خیانت شیرین مژگان (۱)

من مژگان یه زن 35 ساله این داستان مال حدود 2 سال پیشه
اول از خودم بگم که 168 قدمه 65 وزنمه سایز سینه هام 75 هست خوشگلم و پوستم گندمیه و مهمترین ویژگیم سایز باسنمه جوری که واسه خریدن شلوار جین همیشه مشکل دارم یعنی کمر شلوار سایز میشه ولی باسن نه اینو گفتم که بدونید واقعا باسن خواصی دارم،
من و محمد شوهرم 4ساله ازدواج کردیم شوهرم مرد بسیار خوبیه از همه نظر به جز مسائل جنسی کلا تو سکس ضعیفه هم سایز هم تایم هم کار بلد بودن و اینو هر دومون میدونیم و باهاش کنار اومدیم ولی خب تا یه جایی میشه هر چیزی رو تحمل کرد منم تا 2 سال پیش تحمل میکردم ولی چیزی که باعث شد نتونم جلو خودمو بگیرم وجود یه دوست خیلی نزدیک شوهرم به اسم امیر کنار ما بود امیر از همه نظر از شوهرم سر بود هم اندامش بهتر بود هم چهرش هم سایزش هم سکس بلد بود که اینو من میدونستم از طریق تعریف های محمد، راستش من اصلا دنبال رابطه با امیر نبودم ولی خب کم کم شکل گرفت این رابطه امیر روزها و شب های زیادی با ما میگذروند و منم جلوش راحت لباس میپوشیدم و شوهرمم هیچ مشکلی نداشت دیگه راحت شلوارک و تی شرت های کوتاه بالای باسن میپوشیدم بخاطر فرم باسنم خیلی تو چشم بودم ولی واقعا کنار امیر احساس امنیت میکردم یادمه اولین جرقه حسم به امیر از یه شب که دور هم بودیم 3 تایی شروع شد من اهل مشروب خوردن نیستم کلا خیلی کم میخورم ولی محمد و امیر بیشتر میخوردن من با همون یکم خوردنم حالم بد شده بود دل پیچه گرفته بودم بدجور از محمد خواستم ببرم درمانگاه که مدام میگفت تحمل کن خوب میشی و پشت گوش مینداخت یکم عصبی شدم گفتم نمیبریم خودم برم امیر یهو گفت خودم میبرمت نگاه محمد کردم گفت برو چه عیبی داره من حال ندارم زیادم مشروب خوردم میترسم پشت فرمون بشینم من بلند شدم یه مانتو جلو باز پوشیدم با همون شلوارک تنگم گفتم بریم امیر، امیر یه نگاه از بالا تا پایین کرد بهم گفت اینجور میخوای بیای گفتم تو واسه من غیرتی نشو بریم همین سر خیابونه درمانگاه ساعت حدود 2 شب بود نشستیم تو ماشین امیر گفت خیلی حالت بده گفتم دل پیچه دارم و حالت تهوع تا رسیدیم همه بدجور نگاه لباسم میکردن واسم مهم نبود امیر رفت پذیرشم کنه گفتن نسبتتون چیه امیر گفت خانوممه من جا خوردم یهو نگاهش کردم چشمک زد بهم چیزی نگفتم داشتیم میرفتیم پیش دکتر گفتم چی گفتی واسه خودت گفت چی میگفتم زن دوستمه من آوردمش دکتر من چیزی نگفتم دیگه رفتیم پیش دکتر، دکتر که معاینه کرد سرم داشت مینوشت یه رو به امیر گفت خانومتون باردار که نیست من با درد شکمی که داشتم عصبی شدم گفتم نه نیستم رفتیم واسه وصل کردن سرم امیر هی میخندید گفتم نخند دیونه گفت آش نخورده و دهن سوخته همینه دیگه من بیچاره خبری ندارم از هیچی ازم میپرسه خانومت بارداره یا نه خندیدم تو همون حال گفتم خبری نیست خیالت راحت سرم که وصل کرد واسم پرستار امیر میخواست بره گفتم میشه بمونی نمیدونم چرا ولی دوس داشتم کنارم بمونه اونم با لبخند گفت چشم همینجور که کنارم نشسته بود حسش تحریکم میکرد با اینکه حالم خوب نبود بخاطر اتفاقات امشب بهش حس خواصی داشتم انگار، دستش لبه تخت بود بدون اینکه نگاهش کنم دستشو گرفتم اونم دستمو فشار داد و دیگه ول نکرد اروم شروع کرد حرف زدن ولی نگاه هم نمیکردیم مدام ازم تعریف میکرد محمد بهترین زن دنیا رو داره و تو واقعا همه چی تمامی و این حرفا واقعا هم زمان با بهتر شدن حالم بخاطر سرم و آمپول هایی که تو سرم زده بودن احساس تحریکم داشتم با تعریف های امیر ناخواسته رونامو به هم میمالیدم و امیرم بخاطر باز بودن مانتوم نگاه جلوی شلوارکم میکرد سرم تمام شد و راه افتادیم بریم خونه ساعت حدود 4 بود تو مسیر باز دست امیرو گرفتم تو ماشین دوس داشتم بهم پیشنهاد رابطه جدی بده ولی اون دو دل بود فقط وقتی خواستم پیاده بشم بهم گفت مژگان رو من حساب کن هرجا احساس کردی محمد واست کم میزاره من هستم چون واسم مهمی خیلی زیاد فقط نگاهش کردم و گفتم مرسی عزیزم رفتم تو خونه محمد خواب بود انگار نه انگار که حال زنش بد بوده رفتم خوابیدم صبح رفتم دوش گرفتم محمد رفته بود سر کار تا گوشیمو برداشتم یه پیام دادم به امیر ازش تشکر کردم واسه دیشب اونم جواب داد و گفت خواهش میکنم عزیزم این عزیزم گفتن هاشم جدید بود کلا هر دومون میدونستیم داره چه اتفاقی بینمون میفته ولی هر دومون دو دل بودیم میدونستم باید بهش بیشتر نشون بدم حسمو تا اونم جسارتش بیشتر بشه بهش گفتم دیشب وقتی همه مارو زنو شوهر میدیدن حس خوبی داشتم کنارت احساس امنیت میکردم تا اینو فرستادم یه قلب قرمز بزرگ فرستاد و نوشت من هنوزم تورو همسر خودم میدونم فقط کافیه تو بخوای دیگه داشت حرفامون تو چت النی میشد بهش گفتم چند سال زودتر میدیدمت شاید میشد الان زن تو بودم گفت مال هم بودن فقط رو کاغذ نیست تو دله نمیدونستم چی بگم بهش گفتم من اینجور زنی نیستم امیر گفت اگه بودی دیشب نمیگفتم همسرمی میگفتم دوست دخترمی هرچی میگفتم چرب زبونی میکرد یهو گفت بیام دنبالت بریم یه چرخ بزنیم گفتم بیا واقعا نمیتونسم جلو خودمو بگیرم دوسش داشتم بعد چت دست زدم بین پاهام خیس بود خجالت میکشیدم که چت با امیر خیسم میکنه ولی مالیدن های محمد تاثیری روم نداره رفتم لباس پوشیدم بازترین و بدترین لباسمو انتخاب کردم نمیدونم چرا دوس داشتم پیش امیر لباسم باز باشه یه ساپورت نازک و تاپ بندی مشکی که فرم بدنمو کامل نوشن میداد یه مانتو کوتی کوتاه بالای باسن بدون شال کلی عطر زدم میدونستم زود میاد چون خونه پدریش نزدیک ما بود تک زد رفتم پایین تا نشستم تو ماشین گفت به به چه کردی از این تیپ هام داشتی نوشون ما نمیداید خندیدم گفتم زود برو یکی نبینه همسایه ها فوضولن تا راه افتادیم خودش دستمو گرفت نگاهش کردم گفت تو دیشب میگرفتی دستمو من الان بگیرم با اجازه چیزی نگفتم یکم حرفای معمولی زدیم بعد یهو گفت مژگان من تا حالا رابطه زیاد داشتم ولی خط قرمزم زن شوهر داره من چیزی نگفتم حالا اون زن، زن بهترین رفیقمم باشه دیگه بدتر من آدم بی ناموسی نیستم انقد محمد منو قبول داره ماموریت میرفت میگفت زنمو میسپارژم دست تو داداش من بازم چیزی نگفتم بعد خودش گفت ولی از دیشب که اون پذیرشه گفت نسبتتون چیه گفتم خانومم هستی یه جوری شدم نمیتونم بیخیالت بشم بعد یهو گفت یه مدت با هم باشیم بببنمی چی میشه من گفتم من زنی نیستم منو واسه 4روز بخوای بعدم ولم کنی گفت من غلط کنم گفتم منظورت واسه یه مدت چیه پس گفت تو میخوای همیشگی با من باشی گفتم اگه بخوایم بریم تو رابطه من نمیخوام کوتاه باشه چون خودمو میشناسم وابسته میشم یهو امیر گفت من عاشقت میشم مژگان نگاهش کردم گفتم منم ممکنه بشم ماشینو زد کنار جای خوبیم نبود ولی بخاطر شیشه های دودی ماشین کسی تو ماشین رو نمیدید اومد سمتم و ازم لب گرفت یه لب طولانی که با دست هولش دادم عقب گفتم امیر یکی میبینه مشخص بود هر دومون تحریکیم گفت بریم خونه شما گفت نه امیر من میترسم گفت از چی میترسی منو دیونه کردی مژگان بعد اشاره به کیرش کرد که از رو شلوار مشخص بود سیخه نمیدونم چرا ولی دوس نداشتم انقد زود بکنم بهش گفتم من آمادگیشو ندارم گفت چیه مشکل پریودی گفتم نه الان نمیخوام بعد امیر راه افتاد مشخص بود ناراحت شده گفتم یکم بهم زمان بده تصمیم سختیه واسم بعد ازدواجم بخدا دست مرد بهم نخورده جز شوهرم هیچی نمیگفت ولی مشخص بود کیرش هنوز سیخه تو شلوار هرچی حرف میزدم نگاهم نمیکرد یهو دست گذاشتم از رو شلوار رو کیرش نگاهم کرد گفتم اذیتی اینجور سیخ مونده با کنایه گفت نه دارم حال میکنم گفتم بخورم واست اوکی میشی چشاش گرد شد یهو باورش نمیشد این حرفو من زدم بهش سرعت ماشینو کم کرد و صندلیشو داد عقب گفت بفرما خوشکل خانوم ببین چی بلدی گفتم من خیلی حرفه ای بلد نیستم ها بگم گفت حالا بخور هرچی بلدی نشون بده خم شدم رو کیرش و دست کردم کمرشو باز کردم یکم سفت بود وقتی دست کردم تو شلوارش و شورتش گرفتمش باورم نمیدش انقد بزرگتر از مال محمد بود مال وشهرم نهایتش میشد 12 سانت مال امیر 18 تا 19 سانت بود و کلفتر دو دستی گرفتمش گفتم امیر خیلی بزرگه میمالیدمش ولی لبه شلوارش مزاهم بود خودش کونشو بلند کرد و شلوارشو داد تا زانو پایی گفتم امیر برو یکم بیرون شهر میترسم گفت چشم تو بخور فقط اروم سرشو کردم دهنم حس خیلی خوبی بهم میداد خوردنش تا نصف میخوردم به راحتی با لبام باهاش بازی میکردم امیرم دستشو برده بود از پشت تو ساپورتم و کونمو میمالید ولی انگشتش به سوراخ کونم نمیرسید من که بیشتر میخوردم اونم تلاش بیشتری میکرد برسه به سوراخ کونم تا رسید یکم فرو کرد توم انگشت وسطشو اوخخخ گفتم امیر گفت ای جانم عقب رو ندادی محمد گفتم نه اصلا بعد باز فرو کرد تو کونم انگشتش رو دوس داشتم کارشو ولی درد داشت گفتم امیر خشکه نکن یهو انگشت رو آورد کنار کیرش کرد تو دهنم بوی بدی میداد چون تو کونم رفته بود یکم خیسش کردم مزه تلخیم داشت باز کیرشو میخوردم اونم انگشت تفی رو راحت میکرد تو کونم و حرف میزد همش از کونم تعریف میکرد مدام میگفت من تورو فقط میخوام از کون بکنم منم بیشتر ساک میزدم با حرفاش امیر میگفت اخه مگه میشه آدم تور بکنه از این کون بگذره ساک زدنمو تند تر کرده بودم امیرم سرمو گاهی فشار میداد رو کیرش بیشتر کیرش میرفت تو دهنم و سرش تو گلوم میرفت ولی تحمل میکردم یهو سرمو از رو کیرش بلند کرد تمام صورتم تفی بود آرایشم خراب شده بود گفت دهنتو باز کن تا باز کردم تف کرد تو دهنم نمیدونم چرا ولی بیشتر تحریک شدم بهتر ساک میزدم یهو چن تا تلمبه محکم زد و همه آبشو ته حلقم ریخت و نمیزاشت سرمو بیارم بالا واسه نفس گرفتن یادمه ماشین از جاده منحرف شد ولی کنترولش کرد تمام آبشو قورت دادم حس عجیبی بود هم تحقیر شده بودم با تفی که تو دهنم کرده بود و آبی که به خوردم داده بود هم بیشتر عاشقش شده بودم نشستم کنارش امیرم لم داده بود باورم نمیشد چیکار کردیم روم نمیدش نگاهش کنم تو آینه چهره داغون خودمو دیدم یکم خودمو درست کردن امیر گفت عاشقم مژگان بهترین ساک عمرم بود من گفتن ولی من بدترینش بود نگاهم کرد با شیطنت گفت بریم خونه واست جبران کنم…
دوستان قسمت دوم داره

نوشته: مژگان

بازدید 19,900

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “خیانت شیرین مژگان (۱)”

  1. بدبخت شوهر شما هرزه ها اونا زحمت میکشن هرزه بازیاتون برای یک مرد دیگه است مردی ک دوستش با زنش بهش خیانت میکنن اگر بفهمه دیگه اون آدم سابق نمیشه خیلی حروم زاده این

  2. مث زن همساده بالایی ما هستی شوهرت همه چی رو فراهم کرده می‌ره جای دیگه

  3. عالیه ولی ببین ما مجبور نیستیم ازدواج کنیم که کردیم باید طرفمونو وارد ماجرا کنیم که اونم راضی و شریک بشه.کاشکی همسرتم وارد ماجرا کنی با رضایت ایشون سیر دلت لذت ببر.روزی بالاخره ازدواج میکنم اگرچه الان چهل رو رد کردم

  4. به جای دادن به این و اون برو یه کم رو املاء فارسیت کار کن خانمباسن خواصکهحس خواصیهم داشتی و به این سرعتالنیکردی ، از همسایه هایفوضولتون هم نترسیدی کهمزاهمتون بشن ؟ بهتر نبود کمی خودتوکنترولمی کردی و بدنتو کمتر **نوشن **میدادی ؟

  5. خاک بر سرت کهبا زبونی که حرف میزنی بلد نیستی بنویسیخانم خواصاَبُلَه 🐐

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید