داستان برمیگرده به ۸ سال پیش وقتی که مامانم بخاطر کرونا از دنیا رفت و من موندم و بابام
تو دو ماه اول هیچ خبری نبود و من چون تک پسر بودم و بابام هم میرفت شرکت سر کارش عملا خونه خالی میشد و من هر روز دوست دخترم رو می آوردم خونه و باهم کارامو میکردیم بعضی وقتا هم باهم سکس داشتیم و انگار زن و شوهر شده بودیم
بابام از دوست دخترم خبر داشت و یه روز بهم گفت میتونی دوست دخترت رو هم شب نگه داری یا اگه میخوای خودت میتونی شب بری خونشون مشکلی نیست.
من مشکوک شدم که چرا بابام میگه میتونم شب بیرون بمونم پس بهش گفتم امشب خونه نمیام ولی رفتم تو اتاق و زیر تخت قایم شدم.
بابام اومد خونه ولی تنها نبود و صدای یه خانم هم میومد که داشتن باهم صحبت میکردن.
+حمید افشین منو اینجا ببینه عصبی نشه
-نه بابا گه خورده میاد میبینه خونه ای بهش میگم که زنم شدی و از این به بعد اینجا زندگی میکنی هیچی نمیگه تهش اینه براش یه خونه میخرم میره تنهایی زندگی…
صدای بابام قطع شد و من از زیر تخت اومدم بیرون و دیدم پشت در اتاقم چنان از هم لب میگیرن بیا و ببین چیزی نگفتم و همونجا موندم فردا رفتم بیرون و زنگ رو زدم اومدم خونه
+سلام بابا مهمون داری؟
-نه پسرم بیا یه چی بهت بگم
ایشون مهتاب همسر جدید من و نامادری شماست از این به بعد انتظار میره احترامش رو نگه داری و وقتی میخوای دوست دخترت رو بیاری خونه باهاش هماهنگ باشی
+اوه تبریک میگم و رفتم جلو باهاش دست دادم و بغلش کردم سینه های خوشفرمش با شکمم برخورد کرد و سریع شق کردم
بابا من میرم اتاقم راحت باشید
رفته بود تو مخم که چرا بابام باید همچین زنی بگیره جوون خوشگل و سکسی.
ساعت ۲ مهتاب صدا زد آقا افشین ناهار آمادس بابات رفته شرکت میای باهم بخوریم یا بیارم اتاقم
از اینکه فقط ما دوتا تو خونه ایم خوشحال شدم و با خودم گفتم میکنمش و صداش زدم نه مهتاب خانم میام باهم میخوریم
سر میز هر کاری کردم لال شدم و فلج هیچ کاری نکردم مجبور شدم با کیر شق که به زور قایمش کرده بودم برگردم اتاقم
صدای باز شدن آب حموم اومد. حموم تو یه اتاق جدا بود و دیوارهایش شیشه ای بود اگه کسی در اتاق رو قفل نمیکرد عملا داشت در ملا همه اعضای خونه حموم میکرد مهتاب یهو صدام کرد آقا افشین این آب چرا گرم نمیشه میشه بیای بگی؟ گفتم ای جان این خودش میخاره الان میرم میکنمش اسپری تاخیری رو زدم به کیرم و رفتم سمت اتاق حموم در زدم و گفتم در رو باز میکنی؟ در و باز کرد و مهتاب با یه حوله سفید که از روی سینه هاش تا بالای زانوش رو پوشونده بود جلوم ظاهر شد هول کردم و محو خط سینش شدم بهم اشاره کرد یاد نمیدی؟
گفتم چرا بفرمایید رفتم تو حموم و دوش آب رو یه کاری کردم بعد از باز شدن بریزه رو خودم و آب رو براش تنظیم کردم همین که زدم رو دوش کامل خیس شدم و کیرم از رو شلوار راحت دیده شد گفتم گندت بزنن که همش دردسری چرا خیس شدم مهتاب با نگاه شیطنت آمیزی گفت عیب نداره لباسات رو همینجا در بیار بنداز تو ماشین منم میرم حموم حوله بپوش بعد از من دوش بگیر البته اگه معذب نیستی میتونی سریع دوش بگیری من منتظر میمونم تو اتاق
خوشحال شدم و رفتم پشت شیشه و لباسام رو دراوردم کیرش عین پرچم راست شده بود اول خجالت کشیدم ولی لباسام رو دادم به مهتاب و رفتم زیر دوش
کونم به سمت شیشه بود تا کیرم کمتر دیده بشه ولی یهو حس کردم یه نفر دستش رو گذاشت رو شونم و واوو
مهتاب لخت کامل با من تو حموم بود آب رو تا ته داغ کردم که هورنی بشه و بعد آروم ازش لب گرفتم و اونم همراهیم کرد
دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و مالیدم اونم کیرم رو گرفته بود و آروم آروم برام جق میزد رفتم سمت گردنش و زیر دوش آب میخوردمش رسیدم به سینه هاش و وقتی نوک سینه هاش رو گاز گرفتم یه آه کشید و دستش رو گذاشت رو کصش
رفتم پایین تر و شروع کردم کصش رو لیس زدن و میک زدن
چوچولش رو لیس میزدم و وحشیانه اذیت میکردم اونم فقط آه میکشید بهش گفتم اینجا دیگه بسته
یه تخت ماساژ تو اتاق بود بهش گفتم رو میز داگی بشه و از پشت اول کیرم رو مالیدم رو کصش انقد مالیدم که لرزید و ارضا شد من دیگه مطمئن شدم کارم با ارضا کردنش تموم شده و یهو کل کیرم رو کردم تو کصش و شروع کردم تلمبه زدن انقدر محکم میزدم که اتاق پر شده بود از صدای برخورده ممه هاش با بدنش بعد از ده دقیقه شروع کرد به لرزیدن و منم ارضا شدم و همه آبم رو تو کصش خالی کردم.
و الان بچه ام که تو شکم زن بابامه ۶ ماهشه و بابام فک میکنه بچه خودشه :))))))))
نوشته: afshin
29 پاسخ به “زن بابای سکسی”
آخه کثافت هشت سال پیش کجا کرونا بود دروغگوی پلشت؟
چرت و پرت
کسخل جقی مامانت ۸ سال پیش بر اثر کرونا مرد ؟کیرم دهنت خالی بند
الان ۲۰ سالته داستان ماله ۸ سال پیشه یعنی ۱۲ سالگیت بعد تو ۱۲ سالگی دو ست دخترت مثل زنو شوهر بودید ؟حداقل کسشعر مینویسی هواست به دروغات باشه
اینجا سایت طنز نویسی نیست ! داستانت باید سکسی باشه نه خنده دار . اَبله آبلموف گوساله .
آخه کونی اول هشت سال پیش کرونا نبود دوم هشت سال پیش تو دوازده ساله بودی پس اون هیکلت نبوده که تیکه تیکه بوده اون کونت بوده
بیست سالتههشت سال پیش 12 سالت بودهبقیش رو چیزی نمیگم
((سلام من افشین هستم و ۲۰ سالمه هیکل ورزشکاری خاصی دارم یعنی حجم ندارم))
بزرگواری میگفت :
باید دسترسی به اینترنت بین الملل برای جقی هایی مثل تابرای همیشه قطع بشه نیای این جا کص شعر بگی
آخه پفیوز کرونا ۸ سال پیش بود!؟ کوسشعر هم میخواین بنویسید ، بنویسید مهم نیست اما حداقل دقت کنید که درصد کوسشعراتون انقدر زیاد نباشه!الان ۲۰ سالته ۸ سال پیش ۱۲ سالت بود، اونموقع دوست دختر میاوردی خونه!🤣۸ سال پیش زن باباتو گاییدی و آبو زیختی توش الان زن بابات ۶ ماهه حامله اس! احتمالا شما نسبتی با اصحاب کهف ندارید!.
کیر الم الهدی و جنتی با هم تو کونت آخه جقی کونی کص ندیده هشت ساله ننت مرده بخاطر کرونایی که واسه سه چهار سال پیش بوده توکونی از یازده سالگی داشتی دوست دخترت رو میکردی زن بابات هم جنده در اومد گفت افشین بیا منو بکن کیر افشین پیروانی تو دهنت
12 سالت بود دوست دخترت میوردی خونه سگ تو روحت با این داستانت
پفیوز کرنا ۵سال پیش بود از ابن بگیر تا اون بیخ و ته کونت چاقانه وفقط به عشق زن بابات می جقی
بابات اگه میدونست به عشق زنش می جقی باجق نابودت می کرد نمیذاشت تو شکم مادرت درست بشی
کیر تو مغزت با ابن دایتان نویسیتجاکش ۷ سال پیش فرق کص و مون رو نمیدونستی با دوس دخترت مثل زن و شوهر بودین؟
بس که جق زدی مالیخولیا گرفتی
کص خلی یا بقیه را کص خل میبینی؟؟جقی🤣
کیرش؟؟؟
مگه اومده بود تو باباتو بکنه که کیر داشت؟؟؟
من که خوشحالماز این پذیرایی گرمی که ازت شد.تو چی؟شادمانی؟چون احساس میکنمفقط به این دلیل این چرندیات رو بلغور کردیبه اسم داستانتا بهت بگن چه قدر خلی خلی خل.امیدوارم ارضا شده باشی.
خب لااااااشی مغز، العان ۲۰سالته، داستانم که مال ۸ سال پیشه،کرونا هم که ما به همه میگیم ۸سال پیش اومد ایران، بعنی تو ۱۲ سالت بوده این نامادری بدبختت اومده تو خونه تون، یه زنه جنده که کارش دادنه و صدبار کردیش،هر سری میخای بری بکنیش یه فیس و افاده ای بازممیاد، لعد این چطور روز اول دوم اومد بتوی ۱۲ ساله گفت منوبکن و جالبتر اینکه حاملشمکردی. ای خاهر مغزتو گاییدم،انقدر تخمی نوشتی حس میکنم پیتزا زدمتو ماست اب خورش کرفس هم ریختم روش دارم میخورم…
رفتم یه دور زدم دیدم نععع،نمیشه ادمین رو مورد عنایت قرار نداد، کیرم با تمام احترام تو کونت ادمین محترم، وقتی انتقاد بهت میکردم که داستان بیخودی و چرت و پرت اپلود نکن تو سایت، به کون مبارکت برخورد و دوتا اکانتمو که از ده دوازده سال پیش عضو بودم باهاشون رو مسدود کردی،فکر اینجاها رو نکرده بودی که اگ جلوی داستانای چرت گرفته نشه،رفته رفته مث علف هرز سایت رو پر میکنن. الان هم لطف کن اکانتمو بهم برگردون،چون واقعا من حق رو گفتم،شاید دوتا فحشم داده باشم.ولی حق گفتم.اکانتمو بهم برگردون ادمین
واقعا با این تخیلات با دودولت بازی می کنی؟خیارم تو کونت میکنی؟بزرگتر که شدی یه بار خودت بیا اینو بخوون اگه به خودت فحش ندادیما هم نمیگیم مادرتو گاییدیم با این تخیلاتت
کرونا 8 سال پیش؟مطمئنی؟تا همون کرونا 8 سال پیش خوندم،چون از اولش دروغ معلومه جقی
اینکه 8 سال پیش کرونا نبوده بمانداینکه توی دوازده سالگی دوست دختر هم داشتی بماندبا دوست دخترت سکس میکردی و بابات هم میگفت دوست دخترتو شب بیار خونه ؟؟؟؟؟؟؟؟آخه کصشعر میرزای دول فندقی کونی زاده اصل شمبول آبادیپسر دوازده ساله این نسل درکی از رابطه زن و شوهری داره ؟؟؟؟؟؟؟اگه میگفتی دیشب توی اسرائیل کون نتانیاهو گذاشتی بیشتر قابل باور بود
افشیییییییییییییییینده خط فحش برات نوشتم دیدم بازم دلم آروم نمیگیرهچطوری تونستی این اندازه کصشعر بنویسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کیر کل عناصر ذکور عالم خلقت ، توی اون لحظه ای که بابات لنگای ننتو داد بالا و تورو ریخت توی کص ننت
از اوجایی چه چند بار یادت نبود و اشتباهی چند جمله گفتی یه نتیجه میشه گرفت.مثلا گفتی کیرش مثل سنگ شده بود…نتیجه:وقتی پدرت مرده مادر جندت رفته شوهر کرده.و شوهرش هم تورو خفت کرده و مثل سگ گایده…برازرس ریده ب مغزت بدبخت
کیرش سیخ شده بود؟؟؟معلومه مادرت شوهر کرده ناپدریت گایدتت🤣