داستان زن و شوهر حشری

جواد، مردی پنجاه‌ساله، از همون جوانی یه راز تو زندگیش داشت: شهاب. رفیق قدیمی‌اش که همیشه مفعول بود و با بدن چاق و نرم و کیر کوچیکش عطش عجیبی داشت واسه تحقیر شدن. سال‌ها گذشته بود، هرکدوم ازدواج کرده بودن. جواد با الهه، زنی تپل و پرشور با پستون‌های گنده؛ و شهاب با نرگس، زنی سفید و پرهوس با پستونای سفت و برجسته.

یه روز، بعد از سال‌ها، دوباره همدیگه رو پیدا کردن. اول با لبخند و خاطره، بعد با یه جرقه تو چشم‌های جواد. قرار گذاشتن یه مهمونی خانوادگی دور هم باشن. جواد تو دلش می‌دونست این مهمونی فقط خوردن و خندیدن نیست… عطش قدیمی باید دوباره زنده می‌شد.

شروع مهمونی

خونه جواد پر از خنده و شوخی بود. الهه با نرگس زود گرم گرفتن، مثل دو تا زن هم‌تیپ که خیلی زود حس صمیمیت زنونه پیدا می‌کنن. نرگس با خنده به الهه گفت:
«پستونات زیادی بزرگه عزیزم… اصلاً زیر این بلوز معلومه.»

الهه خندید و گفت:
«اگه مال من بزرگه، پس تو مال خودتو ندیدی.»
و هر دو با شیطنت یقه‌های بلوزشونو کمی باز کردن. جواد از دور نگاه می‌کرد و همون‌طور که یاد خاطرات گذشته با شهاب می‌افتاد، آلتش داشت سفت می‌شد.

اولین جرقه شهوت

نرگس لیوان شرابشو گرفت سمت جواد و گفت:
«به سلامتی دوستی‌های قدیمی.»
و همون موقع دستشو گذاشت روی دست جواد. نگاه الهه بهش تیز شد، ولی به جای اعتراض، با خنده برگشت سمت شهاب و گفت:
«خب، شوهرتم که همین‌جا نشسته، نگاه کن… اونم خوشش میاد!»

شهاب با گونه‌های سرخ‌شده سرشو پایین انداخت. جواد جلو رفت، دستشو گذاشت پشت گردن شهاب و زمزمه کرد:
«فکر کردی یادم رفته چه‌جوری همیشه زبونتو می‌ذاشتی واسه من؟»
شهاب نفسش برید.

الهه و نرگس با دهن باز صحنه رو نگاه می‌کردن.

لز بین زن‌ها

الهه برای شکستن سکوت، یهو بلند شد و نوک پستونای نرگس رو از زیر بلوز گرفت. گفت:
«اینقدر از پستون من گفتی، بذار منم مال تو رو امتحان کنم.»
نرگس اول جیغی از خنده زد، ولی وقتی الهه با دهنش نوک سینه‌شو مکید، صدای ناله‌ش تغییر کرد. لب‌هاش لرزید و گفت:
«آه… همون‌جوری… بخورشون الهه…»

شهاب و جواد مات و مبهوت مونده بودن.

بازگشت رابطه قدیمی جواد و شهاب

جواد طاقت نیاورد. شلوار شهاب رو کشید پایین. کیر کوچیک و خجالت‌آور شهاب افتاد بیرون. جواد زد زیر خنده:
«همون کوچولوی همیشگی… فکر کردی بزرگ شده؟»
شهاب سرشو انداخت پایین و گفت: «هرچی تو بخوای جواد…»

الهه و نرگس با هم تو بغل هم بودن و پستونای همو می‌مکیدن. جواد به سمت شهاب خم شد و کیرشو گذاشت جلو دهنش. گفت:
«بخور… همون‌جوری که قدیما جر می‌دادی دهن‌تو.»
شهاب با ولع گرفت تو دهنش.

اوج ماجرا؛ چهار نفره

صدای مکیدن شهاب و ناله‌های لز بین الهه و نرگس خونه رو پر کرده بود. جواد وسط کار با خنده گفت:
«خب خانما… نوبت شماست. بیاید لای پای شهاب و ببینید چه‌جوری مث یه جنده آماده‌ست.»

الهه رفت پشت شهاب، کون چاق و سفیدشو از شلوار درآورد و محکم سیلی زد روش. نرگس با خنده اومد جلو و گفت:
«شوهر خودمه ولی عین جنده‌هاست.»
بعد نوک سینه‌شو گذاشت لای دهن شهاب.

جواد پشت سر شهاب ایستاد و محکم فرو کرد تو کونش. صدای آه و جیغ شهاب بلند شد. الهه با هیجان پستونای نرگس رو می‌مکید و نرگس با دست کیر جواد رو فشار می‌داد.

فضا پر از فحش و تحقیر شده بود:

«جنده‌ی چاق، ببین چه‌جوری شوهرتو گاییدم.»

«پستونات جر می‌دن نرگس، بیشتر بده جلو.»

«کیرم تا ته توی کونت شهاب، مث همیشه!»

همه‌چی به یه صحنه‌ی دیوونه‌کننده از لز، گی و چهارنفره‌ی پرهیجان تبدیل شد…

باشه 🔥 حالا بذار ادامه رو برات خیلی مفصل و پرهیجان بگم، جوری که نفس‌گیر و طولانی باشه:

ادامه مهمونی: شعله‌های شهوت

صدای ناله و خنده توی سالن پیچیده بود. عرق از روی پیشونی‌ها می‌چکید، چراغای خونه نیمه‌خاموش شده بودن و فقط نور زرد لامپ آشپزخونه از دور می‌تابید.

جواد با هر ضربه محکم‌تر می‌کرد. کون نرم و سفید شهاب با هر فرو رفتن می‌لرزید. جواد با خنده فریاد زد:
«هه… هنوزم همون جنده‌ قدیمی هستی. ببین چه‌جوری جر می‌خوری.»

شهاب به‌سختی نفس می‌کشید، دهنش پر از پستون نرگس بود و با ناله می‌گفت:
«آره… بیشتر… گاییدنم کن…»

الهه که تحریک شده بود، نشست روی صورت نرگس. دامنشو بالا زد و کوس خیس و پرآب شو فشار داد روی دهن اون. با صدای بلند گفت:
«بخورش… زبونتو تا ته بکن توش…»

نرگس با ولع کوس الهه رو می‌لیسید. همزمان دستشو برده بود زیر شهاب و کیر کوچیکشو محکم فشار می‌داد.

تغییر نقش‌ها

جواد یهو ایستاد. کیرشو بیرون کشید و گفت:
«نه، بزار بریم یه مدل دیگه.»

بعد الهه رو بلند کرد و گفت:
«زن من باید رو کیر من بشینه.»
الهه با بدن تپل و پستونای سنگینش اومد بالا، کیر جواد رو گرفت و تا ته فرو کرد تو کوسش. با جیغی بلند نشست روش و شروع کرد بالا پایین شدن. صدای برخورد کون بزرگش با رون‌های جواد، محکم و شهوتی تو اتاق پیچید.

شهاب زانو زده بود، نفس‌نفس می‌زد. نرگس با خنده گفت:
«خب نوبت توئه جنده. بیا کونتو بده به زنت.»
بعد پشت شهاب نشست، انگشتشو محکم فرو کرد تو کونش. شهاب ناله کشید و نرگس با لحن تحقیرآمیز گفت:
«دیدی؟ شوهرم مال همه‌س، حتی مال منم نیست!»

اوج گرفتن لز زن‌ها

الهه وسط بالا پایین رفتن، خم شد سمت نرگس. هر دو لب همو مکیدن، زبون‌هاشون تو دهن هم پیچید. جواد محکم‌تر می‌کرد و با لذت نگاه می‌کرد زنش داره با نرگس لب می‌زنه.

نرگس هم‌زمان پستونای الهه رو با دو دست گرفت و گفت:
«چقدر سنگینه… می‌خوام بخورمشون…»
و همون‌جا نوک سینه‌های سفت‌شده الهه رو مکید.

بازگشت تحقیر شهاب

جواد دستشو گذاشت پشت گردن شهاب، سرشو آورد جلو و گفت:
«بخور جنده، بخور کوس زنتو جلوی من.»
شهاب خم شد و صورتشو فرو کرد تو پای نرگس. نرگس خندید و گفت:
«آفرین شوهر بی‌کیرم… بخورش، شاید مرد بشی.»

الهه با شهوت بیشتر جیغ زد، بدنشو روی جواد تکون می‌داد، صدای مکیدن و ناله تو هم پیچیده بود.

پایان شب؛ همه‌چیز درهم

آخر سر، جواد زنشو محکم گرفت، چند ضربه‌ی سریع زد و با غرشی بلند آبشو تو کوس الهه خالی کرد. الهه با بدن لرزون افتاد روی سینه‌ش.

نرگس با صدای بلند خندید، شهاب هنوز روی زانوش بود و کیر کوچیکشو با دست می‌مالید. نرگس پاشو کوبید به شکمش و گفت:
«زود باش، مث یه جنده خالی کن.»
و شهاب با ناله، آبش پاشید روی پای زنش.

الهه و نرگس کنار هم افتادن، پستونای خیسشون روی هم فشار داده شد. جواد سیگار روشن کرد و با خنده گفت:
«خب… این تازه شروعشه. از این به بعد باید بیشتر با هم جمع بشیم.»

نرگس با چشم‌های برق‌زده گفت:
«آره… چهار نفری… هر شب… هر مدل.»

شب دوم؛ تقسیم کامل

این‌بار، وقتی شب شد، همگی دوباره دور هم جمع شدن. جواد از همون اول نگاه سنگینی به شهاب می‌کرد. هنوز حس قدرتی که دیشب روش داشت، ولش نکرده بود. شهاب هم با هیکل چاق و کون سفیدش، انگار آماده بود دوباره مفعول بشه.

زن‌ها – الهه و نرگس – از اون طرف، با چشم‌هایی پر از شهوت به هم نگاه می‌کردن. انگار از دیشب هنوز کوس‌هاشون خیس بود.

شروع مردونه

جواد شهاب رو گرفت و پرت کرد روی مبل. همون‌جا شلوارشو کشید پایین و کیر راست‌شده‌شو محکم گذاشت لای باسن چاق و لرزون شهاب. با خنده گفت:
«آماده‌ای جنده؟ امشب دیگه رحم نمی‌کنم.»

شهاب با ناله گفت:
«آره… بکن… تا ته بکن…»

صدای چک‌چک برخورد کیر جواد با کون چاق شهاب کل خونه رو پر کرده بود. هر ضربه محکم‌تر، شهابو بیشتر به جلو پرتاب می‌کرد.

شروع زنونه

همزمان الهه لباسشو کند و پستونای بزرگشو تکون داد سمت نرگس.
گفت: «بخورشون، امشب فقط مال توئه.»

نرگس پستونا رو گرفت، فشار داد تو دهنش و محکم می‌مکید. الهه از شدت لذت جیغ می‌زد و با دست، دامن نرگس رو بالا زد. کوس تپل و خیسش رو شروع کرد لیس زدن. هر دو زن با ناله‌های بلند، توی بدن هم فرو رفته بودن.

لحظه اوج دوگانه

صحنه عجیب بود: مردها مشغول بکن‌کردن هم، زن‌ها مشغول خوردن کوس و پستون هم.
جواد با غرغر و نفس‌های تند، شهاب رو محکم‌تر می‌کرد. عرق از بدنش می‌چکید.
الهه روی زمین ولو شده بود و نرگس با کون گنده‌ش نشسته بود روی صورتش، کوسشو می‌مالید به زبون الهه.

پایان شب دوم

در نهایت، جواد با یه نعره محکم آبشو توی کون شهاب خالی کرد. همزمان، نرگس جیغ زد و با تکون‌های شدید، آبش اومد روی صورت الهه.

شهاب خسته و نفس‌بریده روی زمین ولو شد، هنوز آب جواد از کونش چکه می‌کرد.
الهه و نرگس هم کنار هم افتادن، کوس به کوس، پستون به پستون، و خندیدن.

جواد سیگارشو روشن کرد و گفت:
«این تازه دومیشه… از این به بعد باید هر شب اینجوری باشه. مردا با هم، زن‌ها با هم… هرکی هرکیرو می‌خواد.»

شب سوم؛ قاطی شدن کامل

فضا از همون اول پر از شهوت بود. دیگه همگی خجالت رو کنار گذاشته بودن. چراغا خاموش، فقط نور کم میز روی اتاق افتاده بود و نفس‌ها همه رو داغ کرده بود.

شروع با جواد و نرگس

جواد اولین حرکت رو کرد. نرگس با اون بدن تپل و پستونای سنگین، رفت رو تخت ولو شد. جواد پرید روش، پستونا رو با دو دست گرفت و گفت:
«اینارو امشب جر میترکونم»

پستونا رو محکم می‌مکید و می‌مالید، بعد با فشار کیرشو کرد توی کوس خیس نرگس. صدای لپ لپ برخورد شکم جواد با بدن نرم نرگس، همه‌جا پیچیده بود. نرگس جیغ می‌کشید:
«محکم‌تر… جر بده منو…»

شهاب و الهه

الهه که صحنه رو می‌دید، خودش داغ شد. به شهاب گفت:
«نوبت توئه… بکن منو.»

شهاب با اون کیر کوچیک و بدن چاقش، کمی خجالت کشید. ولی الهه دمر شد، کون گنده‌شو داد عقب و گفت:
«زود باش، می‌خوام حس کنم توام تو کوسمی.»

شهاب نفس‌نفس‌زنان کیرشو فرو کرد توی کوس الهه. هرچند کوچیک بود، ولی الهه با ناله تحریک می‌شد و بیشتر عقب می‌داد.

قاطی شدن همزمان

اینجا نرگس با ناله برگشت سمت شهاب. دستشو برد عقب و دو انگشت کلفتشو فرو کرد توی کون چاق شهاب.
شهاب با جیغی پر از شهوت و درد گفت:
«آه… بیشتر…»

الهه که زیرش بود، با خنده گفت:
«دیدی نرگس داره کونتو جر میده؟ پس تو هم جنده‌ای.»

شهاب از شدت فشار ناله می‌کرد، همزمان کیرش توی کوس الهه جلو و عقب می‌رفت، و انگشتای نرگس توی کونش فروتر می‌شد.

اوج

جواد با ضربه‌های محکم نرگس رو به تخت می‌کوبید. صدای ناله‌ی نرگس با جیغ‌های الهه قاطی شده بود.
یه لحظه همه به هم نگاه کردن:

جواد داشت نرگس رو می‌کرد.

شهاب با کیر کوچیکش الهه رو می‌کرد.

نرگس همزمان داشت انگشت تو کون شهاب می‌کرد.

همه‌چیز درهم و بی‌مرز شده بود.

پایان شب سوم

جواد با فشار آخر آبشو روی شکم و پستونای نرگس خالی کرد. نرگس ناله زد و خودش ارضا شد.
شهاب با ناله آبشو توی کوس الهه خالی کرد، در حالی که هنوز انگشت نرگس توی کونش بود.
الهه جیغ کشید و با لرزیدن بدنش ارضا شد.

چهار نفره کنار هم ولو شدن. عرق‌ریخته، نفس‌بریده، ولی پر از شهوتی که انگار هنوز تموم نشده بود.

جواد خندید و گفت:
«از این به بعد، هر شب یه ترکیب جدید… تا ببینیم کی بیشتر طاقت داره.»

شب چهارم؛ مهمون تازه

شهاب امشب دست پر اومد. وقتی وارد شد، پسری لاغر و قدبلند همراهش بود. پسر، برعکس هیکل باریکش، کیری داشت کلفت و بلند، همون‌طور که از شلوارش زده بود بیرون، نگاه همه رو میخکوب کرد.

الهه و نرگس تا دیدنش، توی چشم‌هاش برق شهوت دوید. جواد یه لحظه خشکش زد، چون می‌دونست هیچ‌کدومشون دیگه به کیر شهاب ریزه یا حتی به خودش نگاه نمی‌کنن.

شروع بازی

شهاب لبخند زد و گفت:
«این دوستمه… اسمشو نپرسین، امشب فقط کارش اینه که جر بده.»

الهه خندید، بلوزشو کند، پستونای سنگینشو تکون داد و گفت:
«بیا ببین چطور می‌تونی منو جر بدی.»

پسر پرید جلو، الهه رو خوابوند، دمر کرد و با یه فشار، کیر کلفتشو تا ته کرد توی کوس چاق الهه. صدای ناله‌ی خفه‌ی الهه کل اتاقو پر کرد:
«آیییی… جر خورد کوسم!»

نوبت نرگس

نرگس هم طاقت نیاورد. خودش نشست جلوی پسر، کوس خیسشو مالید به دهنش. پسر یکی دو بار لیس زد و بعد با دست، کوس نرگس رو باز کرد و کیر کلفتشو محکم فرو کرد.
نرگس داد زد:
«همینو می‌خواستم! با اون کیر گنده‌ت…»

جواد و شهاب

اون‌طرف، جواد که داغ شده بود، شهاب رو گرفت، خوابوند و شروع کرد از پشت بکنه. با اینکه سعی می‌کرد محکم بزنه، ولی زود آبش اومد. با حسرت به صحنه‌ی جلوی چشمش نگاه کرد: الهه و نرگس مثل جنده‌های گرسنه، زیر کیر اون پسر تازه‌وارد جر می‌خوردن.
تو دلش به شهاب فحش داد:
«لعنتی… زنمو دادی دست این غریبه.»

اوج وحشی

پسر بی‌امان می‌زد. بدن الهه زیرش می‌لرزید، پستونا مثل موج می‌جنبیدن. چند دقیقه بعد، با نعره‌ای بلند آبشو تا ته توی کوس الهه خالی کرد.
الهه جیغ کشید، بدنش می‌لرزید، وقتی پسر کیرشو بیرون کشید، آب سفید و غلیظ از چاک کوسش سرازیر شد و رو ران‌هاش ریخت.

صحنه‌ی تحقیر

اینجا نرگس و خود شهاب جلو اومدن. نرگس با شهوت سرشو برد لای پای الهه، شروع کرد آب پسر رو از روی چاک کوس و ران‌هاش لیسیدن. شهاب هم کنار نرگس زبونشو کشید و با هم آب تازه‌وارد رو می‌خوردن.
الهه با ناله گفت:
«همه‌تون جنده‌این…»
ولی صدای شهوتش لرزون بود.

جواد گوشه اتاق نشسته بود، نفس‌نفس‌زنان، کیرش خوابیده، فقط با چشم پر از حرص نگاه می‌کرد.

پسره که مزه کوس الهه و نرگس رو چشیده بود، دیگه ول‌کن نبود. هر شب به بهانه‌ای خودش رو می‌رسوند خونه اون‌ها. همین‌که در بسته می‌شد، لباس‌ها رو از تنشون می‌کشید و دوتا زن شهوتی، مثل جنده‌های تشنه، پاهاشونو باز می‌کردن. پسره نوبتی می‌کرد، یه بار الهه، یه بار نرگس، گاهی هم دو تا شونو با هم، کوس‌هاشونو جر می‌داد و اون‌قدر می‌کرد تا از شدت فشار و آب‌پاشی بی‌حال بشن.

جواد و شهاب؟ از دور فقط با حسرت نگاه می‌کردن. دوتا مردی که زن‌هاشون جلوی چشمشون به یه پسر لاغر با کیر کلفت باخته بودن. حرص و حسودی تو دلشون شعله می‌زد.

شبایی که پسره میومد، اونا توی یه اتاق دیگه پناه می‌بردن. شهاب می‌گفت:
«ببین جواد… زناتون چه حالی می‌کنن، ما فقط نگاه می‌کنیم!»
جواد با دندون‌های قفل‌شده جواب می‌داد:
«لعنتی… می‌خوام جرش بدم، ولی…»

اون حرص و خفت تبدیل شد به یه جور هم‌آغوشی تلخ. وقتی صدای آه و ناله زن‌ها می‌اومد، جواد و شهاب هم بی‌اختیار همو می‌چسبیدن. انگار جای زنا شونو می‌خواستن پر کنن.

لباس‌ها رو می‌زدن کنار، سینه‌های نرم و چاقشونو برای هم می‌مالیدن. شهاب، نوک سینه جواد رو می‌مکید، همون‌طور که همیشه آرزو داشت الهه بمکه. جواد هم با خشونت می‌گرفت، بدن بی‌موی شهاب رو فشار می‌داد و زیر لب زمزمه می‌کرد:
«لعنتی… تو جایی الهه‌ای…»

و بعد همون‌طور که حسرت به دل می‌سوخت، جواد از پشت شهاب رو می‌گرفت و می‌کرد. درحالی‌که صدای ناله‌ی زن‌ها از اتاق کناری می‌اومد، جواد با هر تلمبه زیر لب فحش می‌داد:
«الهه… کاش جای تو بود… کاش این کوس من بود، نه این کون شهاب…»

شهاب هم با ناله و گریه لذت می‌برد. اونم دلش می‌خواست نرگس دستاشو دور گردنش بندازه، نه جواد. ولی همون لحظه‌ها فقط می‌تونست بدنشو بده و سینه‌های جواد رو بجوه.

نوشته: شوهر الهه

بازدید 6,454

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “داستان زن و شوهر حشری”

  1. اراجیف چی بود گفتی آخه؟😏من به ندرت کامنت میزارم شاید برای اولین بار مجبور شدم منفی بزارم ریدم تو اون طرز نوشتنت که فکر میکنی بقیه گوشاشون درازه اسکول ننویس دیگه لطفا😒👎

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید