت لیلی برگرد، زود باش داره میاد… لیلی چرخید و دمر خوابید، اشکانم کیرشو کرد توی کونش و خوابید روش. نازیلا هم نشست روی کیرم و خم شد باهم لب تو لب شدیم. داشتیم لب میگرفتیم که اشکان با صدای بلند آبشو توی کون لیلی خالی کرد و همونجا خوابید روش. نازیلا شروع کرد روی کیر من بالا پایین کردن و قر دادن که سامی اومد گفت کارتون تموم شد خودم میخوام بکنمت. بعد با نازیلا لب تو لب شد و شروع کرد به مالیدن کُسش. نازیلا چرخید پشت به من و خوابید روی من. به سامی گفت بیا جای مالیدن بخورش. پاهاشو داده بود بالا و باز کرده بود. گفتم صبر کن بریم روی مبل… رفتیم پشت به من نشست روی کیرم و سامی هم نشست جلوش و شروع کرد به کُس لیسی. منم زیر کونش رو گرفته بودم و روی کیرم بالا پایینش میکردم. نازیلا داشت از لذت ناله میکرد و گفت ولم کن خودم تکون بدم. کونش رو به کیرم فشار میداد و قر میداد و جلو عقب میکرد. سر سامی رو به کُسش فشار میداد و اه و نالهش بلند بود. منم راحت لم داده بودم و به کونش نگاه میکردم و پهلو و شونه هاش رو میمالیدم. نازیلا که ارضا شد، تازه یاد لیلی افتادم و نگاهش کردم دیدم اشکان هنوز خوابیده روش و داره بوسش میکنه و با هم حرف میزنن. انگار کیرش دوباره بلند شده بود و آروم داشت روی کون لیلی کمر میزد. اونطرف کار محسنم تموم شده بود و آبش اومده بود. مهرداد رفته بود جاش. مهناز دیگه افتاده بود روی کیوان و فقط لب میگرفتن، مهردادم تلمبه میزد تا آبش اومد و خالی کرد توش. نازیلا تکیه داده بود به من و سامی جلوش نشسته بود و باهم حرف میزدن. رون و شکمش رو میمالید و انگار نه انگار روی کیرمه. در گوشش گفتم برو با دوست پسرت حال کن، منم برم سراغ شقایق. دیگه نزدیک بود آبم بیاد و شقایق رو خوابوندم روی زمین و خوابیدم روش. آروم باهاش حال میکردم و میبوسیدمش و حرف میزدیم. اشکان کنار ما هنوز روی لیلی بود و باهم مشغول بودن و حرف میزدن که نمیدونم چی شد بلند شدن رفتن سمت استخر. دو دقیقه بعدش منم آبمو توی کون شقایق خالی کردم و یه کم دیگه خوابیدم روش تا کیرم خوابید و بلند شدم. رفتم سمت استخر که نازیلا صدام کرد و گفت کجا میری؟
گفتم شما حالتونو کنید، الان میام… رفتم توی سالن استخر و دیدم کنار دوش لیلی نشسته و واسه اشکان که جلوش ایستاده ساک میزنه. آروم و بیصدا برگشتم پشت دیوار و نگاهشون میکردم. دیدم لیلی به پشت خوابید روی زمین و پاهاشو داد بالا. اشکانم کیرشو کرد توی کُسش و خوابید روش شروع کرد به تلمبه زدن و لب گرفتن. طاقت نیاوردم و رفتم بالا سرشون گفتم دمت گرم لیلی خانم، عجب وفاداری هستی تو.
صورتش سرخ شد و با مِن مِن کردن گفت باور کن اولین باره. اونجوری که فکر میکنی نیست. بزار توضیح بدم.
-منتظرم بشنوم.
اشکان گفت تقصیر منه، چیزی بهش نگو.
-باشه من که چیزی نگفتم، توضیح بدید.
اشکان نشست روی زمین و کیرش از کُس لیلی زد بیرون و پرید بالا. لیلی گفت الان اونجا خوابیده بود روی من و آبش اومد، بعد از کمی استراحت داشت دوباره کیرشو میمالید لای کونم که بلند بشه. یه دفعه کیرش در حالی که نیمه شق بود لیز خورد رفت توی کُسم. آخه کُسم خیس آب بود و لیز، اصلا نفهمید رفته توی کُسم و داشت تلمبه میزد که ترسیدم عفونت بگیرم و گفتم اشکان بکش بیرون. خب کیرش توی کون خودم و بقیه رفته بود و کثیف بود. مجبور شدم بهش بگم کُسم بازه و گفتم صداشو در نیار. تا الانم اونقد توی گوشم خوند اگه میخوای کسی نفهمه باید بهم بدی، اگه نه همینجا میکنم توش. منم مجبور شدم بیایم اینجا کیرشو بشوره و بعد بکنه، به شرطی که به بقیه نگه.
اشکان: آره راست میگه تقصیر منه، لیلی نمی خواست کُس بده.
من: خب نامرد، تو چرا مجبورش کردی؟ میومدی بعدا به خودم میگفتی، منم یه کاریش میکردم.
-شرمنده سهیل، آرزوم بود کُس لیلی رو بکنم، از ذوق نتونستم جلوی خودمو بگیرم و خیلی حشری شده بودم. میخواستم بین بچه ها اولین نفر باشم.
-ولی نامردی کردی، خیلی بی معرفتی.
-جون سهیل جبران میکنم. به هیچ کدومشونم نمیگم، قول میدم.
-واقعا نمیگی؟ میتونی جلوی دهنتو نگه داری؟ یا اینم مثل کیرت نمیتونی جلوشو بگیری؟
-قول میدم، اگه حرفی زدم حاضرم کیرتو جلوی همه ساک بزنم.
-باشه، حالا تا کسی نیومده جمعش کنید، شب بیا اتاق پیش ما بخواب. اوکی؟
-دمت گرم، خیلی با معرفتی.
-ولی تو خیلی بی معرفتی. میومدی به خودم میگفتی، اینجوری از دستت شاکی نمیشدم.
-لیلی بلند شو بریم. هیچی به روی خودتون نیارید.
لیلی: سهیل منو میبخشی؟
-از تو دیگه توقع نداشتم، حداقل تو خودت میومدی به من میگفتی اینجوری شده. نمیکشتمت که.
-شرمنده، یه لحظه عقلم درست کار نکرد و ترسیدم. از ناراحت شدن تو هم ترسیدم.
-بیخیال، قبلا بهت گفته بودم، بیا حرفتو بزن و یواشکی کاری نکن.
اومد بغلم کرد و گفت معذرت میخوام، دیگه تکرار نمیشه.
-باشه بیا بریم.
-صبر کن ما بریم توی آب، بچه ها فکر کنن اومدیم استخر، اینجوری بریم ناجوره ها.
-باشه برید.
لیلی و اشکان پریدن توی آب و منم رفتم پیش بچه ها، کار همگی تموم شده بود و هر کدوم یه طرف ولو شده بودن.
نازیلا گفت پس لیلی چرا نیومد؟
-اونا کارشون تموم شد رفتن توی استخر از سر و کول هم بالا میرن. میخوای ما هم بریم؟
-همشون غیر از مهناز بلند شدن و گفتن بریم و رفتن. نشستم پیش مهناز و گفتم کون گنده خانم، چیه بد گشاد کردی؟
-آره، امشب خیلی حال کردم. چه کیری داره کیوان. کاش تا آخرش فقط شما دوتا منو میکردید.
-میکنمت، خونتون خالی شد، خبر کن میایم.
-تنها؟
-فقط من و تو کیوان، محسنم نفهمه.
-خیلی نامردی، محسن که کاریتون نداره، خودشم دوست داره.
-میدونم، ولی این یه بار فقط خودت تنها باش و محسن نفهمه. دزدکی کردنت یه حال دیگه ای میده.
لبخند زد و گفت خیلی دیوثی، باشه خبرت میکنم. راستش من خودمم بدم نمیاد یه وقتایی یواشکی شیطونی کنم.
-تا حالا کردی؟
-آره، بین خودمون باشه ها.
-حله، بلند شو بریم.
-تو برو من برم کونمو خالی کنم، بلند بشم آبکیره که از کونم راه میافته.😂
خندیدم و لپشو گرفتم گفتم برو شیطون… مهناز با کی یواشکی شیطونی کردی؟
-با پسرای فامیلمون، غریبه نبودن.
-مطمئن باشم؟ نری با کسی مریض بشی ما رو هم مریض کنی؟
-نترس، با پسردایی و پسر خاله و پسر عمهم بودم و البته با شوهر خالم.
-با شوهر خالهت؟
-آره، هنوزم با همیم.
-😄 ای جنده خانم.
-😄 تازه منتظره بعدا بهش کُس بدم. میگه خسته شدم انقدر کُس و کون خاله و مامانتو گاییدم.😄
-مامانتم میکنه؟
-بذار برم فعلا آبکیر بچه ها از کونم راه افتاده، بعدا برات تعریف میکنم…
رفتم استخر پیش بچه ها و مشغول شنا و بازی شدم… استخر دوباره شده بود رانی هلو.😂
خلاصه شب من و لیلی با اشکان رفتیم توی اتاق و درو هم از داخل قفل کردیم کسی سرزده نیاد داخل. به اشکان گفتم کاندوم نداری؟
-کاندوم واسه چی؟
-لیلی قرص نمیخوره، بریزی توش حامله میشه.
-نمیریزم نترس.
-مطمئن باشم؟
-آره بابا، همون توی استخر قولشو ازم گرفت، قرار بود وقتی میخواد آبم بیاد بکنم توی کونش.
-اوکی، پس خیالم راحت؟
-راحتِ راحت…
لیلی رو روی تخت بغل کرد و رفت روش شروع کردن لب گرفتن. واسه اولین بار اجازه دادم جلوی چشمم کُس زنمو یکی دیگه بکنه. البته اینقدر جلوم کونش رو گاییده بودن که برام سخت نبود، ولی بازم اینکه کُسشو که تا حالا فقط مال من بوده الان یکی دیگه میخواد بکنه، یه کم واسم زور داشت.
اشکان از لب و گردن تا سینه ها و کُس لیلی رو با لذت خورد و لیلی زیرش آه و ناله میکرد. منم نشسته بودم نگاه میکردم و کیرم یواش یواش شق شد. وقتی حسابی کُس خانمم رو خورد و ارضاش کرد، گفت بیا ساک بزن لیلی جون، بیا قربون کُست برم.
لیلی با لبخند به من نگاه کرد و گفت تو هم بیا دیگه، حالا که قراره بهش کُس بدم، حداقل بیا دو نفری بکنید و درست و حسابی حال کنم. ما رو خوابوند کنار هم و رفت پایین وسط ما و کیر جفتمون رو گرفت. نوبتی کیرمون رو میمالید و ساک میزد. به چشمم نگاه میکرد و با اون چشمهای خوشگل مستش بهم چشمک میزد و به اشکان نگاه میکرد. بعد بلند شد نشست روی کیر اشکان و میزون کرد رفت توی کُسش. شروع کرد بالا پایین کردن و منم بلند شدم جلوش ایستادم و کیرمو گذاشتم دهنش. واسه من ساک میزد و روی کیر اشکان بالا پایین میکرد و کُسش رو جلو عقب میکرد و قر میداد. کیرمو در میاورد و آه و ناله میکرد و میمالیدش دوباره می کرد توی دهنش. بعد گفت عشقم، تو هم بکن توی کونم دوتایی بکنید. رفتم پشتش و خم شد کیرمو کردم توی کونش. آه کشید و گفت جوووووون حالا بکنید منو.
دوتایی شروع کردیم و اشکان از زیر توی کُسش تلمبه میزد و من از پشت توی کونش. صدای آه و ناله های لیلی توی اتاق پیچیده بود و ناله های مستانه و شهوتناک سرمیداد و دیوونه وار لذت میبرد. چنان حشری شده بود که بعد از دو دقیقه ارضا شد و تمام بدنش میلرزید و موج میخورد. کپلش رو گرفتم و جلوی کیرم و روی کیر اشکان جلو عقبش می کردم و خودمم تلمبه میزدم. میکوبیدم به کونش که مثل ژله موج میخورد و شالاپ شالاپ صدا میداد. صدای ناله هاش که تازه داشت فروکش می کند دوباره بلند شد و اشکانم داشت سینه هاش رو میمالید. یه دستمو بردم جلوش چوچولش رو میمالیدم که ناله هاش به جیغ تبدیل شد و میگفت نکن سهیل نمیتونم، وااااااییییییی سهیییییییل دارم میمیرم بسه نامرد. دوباره ارضا شد و اینبار افتاد روی سینه ی سهیل. کیرمو از کونش کشیدم بیرون و گفتم چطور بود عشقم؟
نفس نفس میزد و گفت خیلی بدی، کشتی منو… ولی خیلی حال داد، خیییییلی. ممنونم ازت.
-نوش جونت.
اشکان چرخوندش و اومد روش. شروع کرد توی کُسش تلمبه زدن و لب گرفتن. آروم گفت لامصب چه کُسی داری، چه حالی میده. به من نگاه کرد و گفت سهیل بازم میذاری از کُس بکنمش؟ نگو دفعه ی آخره.
-نمیگم، ولی قولت یادت نره. صدات در بیاد، شریک زیاد میشه و چیزی بهت نمیرسه.
-من غلط کنم صداشو در بیارم. فقط خودمون دوتا میکنیمش.
خندیدم و گفتم خیلی پررویی.
به گاییدن کُس لیلی ادامه داد و لب و گردنش رو میخورد. توی چشماش نگاه میکرد و توی کُسش تلمبه میزد. خانم خوشگل و سکسی و منم زیرش ناله میکرد و با چشمهای مست و شهلاش توی چشماش خیره بود.
یه بار دیگه هم ارضا شد و یه لب حسابی گرفتن و اشکان بلند شد. گفت داگی حالت بگیر… از پشت گذاشت توی کُسش، یکی دو دقیقه محکم تلمبه زد و منم نشسته بودم جلوی لیلی کیرمو گرفته بود دستش و میمالید. از اون زاویه موجی که به کون خوشگل خانمم می افتاد رو نگاه میکردم و از گاییده شدنش و جلق زدنش واسم لذت میبردم. سرش رو نوازش میکردم و اشکان منو نگاه میکرد و میگفت خیلی باحاله، تا حالا همچین کُسی توی عمرم نکرده بودم.
مگه قبلا کُس کرده بودی؟
به لیلی گفت دراز بکش بیام روت. لیلی پاهاشو دراز کرد و وسط پاهام دراز کشید. اشکانم خوابید روش و داشت آروم توی کُسش کمر میزد. گفتم نریزی توش حواست باشه.
-نگران نباش.
-جوابمو ندادی.
-آره کردم، ولی بین خودمون بمونه، کُس دختر عموم رو میکنم. متاهله و یه بچه هم داره. یه بار مچشو گرفتم و از اون روز هر وقت بخوام وقتی شوهرش سرکاره میرم میکنمش. اولش مجبوری بهم میداد ولی الان دیگه خودش زنگ میزنه میرم میکنمش.
-خوبه؟ خوشگله؟
-آره بد نیست ولی خیلی لاغره، کُسشم گشاده.
-چند سالشه؟
-۳۱
-نوش جونت.
-اگه بذاری بازم سه تایی باهم حال کنیم، ردیفش میکنم برات.
لیلی از زیرش گفت تو غلط میکنی دختر عموی جنده ت رو واسه شوهر من ردیف کنی.
خندیدم و گفتم نگران نباش عشقم، خودت میدونی من اهل خیانت نیستم.
کیرمو گرفت و گفت میدونم فدات بشم، خواستم بگم که این یه وقت نخواد بیارتش. دوباره شروع کرد واسم جلق زدن و اشکانم روی کونش کمر میزد و خودشو میمالید روش. بعد بلند شد کیرشو از کُسش کشید بیرون و کرد توی کونش دوباره خوابید روش. چند تا کمر زد و با آه بلندی آبش رو خالی کرد توی کون خانمم و ولو شد روش.
گفتم خب خیالت راحت شد؟ حالا برو ما میخوایم تنها باشیم.
لیلی گفت نه، بذار باشه.
-چرا؟ باز میخوای بهش بدی؟
-نه عشقم، میخوام بازم دوتایی منو بکنید ولی این دفعه فقط تو از جلو بکن.
-آها، باشه.
اشکان از روش رفت کنار و منم بلند شدم رفتم کیرمو شستم و اومدم. وقتی از حموم اومدم بیرون، اونا همدیگه رو بغل کرده بودن و لب میگرفتن. گفتم تو هم برو کُس و کونت رو بشور بیا. لیلی بلند شد و اشکان گفت منم بیام کیرمو بشورم که واسم ساک بزنی… دوتایی رفتن حمام و چند دقیقه بعد با خنده اومدن بیرون و اشکان از پشت بغلش کرده بود. اومد لیلی رو خوابوند روی من و خودشم رفت وسط پاهام و شروع کرد به بازی کردن با کونش و مالیدن و خوردنش. من و خانمم هم لب میگرفتیم و پشت کمرشو دست میکشیدم. در حالی که صورتم و لای موهامو دست میکشید و لبم رو میخورد گفت سهیل ممنون که گذاشتی اشکان بیاد. راستش خیلی دلم میخواست تجربه کنم دو نفری باهم کُس و کونم رو میکنن چطوریه. البته دلم میخواست خودت از کُس بکنی و یکی دیگه از کون بکنه ولی حالا به خاطر یه اتفاق ساده، کار به اینجا کشید و تو هم ضد حال نزدی.
-قربونت برم، مگه میتونم به تو ضد حال بزنم. دیدم که خیلی حال میکردی. کیف کردم اینجوری لذت بردی. نوش جونت.
لبمو بوسید و گفت قربونت برم عشقم، تو همیشه مهربونی و منو شرمنده میکنی.
دوباره لب گرفتیم و به اشکان گفت برو عقب بیام کیر عشقم ساک بزنم.
اشکان سرشو از لای کونش بلند کرد و لیلی رفت وسط پاهامو مشغول ساک زدن شد. اشکانم دوباره از پشت کُس و کونش رو میمالیدم و لیس میزد. لیلی دوباره حالش خراب شد و چشماش مست و حشری شد. همیشه از چشمهاش میفهمم حالش چطوره. کیرمو که شق کرد خودش اومد نشست روش و تا دسته جا کرد توی کُسش. بعد خم شد لبمو بوسید و گفت اشکان بذار عقب.
اومد بالای سرش و گفت بخور شقش کن، بعد بکنمت.
روی کیر من بابا پایین میشد و کُسش رو جلو عقب میکرد و واسه اشکان ساک میزد. وقتی خوب کیرش رو سفت کرد، اشکان خودش رفت پشتش و کرد توی کونش. مشغول شدیم و صدای آه و ناله ی خانمم بلند شد. اشکان موهاشو از پشت گرفته بود و شالاپ شالاپ می کوبید توی کونش. لیلی پرت میشد جلو و کیرم من خود به خود توی کُسش تلمبه میخورد. خودمم کمک میکردم و عمق تلمبه زدن رو بیشتر میکردم. کُسش حسابی آب انداخته بود و از صدا و صورت و چشماش شهوت میبارید. زنی که با کون دادن اونقدر حشری میشد که هرچی بیشتر ارضا میشد بیشتر هوس میکرد و تا کُس نمیداد آروم نمی گرفت، حالا همزمان کون و کُس رو باهم داشت میداد. راند قبل من پشتش بودم و چهره ی شهوتیش رو نمی دیدم ولی الان داشتم کامل میدیدمش. هیچ وقت اینقدر حشری نمیشد و تا این حد زود ارضا نمیشد. راند قبل با فاصله دو دقیقه دو بار ارضا شد. الان همینجوری شد و زود ارضا شد. مخصوصا که هر دو تا سینه ش رو با هم میمالیدم. یه دستمو گذاشتم زیر کُسش و چوچولش رو میمالیدم تا دومین ارضا رو هم زود ازش گرفتم و التماس کرد چوچولش رو نمالم. مثل راند قبلی. خوابید روی سینم و نفس نفس زنان گفت سهیل خیلی حال میده، خیلی حشریم میکنه این مدلی، دیوونه میشم.
-دلت میخواد بیشتر این مدلی حال کنیم؟
-آره خیلی میخوام، فکر نمیکردم اینقدر لذت بخش باشه. مخصوصا این سری که کیر خودت توی کُسمه.
-فدات بشم، بازم بکنیمت؟
برگشت به اشکان گفت تو فعلا بیا کنار بذار یه کم بخوابم توی بغل سهیل. اشکان که آروم آروم تلمبه میزد و کون خانمم رو توی چنگش میمالید گفت من کاری ندارم، تو راحت بخواب.
-نمیخوام زود آبت بیاد، میخوام بیشتر حال کنم. یه کم استراحت کن.
اشکان اومد کنارمون و لیلی کیر منو از کُسش کشید بیرون و خوابید وسطمون ولی صورتش سمت من بود و بغلم کرده بود. چرخیدم سمتش و اشکانم از پشت بغلش کرد. دوتایی از عقب و جلو میخوردیم و میبوسیدمش، بدن زیبا و لطیفش بین بدنهای ما آتیش گرفته بود و لب و گردنش رو میخوردم. یه دفعه با اون حال شهوتی با ناله گفت اشکان نکن، کیرت توی کونم بوده، به کُسم نمالش عفونت میکنم.
-چشم عزیزم، ببخشید.
کیر منو گرفت و گذاشت لای پاش و دوباره بغلم کرد. لب میگرفتیم و کُسشو میمالید به کیرم. پاهاشو دادم بالا و همونجوری که به پهلو خوابیده بودیم، کیرمو کردم توی کُسش. داشتم تلمبه میزدم که اشکانم از عقب کرد توی کونش. یه کم اونجوری گاییدیمش و لب و گردن و شونه و کمرش رو میخوردیم که اشکان گفت سرپایی بکنیمش؟
-آره خوبه.
بلند شدم و اومد بغلم. زیر رونش رو گرفتم و کیرمو کردم توی کُسش. اشکانم از پشت گذاشت توی کونش و وسط خودمون بالا پایینش میکردیم. دستاش گردن من بود و آه و ناله میکرد. چند تا تند تند توی کُسش تلمبه زدم تا بازم ارضا شد و نشستم لب تخت. پاهام روی زمین بود و دراز کشیدم. اشکان دوباره اومد پشتش و کرد توی کونش. اینجوری که پاهام روی زمین بود مصلت تر بودم و بهتر از زیر توی کُسش تلمبه میزدم. اشکانم شونه هاش رو گرفته بود و شالاپ شالاپ می کوبید توی کونش
خانمم دیوونه وار آه و ناله میکرد و بدجور داشت لذت میبرد. لامصب انگار نمی خواست سیر بشه و هر چی ارضا میشد کم نمیاورد. توی این مدلم ارضا شد و گفتم اشکان تو بیا روی تخت. لیلی رو به پشت نشوندم روی کیرش و خودم از جلوی پاهاشو دادم بالا و توی کُسش تلمبه میزدم. اشکانم زیر کونش رو گرفته بود و از زیر تلمبه میزد. چه صحنه هایی بود و چه آه و ناله ای میکرد لیلی. شهوت تمام اتاق رو پر کرده بود و خانمم هیچی نمیگفت و فقط با چشمهای خمار ناله میکرد. انگار دیگه جون نداشت ولی نمی خواست بگه بسه و هنوزم دلش میخواست بکنیمش. کامل خوابوندمش روی سینه ی اشکان و خودم رفتم روش. تند و محکم توی کُسش تلمبه میزدم و لب میگرفتم. لبهاشو شل گرفته بود و حتی جون نداشت لبامو بخوره. اشکانم سینه هاش رو گرفته بود و میمالید. بعد یه دستشو آورد روی کُسش و چوچولش رو میمالید که لیلی دوباره لرزید و ارضا شد. دیگه این بار به زبون اومد و گفت سهیل یه کم استراحت بده.
بوسش کردم و رفتم خوابیدم روی تخت. اشکان چرخوندش و گذاشتمش روی تخت و رفت سمت حموم. گفت سهیل من بشورم بیام یه کم کُسشو بکنم، تو استراحت کن. دیگه نمیتونه دوتایی بده.
لیلی خودشو کشوند توی بغلم و گفت اره، دیگه تکی بکنید. کم آوردم.
لبخند زدم و خودشم با اون حالش لبخند زد و سرشو گذاشت روی بازوم. طاق باز خوابید و گفت این سکس چیه که آدمو دیوونه میکنه؟
-همین لحظه ست و وقتی سیر بشی دیگه نمیخوایش. مگه اینکه زیاد بهش فکر کنی و زود به زود حشری بشی.
-من الان سیرم ولی نمیتونم بگم نه، مطمئنم فردا یاد امشب میافتم و دوباره حشری میشم.
-بهش زیاد فکر نکن، ولی عیب نداره حشری شدی خودم میکنمت…
اشکان از حموم اومد و خوابید کنار لیلی، کیرش خوابیده بود. لیلی گفت تو صبر کن اول آب عشقمو بیارم، بعد تو بکن و بخوابیم. چرخید کیرمو مالید و دوباره سفتش کرد. بعد توف مالید و نشست روش. خم شد لب میگرفتیم و کُسشو روی کیرم بالا پایین میکرد. یه کم اینجوری حال کردیم و دمر خوابوندمش روی تخت. خوابیدم پشتش و کیرمو فرستادم توی کُسش. کردن کُسش این مدلی به خاطر کون گرد و قلمبهش خیلی حال میده و زودتر آبمو میاره. منم آروم آروم کمر میزدم و حالمو میکردم. صورت و گوشه ی لب و چشم و گردنش رو میبوسیدم و میخوردم و تلمبه میزدم توی کُسش. محکم بغلش کرده بودم و یکی از سینه هاش توی دستم بود. خواستم چوچولش رو بمالم دستمو گرفت و گفت نه، فقط همینجوری بکن. دستامو از زیر کتف هاش رد کردم و شونه هاش رو گرفتم، شروع کردم محکم و رگباری توی کُسش تلمبه زدن و کوبیدن زیر کونش، دوباره آروم میکردم و خودمو میمالیدم به کونش و دوباره محکم میکردمش تا بالاخره باهم ارضا شدیم و کیرمو کشیدم بیرون و فرو کردم توی کونش و خالی کردم همونجا. یه کم خوابیدم روش و بوسش میکردم و قربون صدقهش میرفتم که اشکان گفت بسه دیگه بیا کنار منم بکنم بخوابیم. دختره دیگه جون نداره.
رفتم کنار و اشکان اومد همونجوری خوابید روش. یه کم کیرشو مالید لای پاهاشو و خودشو مالید روی کون لیلی تا کیرش کامل شق شد. بعد از همونجا کرد توی کُسش و مثل من شروع کرد به گاییدنش. خانومم سرشو چرخوند سمت من و دستمم گرفته بود و با لبخند و چشمهای خمارش منو نگاه میکرد. منم بهش لبخند میزدم و زیر اشکان داشت حال میکرد ولی آروم آه میکشید. دیگه مثل اولش حشری نبود و آروم داشت لذت میبرد. اشکان چند دقیقا همونجوری روش کمر میزد و بوسش میکرد. رفتم جلو لب گرفتیم و دوباره اومدم عقب ولی هنوز دستش توی دستم بود. اشکان انگار نمیذاشت آبش بیاد و هی وسطش توقف میکرد و با بوسه و قربون صدقه رفتن سرگرم میشد و دوباره کمر میزد و خودشو روی کون لیلی من میمالید و فشارش میداد. من دیگه چشمام سنگین شد و خوابم برد. خواب بعد از سکس همیشه بهم میچسبه و خیلی حال خوبی داره. نمیدونم چقدر گذاشته بود که با تکون تکون خوردن تخت و صدای لیلی بیدار شدم دیدم اشکان پاهاشو داده بالا و داره میکنتش؟
گفتم عوضی تو هنوز آبت نیومده؟
خندید و گفت تو خوابت برد من آبمو توی کونش خالی کردم، الان یه ساعت گذشته و آخرای راند بعدی هستم.
-دهنت سرویس، مگه قراره آخرین بارت باشه و از دستت فرار میکنه، دهنشو سرویس کردی ولش کن.
خانمم گفت کاریش نداشته باش، رفتیم دوش گرفتیم خواب از سرمون پرید و داشتیم توی بغل هم حرف میزدیم و لب میگرفتیم، دوباره حشری شدیم و گفتیم به حال دیگه کنیم بخوابیم.
-هووووففففففف از دست شما. پس سر و صدا نکنید من بخوابم و استراحت کنم. فردا این دخترا دهن منو سرویس میکنن.
لیلی خندید و گفت باشه عشقم. الان تمومش میکنیم. اشکان بلند شو دمر بخوابم بی سر و صدا بکن و زودتر آبتو بیار. دوباره دمر شد و اشکان روش آروم کمر میزد که من خوابم برد. صبح که بیدار شدم دیدم دوتایی توی بغل همدیگه خوابن. خوبیه کُس تپل لیلی این بود که لبه هلش به هم چسبیده بود و از ظاهرش نمی شد فهمید اوپنه. ولی دیشب دیگه اینقدر کرده بودیمش که لبهای کُسش سرخ شده بود و توی اون حالتی که خوابیده بود و پاش روی اشکان بود، کُسش از هم باز شده بود. مطمئن بودم بچه ها بخورنش میفهمن کُسش بازه. اما خب شانس آوردیم و کسی متوجه نشد. چون بهش گفتم نذار کسی جز اشکان کُستو بخوره. تا عصری توی ویلا عشق و حالمون به راه بود و اون روز همه ی دخترها رو کردم. لیلی هم به دوتا دوست تازه واردمون کون داد و کیر دراز و کلفت کیوانم امتحان کرد. ولی دیگه مدل دوتا کیر توی کون به کسی نداد. شب که خونه ی باباش اینا توی اتاقش خوابیده بودیم گفت سهیل، نظرت چیه حالا که اشکان فهمیده و رازمون رو هم به کسی نگفت، بیشتر باهاش باشیم و هر وقت موقعیتش بود بیاد دوتایی منو بکنید.
-خیلی بهت حالا داده ها.
-وای عشقم اگه بدونی چه حالی کردم. خیلی خوب بود. دو تا لذت همزمان، کون دادن و کُس دادن. خیلی عالیه.
-قبول ولی ما که نمیتونیم بیارمش اینجا یا خونه ی ما. کجا بیاد؟
-حالا هر وقت موقعیتش جور بود یه کاریش میکنیم، بالاخره خونه ما یا شما خالی میشه، خونه خودشون خالی میشه.
-باشه ولی بهترین وقت بعد از عروسیه. توی خونه ی خودمون همیشه تنهاییم و هر کار بخوایم میکنیم. میخوام بیرون محل خونه بگیرم. جایی که غریب باشیم.
-ایول، خیلی عالیه. بابام امسال اینجا رو تمدید کرد ولی گفت واسه سال دیگه از این محل میریم، میگه اینجا تا محل کارش دوره و فقط چون ارزونتر بوده اومدیم اینجا.
-خوبه، دیگه برام مهم نیست خونهی بابات کجا باشه، چون مال خودم شدی دیگه. قبلا دوست نداشتم از اینجا برید.
لبخند زد و گفت پس سر موضوع اشکان موافقی؟
-آره، خودت باهاش صحبت کن و هر وقت موقعیت بود حال میکنیم.
بغلم کرد و چند تا بوس محکم کرد و گفت قربونت برم سهیل من، عاشقتم. خیلی دوست دارم.
-فدات بشم، منم عاشقتم و خیلی دوست دارم. دیگه بخوابیم که امروز دهنمون گاییده شد.
خندیدیم و گفت آره منم خیلی خسته شدم. دیشبم دیر خوابیدم و صبح سیر خواب نشدم…
بله دوستان از اون شب با اون اتفاق زندگی من وارد مرحله ی جدیدی شد و یه مرحله ی تازه شروع شد. یعنی ورود یه شخص ثابت به عنوان نفر سوم توی سکسهامون. سکسی خارج از مهمونی ها و سکسهای دسته جمعی که داشتیم. این ماجرا ادامه داره و با لایکها و کامنتهای خوب و سازنده کمک کنید و انرژی بدید برای ادامه.
تا اونجا گفتم که مهرماه شد و ترم جدید بچه ها و لیلی شروع شد. مثل قبل با هم مشغول بودیم و زیاد بیرون می رفتیم تا اینکه تعطیلات بین دو ترم، دوباره رفتیم شمال و چهار شب اونجا بودیم. بازم سکسهای دسته جمعی و عشق و حال و خوش گذرونی. دیگه این مدل سکس و گاییده شدنهای لیلی جلوی چشمم واسم نه تنها عادی شده بود و هیچ حس غیرتی شدن و ناراحتی ازش نداشتم، بلکه واسم اونقدر لذت بخش شده بود، که وقتی داشتم دختر های دیگه رو میگاییدم، به کون دادن و ساک زدن و لولیدن لیلی توی آغوش پسرهای دیگه نگاه میکردم و حشریت و لذتم هزار برابر میشد. اما مرحله ی جدید زندگی من از همون موقع که از شمال برگشتیم شروع شد. رفتیم خواستگاری لیلی و چند روز بعدش تا قبل از شروع ترم دانشگاهش، مراسم عقد کنان برگزار شد و لیلی خانم شد همسر رسمی و قانونی بنده. از اون روز دیگه مشکل مکان نداشتیم و اکثر شبها با هم میخوابیدیم و چه سکسهای داغ و عاشقانه ای باهم داشتیم. یا اون خونه ی ما بود، یا من خونه ی اونها. پدر مادرشم که واقعا خانوادهی روشنفکر و مهربونی بودن و اصلا با این چیزا مشکلی نداشتن. یعنی نامزد بازی ما و شب کنار هم خوابیدن واسشون هیچ مشکلی نداشت. تا عید نوروز همین بساط بود و دیگه بیشتر باهم بودیم تا با دوستاش. فقط نازیلا و سوگل بودن که گاهی باهاشون میرفتیم بیرون تا عید نوروز رسید. حالا که لیلی زن واقعی و رسمی من شده بود و میدونستم قراره عید بریم ویلا بگیریم و دوباره با بچه ها دور هم جمع بشیم، دلهره داشتم و از اینکه قراره به جای دوست دختر، زنم رو در اختیار پسرهای دیگه بذارم، تپش قلب میگرفتم. واسه اینکه بپیچونمش و نریم، با خانواده ی خودم برنامه ریزی کردیم بریم مسافرت. حاج آقا و حاج خانم گفتن بریم مشهد و ما هم راهی شدیم. جالب بود که لیلی هیچ مخالفتی نکرد و نگفت قراره با بچه ها بریم. تعجب کردم و منم از خدا خواسته چیزی به روش نیاوردم. قبل از اینکه از مشهد برگردیم، جلو جلو با پدرخانم و مادرخانم برنامه ریزی کردیم که لیلی رو سوپرایز کنیم و بریم اصفهان و شیراز. فردای روزی که از مشهد برگشتیم، بابا مامانش بهش گفتن و اونم دوباره هیچ مخالفتی نکرد و خوشحالم شد. راه افتادیم رفتیم اصفهان و چند روز بعدش رفتیم شیراز. وقتی برگشتیم فرداش سیزده بدر بود. توی این مدت بچه ها دو شب با فاصله کردان ویلا گرفته بودن و کلی عشق و حال کرده بودن. با من و لیلی در تماس بودن و از عشق و حالشون تعریف میکردن. لیلی هم میگفت بهتون خوش بگذره و جای ما رو خالی کنید ولی اصلا به من نگفت کاش ما هم اونجا بودیم. ما مشغول تفریح و عشق و حال خودمون بودیم و واسه خودمون خوش میگذروندیم. سکسهای من و لیلی همیشه داغ بود و هر دو بینهایت لذت میبردیم. گاهی شبها اول کونش رو میگاییدم و حسابی از اون کون فوق العاده لذت میبردم و کمرم رو سبک میکردم، راند بعد حسابی کُسش رو میگاییدم و چند بار ارضاش میکردم تا اینکه دوباره میکردم توی کونش و اونجا خالی میکردم، یا ساک میزد و آبمو روی سینه هاش خالی میکردم. واقعا خیلی خوب حال می کردیم و هر دو راضی و شنگول بودیم. دیگه بعد از عید، من بیشتر از قبل مغازه ی بابام وایمیستادم و چسبیده بودم به کار، بعد از ظهرها با هم میرفتیم بیرون یا اگه دانشگاه بود میرفتم دنبالش و دوباره عصر برمیگشتم مغازه. شبها هم که با هم بودیم. توی محل با هم میرفتیم و میومدیم، تمام بچه ها حسرت میخوردن و توی کف بودن که لیلی با من ازدواج کرده و فقط میتونستن یواشکی نگاهش کنن.😂
لیلی دختر باهوشیه و از همون اول متوجه نگاهها شده بود. یه بار بهش گفتم سختت نیست همه نگاهت میکنن؟
گفت نه، دیگه برام عادی شده. اینقدر آدما دنبالم افتادن و اینقدر تیکه شنیدم و خیره خیره و پرو پرو نگاهم کردن که دیگه تصمیم گرفتم محلشون نذارم. اصلا انگار نه انگار.
-پس خیلی ها مزاحمت شدن.
-آره بابا، چه با نگاهشون، چه با زبونشون، چه با دست و بدنشون.
-دست و بدن؟ یعنی بهت دست درازی میکردن؟
-آره بابا، جاهای شلوغ یا سعی میکنن خودشونو بمالن به من یا از پشت بچسبن یا حداقل یه دستی به کونم بکشن.
-هیچ کاریشون نکردی؟ هیچی نگفتی؟
-نه، چی بگم آخه؟ راهمو کشیدم و زود رفتم. مگه میشه با این کثافتها دهن به دهن شد و آبروریزی کرد؟
-من بودم دعوام میشد.
-جلوی تو که کسی جرات نداره کاری کنه. آقامون مواظبمه.
-فداتم میشم. راستی چرا این چند وقت نخواستی با بچه ها بریم؟ عید رفتن ویلا گرفتن نگفتی نریم مسافرت و با اونها بریم ویلا.
-اونا واسه تفریح و خوشگذرانی هستن. وقتی با تو و خانواده هامون هستم و میریم مسافرت و تفریح، میریم خوش میگذرونیم، دیگه دلیلی نداره بریم اونجا. خانواده هامون به دوستامون اولویت دارن.
-آفرین لیلی، دمت گرم، خدایی با این حرفت حال کردم.
-قربونت برم. تو دوست داشتی بریم پیش بچه ها؟
-راستشو بخوای نه، مگه اینکه تو بخوای.
-حالا وقت زیاده، هر وقت هوس کردیم یه تنوعی بدیم و خوش بگذرونیم میریم. ولی میترسم برم.
-چرا؟
-الان منتظرن و فکر میکنن پرده مو زدی و همشون کُس میخوان. تازه غیر از اون میخوان دو نفری از کُس و کون همزمان بکنن. چیزی که مهناز و لیندا هم بهشون قول دادن.
-خب نگو.
-الان نگم، چند ماه دیگه که عروسی کنیم چی؟
-خب بگو کُس بی کُس. این فقط مال سهیله.
-اونوقت اونا هم کُسشون باز بشه بهت نمیدن.
-به تخمم که نمیدن. فکر کردی برام مهمه؟
-واقعا؟
-آره، من هیچ کدومشون رو به تو ترجیح نمیدم. هیچ کدومشون به گرد پای تو هم نمیرسن. تازه، خیالت راحت باشه، اونا بهم میدن، همشون دوسم دارن.😅
-آره دیگه، مگه میتونن از این کیرت بگذرن. خوش اخلاق و شیطونم که هستی، دیگه همه دوسِت دارن😂
-تو هم که خوشگلترین و خوش اندام ترین شونی، همه پسرا توی کف کونتن. حتی دخترا هم عاشق لز کردن با تو هستن😄
-ای بدجنس…
اون روز گذشت و یادمه یه روز بعد از ظهر مامانم و چندتا از خانمهای محل رفته بودن شابدوالعظیم. منم پیش بابام مغازه بودم. لیلی زنگ زد گفت بیا خونهی خودتون کارت دارم. رفتم دیدم نازیلا و سوگل اومدن خونهی ما. تعجب کردم و پریدن بغلم. گفتم چه خبره اینجا؟
لیلی گفت بچه ها دلشون واسه با تو بودن تنگ شده بود. برید اتاقت خوش باشید. من اینجا هواتون رو دارم. میشینم پشت پنجره.
-لامصب شما عادت دارید سوپرایز کنید؟ خب زودتر میگفتی.
-یه دفعه ای شد. مامانت زنگ زد گفت داریم میریم زیارت، نمیای؟ گفتم نه، ولی میام واسه سهیل و بابا ناهار درست میکنم. زنگ زدم اینا هم سریع خودشون رو رسوندن😄
-خوب کاری کردی. خودتم بیا بریم.
-نع دیگه، باید ناهار درست کنم😄
-ای شیطون.
با دخترا رفتیم اتاقم و سریع رفتیم توی کار. وای که بعد از چند ماه چقدر چسبید و حسابی باهم حال کردیم. اینقدر لب و گردن و سینه ها و کُس و کونشون رو خوردم و برام ساک زدن که کیف کردم. بعدشم دو دست مشتی کونشون گذاشتم و حسابی حال کردم… جفتشون دوست پسر گرفته بودن و انگار ازشون راضی بودن. قرار شد این سری که دور هم جمع شدیم بیارنشون. اینجوری دیگه ۷ به ۷ دختر و پسر مساوی میشدیم. دوتاشون رو با بقیه ی بچه ها آشنا کرده بودن و منتظر برنامه بودن. گفتم پس آخر هفته بریم کردان؟
اونام همچین هورا کشیدن که لیلی اومد گفت چی شده؟
نازیلا گفت آخر هفته کردانیم. سهیل خودش گفت.
لیلی یه خنده ی خوشحالی و شیطنت آمیزی کرد که برق چشماش از خوشحالی تابلو بود. گفتم خبر داشتی دوست پسر گرفتن؟
-آره، خودم دیدمشون.
-پس اونا هم تو رو دیدن.
-آره، چطور مگه؟
-میترسم اونجا اینا رو ول کنن و فقط تو رو بکنن.😅
چهارتایی زدیم زیر خنده و نازیلا بشگونم گرفت گفت خیلی نامردی. سوگولم پرید روی شکمم و گفت حیف میترسم مامانت بیاد، وگرنه حالیت میکردم…
دیگه بلند شدیم سه تایی رفتیم یه دوش سریع گرفتیم و لباس پوشیدیم. باهاشون خدافظی کردم و برگشتم مغازه. بعد از ظهر که با حاجی اومدیم خونه، هنوز دخترا اونجا بودن و لیلی ناهار نگهشون داشته بود. بابام ناراحت بود جلوش سرلخت و با تاب شلوار میگردن ولی به خاطر من چیزی نگفت. بعد خودم با لیلی بردم رسوندمشون و یه چرخی هم زدیم. از اون وقت تا آخر هفته همش دلهره ی دورهمی رو داشتم ولی چیزی به روی لیلی نیاوردم. وقتی رفتیم کردان و دور هم جمع شدیم، با سامی و کیوان دوست پسرهای نازیلا و سوگل آشنا شدم و بساط مشروب و قلیون و بزن برقص شروع شد. همونجا وسطای رقص همه لخت شدیم و دخترا با شورت و سوتین شدن. بمال بمال و لب گرفتن شروع شد و تا اینجا هنوز نازیلا و سوگل فقط با دوست پسرای خودشون بودن. بعدش رفتیم استخر و اونجا یواش یواش جابجا شدن و دخترای دیگه هم می رفتند سراغ سامی و کیوان. بعد از یکی دو ساعت بازی و دنبال کردن دور استخر و شیطونی های همیشگی و لخت شدن کامل همگی، مهناز و لیندا ساک زدن رو شروع کردن. لیندا با من شروع کرد و مهناز با اشکان. نازیلا و سوگلم رفتن سراغ دوست پسرهاشون و وقتی کنار استخر داشتن واسشون ساک میزدن تازه فهمیدم کیوان چه کیر دراز و کلفتی داره. کلفتیش مثل کیر خودم بود ولی یه سر و گردن درازتر. یواش یواش بقیهی دخترا جذبش شدن و یکی یکی میرفتن سراغش و واسش ساک میزدن. مهناز که ول کن کیرش نبود و میگفت تو باید امشب با خودم باشی. به من گفت سهیل دوتا تون با هم باید منو بکنید. اوف لعنتی رو ببین چه کیری داره…
محسن می خندید و گفت ای جنده خانم، امشب اینا کونتو پاره میکنن. به لیلی نگاه کردم و با چشمک اشاره کردم تو چی؟ ابرو بالا انداخت و گفت نه.
لبخند خوشحالیم رو نتونستم پنهون کنم و خودش متوجه شد. همگی دوش گرفتیم و رفتیم توی پذیرایی و هر کی با یه نفر مشغول شد. مهناز که کیوان رو ول نکرد و منم با لیندا مشغول بودم. ساک زدن و کُس لیسی و آه و ناله ها شروع شد و پشت بندش صدای شالاپ و شالاپ هم به آه و ناله ها اضافه شد. هفت تا کون همزمان در حال گاییده شدن بودن و چه صحنه ای بود. من هنوز وسط کار بودم که مهناز صدام کرد و گفت بیا سهیل، من دوتایی میخوام.
نشسته بود روی کیر کیوان و منم رفتم پشتش. کیرمو آروم آروم از بالای کیر کیوان فرو کردم توی کونش و آخ و اوخش بلند شد. همه داشتن ما رو نگاه میکردن و محسن گفت نگفتم کونت پاره میشه؟
شروع کردیم تلمبه زدن و صدای آی و وای مهناز خونه رو پر کرده بود. محسن خودش اومد مشغول مالیدن چوچولش شد و مهناز داشت از لذت عربده میزد. به لیلی نگاه کردم که با چشمهای مست و شهلا به ما نگاه میکرد و معلوم بود دلش میخواد. روی کیر مهرداد نشسته بود و تکیه داده بود بهش و کُسشو میمالید. وقتی مهناز ارضا شد، محسن گفت سهیل بیا کنار نوبت خودمه. بلند شدم رفتم جلوی لیلی و شروع کردیم لب گرفتن که گفت سهیل منم میخوام ولی نه با کیوان.
-با کی دوست داری؟
-خودت و… مهرداد. دراز کشیدم و از روی کیر مهرداد بلند شد اومد روی کیرم. میزون کرد با سوراخ کونش و نشست روش. مهردادم اومد پشتش و کرد توی کونش. اونطرف صدای مهناز میومد و این طرف صدای لیلی بلند شد. لیندا اومد باهاش لب تو لب شد و کُسش رو میمالید و ما هم میکردیمش. همیشه نفری که بالا قرار میگیره راحتتره و بهتر میتونه تلمبه بزنه و بکنه. مهردادم نامرد چنان داشت میکوبید توی کون لیلی که پرت میشدم جلو. وقتی ارضاش کردیم، سروش اومد و گفت مهرداد بیا کنار نوبت منه. مهردادم لیندا رو بلند کرد و برد روی مبل قمبلش کرد و مشغول شد. نازیلا اومد جای لیندا کُس لیلی رو میمالید و من و سروشم میکردیمش. اونطرفم شقایق زیر اشکان بود و الناز کُس مهناز رو میمالید. سوگلم از اول با سامی بود و هنوز داشت به اون کون میداد. وقتی یه بار دیگه لیلی ارضا شد، نازیلا دوست پسرش سامی رو صدا کرد و گفت تو هم بیا بکنش. سامی از خدا خواسته اومد پشت لیلی و کرد توی کونش، سروشم رفت سراغ سوگل. کیوان و من همچنان زیر مهناز و لیلی بودیم اینبار که لیلی ارضا شد، اب سامی هم توی کونش خالی شد. لیلی افتاده بود روی سینه من و در گوشم گفت آبت اومد برو کیرتو بشور و آماده ی کُسم باش. بعد از روی من چرخید و طاق باز خوابید کنارم. اشکان اومد گفت لیلی برگرد، زود باش داره میاد… لیلی چرخید و دمر خوابید، اشکانم کیرشو کرد توی کونش و خوابید روش. نازیلا هم نشست روی کیرم و خم شد باهم لب تو لب شدیم. داشتیم لب میگرفتیم که اشکان با صدای بلند آبشو توی کون لیلی خالی کرد و همونجا خوابید روش. نازیلا شروع کرد روی کیر من بالا پایین کردن و قر دادن که سامی اومد گفت کارتون تموم شد خودم میخوام بکنمت. بعد با نازیلا لب تو لب شد و شروع کرد به مالیدن کُسش. نازیلا چرخید پشت به من و خوابید روی من. به سامی گفت بیا جای مالیدن بخورش. پاهاشو داده بود بالا و باز کرده بود. گفتم صبر کن بریم روی مبل… رفتیم پشت به من نشست روی کیرم و سامی هم نشست جلوش و شروع کرد به کُس لیسی. منم زیر کونش رو گرفته بودم و روی کیرم بالا پایینش میکردم. نازیلا داشت از لذت ناله میکرد و گفت ولم کن خودم تکون بدم. کونش رو به کیرم فشار میداد و قر میداد و جلو عقب میکرد. سر سامی رو به کُسش فشار میداد و اه و نالهش بلند بود. منم راحت لم داده بودم و به کونش نگاه میکردم و پهلو و شونه هاش رو میمالیدم. نازیلا که ارضا شد، تازه یاد لیلی افتادم و نگاهش کردم دیدم اشکان هنوز خوابیده روش و داره بوسش میکنه و با هم حرف میزنن. انگار کیرش دوباره بلند شده بود و آروم داشت روی کون لیلی کمر میزد. اونطرف کار محسنم تموم شده بود و آبش اومده بود. مهرداد رفته بود جاش. مهناز دیگه افتاده بود روی کیوان و فقط لب میگرفتن، مهردادم تلمبه میزد تا آبش اومد و خالی کرد توش. نازیلا تکیه داده بود به من و سامی جلوش نشسته بود و باهم حرف میزدن. رون و شکمش رو میمالید و انگار نه انگار روی کیرمه. در گوشش گفتم برو با دوست پسرت حال کن، منم برم سراغ شقایق. دیگه نزدیک بود آبم بیاد و شقایق رو خوابوندم روی زمین و خوابیدم روش. آروم باهاش حال میکردم و میبوسیدمش و حرف میزدیم. اشکان کنار ما هنوز روی لیلی بود و باهم مشغول بودن و حرف میزدن که نمیدونم چی شد بلند شدن رفتن سمت استخر. دو دقیقه بعدش منم آبمو توی کون شقایق خالی کردم و یه کم دیگه خوابیدم روش تا کیرم خوابید و بلند شدم. رفتم سمت استخر که نازیلا صدام کرد و گفت کجا میری؟
گفتم شما حالتونو کنید، الان میام… رفتم توی سالن استخر و دیدم کنار دوش لیلی نشسته و واسه اشکان که جلوش ایستاده ساک میزنه. آروم و بیصدا برگشتم پشت دیوار و نگاهشون میکردم. دیدم لیلی به پشت خوابید روی زمین و پاهاشو داد بالا. اشکانم کیرشو کرد توی کُسش و خوابید روش شروع کرد به تلمبه زدن و لب گرفتن. طاقت نیاوردم و رفتم بالا سرشون گفتم دمت گرم لیلی خانم، عجب وفاداری هستی تو.
صورتش سرخ شد و با مِن مِن کردن گفت باور کن اولین باره. اونجوری که فکر میکنی نیست. بزار توضیح بدم.
-منتظرم بشنوم.
اشکان گفت تقصیر منه، چیزی بهش نگو.
-باشه من که چیزی نگفتم، توضیح بدید.
اشکان نشست روی زمین و کیرش از کُس لیلی زد بیرون و پرید بالا. لیلی گفت الان اونجا خوابیده بود روی من و آبش اومد، بعد از کمی استراحت داشت دوباره کیرشو میمالید لای کونم که بلند بشه. یه دفعه کیرش در حالی که نیمه شق بود لیز خورد رفت توی کُسم. آخه کُسم خیس آب بود و لیز، اصلا نفهمید رفته توی کُسم و داشت تلمبه میزد که ترسیدم عفونت بگیرم و گفتم اشکان بکش بیرون. خب کیرش توی کون خودم و بقیه رفته بود و کثیف بود. مجبور شدم بهش بگم کُسم بازه و گفتم صداشو در نیار. تا الانم اونقد توی گوشم خوند اگه میخوای کسی نفهمه باید بهم بدی، اگه نه همینجا میکنم توش. منم مجبور شدم بیایم اینجا کیرشو بشوره و بعد بکنه، به شرطی که به بقیه نگه.
اشکان: آره راست میگه تقصیر منه، لیلی نمی خواست کُس بده.
من: خب نامرد، تو چرا مجبورش کردی؟ میومدی بعدا به خودم میگفتی، منم یه کاریش میکردم.
-شرمنده سهیل، آرزوم بود کُس لیلی رو بکنم، از ذوق نتونستم جلوی خودمو بگیرم و خیلی حشری شده بودم. میخواستم بین بچه ها اولین نفر باشم.
-ولی نامردی کردی، خیلی بی معرفتی.
-جون سهیل جبران میکنم. به هیچ کدومشونم نمیگم، قول میدم.
-واقعا نمیگی؟ میتونی جلوی دهنتو نگه داری؟ یا اینم مثل کیرت نمیتونی جلوشو بگیری؟
-قول میدم، اگه حرفی زدم حاضرم کیرتو جلوی همه ساک بزنم.
-باشه، حالا تا کسی نیومده جمعش کنید، شب بیا اتاق پیش ما بخواب. اوکی؟
-دمت گرم، خیلی با معرفتی.
-ولی تو خیلی بی معرفتی. میومدی به خودم میگفتی، اینجوری از دستت شاکی نمیشدم.
-لیلی بلند شو بریم. هیچی به روی خودتون نیارید.
لیلی: سهیل منو میبخشی؟
-از تو دیگه توقع نداشتم، حداقل تو خودت میومدی به من میگفتی اینجوری شده. نمیکشتمت که.
-شرمنده، یه لحظه عقلم درست کار نکرد و ترسیدم. از ناراحت شدن تو هم ترسیدم.
-بیخیال، قبلا بهت گفته بودم، بیا حرفتو بزن و یواشکی کاری نکن.
اومد بغلم کرد و گفت معذرت میخوام، دیگه تکرار نمیشه.
-باشه بیا بریم.
-صبر کن ما بریم توی آب، بچه ها فکر کنن اومدیم استخر، اینجوری بریم ناجوره ها.
-باشه برید.
لیلی و اشکان پریدن توی آب و منم رفتم پیش بچه ها، کار همگی تموم شده بود و هر کدوم یه طرف ولو شده بودن.
نازیلا گفت پس لیلی چرا نیومد؟
-اونا کارشون تموم شد رفتن توی استخر از سر و کول هم بالا میرن. میخوای ما هم بریم؟
-همشون غیر از مهناز بلند شدن و گفتن بریم و رفتن. نشستم پیش مهناز و گفتم کون گنده خانم، چیه بد گشاد کردی؟
-آره، امشب خیلی حال کردم. چه کیری داره کیوان. کاش تا آخرش فقط شما دوتا منو میکردید.
-میکنمت، خونتون خالی شد، خبر کن میایم.
-تنها؟
-فقط من و تو کیوان، محسنم نفهمه.
-خیلی نامردی، محسن که کاریتون نداره، خودشم دوست داره.
-میدونم، ولی این یه بار فقط خودت تنها باش و محسن نفهمه. دزدکی کردنت یه حال دیگه ای میده.
لبخند زد و گفت خیلی دیوثی، باشه خبرت میکنم. راستش من خودمم بدم نمیاد یه وقتایی یواشکی شیطونی کنم.
-تا حالا کردی؟
-آره، بین خودمون باشه ها.
-حله، بلند شو بریم.
-تو برو من برم کونمو خالی کنم، بلند بشم آبکیره که از کونم راه میافته.😂
خندیدم و لپشو گرفتم گفتم برو شیطون… مهناز با کی یواشکی شیطونی کردی؟
-با پسرای فامیلمون، غریبه نبودن.
-مطمئن باشم؟ نری با کسی مریض بشی ما رو هم مریض کنی؟
-نترس، با پسردایی و پسر خاله و پسر عمهم بودم و البته با شوهر خالم.
-با شوهر خالهت؟
-آره، هنوزم با همیم.
-😄 ای جنده خانم.
-😄 تازه منتظره بعدا بهش کُس بدم. میگه خسته شدم انقدر کُس و کون خاله و مامانتو گاییدم.😄
-مامانتم میکنه؟
-بذار برم فعلا آبکیر بچه ها از کونم راه افتاده، بعدا برات تعریف میکنم…
رفتم استخر پیش بچه ها و مشغول شنا و بازی شدم… استخر دوباره شده بود رانی هلو.😂
خلاصه شب من و لیلی با اشکان رفتیم توی اتاق و درو هم از داخل قفل کردیم کسی سرزده نیاد داخل. به اشکان گفتم کاندوم نداری؟
-کاندوم واسه چی؟
-لیلی قرص نمیخوره، بریزی توش حامله میشه.
-نمیریزم نترس.
-مطمئن باشم؟
-آره بابا، همون توی استخر قولشو ازم گرفت، قرار بود وقتی میخواد آبم بیاد بکنم توی کونش.
-اوکی، پس خیالم راحت؟
-راحتِ راحت…
لیلی رو روی تخت بغل کرد و رفت روش شروع کردن لب گرفتن. واسه اولین بار اجازه دادم جلوی چشمم کُس زنمو یکی دیگه بکنه. البته اینقدر جلوم کونش رو گاییده بودن که برام سخت نبود، ولی بازم اینکه کُسشو که تا حالا فقط مال من بوده الان یکی دیگه میخواد بکنه، یه کم واسم زور داشت.
اشکان از لب و گردن تا سینه ها و کُس لیلی رو با لذت خورد و لیلی زیرش آه و ناله میکرد. منم نشسته بودم نگاه میکردم و کیرم یواش یواش شق شد. وقتی حسابی کُس خانمم رو خورد و ارضاش کرد، گفت بیا ساک بزن لیلی جون، بیا قربون کُست برم.
لیلی با لبخند به من نگاه کرد و گفت تو هم بیا دیگه، حالا که قراره بهش کُس بدم، حداقل بیا دو نفری بکنید و درست و حسابی حال کنم. ما رو خوابوند کنار هم و رفت پایین وسط ما و کیر جفتمون رو گرفت. نوبتی کیرمون رو میمالید و ساک میزد. به چشمم نگاه میکرد و با اون چشمهای خوشگل مستش بهم چشمک میزد و به اشکان نگاه میکرد. بعد بلند شد نشست روی کیر اشکان و میزون کرد رفت توی کُسش. شروع کرد بالا پایین کردن و منم بلند شدم جلوش ایستادم و کیرمو گذاشتم دهنش. واسه من ساک میزد و روی کیر اشکان بالا پایین میکرد و کُسش رو جلو عقب میکرد و قر میداد. کیرمو در میاورد و آه و ناله میکرد و میمالیدش دوباره می کرد توی دهنش. بعد گفت عشقم، تو هم بکن توی کونم دوتایی بکنید. رفتم پشتش و خم شد کیرمو کردم توی کونش. آه کشید و گفت جوووووون حالا بکنید منو.
دوتایی شروع کردیم و اشکان از زیر توی کُسش تلمبه میزد و من از پشت توی کونش. صدای آه و ناله های لیلی توی اتاق پیچیده بود و ناله های مستانه و شهوتناک سرمیداد و دیوونه وار لذت میبرد. چنان حشری شده بود که بعد از دو دقیقه ارضا شد و تمام بدنش میلرزید و موج میخورد. کپلش رو گرفتم و جلوی کیرم و روی کیر اشکان جلو عقبش می کردم و خودمم تلمبه میزدم. میکوبیدم به کونش که مثل ژله موج میخورد و شالاپ شالاپ صدا میداد. صدای ناله هاش که تازه داشت فروکش می کند دوباره بلند شد و اشکانم داشت سینه هاش رو میمالید. یه دستمو بردم جلوش چوچولش رو میمالیدم که ناله هاش به جیغ تبدیل شد و میگفت نکن سهیل نمیتونم، وااااااییییییی سهیییییییل دارم میمیرم بسه نامرد. دوباره ارضا شد و اینبار افتاد روی سینه ی سهیل. کیرمو از کونش کشیدم بیرون و گفتم چطور بود عشقم؟
نفس نفس میزد و گفت خیلی بدی، کشتی منو… ولی خیلی حال داد، خیییییلی. ممنونم ازت.
-نوش جونت.
اشکان چرخوندش و اومد روش. شروع کرد توی کُسش تلمبه زدن و لب گرفتن. آروم گفت لامصب چه کُسی داری، چه حالی میده. به من نگاه کرد و گفت سهیل بازم میذاری از کُس بکنمش؟ نگو دفعه ی آخره.
-نمیگم، ولی قولت یادت نره. صدات در بیاد، شریک زیاد میشه و چیزی بهت نمیرسه.
-من غلط کنم صداشو در بیارم. فقط خودمون دوتا میکنیمش.
خندیدم و گفتم خیلی پررویی.
به گاییدن کُس لیلی ادامه داد و لب و گردنش رو میخورد. توی چشماش نگاه میکرد و توی کُسش تلمبه میزد. خانم خوشگل و سکسی و منم زیرش ناله میکرد و با چشمهای مست و شهلاش توی چشماش خیره بود.
یه بار دیگه هم ارضا شد و یه لب حسابی گرفتن و اشکان بلند شد. گفت داگی حالت بگیر… از پشت گذاشت توی کُسش، یکی دو دقیقه محکم تلمبه زد و منم نشسته بودم جلوی لیلی کیرمو گرفته بود دستش و میمالید. از اون زاویه موجی که به کون خوشگل خانمم می افتاد رو نگاه میکردم و از گاییده شدنش و جلق زدنش واسم لذت میبردم. سرش رو نوازش میکردم و اشکان منو نگاه میکرد و میگفت خیلی باحاله، تا حالا همچین کُسی توی عمرم نکرده بودم.
مگه قبلا کُس کرده بودی؟
به لیلی گفت دراز بکش بیام روت. لیلی پاهاشو دراز کرد و وسط پاهام دراز کشید. اشکانم خوابید روش و داشت آروم توی کُسش کمر میزد. گفتم نریزی توش حواست باشه.
-نگران نباش.
-جوابمو ندادی.
-آره کردم، ولی بین خودمون بمونه، کُس دختر عموم رو میکنم. متاهله و یه بچه هم داره. یه بار مچشو گرفتم و از اون روز هر وقت بخوام وقتی شوهرش سرکاره میرم میکنمش. اولش مجبوری بهم میداد ولی الان دیگه خودش زنگ میزنه میرم میکنمش.
-خوبه؟ خوشگله؟
-آره بد نیست ولی خیلی لاغره، کُسشم گشاده.
-چند سالشه؟
-۳۱
-نوش جونت.
-اگه بذاری بازم سه تایی باهم حال کنیم، ردیفش میکنم برات.
لیلی از زیرش گفت تو غلط میکنی دختر عموی جنده ت رو واسه شوهر من ردیف کنی.
خندیدم و گفتم نگران نباش عشقم، خودت میدونی من اهل خیانت نیستم.
کیرمو گرفت و گفت میدونم فدات بشم، خواستم بگم که این یه وقت نخواد بیارتش. دوباره شروع کرد واسم جلق زدن و اشکانم روی کونش کمر میزد و خودشو میمالید روش. بعد بلند شد کیرشو از کُسش کشید بیرون و کرد توی کونش دوباره خوابید روش. چند تا کمر زد و با آه بلندی آبش رو خالی کرد توی کون خانمم و ولو شد روش.
گفتم خب خیالت راحت شد؟ حالا برو ما میخوایم تنها باشیم.
لیلی گفت نه، بذار باشه.
-چرا؟ باز میخوای بهش بدی؟
-نه عشقم، میخوام بازم دوتایی منو بکنید ولی این دفعه فقط تو از جلو بکن.
-آها، باشه.
اشکان از روش رفت کنار و منم بلند شدم رفتم کیرمو شستم و اومدم. وقتی از حموم اومدم بیرون، اونا همدیگه رو بغل کرده بودن و لب میگرفتن. گفتم تو هم برو کُس و کونت رو بشور بیا. لیلی بلند شد و اشکان گفت منم بیام کیرمو بشورم که واسم ساک بزنی… دوتایی رفتن حمام و چند دقیقه بعد با خنده اومدن بیرون و اشکان از پشت بغلش کرده بود. اومد لیلی رو خوابوند روی من و خودشم رفت وسط پاهام و شروع کرد به بازی کردن با کونش و مالیدن و خوردنش. من و خانمم هم لب میگرفتیم و پشت کمرشو دست میکشیدم. در حالی که صورتم و لای موهامو دست میکشید و لبم رو میخورد گفت سهیل ممنون که گذاشتی اشکان بیاد. راستش خیلی دلم میخواست تجربه کنم دو نفری باهم کُس و کونم رو میکنن چطوریه. البته دلم میخواست خودت از کُس بکنی و یکی دیگه از کون بکنه ولی حالا به خاطر یه اتفاق ساده، کار به اینجا کشید و تو هم ضد حال نزدی.
-قربونت برم، مگه میتونم به تو ضد حال بزنم. دیدم که خیلی حال میکردی. کیف کردم اینجوری لذت بردی. نوش جونت.
لبمو بوسید و گفت قربونت برم عشقم، تو همیشه مهربونی و منو شرمنده میکنی.
دوباره لب گرفتیم و به اشکان گفت برو عقب بیام کیر عشقم ساک بزنم.
اشکان سرشو از لای کونش بلند کرد و لیلی رفت وسط پاهامو مشغول ساک زدن شد. اشکانم دوباره از پشت کُس و کونش رو میمالیدم و لیس میزد. لیلی دوباره حالش خراب شد و چشماش مست و حشری شد. همیشه از چشمهاش میفهمم حالش چطوره. کیرمو که شق کرد خودش اومد نشست روش و تا دسته جا کرد توی کُسش. بعد خم شد لبمو بوسید و گفت اشکان بذار عقب.
اومد بالای سرش و گفت بخور شقش کن، بعد بکنمت.
روی کیر من بابا پایین میشد و کُسش رو جلو عقب میکرد و واسه اشکان ساک میزد. وقتی خوب کیرش رو سفت کرد، اشکان خودش رفت پشتش و کرد توی کونش. مشغول شدیم و صدای آه و ناله ی خانمم بلند شد. اشکان موهاشو از پشت گرفته بود و شالاپ شالاپ می کوبید توی کونش. لیلی پرت میشد جلو و کیرم من خود به خود توی کُسش تلمبه میخورد. خودمم کمک میکردم و عمق تلمبه زدن رو بیشتر میکردم. کُسش حسابی آب انداخته بود و از صدا و صورت و چشماش شهوت میبارید. زنی که با کون دادن اونقدر حشری میشد که هرچی بیشتر ارضا میشد بیشتر هوس میکرد و تا کُس نمیداد آروم نمی گرفت، حالا همزمان کون و کُس رو باهم داشت میداد. راند قبل من پشتش بودم و چهره ی شهوتیش رو نمی دیدم ولی الان داشتم کامل میدیدمش. هیچ وقت اینقدر حشری نمیشد و تا این حد زود ارضا نمیشد. راند قبل با فاصله دو دقیقه دو بار ارضا شد. الان همینجوری شد و زود ارضا شد. مخصوصا که هر دو تا سینه ش رو با هم میمالیدم. یه دستمو گذاشتم زیر کُسش و چوچولش رو میمالیدم تا دومین ارضا رو هم زود ازش گرفتم و التماس کرد چوچولش رو نمالم. مثل راند قبلی. خوابید روی سینم و نفس نفس زنان گفت سهیل خیلی حال میده، خیلی حشریم میکنه این مدلی، دیوونه میشم.
-دلت میخواد بیشتر این مدلی حال کنیم؟
-آره خیلی میخوام، فکر نمیکردم اینقدر لذت بخش باشه. مخصوصا این سری که کیر خودت توی کُسمه.
-فدات بشم، بازم بکنیمت؟
برگشت به اشکان گفت تو فعلا بیا کنار بذار یه کم بخوابم توی بغل سهیل. اشکان که آروم آروم تلمبه میزد و کون خانمم رو توی چنگش میمالید گفت من کاری ندارم، تو راحت بخواب.
-نمیخوام زود آبت بیاد، میخوام بیشتر حال کنم. یه کم استراحت کن.
اشکان اومد کنارمون و لیلی کیر منو از کُسش کشید بیرون و خوابید وسطمون ولی صورتش سمت من بود و بغلم کرده بود. چرخیدم سمتش و اشکانم از پشت بغلش کرد. دوتایی از عقب و جلو میخوردیم و میبوسیدمش، بدن زیبا و لطیفش بین بدنهای ما آتیش گرفته بود و لب و گردنش رو میخوردم. یه دفعه با اون حال شهوتی با ناله گفت اشکان نکن، کیرت توی کونم بوده، به کُسم نمالش عفونت میکنم.
-چشم عزیزم، ببخشید.
کیر منو گرفت و گذاشت لای پاش و دوباره بغلم کرد. لب میگرفتیم و کُسشو میمالید به کیرم. پاهاشو دادم بالا و همونجوری که به پهلو خوابیده بودیم، کیرمو کردم توی کُسش. داشتم تلمبه میزدم که اشکانم از عقب کرد توی کونش. یه کم اونجوری گاییدیمش و لب و گردن و شونه و کمرش رو میخوردیم که اشکان گفت سرپایی بکنیمش؟
-آره خوبه.
بلند شدم و اومد بغلم. زیر رونش رو گرفتم و کیرمو کردم توی کُسش. اشکانم از پشت گذاشت توی کونش و وسط خودمون بالا پایینش میکردیم. دستاش گردن من بود و آه و ناله میکرد. چند تا تند تند توی کُسش تلمبه زدم تا بازم ارضا شد و نشستم لب تخت. پاهام روی زمین بود و دراز کشیدم. اشکان دوباره اومد پشتش و کرد توی کونش. اینجوری که پاهام روی زمین بود مصلت تر بودم و بهتر از زیر توی کُسش تلمبه میزدم. اشکانم شونه هاش رو گرفته بود و شالاپ شالاپ می کوبید توی کونش
خانمم دیوونه وار آه و ناله میکرد و بدجور داشت لذت میبرد. لامصب انگار نمی خواست سیر بشه و هر چی ارضا میشد کم نمیاورد. توی این مدلم ارضا شد و گفتم اشکان تو بیا روی تخت. لیلی رو به پشت نشوندم روی کیرش و خودم از جلوی پاهاشو دادم بالا و توی کُسش تلمبه میزدم. اشکانم زیر کونش رو گرفته بود و از زیر تلمبه میزد. چه صحنه هایی بود و چه آه و ناله ای میکرد لیلی. شهوت تمام اتاق رو پر کرده بود و خانمم هیچی نمیگفت و فقط با چشمهای خمار ناله میکرد. انگار دیگه جون نداشت ولی نمی خواست بگه بسه و هنوزم دلش میخواست بکنیمش. کامل خوابوندمش روی سینه ی اشکان و خودم رفتم روش. تند و محکم توی کُسش تلمبه میزدم و لب میگرفتم. لبهاشو شل گرفته بود و حتی جون نداشت لبامو بخوره. اشکانم سینه هاش رو گرفته بود و میمالید. بعد یه دستشو آورد روی کُسش و چوچولش رو میمالید که لیلی دوباره لرزید و ارضا شد. دیگه این بار به زبون اومد و گفت سهیل یه کم استراحت بده.
بوسش کردم و رفتم خوابیدم روی تخت. اشکان چرخوندش و گذاشتمش روی تخت و رفت سمت حموم. گفت سهیل من بشورم بیام یه کم کُسشو بکنم، تو استراحت کن. دیگه نمیتونه دوتایی بده.
لیلی خودشو کشوند توی بغلم و گفت اره، دیگه تکی بکنید. کم آوردم.
لبخند زدم و خودشم با اون حالش لبخند زد و سرشو گذاشت روی بازوم. طاق باز خوابید و گفت این سکس چیه که آدمو دیوونه میکنه؟
-همین لحظه ست و وقتی سیر بشی دیگه نمیخوایش. مگه اینکه زیاد بهش فکر کنی و زود به زود حشری بشی.
-من الان سیرم ولی نمیتونم بگم نه، مطمئنم فردا یاد امشب میافتم و دوباره حشری میشم.
-بهش زیاد فکر نکن، ولی عیب نداره حشری شدی خودم میکنمت…
اشکان از حموم اومد و خوابید کنار لیلی، کیرش خوابیده بود. لیلی گفت تو صبر کن اول آب عشقمو بیارم، بعد تو بکن و بخوابیم. چرخید کیرمو مالید و دوباره سفتش کرد. بعد توف مالید و نشست روش. خم شد لب میگرفتیم و کُسشو روی کیرم بالا پایین میکرد. یه کم اینجوری حال کردیم و دمر خوابوندمش روی تخت. خوابیدم پشتش و کیرمو فرستادم توی کُسش. کردن کُسش این مدلی به خاطر کون گرد و قلمبهش خیلی حال میده و زودتر آبمو میاره. منم آروم آروم کمر میزدم و حالمو میکردم. صورت و گوشه ی لب و چشم و گردنش رو میبوسیدم و میخوردم و تلمبه میزدم توی کُسش. محکم بغلش کرده بودم و یکی از سینه هاش توی دستم بود. خواستم چوچولش رو بمالم دستمو گرفت و گفت نه، فقط همینجوری بکن. دستامو از زیر کتف هاش رد کردم و شونه هاش رو گرفتم، شروع کردم محکم و رگباری توی کُسش تلمبه زدن و کوبیدن زیر کونش، دوباره آروم میکردم و خودمو میمالیدم به کونش و دوباره محکم میکردمش تا بالاخره باهم ارضا شدیم و کیرمو کشیدم بیرون و فرو کردم توی کونش و خالی کردم همونجا. یه کم خوابیدم روش و بوسش میکردم و قربون صدقهش میرفتم که اشکان گفت بسه دیگه بیا کنار منم بکنم بخوابیم. دختره دیگه جون نداره.
رفتم کنار و اشکان اومد همونجوری خوابید روش. یه کم کیرشو مالید لای پاهاشو و خودشو مالید روی کون لیلی تا کیرش کامل شق شد. بعد از همونجا کرد توی کُسش و مثل من شروع کرد به گاییدنش. خانومم سرشو چرخوند سمت من و دستمم گرفته بود و با لبخند و چشمهای خمارش منو نگاه میکرد. منم بهش لبخند میزدم و زیر اشکان داشت حال میکرد ولی آروم آه میکشید. دیگه مثل اولش حشری نبود و آروم داشت لذت میبرد. اشکان چند دقیقا همونجوری روش کمر میزد و بوسش میکرد. رفتم جلو لب گرفتیم و دوباره اومدم عقب ولی هنوز دستش توی دستم بود. اشکان انگار نمیذاشت آبش بیاد و هی وسطش توقف میکرد و با بوسه و قربون صدقه رفتن سرگرم میشد و دوباره کمر میزد و خودشو روی کون لیلی من میمالید و فشارش میداد. من دیگه چشمام سنگین شد و خوابم برد. خواب بعد از سکس همیشه بهم میچسبه و خیلی حال خوبی داره. نمیدونم چقدر گذاشته بود که با تکون تکون خوردن تخت و صدای لیلی بیدار شدم دیدم اشکان پاهاشو داده بالا و داره میکنتش؟
گفتم عوضی تو هنوز آبت نیومده؟
خندید و گفت تو خوابت برد من آبمو توی کونش خالی کردم، الان یه ساعت گذشته و آخرای راند بعدی هستم.
-دهنت سرویس، مگه قراره آخرین بارت باشه و از دستت فرار میکنه، دهنشو سرویس کردی ولش کن.
خانمم گفت کاریش نداشته باش، رفتیم دوش گرفتیم خواب از سرمون پرید و داشتیم توی بغل هم حرف میزدیم و لب میگرفتیم، دوباره حشری شدیم و گفتیم به حال دیگه کنیم بخوابیم.
-هووووففففففف از دست شما. پس سر و صدا نکنید من بخوابم و استراحت کنم. فردا این دخترا دهن منو سرویس میکنن.
لیلی خندید و گفت باشه عشقم. الان تمومش میکنیم. اشکان بلند شو دمر بخوابم بی سر و صدا بکن و زودتر آبتو بیار. دوباره دمر شد و اشکان روش آروم کمر میزد که من خوابم برد. صبح که بیدار شدم دیدم دوتایی توی بغل همدیگه خوابن. خوبیه کُس تپل لیلی این بود که لبه هلش به هم چسبیده بود و از ظاهرش نمی شد فهمید اوپنه. ولی دیشب دیگه اینقدر کرده بودیمش که لبهای کُسش سرخ شده بود و توی اون حالتی که خوابیده بود و پاش روی اشکان بود، کُسش از هم باز شده بود. مطمئن بودم بچه ها بخورنش میفهمن کُسش بازه. اما خب شانس آوردیم و کسی متوجه نشد. چون بهش گفتم نذار کسی جز اشکان کُستو بخوره. تا عصری توی ویلا عشق و حالمون به راه بود و اون روز همه ی دخترها رو کردم. لیلی هم به دوتا دوست تازه واردمون کون داد و کیر دراز و کلفت کیوانم امتحان کرد. ولی دیگه مدل دوتا کیر توی کون به کسی نداد. شب که خونه ی باباش اینا توی اتاقش خوابیده بودیم گفت سهیل، نظرت چیه حالا که اشکان فهمیده و رازمون رو هم به کسی نگفت، بیشتر باهاش باشیم و هر وقت موقعیتش بود بیاد دوتایی منو بکنید.
-خیلی بهت حالا داده ها.
-وای عشقم اگه بدونی چه حالی کردم. خیلی خوب بود. دو تا لذت همزمان، کون دادن و کُس دادن. خیلی عالیه.
-قبول ولی ما که نمیتونیم بیارمش اینجا یا خونه ی ما. کجا بیاد؟
-حالا هر وقت موقعیتش جور بود یه کاریش میکنیم، بالاخره خونه ما یا شما خالی میشه، خونه خودشون خالی میشه.
-باشه ولی بهترین وقت بعد از عروسیه. توی خونه ی خودمون همیشه تنهاییم و هر کار بخوایم میکنیم. میخوام بیرون محل خونه بگیرم. جایی که غریب باشیم.
-ایول، خیلی عالیه. بابام امسال اینجا رو تمدید کرد ولی گفت واسه سال دیگه از این محل میریم، میگه اینجا تا محل کارش دوره و فقط چون ارزونتر بوده اومدیم اینجا.
-خوبه، دیگه برام مهم نیست خونهی بابات کجا باشه، چون مال خودم شدی دیگه. قبلا دوست نداشتم از اینجا برید.
لبخند زد و گفت پس سر موضوع اشکان موافقی؟
-آره، خودت باهاش صحبت کن و هر وقت موقعیت بود حال میکنیم.
بغلم کرد و چند تا بوس محکم کرد و گفت قربونت برم سهیل من، عاشقتم. خیلی دوست دارم.
-فدات بشم، منم عاشقتم و خیلی دوست دارم. دیگه بخوابیم که امروز دهنمون گاییده شد.
خندیدیم و گفت آره منم خیلی خسته شدم. دیشبم دیر خوابیدم و صبح سیر خواب نشدم…
بله دوستان از اون شب با اون اتفاق زندگی من وارد مرحله ی جدیدی شد و یه مرحله ی تازه شروع شد. یعنی ورود یه شخص ثابت به عنوان نفر سوم توی سکسهامون. سکسی خارج از مهمونی ها و سکسهای دسته جمعی که داشتیم. این ماجرا ادامه داره و با لایکها و کامنتهای خوب و سازنده کمک کنید و انرژی بدید برای ادامه.


نوشته: سهیل
22 پاسخ به “زن زیبا بود در این زمانه بلا (۴)”
سلام از تهرانم
به نظر خیالبافی میاد.
بسیار عالی با اشتیاق منتظر قسمت بعدی هستیم
هممون از خوندن داستانش لذت بردیم ولی یک سوالبه نظرتون اصلا ممکنه یک نفر این همه جزییات رو یادش بمونه؟!اونم چند روز مداوم سکسپس قطعا خیال بافیه ذهن خلاق نویسندستالبته یک نویسنده بیکار
کاری ندارم واقعیه یا نه لطفا قسمت جدیدو زودتر بفرست
نشستی یه فیلم گروپ رو با جزییات دیدی و اینجا تعریف میکنی اما اینایی که تو میگی فقط تو فیلماستوگرنه امکان نداره واقعی باشه
عالی بود ولی طولانی بود کاش تو چند قسمت مینوشتی
این قسمت با قسمتهای قبل هیچ فرقی نداشت . اینهمه نوشتی اماااااهمش تکرار مکررات بود .ارزش خوندن ندارهدیسلایک 🐐
زنت به هرکسی برسه کس بده دیگه مریض میشه کس شعر ننویس پسر ملجوق
جووون خیلی قشنگ
🤮🤮🤮🤮🤣🫵🫵
این عکس واقعی و خانمته؟
دمت گرم سهیل. من با داستانت حال میکنم. الان فهمیدم تازه داره داستانت تغییر میکنه. چون حالا دیگه دوست دخترت نیست، بلکه خانمت شده.ادامه بده و با قدرت برو جلو.مثل همیشه لایک کردم.👍👌
داستان چند تا باگ اساسی داره ول اینکه تاکید میکنه هیچ مردی بعد از دو یا سه بار سکس ه سادگی کیرش راست نمیشه به خصوص تو که تازه طرف زنت بوده و بارها کردیش و حتی هیچ زنی میتونه بیشتر از یک ساعت دووم بیاره اینجوری که تو میگی کلاً انگار یه کله ۶ ساعت داشتید سکس میکردید بعدم زن هرچی سکس دوست داشته باشه بیشتر از نیم ساعت کیر بره داخل کسش کسش زخم میشه دیگه طاقت نداره چون براش عذاب آور میشه. یه باگ دیگه هم هست هیچ دختری بار اول طاقت اینو نداره که دو تا کیر همزمان بره توش چه برسه ۷ نفر بیان پشت سر هم اینجوری بکننش بعدم اگه واقعی باشه داستان ت که ۵ درصد احتمال واقعی بودنشو میدم بهت قول میدم زنت راحت بهت خیانت میکنه مثل آب خوردن چون خود مخفیانه سکس کردن و خیانت خودش لذت زیادی داره و شما هم دنبال لذت هستید.
خیلی عالیه داستانت، منتظر بقیه اش هستم. لطفا ادامه بده
واقعا لیلی زیباس
مرتیکه کسمغز زنت جندهتر از اونیکه فکر میکنی! برین توش طلاق بده بره گمشه کثافت جنده رو… کس میخوای بیرون زیاده دیگه برو بگا! والا 🧐😒
عکسم که فیکه😂😂😂
با اشتیاق منتظرادامه داستان
خیلی عالی مخاطب رو با خودت همراه میکنی و میتونیم تصویرسازی کاملی داشته باشیمامیدوارم قسمت های بعدی رو هم کامل و با جزییات بنویسیمن هر روز چک میکنم ببینم قسمت جدید گذاشتی یا نهزودتر آپلودش کن😍❤️
داستانت بد نیست خوبه اما کاش صادقانه میگفتی خیالبافیه و واقعی نیست!!این همه جزئیات و کلمه به کلمه ی حرفا رو تو اون حالت مگه میشه به یاد آورد ؟ صدا ضبط کردی مگه ! بعدشم تو که زنت رو یه امت گاییدن یعنی چهار تا عکس و فیلم نداشتی ازش لا به لای داستانت قرار بدی بزاری!
این دخترع لیلی چه شانسی داره هم جندست به همه میده هم شوهر هول دارع