خوب بریم سر ادامه داستان
_جیگرم هر سه تا کار را با هم انجامش میدم
_رامین جون سوال من که دو گزینه ای بود سومیش دیگه چیه ؟
_تو پوزیشن 69 هم تو میتونی راحت کیر من را ساک بزنی هم من میتونم عملیات فکّ پلمب کونت را انجام بدم و هم اینکه هر از گاهی با لیس زدن کست موتور شهوتت را روشن نگه دارم حالا هم بالش را بذار زیر سرت زانوهات را بیار بالا و پاهات را از هم باز کن خودمم بلند شدم بشقاب خیار را از روی میز عسلی برداشتم و گذاشتم دم دستم رو تخت و حالت 69 خیمه زدم رو مژگان و کیرم را گذاشتم توی دهنش ولی تلمبه نمیزدم که تو این حالت اذیت نشه و ابتکار عمل ساک زدن کیرم دست اون باشه بهش گفتم چون با دهن پر نمیتونی حرف بزنی هر جا حال کردی کیرم را محکم تر ساک بزن و خایه هام را با دستت ماساژ نرم بده و اگه دردت اومد ساک زدن و خایه مالی را متوقف کن تا من متوجه حال کردن و نکردنت بشم و سرم را بردم پائین و اول چند تا بوس و لیس به کسش زدم بعد سرم را بردم پائین تر و شروع کردم به لیسیدن و بوسیدن سوراخ کونش و سعی میکردم نوک زبونم را بکنم تو کونش و الحق که اونهم قشنگ ساک میزد بعد دو سه دقیقه کون لیسی در ژل را باز کردم و با انگشت اشاره شروع کردم به روغنکاری اطراف و دم سوراخ کونش و یواش یواش سر انگشتم را کردم تو کونش انتظار داشتم دردش اومده باشه و ساک زدن و خایه مالی را متوقف کنه ولی تا زمانی که بعد از انگشت اشاره ، آخرین بند انگشت شصتم را هم با ژل تو کونش تاب میدادم نه تنها این کار را نکرد بلکه ساک زدنهاش هم محکم تر و نوازش خایه هام هم بیشتر شد واین نشون میداد که داره از انگولک کردن سوراخ کونش لذت میبره جالبه که هنوز پنج دقیقه نشده بود که داشتم با شصتم کونش راگشاد میکردم که دوباره ارگاسم شد و شروع کرد به لرزیدن و اون صدای جیغ مانند را تولید کردن انگار که نقطه جی مژگان تو کونش بود . از روش بلندشدم و کیر به دست از تماشای لرزشش و ازصدای جیغهاش لذت میبردم فهمیدم نیازی نیست که درحین گشاد سازی کونش موتور شهوتش را با بوسیدن و لیسیدن کسش روشن نگه دارم و خودش از کون به اوج میرسه بعد از چند دقیقه که حالش جا اومد و واسه ادامه کارم اعلام آمادگی کرد دوباره به حالت 69 خیمه زدم روش کیرم را گذاشتم تو دهنش و اولین خیار را آغشته به ژل کردم و یواش یواش حدود ده سانتش را دادم تو کونش و خیلی نرم و ملایم با خیار تو کونش تلمبه میزدم . هر بار که خیار را در میاوردم اون ساک زدنش را متوقف میکرد و فقط وقتی دوباره میکردمش داخل شروع میکرد به ساک زدن نگرانش شدم که نکنه موقع بیرون کشیدن خیار درد میکشه واسه همین یه کم کیرم را آوردم بالا تا از دهنش بیاد بیرون و ازش پرسیدم وقتی دارم خیار را از تو کونت میکشم بیرون آیا درد داری که ساک زدن را متوقف میکنی ؟ گفت نه وقتی داری اون را خارج میکنی از شدت لذت مست میشم و ساک نمیزنم که با تمرکز لذتش را هضم کنم
مژگان توی تقریبا نیم ساعت تا وقتی که با چهارمین خیار هم سایز کیرم تو کونش تلمبه میزدم شش بار به اوج رسیده بود . من اون موقع نمیدونستم که این حالت مژگان که واسه خانمها آرزو وحسرته اول واسه من مایه درد سر میشه ولی بعدش موجب برکت . بعد از اینکه تو نیم ساعت شش بار مژگانم را به اوج رسونده بودم نوبت ارضا شدن خودم بود با پیشنهاد خودش سرش را از لبه تخت آویزون کردم و چند دقیقه تو دهنش تلمبه زدم ولی آب من نمی خواست به این زودیا بیاد واسه همین پاشد زانو زد جلوی کیرم و شروع کرد به ساک زدن دارکوبی بعد از اینکه از ساک زدنم خسته شد گفت من از توی فیلمها یه تکنیک یاد گرفتم که خیلی زود آب مردها را میاره و اونم لیسیدن کونشونه فقط هروقت آبت خواست بیاد کیرت را بکن تو دهنم چون میخوام این بار آب منیات را واست بخورم . منم با خوشحالی به حالت داگ استایل شدم و مژگان هم مشغول لیسیدن سوراخ کونم شد و همزمان با یه دستش کیرم و با اون دست دیگش تخمام را میمالید . راست میگفت وقتی چند بار با زبونش وسط سوراخ کونم را لیس زد شدیدا تحریک شدم سریع پاشدم و کیرم را کردم تو دهن مژگان و اونم شروع کرد خیلی حرفه ای ساک زدن و تمام آبم را قورت داد بعد هم تا یه دقیقه به لیسیدن و مکیدن کیرم ادامه داد و من دیگه ولو شدم رو تخت . بعد از اینکه یه نیم ساعت توی بغل هم مشغول بمال و بلیس بودیم لباسهامون را پوشیدیم و خودمون را مرتب کردیم و رفتیم توی پذیرائی و مژده با یه سینی تو دستش و یه لبخند زیبا رو لبای قرمز و قشنگش اومد سمت من . توی سینی که خیلی هنرمندانه با دو تا شاخه گل داخلش تزئین شده بود یه لیوان شیر موز ، یه ظرف مغزیجات و یه ظرف آناناس بود سینی را داد دست مژگان و گفت دخترم خوب استراحت کردین ؟ حالا از رامین جون پذیرائی کن که باید تا میتونی شوهرت را تقویتش کنی منم که داشتم خجالت میکشیدم همونطور که سرم پائین بود از مژده تشکر کردم . مژده با لبخندی گفت ای قربون داماد خجالتی خودم برم عزیز دلم اینجا خونه خودته و تو هم پسر خودمی پس هر وقت تشریف میاری اینجا بدون که توی خونه خودتی و باید با مامان خودت راحت باشی منم بعد از تشکر سراغ آقا صابر را گرفتم که گفت ایشون صبحها هشت صبح میره دفتر آژانس و عصر ها ساعت پنج بر میگرده خونه و فقط جمعه ها خونه ست و شما اگه دوست داری هر روز مثل امروز تایم استراحت بعدازظهرت را از سر کار بیا پیش ما و جمعه ها و روزهای تعطیل هم اگه دوست داشتین یا تشریف بیارین اینجا یا با مژگان جون برین بیرون . منم با این که از این شرایط عالی و این پیشنهاد مژده خرکیف شده بودم شروع کردم به تعارف الکی کردن که آخه اینجوری اسباب زحمتتون میشم و… و نهایتا ازشون تشکر کردم و مژگانم ازم قول گرفت که تایم استراحت بعد از ظهرها رو بیام پیش اونا . موقع خداحافظی صورت مژده جون را بوسیدم ولی مژگان باهام عاشقانه لب تو لب شد و دیدم داره از گوشه چشمای شهلاش اشک میریزه و میگه تا فردا دلم واست تنگ میشه فردا همین تایم منتظرت هستم .
حالا بعد از رفتنم را از زبون مژگان بشنوید .
مژده از مژگان میپرسه خوب عروس خانم تا کجاها پیش رفتین و چی کارها کردین ؟ گفتم مامان ! بذار نگم چون تعریف کنم تو هم دلت میخواد بابام که تعطیله و ممکنه شما تحریک بشی و اینجوری اذیت میشی مژده گفت نه عزیزم بابات فقط یه ساله ناتوان شده و من و بابات توی سالها زندگی زناشوئی مون حسابی عشق بازیامون را کردیم و چشم و دلم از سکس سیره تو نگران من نباش قربونت برم . منم شروع کردم لحظه به لحظه عشق بازیمون را خیلی تحریک آمیز واسش تعریف کردم بعد که حرفام تموم شد مژده گفت تا بابات نیومده برو از تو اطاقت ژل را بردار بیار تو اتاق من باهات کار دارم وقتی با ژل وارد اتاق مامان شدم دیدم یه بسته تو دستشه گفتم این چیه گفت این بات پلاگه یه وسیله امنه واسه آماده سازی و گشاد کردن سوراخ کون خانمها این را باید یواش یواش تو کونت جا بزنی و تا زمانی که بخوای مدفوع کنی تو کونت نگهش میداری و در حالیکه اون تو کونته کارهای روزمره خودت را انجام میدی تا هم ماهیچه کونت موقع راه رفتن و نشستن به وجود یه جسم کلفت عادت کنه و هم اینکه تا زمانی که این تو کونته حس وجود یه کیر تو کونت را داری و اینجوری احساس لذت جنسی باهاته و منم که سالهاست به بابات کون میدم و کونم به اندازه کافی گشاد شده برای داشتن حس لذت جنسی گاهی یه بات تو کونم جا میزنم ببین و کونش را به سمت من کرد و دامنش را زد بالا و پاهاش را باز کرد چون مژده معمولا تو خونه شرت نمیپوشه نگین قرمز یه بات پلاگ را دم سوراخ کونش دیدم با خوشحالی بهش گفتم مژده جون خوب این را دو ساعت زودتر میدادی تا رامین جون میکردش تو کونم مژده گفت نه دخترم ما که هنوز با اخلاق و باورهای رامین و خونوادش آشنا نیستیم با دیدن این ممکنه فکر کنه ما چه خونواده فاسدی هستیم که وسایل جنسی استفاده میکنیم و ممکنه همین اول کار رابطش باهات تیره بشه حالا هم وقتی باهات تماس گرفت بهش بگو واسه اینکه زودتر سوراخ کونم گشاد بشه و بتونم توی همین یکی دو روزه کیرتو به آرزوش یعنی فتح کونم برسونم دارم توی اطاقم با همون خیارها کونمو آماده میکنم . منم با خوشحالی بات را از مژده گرفتم و اونو از توی بسته آکبندش در آوردم سر و بدنه اون را با ژل چرب کردم و مژده هم با ژل و با انگشتش سوراخ کونم رو چرب کرد و کمکم کرد تا اونو توی کونم جا کنم ساعت حدودای هفت عصر بود که رامین زنگ زد و شروع کرد به احوال پرسی من و مامان بابام و تشکر از ناهار و پذیرائی و … و وقتی پرسید داری چی کار میکنی منم با یه لحن سکسی بهش گفتم عشقم دارم با خیارها کونم را واست آماده میکنم چون شدیدا منتظرم که همین روزا کیر خوشگلت را به وصال کونم برسونم . رامین با نگرانی گفت باید خیلی مواظب باشی که ته خیار را تو دستت نگه داری چون اگه خیار کاملا وارد کونت بشه خارج کردنش مکافاته و حتی ممکنه کار به اورژانس و عمل جراحی بکشه و منم خیالش را راحت کردم که مراقب هستم . جالبه که تا شب مدفوعم نگرفت و دوباره فردا صبح بات پلاگ را جازدم تو کونم و تا فردا ظهر تو کونم بود که قبل اومدن رامین از تو کونم درش آوردم و بلافاصله امتحان کردم دیدم بله یه خیار سایزکیر رامین راحت تو کونم جا میشه خوشحال شدم که امروز میتونم با تقدیم کونم به عشقم سورپرایزش کنم ولی مژده گفت حد اقل باید دو سه روز دیگه صبر کنم تا رامین فکر نکنه قبلا کون میدادم و واسش فیلم بازی کردم منم به حرفش گوش دادم و تو این دوسه روز بصورت مداوم از بات پلاگ استفاده کردم تا بالاخره روز چهارم رسید و سر سفره ناهار وقتی مژده تو آشپزخونه بود به رامین مژده دادم که امروز میتونه کونم را با کیرش افتتاح کنه . رامین از شنیدن این خبر ذوق مرگ شد و نفهمید چطوری ناهارش را بخوره و خودش را بزاره تو اتاق من و بلافاصله خودش و من را لخت کرد و بدون مقدمه منو لب تخت به حالت داگی درآورد و رفت پشتم و کیر خودش وسوراخ کون منوچرب کرد و سر کیرش را یواش یواش وارد کرد و آروم آروم توی یه دقیقه تا بیخ تخماش را تو کونم جاکرد و بعد شروع کرد به تلمبه زدن . بیچاره هنوز چهار تا تلمبه نزده بود که من اورگاسم شدم و بدنم رفت رو ویبره و خودم را پرت کردم رو تخت و اون هاج و واج و کیر بدست مجبور شد دو سه دقیقه صبر کنه تا من حالم سر جاش بیاد و اون بتونه ادامه بده . هر بار که من به اوج میرسیدم تا حالم دوباره جابیاد بیچاره کیرش میخوابید و اون لذت وهیجان سکس از سرش می برید و همین مسئله شد دردسر من و عامل ناراحتی و نارضایتی رامین از این روش سکس بامن
_رامین جان بخدا شرمندم واقعا انگار حدست درست بود و فکر کنم نقطه جی من بجای تو کسم توی کونمه چون وقتی چوچوله کسم را میخوردی و میلیسیدی من بعد نیم ساعت به زور به اوج رسیدم ولی به محضی که چیزی وارد کونم میشه ارگاسم میشم پس باید هرچه زودتر بساط عروسی را راه بیندازیم تا تو بتونی هر چقدر دلت خواست توکسم تلمبه بزنی و به روشهای مختلف کسم رابگایید ولی ازبخت بد ما چهار روز دیگه شروع ماه محرمه و ما باید لااقل دو ماه صبر کنیم و واسه بعد محرم و صفر تدارک جشن عروسی را ببینیم
_اشکالی نداره عشقم خودت را ناراحت نکن دو ماه را میشه تحمل کرد به هر حال این مدت رایه جور سر میکنم تقریبا با این مسئله کنار اومده بودیم و روزها با سکس های بریده بریده از کون وساک زدن و بخور و بمال طی میشد که دقیقا سی و پنج روز بعد از عقدمون زد و پدر خانمم در اثر سکته قلبی فوت شد و این اتفاق یعنی اینکه عروسی ما یک سال دیگه عقب افتاد و من باید مشکلم یعنی ممنوعیت گائیدن کس مژگان خانم تا سال دیگه را یه جوری حلش میکردم
–
خوشم اومد از مژده خانم که اینقدر با روحیه قوی با مرگ آقا صابر برخورد کرد که مژگان کمترین آسیب رو از مرگ پدرش ندید و همون فردای خاکسپاری بعد از اینکه مراسم یادبود سر خاک و صرف ناهار توی تالار تموم شد و مهمونا خداحافظی کردن و رفتن به محض رسیدن مون به خونه لباسای مشکیش را در آورد و به من و مژگان گفت بچه ها شما هم برید لباس مشکی هاتون را در بیارین و بیاین میخوام باهاتون صحبت کنم بعد دو دقیقه با لباس خونه رفتیم پیش مژده جون
_بچه ها ببینید آقا صابر همیشه میگفت آدم زنده زندگی میخواد و عقیده داشت که این آداب و رسوم ماتم گرفتن و عزاداری جزو فرهنگ آریائی ما نیست . من از جانب آقاصابر بهتون میگم از امروز به بعد سیاه پوشی ما فقط نمایشی و برای حرف مردمه ولی خودمون نباید اصل شاد زیستن خودمون را فراموش کنیم پس شما هم برنامه هر روزه بزن و برقص تون را نباید به بهانه عزادار بودن تعطیل کنید مطمئن باشین اینجوری روح آقا صابر هم از شادی و لذت بردن شما بیشتر شاد میشه و بعد رو به دخترش گفت عزیزم رامین جون با خانوادش صحبت کرده که چون بعد از فوت بابات دیگه این خونه مرد نداره از فردا دیگه با ما و توی این خونه زندگی میکنه
مژگان با شنیدن این حرف از خوشحالی یه جیغ زد و پرید بغلم و یه لب طولانی ازم گرفت .
تو هم به عنوان همسرش وظیفه داری همه جوره وسائل آسایش و آرامش خاطر شوهرت را فراهم کنی و منم واسه راهنمائی و هر کمکی همه جوره آمادم و میتونید رو من حساب باز کنید حالا هم برین استراحت کنید و بعدش بیاین یه کم شراب بخوریم تا راحت تر ذهنمون را از غم و غصه خلاص کنیم و به بزن و برقص مون برسیم .
تو این مدت دیگه با اخلاق و روحیات خانواده خانمم مَچ شده بودم و با مژده خیلی راحت بودم بنابراین موقع استراحت به مژگان گفتم مژگان جون ببین من به این امید بودم که محرومیتم از کس تو دو ماه بیشتر طول نمیکشه و میدونی که مشغول آماده کردن مقدمات جشن عروسیمون بودم ولی با فوت پدر باید یه سال دیگه صبر کنیم و میدونی که تحمل این شرایط که مجبورم بریده بریده با تو سکس کنم و نمیتونم از یه سکس طبیعی لذت ببرم واسم قابل تحمل نیست و بهترین کسی که میتونیم مشکلمون را باهاش مطرح کنیم و ازش راهنمائی بگیریم مامانته
_ببین رامین جون باهات موافقم منم به امید اینکه بعد ماه صفر عروسی میکنیم از این خصوصیت بدنم و از این مشگلمون با مژده حرفی نزدم ولی خوب الان دیگه شرایط فرق کرده حالا که رفتیم بیرون خودت مشکل را واسش توضیح بده ولی یه راه حلی به ذهن من رسیده که اگه قول بدی از دستم ناراحت نمیشی و بعد از شنیدن پیشنهادم احساس و عشقت نسبت به من تغییری نمیکنه پیشنهادم را بهت بگم
_نه عزیزم با خیال راحت و بدون نگرانی حرفت را به من بزن
_ببین رامین جون تو عشق و همه چیز منی و من حاضر نیستم حتی یه لحظه ناراحتیت را ببینم و میدونم که تا یه سال دیگه نمیتونی از سکس طبیعی با من لذت ببری و نمیخوام حتی یه لحظه فکر خیانت به من به سرت بزنه و پای زن یا دختر دیگه ای توی زندگیم باز بشه ولی اگه مژده تا موقع عروسیمون جور کس منو بکشه عالی میشه چون هم دیگه تو اذیت نمیشی هم رابطه بین شما عاشقانه و لذتبخش میشه هم خیال من از بابت استحکام زندگیم راحت میشه و پای بیگانه تو زندگیم باز نمیشه و مهمتر از همه اینکه مژده که میدونم صد برابر من حشریه یک ساله بعد مریضی بابا تو اوج جوونی و نیاز غریزی تمایلات جنسیش را سرکوب کرده و دلم واسش میسوزه و میخوام اون کاری را بکنم که هیچ خانمی حاضر نیست انجامش بده یعنی میخوام عشقمو کیر عشقمو باهاش به اشتراک بزارم چون ارزشش را داره
_مژگان هیچ میفهمی چی داری میگی ؟ نکنه میخوای با این حرفت من را امتحان کنی ؟ تو چشمای من نگاه کن و به جون من و مژده قسم بخور که این حرفها را داری راستی راستی میزنی و واقعا همچین نیتی داری و من را سر کار نذاشتی و قصد امتحان کردن من را نداری .
از شما چه پنهون وقتی مژگان قسم خورد و با گریه هاش بهم فهموند که راست میگه فهمیدم که با سر که چه عرض کنم با کون افتادم توی حوض عسل چون راستش از همون روز خواستگاری چشمم مژده را گرفت و دلم اون را خواست البته هر چند تو این مدت کوتاه غیر از سکس همه جوره از تماشا و لاس زدن و لمس این پورن استار در حین رقصیدن باهاش کمال لذت و استفاده را بردم ولی خوب سکس با این فرشته اونم سکس آزاد ، بدون نگرانی و جلوی چشمهای یه شاه کس دیگه یعنی مژگان اونم به پیشنهاد خودش یه رویای دست نیافتنیه که فقط توی خواب میشه بهش دست پیدا کرد ولی خودم را کنترل و ذوق زدگی خودم را مخفی کردم و گفتم باشه قبول فقط یه شرط داره و اونم اینکه حالا که رفتیم بیرون من بعنوان راهنمائی خواستن ازش مشکل را باهاش مطرح میکنم ولی خود تو باید این پیشنهاد را اونم از طرف خودت بدی که اگه خواست مخالفت کنه یا عکس العمل بدی نشون بده طرفش تو باشی و احترام بین من و مژده تحت تاثیر قرار نگیره
_قربون عشقم برم که اینقدر با شعور و با ظرفیت و روشنفکره و شرایط همه را خوب درک میکنه و بهترین تصمیم را گرفته ولی فکر نکنم مژده هم مخالفت کنه خصوصا حالا که دیگه شوهرم نداره حتما به تو حس داره چون هرچی بگرده نمیتونه همچین کیر کار بیست و همچین مرد کار درستی واسه خودش پیدا کنه
منم که دیدم دیگه تامل لازم نیست دست مژگان را گرفتم و از اتاق زدیم بیرون و مژده هم مثل همیشه با یه لباس فوق سکسی و کیر راست کن ، یه آرایش دلنشین ، یه لبخند شیرین و جذاب با یه سینی تقویتی تو دستش اومد به استقبالمون . وقتی نشستیم دور هم مژده جون گفت آقا داماد این عروس خانم ما که اذیتت نمیکنه ؟ منم گفتم اذیت ؟ من نمیدونم با چه کلماتی خوشبختی خودم را از وصلت با مژگان جون و شما بیان کنم ماشالا این داف ما کپی برابر با اصل مادرشه و هر چی شیرین زبونی و خوش صحبتی ، عشق و محبت و صمیمیت و احساسه خصوصا هر چی زیبائی ، جذابیت ، دلربائی ، دلبری و لوندیه همه را از خود شما گرفته فقط ما تو مسائل تختخواب مون یه مشکلی داریم که روم نمیشه اون را مطرح کنم ولی چون همیشه خودتون واسه راهنمائی و حمایت از ما اعلام آمادگی کردین ازتون اجازه میخوام تا بدون خجالت اون مشکل را واستون توضیح بدم
_آره عزیزم بگو خیلی کنجکاو شدم بدونم کجای سکستون به مشکل خوردین تا هر کاری از دستم بر میاد واسه کمک به شما دو تا دلبندم انجام بدم
_ببین مژده جون نمیدونم در جریان هستی یا نه من با اینکه از لحاظ مالی بی نیازم ولی بخاطر تربیت خانوادگیم هرگز دنبال هرزگی و خانوم بازی نبودم واسه همین بلافاصله بعد از خدمت ازدواج کردم چون شدیدا حشری و شهوتی هستم بعد از عقد هم که مورد لطف و محبتهای شما و سرویس دهی های عاشقانه مژگان جون قرار گرفتم از اونجائی که مژگان جون نمیتونه بخاطر آداب و رسوم خانوادگیمون تا قبل عروسی به من از جلو سرویس جنسی معمولی و طبیعی بده از خود گذشتگی و لطف کرد و واسه لذت بردن من کونش را در اختیار من قرار داد تو این مدت فهمیدیم که مژگان جون با آنال سکس خیلی سریع و زیر یه دقیقه ارگاسم میشه و جالب اینکه به محض به اوج رسیدنش میره رو ویبره و دو سه دقیقه طول میکشه تا حالش جا بیاد و من بتونم سکسم را ادامه بدم و تو این مدت کل حس و لذت من از اینجور سکس بریده بریده از بین میره و شهوت از سرم میپره و تداوم این مسئله داره اذیتم میکنه و من نمیتونم یه سکس طبیعی و مدت دار داشته باشم به نظر شما ما باید چی کار کنیم ؟
_واللا اول باید بگم از این مسئله واقعا متاسفم چون این حالت مژگان احتمالا خیلی نادره که یه خانم به این زودی به ارگاسم برسه هر چند واسه خودش پرفکت و عالیه ولی شما اذیت میشین و من هم از فهمیدن این موضوع سورپرایز شدم و ذهنم قفل کرد و نمیتونم درست فکر کنم اجازه بده عصر فکر کنم و شب که از سر کار اومدی جوابتون را بدم فعلا تا دیر نشده از خودت پذیرایی کن که بتونیم یه نیم ساعتی بزنیم و برقصیم و شما هم به کارت برسی .
ساعت چهار و نیم که شد منم در حالی که بخاطر رقص با دو تا داف خوشگل و سکسی و دریافت اون پیشنهاد معرکه از مژگان به وجد اومده بودم اجبارا باهاشون خداحافظی کردم به امید اینکه مژده مخالفتی نکنه و شب خبرهای خوبی بگیرم
حالا بقیه ماجرا را از زبون مژگان جونم بشنوید
_مژگان جون چرا زودتر این مشکلت را به من نگفته بودی ؟
_چون منتظر بودیم بعد از پایان ماه صفر عروسی کنیم و دیگه میتونستیم بزودی از جلو سکس کنیم ببین مژده جون من یه راه حلی واسه مشکل رامین به فکرم رسیده که اگه قول بدی در صورتی که با پیشنهادم مخالف باشی فقط بگی نه و از من بدت نیاد و ازم ناراحت نشی اون را برات بگم
_نه عزیزم من از تو هیچ وقت بدم نمیاد من جوری تو رو تربیت کردم که با من راحت باشی و از گفتن حرفات به من نگران نباشی بگو ببینم پیشنهادت چیه
_ببین مامان خواهی نخواهی این مشکل رامین که از ناحیه من واسش ایجاد شده واسه یه مرد در طولانی مدت قابل تحمل نیست و میترسم ادامه این روند رامین را به سمت خیانت به من و ارتباط با زنای دیگه بکشونه چطوری بگم اگه تو موافق باشی که با رامین وارد رابطه جنسی بشی دیگه هم مشکل رامین حل میشه و دیگه نگران خیانتش به خودم و باز شدن پای زن و دخترای دیگه تو زندگیم نیستم همدیگه دوران تلخ محرومیت تو از سکس تموم میشه و از این به بعد یه کیر حسابی و کار درست در اختیارته که هر وقت اراده کردی تنهائی یا با هم لذتش را میبریم و البته بدون که من با عشق و افتخار کیر شوهرم را با مامانم به اشتراک میذارم و هرگز هیچ منتی سرت نیست
_خوب حالا به فرض که من این پیشنهاد تو را قبول کنم از کجا معلوم که رامین این پیشنهاد توروقبول کنه و از شنیدنش تو و من رو قضاوت نکنه و رابطتون تیره نشه و به هم نخوره ؟
_مژده جون شما نظر خودت را بگو تا جواب این سوالت را بدم
_ببین کیه که از همچین پیشنهادی بدش بیاد ولی این موضوع تو جامعه ما تابو و جزو خطوط قرمز هست هر چند رامین و خانوادش مذهبی و خشک مغز نیستن ولی عموم مردم ما با این جور روابط کنار نمیان و من نگران آینده زندگی خودت هستم
_آی قربون مامان خوشگل خودم برم خوشحالم که مخالفت نکردی ولی نگران نباش بعد ناهار همین پیشنهاد را به رامین دادم اونم مخالفت نکرد ولی مثل تو نگران مخالفت تو بود حالا که هر دوتون مخالف نیستین و منم هر دوتا عشقام یعنی تو و رامین را به عنوان دو تا انسان فرهیخته و روشنفکر و با جنبه و رازدار میشناسم بهت تبریک میگم و چون دیگه از این به بعد شریک جنسی هم هستیم ادبیاتم را تغییر میدم و بهت میگم مژده جون مبارکت باشه پاشو بریم حموم تا کس و کون مامان حشریم را واسه شوهر کیر کلفتم برق بندازم چون امشب میخوام خودم را به تماشای یه فیلم سوپر زنده دعوت کنم و شاهد زفاف مجددت باشم و بعد حمام من میرم یه کم خرید دارم انجام بدم چون باید سریع اتاقت را تزئین کنم تا این عروس کس طلا روی تخت خواب خودش منتظر شاه داماد جدیدش باشه راستی باید یه زنگ فوری به رامین بزنم
_الو رامین جون سلام خوبی عشقم چطوری ؟ خوبی ؟
_والا خوب که چه عرض کنم از اون پیشنهاد عجیب و غریبت هنوز گیج و منگم و نگران مخالفت مژده هستم تونستی بهش پیشنهادت را بگی یا نه ؟
_آره عشقم ولی کاش بهش نگفته بودم
_چرا ؟ مگه خیلی ناراحت و عصبانی شد ؟ چی گفت ؟ چه برخوردی کرد ؟
_نه بابا از شنیدن پیشنهاد من ذوق مرگ شد و کم مونده بود از خوشحالی سکته کنه
_راست میگی یا داری سرکارم میذاری؟
_نه بابا سر کار چیه یه مهریه دادی و یه سند ازدواج گرفتی ولی قراره دو تا کس را تصاحب کنی آره جونم امشب قراره تو این خونه به وصال دومین عروست برسی پس خودت را خسته نکن و اگه میتونی امشب یه ساعت زودتر بیا که قراره دوباره داماد بشی حالا واسه اینکه باور کنی که سر کار نیستی این مژده جونت . اینجا نشسته و داره با ذوق به حرفهای ما گوش میده
_سلام مژده جون مژگان راست میگه ؟ یعنی با این مسئله مشکلی نداری ؟
_سلام آقا رامین خوبین ؟
_سلام آقا رامین خوبین ؟ حقیقتش من فکرام را کردم وقتی این پیشنهاد سه سر سوده و واسه هر سه نفرمون خوبه چرا باید باهاش مشکلی داشته باشم ؟ من همه جوره پایم . رامین جون هم دامادی مجددت هم دو تا هلو را با هم و یه جا نوش جون کردنت مبارک
_الهی قربون تو و اون دختر خوشگلت برم قول میدم چنان جفتتون را خوشبخت کنم که هرگز آب تو دلتون تکون نخوره . خوب مژده جون مشتری اومد شب میبینم تون از مژگان بپرسین با من کاری نداره ؟
_چرا دارم . رامین جون لطفا قبل اومدنت به اینجا اول برو خونتون و کفش و لباس دامادیت را حتما حتما با خودت بیار یادت نره ها دوستت دارم . فعلا بای !!! مژگان بعد از خداحافظی با رامین به مامانش میگه مژده جون حیف که واسه اپیلاسیون بدنت وقت نیست بپر تو حموم تا خودم لا اقل یه صفائی به کس و کونت بدم تا امشب واسه شوهرم برق بزنی راستی باید خریدم برم و دو سه ساعت بیشتر وقت ندارم
من بعد از خداحافظی با مژگان و رفتن مشتری به داداشم زنگ زدم گفتم داداش ببخشید من امشب واسه هماهنگی های مراسم هفتم پدر خانمم باید یه کم زودتر برم لطفا امشب تا هفت و نیم مغازه باش که من بتونم به کارام برسم بعد هم به سلیقه خودم یه سرویس طلای جواهر نشان که در حد لیاقت مژده جون بود را توی یه جعبه خاص و فانتزی گذاشتم و یه انگشتر الماس هم توی یه جعبه مخصوص خودش گذاشتم فاکتور هر دو را هم به حساب خودم ثبت و تو دفتر فروش مغازه واردشون کردم ساعت هفت و نیم با اومدن داداشم زدم از مغازه بیرون اول رفتم لباسام را از خونه برداشتم خوشبختانه مامانم خونه نبود که بخواد با حرف زدن وقتم را بگیره بعدش توی راه یه دست گل عروس و یه کیک خوشگل گرفتم و گفتم روش بنویسه
” مژده جونم خود خود عشقی بخدا ” ولی بخاطر اینکه باید توی نظر مردم تظاهر به عزاداری می کردم زنگ زدم به مژگان تا ریموت پارکینگ را بزنه و ماشین را بردم داخل که همسایه ها دسته گل عروس و کیک عروسی را نبینند وارد خونه که شدم مژگان با اون لبای قشنگش اومد به استقبالم بعد کلی لب بازی اومد کمکم تو پارکینگ تا لباسام و گل و کیک و جعبه جواهر را بیاریم داخل خونه ولی مژده پیداش نبود همیشه وقتی من میرسیدم خونشون اونم میومد استقبالم . سراغش را از مژگان گرفتم خندید و گفت عروس خانم رفته گل بچینه شما اول تشریف ببرین یه دوش بگیرین نوبت دید زدن و خوردن و گاییدن کس و کون مژده خانمت هم میرسه با اشتیاق تمام پریدم زیر دوش از حموم که اومدم بیرون مژگان دستش را کرد زیر حوله کیرم را گرفت تو دستش و منو کشید سمت اتاق خودش . خدای من مژگان چیکار کرده بود ! پذیرائی رو خیلی با سلیقه با بادکنک و گل و وسایل تزئینی دیگه مثل اتاق عروس تزیین کرده بود و کیک را هم با جعبه جواهر و یه شیشه شراب قرمز و سه تا جام روی میز وسط پذیرایی گذاشته بود همینطور که کیرم تو دستش بود وارد اتاقش شدیم لباسای دامادیم را گذاشته بود روی تخت و کمکم کرد تا اونا رو بپوشم و یه کم به سر و بدن و لباسام ژل و عطر و کرم و اینا زد و بعد از تموم شدن داماد آرائیش بهم گفت عروست توی اتاق خودش منتظرته باید تشریف ببرین اونجا و بیارینش پای میز پذیرائی . دسته گل را برداشتم و دنبال مژگان وارد اتاق مژده شدم وای خدا چه صحنه ای ! مژده لباس عروس مژگان را پوشیده بود و تو اون لباس با اون آرایش هزار بار از قبلش خوشگل تر شده بود ذوق مرگ بودن خودم را پنهون کردم و گفتم سلام به عروس خانم خوشگل خودم . اون جیگر هم با یه لبخند زیبا که خوشگلی صورتش رو صد برابر میکرد گفت سلام به شاه داماد گلم . دیدم مژگان داره اشکاش را پاک میکنه فکر کردم از حسودیشه یا شایدم پشیمون شده بهش گفتم چرا داری گریه میکنی ؟ گفت حیف که بخاطر همسایه ها نمیتونم دف و تنبک بزنم وگرنه خوشحالی خودم را توی تموم شهر جار میزدم دارم از خوشحالی میمیرم رفتم سمتش و یه لب طولانی ازش گرفتم و گفتم قربونت برم که اینقدر مامانت را دوست داری و برای لذت مژده جون از خود گذشتگی کردی بعد هم رفتم جلوی مژده خانم دسته گل را دادم دستش دستم را انداختم پشت کمرش کشیدمش سمت خودم و به آرزوم رسیدم لبم را گذاشتم رو لبای خوشگلش و از اون لبای خون چکون مست شدم . مژگان که امشب نقش ساقدوش و مدیر برنامه را به عهده داشت گفت بی جنبه ها تا صبح واسه خوردن لبای همدیگه وقت دارین بریم تو پذیرائی که کیک عروسیتون زود آب میشه وقتی رسیدیم جلوی میز و مژده جمله روی کیک را خوند رو به من و رامین گفت من نه ! خود خود عشق ، شما دو تا هستین بخدا عشقای واقعی من شما دو نفر هستین و رفت سمت مژگان و اینبار لباشو گذاشت رو لبای مژگان و یه دل سیر لبای دخترش را خورد از برق چشای مژگان فهمیدم که مژده با این بوسه خوشمزه سکسی یه حس خوشایند شهوت را به دخترش تزریق کرد بعدشم اومد و لبای منو بوسید . منم خم شدم و جعبه را از رو میز برداشتم و با تعظیم اون را تقدیم مژده جون کردم مژده گفت چه جعبه قشنگی حدس میزنم جعبه چی باشه و توش چیه ولی لطفا خودت بازش کن من هم جعبه را باز کردم و گذاشتمش روی میز دهن هر دوشون از تعجب باز مونده بود مژده گفت رامین جون این سرویس جواهر نشون خیلی قیمتیه من راضی به زحمت شما نبودم
_مژده جون تو و دخترت بیش از اینها می ارزین من اگه زندگیم را هم به پای شما دو تا عزیز دلم بریزم باز جواب این خوش شانسی من نمیشه که تو همین دنیا بهشت و حوریای بهشتی را بدست آوردم شما دو تا فرشته توی هر خونه ای که باشین همونجا بهشته بعدم دست کردم تو جیب کتم و جعبه انگشتر را درآوردم رفتم جلوی مژگان و بازش کردم چشای مژگان از تعجب گرد شده بود و معلوم بود چیزی که میدید را باور نمیکرد گفت این چیه و واسه چیه ؟ گفتم این یه انگشتر الماسه ناقابله واسه شاه کس خودم البته فعلا شاه کون خودم اونم بابت قدردانی از ایثاری که کردی و مامان خوشگلت را با من و مت و کیر کلفتم را با مامانت به اشتراک گذاشتی بعد دستش را گرفتم اونو بوسیدم و انگشتر را کردم داخل انگشتش ناگهان مژگان با لباش به سمت لبای من حمله ور شد و منو مهمون به لب خوشگل و زیبا و خوشمزه کرد بعد که تونستم خودم را از دست مژگان آزاد کنم گفتم مژگان جون این دوربین و سه پایه آمادست بیا تا کیک آب نشده و نوشته های روش به هم نخورده فیلم و عکس یادگاری بگیریم که امشب خیلی کار داریم و چاقو را از روی میز برداشتم و دادم دست مژده و گفت بسم اللا شروع کنین و مژگانم تند و تند تو موقعیتهای مختلف عکسهای دونفری و سه نفری و فیلم میگرفت بعد که کیک را با چند تا پیک شراب خوردیم گفتم خوب حالا نوبت سرویس طلاست اول با کمک مژگان لباس عروس را از تن مژده خارج کردیم لامصب چه لعبتی بود و پوستش از نرمی وِ سفیدی چه برقی میزد مژده در حالیکه نیم تاج مروارید نشان سرویس عروس توی موهاش بود با یه شرت وسوتین سفید و جوراب وکفشای پاشنه بلند سفید چه لعبتی شده بود و این وسط ، کون وپستوناش که ازعقب وجلو برجسته و شق و رق بودن به کیرم فرمان بر پا دادن
اول گردنبندو برداشتم قفل زنجیرش را باز کردم ایستادم جلوی مژده سرش را آورد جلو منم لبام را گذاشتم رو لباش و زنجیر را پشت سرش قفل کردم گردنبند جواهر نشان روی اون سینه بلوری چه جلوه ای داشت گوشواره های خودش را در آوردم و گوشواره های جدید را گوشش کردم بعد دست چپشو آوردم بالا اونو بوسیدم و انگشترو به انگشتش کردم و بعد دست راستش را بوسیدم و دستبند را به دستش بستم بهش گفتم بشینه رو مبل جلوش زانو زدم خم شدم و اول داخل رون توپر و سفیدش نزدیک کسش رو بوسیدم بعد پاشو آوردم بالا و ماهیچه نرم و سفید ساق پاشو بوسیدم و خلخال یا همون مچ بند را بستم به مچ پاش . با دیدن موج خوشحالی تو چشای این دو تا داف که انگار با هم خواهر بودن نه مادر و دختر لذت میبردم و مژگانم مشغول ثبت این لحظات عاشقانه بود به مژگان گفتم خودت خواستی که امشب از کیر محروم بمونی و ممنونم که میخوای امشب شاهد سکس من و تازه عروسم باشی و از این وصال عاشقانه عکس و فیلم یادگاری تهیه کنی مژگانم گفت منم از تو و مژده ممنونم که اجازه دادین امشب شاهد سکس اختصاصی تون باشم چون از فردا دیگه تو این خونه کیرت واسه سکس هیچ محدودیت زمان و مکان و سوراخ نداره و هرجا و هر وقت و هر سوراخی را که خواست در اختیارشه فقط کافیه که علیه بدحجابی قیام کنه شش تا جای پارک واسش آمادست میتونه دهن و کس و کون من و مژده جون را انتخاب کنه و اونا رو بگاد . من گفتم من همیشه فانتزی سکس سه نفره را داشتم که دو تا کس اولش با هم لز کنن بعد من اونها را باهم بگام خصوصا عاشق سکس دو طبقه هستم که دو تا شاه کس روی هم سوار بشن تا چهار تا سوراخ جلو کیرم باشه و من از پایین به بالا از این سوراخ به اون سوراخ هر چهار تا کس و کون را با هم بگام مژگان گفت معلومه فیوریت توی فیلمهای سکسی fmf و تریسامه درسته؟ منم تائید کردم و گفتم خوشحالم که این فانتزی ، دیگه از فردا فانتزی نیست و عملی میشه چون بعد از پایان سکس اختصاصی امشب دیگه بقیه سکسامون تری سام خواهد بود . از مژگان پرسیدم فیوریت تو چیه ؟ گفت ناراحت نشی ولی منم عاشق تری سام هستم منتها mfm خصوصا تو پوزیشن ایستاده که من یه دستم دور گردن شوهرم که وایساده باشه و یه دستم دور گردن یه مرد دیگه و در حالیکه کیر یکیشون کسمو میگاد یه کیر دیگه هم تو کونم تلمبه بزنه مژده گفت چه جالب اتفاقا فانتزی منم دقیقا همینه . منم گفتم مژگان جون مژده جون حالا که فانتزی منو عملی کردین قول به جفتتون میدم که به وقتش یه کیر سالم و ایمن و مطمئن واستون پیدا کنم که شما را به آرزوتون برسونم و فانتزی دو کیره گاییده شدنتون را عملی کنم هنوز این حرف من تموم نشده بود که دوتاشون به سمت لبام حمله کردن و این سر من بود که مرتب به چپ و راست میچرخید و نوبتی لبام را میبوسیدن و از اینکه اونها را درک کردم و به خواسته شون احترام گذاشتم و قول عملی کردن خواستشون را بهشون دادم ازم مرتب تشکر میکردن و قول جبران کردن میدادن
من رو به مژگان جون گفتم دوربین را بردار و بیار که وقت کمه و اعمال زیاد و مژده را از روی مبل بلندش کردم یه دستم زیر زانوهاش و یه دستم پشت کمرش بلندش کردم و بردمش سمت اتاق خواب خودش و پرتش کردم رو تخت و شروع کردم به درآوردن لباسام و تو چند ثانیه لخت مادر زاد شدم با یه کیر برافراشته و از ده شب تا سه صبح به لطف قرص ویاگرا کمر واسه خودم و کس وکون ودهن واسه مژده جونم نذاشتم و دو بار ارضا شدم ولی مژده جون فکر کنم چهار پنج بار ارضا شد ولی برعکس مژگان سریع حالش جا اومد و دوباره طلب کیر میکرد . فرداش تعطیل رسمی بود و ما نزدیکای ظهر از خواب بیدار شدیم بعد از خوردن ناهار یه جلسه دورهمی گرفتیم و قرار گذاشتیم از فردا بخاطر حفظ سلامتی کیر و کمر بنده دیگه بعدازظهرها سکس تعطیل باشه و بعد از ناهار یه ساعت استراحت داشته باشیم و نیم ساعت هم بزن و برقص و فقط شبها سکس کنیم همینطور به در خواست من قرار شد قبل از شروع سکس حتما مژده و مژگان با هم لز کنند تا چشمای من از تماشای سکس این دو تا شاه کس داف با همدیگه لذت ببره همینطور قرار شد اگه احیانا کسی خواست سکس اختصاصی داشته باشه باید در حضور اون شاه کس دیگه که از کیر محرومه باشه تا لااقل از تماشای یه فیلم سوپر زنده لذت ببره و در آخر قرار شد هر زمانی که یه کیر سالم و مطمئن و سیف واسه تریسام mfm پیدا شد فقط هفته ای یه شب سکس چهار نفره داشته باشیم . لازمه بگم با همت و تلاش خودم یه ماه نشد که یه پسر هفده ساله خوشگل و قدبلند و خر کیر وحشری ولی مودب وباتربیت را پیدا کردم که بصورت کاملا سیف و ایمن هفته ای یه بار میارمش و یه سکس توپ mfm انجام میدیم منتها نه توی خونه بلکه توی باغ خودم و البته اجبارا ظهرها که بتونه مامان باباش را بپیچونه
پایان
نوشته: آریامهر ۲۰۲۶
2 پاسخ به “عاشقانهی رامین ، مژگان و مژده (۲ و پایانی)”
کیرم دهنتفانتزیت خوبه ولی فقط ی فاتتزیهاین کار تو خانواده های غربی هم قابل اجرا نیست چون فقط تو فیلمای مورن اتفاق گیوفته و با این کس و شعرت ب سعورمون توهین کردی آقای بی کار الاف جقی ک دوست داره طلا فروش باشه و تریسام شده آرزوش
کص عمه دروغگو