ما کلا دو تا بچه بودیم و داداش بزرگ ترم مثل من خوشگل و خوشتیپ بود ولی از نوع مردونه. مثلا پوستش گندمی بود و پر مو با چشمای آبی و قد بلند. ولی من پوست سفید و بی مو لب های قلوه ای قد متوسط بدن لاغر و موهای فرفری با چشم های قهوه ای.
یه توصیف جزئی کردم که بدونین چجوری بودم.البته از نظر خودم خیلی خفن نبودم ولی یه پوست سفیدم و یه کونی که نسبت به بدن لاغرم بزرگ
بود باعث میشد جز بچه خوشگلا محسوب بشم.
از تقریبا ۸ یا ۹ سالگی که تو کوچه ول بودم و انواع اقسام شیطنت های دوران کودکی رو میکردم.
با همه اذیت های مادرم من از همون اول با قدرت پسر حرف گوش نکنی بودم و مخصوصا تو مسائل جنسی به شدت سر گوشم میجنبید
یواش یواش با پورن و سکس هم آشنا شدم و استارت یه حس ناشناخته من از اونجا خورد. من اخلاق های زنونه نداشتم اصلا و ابدا ولی همیشه دوست داشتم زیر یه مرد بخوابم و تحت کنترلش باشم. همیشه تو خیالاتم تصور میکردم به شکم دراز کشیدم یه مرد در حالی که کیرش تو کون سفیدمه یه دستش رو گذاشته رو گردنم و با تمام وجود داره تلمبه میزنه.
اون اوایل کنار اومدن باهاش یکم برام سخت بود ولی با بیشتر شدن سنم کم کم پامو از یه جق ساده فراتر گذاشتم.
از ماساژ دادن سوراخم با انگشت شروع شد و در نهایت به خیار و هرچیزی که شبیه کیر باشه رسیدم… خلاصه اون دوران با همین تجربیات شیرینش گذشت و من رسیدم به کلاس نهم.
تو مدرسه ما کلاس هفتم که کلاس بندی میشد دیگه تا نهم عوض نمی شد و همون کلاس با هم میمونن تا زمانی که نهم رو هم تموم کنن و از مدرسه برن
بغل دستی من از هفتم تا نهم متین بود، یه پسری که به جرات میگم هنوز کسیو ندیدم که انقدر زیبا باشه. جثه ریزی داشت با لبهای همیشه سرخ موهای فر و بینی عروسکی. طبیعیه که یه همچین پسری اونم تو محله های جنوب شهر تهران باید خیلی مواظبت کنه از خودش وگرنه مثل آب خوردن کونش رو به باد میده. ولی خب همونقدر که خوشگل بود پسر باهوش و با سیاستی هم بود و با گنده های مدرسه که بیشترشون دور ورش می پلکیدن رفاقت میکرد و بدتر گوشه گیری نمی کرد که ببینن بی زبونه و راحت تر کارشون رو انجام بدن هرچند بازم انگشت میشد و اذیتش میکردن ولی خب مجبور بود اونا رو به جون بخره. یکی از این گنده های مدرسه که بیشتر از بقیه با متین اوکی بود امیرعلی بود یه پسره گندمی پوست با قدی شاید دور ور ۱۷۰،۱۷۱ بود
اونموقع ولی به واسطه ورزش هیکل چهارشونه ای داشت خیلی عضلانی نبود ولی خب بدن خوبی داشت نسبت به هم سناش که قشنگ کیسم بود و همونجوری بود که میخواستم.
اونم شاید یه جورایی خوشگل حساب میشد ولی خب نه مثل منو متین و یجورایی فیس مردونه تری داشت و زورش هم زیاد بود کسی نمیتونست بهش چیزی بگه. البته منم گفتم سفید بودم ولی ادم با احتیاطی بودم و با اینکه عاشق انگشت شدن بودم ولی تابلو نمیکردم که حال میکنم تا دردسر نشه.
تو اون سن کل کل بین پسرا سر اینکه کی سایز بزرگ تری داره یه چیزه کاملا طبیعیه. من با امیرعلی همکلاسی نبودم ولی از بچه های کلاسشون شنیده بودم که کیر گنده ای داره و یکیشون گفت سر کلاس شرط بسته بودن امیرعلی هم در آورد کیرشو و ۱۸سانت داشت.
یکم به طور نامحسوس از دوستای قدیمی که تو کلاسشون داشتم سوال پرسیدم اونا هم قضیه رو تایید میکردن
بعد از اینکه مطمئن شدم خالی بندی نیست هر وقت میدیدمش یه حس بهم دست میداد انگار دلم هُری میریخت دلم میخواست هر جوری شده به هر بهونه ای یبارم که شده زیر کیرش بخوابم.
بعد اون جریان هر بار همدیگرو میدیدم و با هم شوخی میکردیم من سعی میکردم یجوری کونمو هی بمالم به بدنش تا متوجه بشه میخارم ولی خب اون کصکش اهمیت نمیداد اصن.(یه نکته رو لازمه بگم اولیش اینکه اکثر بچه های مدرسه چون همه هم محلی بودیم همو میشناسیم و یجورایی کسی سر یه شوخی دستی که معمولیه بین پسرا ناراحت نمیشد و دعوا نمیکرد و یه جو دوستانه ای برقرار بود همین باعث میشد حتی اونایی که زورشون هم میرسید تا مطمئن نمیشدن طرف قصدش کون دادنه و یه جورایی کونیه نمیرفتن تو نخش و همون به انگشت کردن بسنده میکردن…)
خلاصه روزا گذشت و رسیدیم به
هفته دوم اسفند ماه
و زمانی بود که اکثر بچه ها خودشون رو جلو جلو تعطیل کرده بودن منم دیدم دیگه مدرسه داره خلوت میشه دوشنبه رو رفتم و تصمیم گرفتم که دیگه از سه شنبه به بعد نرم.
همون یه روزی که نرفته بودم مدیر و ناظم های مادرجنده مدرسه ما دونه دونه به همه غایب های اون روز زنگ زده بودن و کلی شکایت که باید بچتون رو تا آخر سال بفرستین مدرسه و حق ندارن مدرسه نیان. خلاصه اون روز مادرم انقدر غر زد داد بیداد کرد که بابام هم حریفش نشد و راضیم کرد که فردا رو برم مدرسه.
فرداش بیدار شدمو رفتم تا پامو گذاشتم تو مدرسه برگشتم دیدم مستخدم مدرسه سریع درو بست تا نپیچم برم. نگو کل مدرسه رو هم ۱۰۰ نفر هم نمیشن و هیشکی کیرشم نگرفته بود حرفای مدیر رو و کل نهم ها رو هم شاید سی نفر میشدن. نکته جالب این بود که حتی نصف معلم ها هم نیومده بودن😂.یذره حرص خوردم و زنده مرده مدیرو لعنت فرستادم و داشتم فکر میکردم کصکش چجوری به ۱۰۰،۱۵۰ نفر تلفن زده که یهو امیرعلی رو دیدم و ضربان قلبم شروع کرد به شدت گرفتن. دیدم نشسته رو نیمکت و یواشکی داره با گوشیش ور میره
همون لحظه به خودم گفتم همین الان وقتشه الان دورش خلوته کسی نیست مزاحم بشه باید هر جوری شده امروز طعم کیر امیرعلی رو بچشم. قدم برداشتم به سمتش و رفتم نشستم کنارش
+(من)اینجا چیکار میکنی کسخل؟ انتظار داشتم هرکی رو ببینم تو مدرسه بجز تو
_به به چطوری خوشگل پسرررر… بابا این مادرجنده دیروز زنگ زده بود خونمون میگفت چرا پسرتون از اول هفتس نمیاد مدرسه!
+(با خنده) پشمامممم به شما هم زنگ زدن؟ من فکر کردم رندوم به چند نفر زنگ زدن که یه ذره بترسونن بچه ها رو مجبور کنن بیان مدرسه…
یه چند دقیقه ای گذشت و یکم از درس حرف زدیم یکم به مدیر فحش دادیم منم تو همین زمان داشتم تو ذهنم برنامه میچیدم چجوری بهش بگم کونم میخاره انواع اقسام نقشه ها رو گذاشتم کنار هم آخرش به این نتیجه رسیدم از ساده ترین راه ممکن وارد بشم
+حالا که گوشی آوردی سوپر بزار نگاه کنیم!
_نمیشه کسخل نمیشناسی مگه اینارو گوشی رو بگیرن رفت خرداد ماه تحویل بدن
+خب هم جمعیت کمه هم معلما، فک کنم هر پایه رو بفرستن تو یه کلاس طبقه بالا کلاس خالی زیاد هست بریم تو یکی از اونا
امیرعلی زیاد فکر نکرد و سریع پیشنهادم رو قبول کرد. حرف من هم درست در اومده هر سه پایه رو به صف کردن و هر کدوم رو فرستادن تو یه کلاس مشترک. معلما با مدیر ناظم کلا رو هم رفته ۶ نفر بودن و همین باعث شده بود داخل مدرسه خلوت باشه مدیر ناظما رفته بودن تو دفتر یکی از ناظما که طبقه پایین و کنار آبدار خونه بود معلما هم هرکدوم تو یه کلاس
ساعت نه بود دیدم زنگ رو زدن و بچه ها رفتن تو حیاط مدرسه تو همین فاصله بود که با امیر سریع بدون اینکه ببیننمون رفتیم تو یکی از کلاس های خالی طبقه بالا
من از یه طرف تو کونم عروسی بود از اون طرف افتاده بودم رو حالت ویبره و از ترس هیجان داشتم میلرزیدم به خودم
امیر پیشنهاد کرد بریم ردیف آخر زیر میز که کسی متوجه نشه
رفتیم نشستیم و قبل اینکه سوپر رو پلی کنه گفت که یکم بیام نزدیک تر بچسبم بهش
حدس زدم شاید اونم تو ذهنش داره برای کون من نقشه میکشه ولی خب نمیدونست که من از قبل خودم برای کیرش برنامه چیدم و قراره همچی طبق برنامه من پیش بره
خلاصه سوپرو که گذاشت من دیگه کنترلم دست خودم نبود از یه طرفی هم مثل بید میلرزیدم و میخواستم سریع کارمون رو بکنیم و از اونجا بزنیم بیرون
اصلا به سوپر اهمیت نمیدادم و فقط منتظر بودم کیرش شق بشه تا سریع دستمو بزارم روش
شاید پنج دقیقه هم نگذشته بود دیدم مثل صبح بازم هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه بهتره از ساده ترین راه ممکن وارد بشم
+(با استرس) امیرعلی بیا واسه همدیگه جق بزنیم سریع جمع کنیم بریم میترسم یهو یکی سر برسه
اونم از خدا خواسته سریع قبول کرد قرار شد باهم شلوارمون رو در بیاریم ولی من فقط نشسته بودم و زل زده بودم بهش تا سریع در بیاره کیرشو😂 دیگه فک کنم اونم گرفته بود جریان از چه قراره و شلوارو شرتمو با هم در اورد و یه کیر خوش فرم که تقریبا همون نزدیکای شاید ۱۸ سانت میشد بود که با دیدنش همونجا آب از لب لوچم داشت میریخت پایین.
اون لحظه واقعا دست خودم نبود و ناخواسته و ناخودآگاه دستم رو گذاشتم رو کیرش و شروع کردم مالیدن و بعد گفت که من هم شلوارم رو در بیارم
همین الانم که دارم این خاطره رو مینویسم وقتی یادش میوفتم خندم میگیره از ندید بدید بازی که در آوردم😂 بدون اینکه خودش بگه دست چپم رو تفی کردم و شروع کردم مالیدن کیرش
با دست راستم هم شروع کردم دکمه های شلوارم رو باز کردن و شرتم رو پایین کشیدن.
با اینکه زیر میز فضا خیلی کم بود و به سختی می شود حرکتی کرد ولی هرجور بود منم شلوارم رو تا زانو کشیدم پایین
امیر حتی دست به کیرمم نزد لاشی و سریع انگشتش رو برد سمت سوراخم و شروع کرد با انگشت فاکش سوراخم رو مالیدن
شاید ۳۰ ثانیه بیشتر نشد ولی اندازه ۳۰ دقیقه گذشت
داشتم تو آسمونا سیر میکردم که یدفعه گفت
_برگرد میخوام بکنم تو کونت
ولی واقعا جا تنگ بود منم نمیخواستم زیاد طول بکشه پس کیرشو از دهنم در اوردم و هر چقدر اصرار کرد جواب منفی بهش دادم
دوباره کیرش رو کردم تو دهنم و شروع کردم با ولع خوردن و با دست چپم هم شروع کردن جق زدن واسه خودم
زیاد طول نکشید من آبم اومد و اونم ۳۰ ثانیه بعدش یه عالمه آب کیر رو خالی کرد تو دهن من
طعم چندان بدی نداشت ولی داغ داغ بود و همین باعث شد یه ذره چندشم بشه ولی مجبور بودم بخورشم.
بعدش دیگه معطل نکردم و سریع پا شدم امیر علی هم که نفس براش نمونده بود رو هم مجبور کردم سریع خودشو جمع جور کنه هیچ دستمالی نبود اونجا تا آب کیر من رو از روی زمین پاک کنیم و مجبور شدیم همونجوری ولش کنیم بمونه رو زمین😂 که البته خیالمون هم راحت بود تا بعد عید قرار نیست کسی بره تو کلاس
خلاصه جمع جور کردیم کل زمان بالا بودن ما شاید ۱۵ دقیقه هم نشد رفتیم حیاط دیدیم بچه ها هنوز هستن و نرفتن تو کلاس. اون روز هر وقت فرصت میشد امیرعلی منو انگشت میکرد و نقطه ضعفم رو قشنگ فهمیده بود و گاهی هم آروم دم گوشم قربون صدقم میرفت.
بعد این جریان رفتار امیرعلی با من عوض شد یه جورایی انگار روم غیرت پیدا کرده بود دیگه تو اون دو ماه بعد عید کلا با امیرعلی بودم تو زنگ تفریحا و حتی به شوخی هم نمیزاشت کسی انگشتم کنه و در کل برعکس هیکلش و شناخت کمی که ازش قبل این جریانات داشتم یه پسر احساسی و با درک و مهربون بود و هیچ کسی دیگه نتونست حس که باهاش داشتم رو بهم بده
حتی با کاربلد تر و سایز بزرگتر از امیرعلی هم سکس داشتم بعدا ولی هیچکدوم مثل حس سکس هایی که باهاش داشتم رو بهم نمیدادن
تو مدرسه هم همه تعجب کردن چجوری ما یهو داداشی شدیم با هم ولی خب هر سری ازش سوال میکردن میخندید و یجوری میپیچوند و چیزی نمیگفت.
(بچه ها ممنون میشم نظرتون رو بگید تو کامنتا سعی کردم اصل داستان رو برسونم و حرف هایی که بینمون ردوبدل شد رو تا جایی که یادم بود نوشتم. و اینکه اگه استقبال بشه سعی میکنم ادامه خاطره و اولین سکسی که باهاش داشتم رو هم بنویسم)
نوشته: Outis
8 پاسخ به “روز های شیرین مدرسه (۱)”
خیلی طولانیتا آخر نخوندم…باید یه حدی باشه خواننده فرار نکنه
با ی جق و ی ساک داستان کیریت رو تموم کردی ؟
خوب بود عروس خانوم
بد نبود واسه بار اولامید دارم داستانهای بعدیت بهتر بشه
آفرین قشنگ بود ادامشم بنویس
سلام سعیدم کاشان منزل دارم برای مسافران گل و گلاب اگر کسی حتما زوج هست و پایه یبار رابطه من نفر سوم هستم دو شب اسکان رایگان میهمان من
چون همچین رابطه ای داشتم باورش میکنممراقب کلاس بودم یکی از دانش آموزا رو نگا داشتم سر کلاس ب بهونه اینکه یادش بدم کیرشو بزرگ کنه کردمش
آبمو بخور