داستان ماله 6 سال پیشه اون زمان خواهر زنم زری که بیوه بود چون قیافش معمولی بود و خونه شونم توی روستا بود کسی خواستگارش نبود و چون 35 سالشم شده بود دیگه کمتر کسی سراغش میومد اگرم میومد پیر بودن زنم سمیه گفت بیا زری بیاریم پیش خودمون که یه خواستگار خوب بیاد سراغش که بازم پیرمردا میومدن زری می گفت من شوهر نمی خوام فقط کاش یکی صیغم می کرد یه سال حاملم می کرد برای بچم شناسنامه می گرفت می نشستم بچمو بزرگ می کردم یه روز به زری و سمیه پیشنهاد دادم که بابام که توی جا افتاده دکترا هم که جوابش کردن و کلا حال خودشم نمی دونه مهمون امروز فرداست بیاید زری برای بابام عقد میکنم اما خودم باهاش می خوابم حاملش میکنم و شناسنامشم بنام بابام می گیرم اینجوری تا همیشه زری و بچش کنار ما هستن تازشم از بابا ارث میبره زری فوری قبول کرد اما سمیه راضی نبود شب بهم گفت اگر عاشق سمیه شدی چی ؟منو ول کردی چی ؟ گفتم نه به خدا تا آخرش کنارتم من به خواهرت بچسبم تو رو ول کنم ؟ من تازه می خوام کاری کنم اونم بهمون بچسبه یه چیزی دستشو بگیره گفت پس روزها با زری باش شبها همیشه باید با من باشی گفتم چشم اما تهش بازم راضی نبود اما من و زری کار خودمونو کردیم و برای بابام عقدش کردم رفتار سمیه خیلی بد بود اون شب فقط گریه کرد و باهام قهر بود به زری گفتم تو برو حمام آماده شو برای فردا صبح من امشب درستش میکنم نگران نباش اومدم برم گفت مهران جان ؟برگشتم بوسیدم منم بغلش کردم و ازش لب گرفتم بعدش رفتم توی اتاقم کنار سمیه کلی حرف زدم باهاش که غریبه نیست خواهرته گفت منم دردم اینه که کسی که شریک شوهرم شده خواهرمه گفتم شریک کدومه ؟ همه چیزمون سر جاشه فقط من این وسط کارم بیشتر شده گفت کارت بیشتر نشده عشق و حالت بیشتر شده کدوم مردی از دو تا کوس دو تا کون بدش میاد ؟ گفتم فقط حاملش کنم بعدش دیگه کاری بهش ندارم گفت قول دادیا؟گفتم قوووله قوووول فقط تا اون موقع تو هر کاری گفتم باید انجام بدی گفت منم قبوله گفتم فردا بعد صبحانه میرم سراغ زری تو هم به کارات برس یکمم اخلاقتو خوب کن خواهرته گناه داره گفت باشه مهران قول دادی فقط تا زمانی که حاملش کنی ؟گفتم تو هم قول دادی هر کاری ازت خواستم بگی چشم گفت باشه فردا صبح بعد صبحونه رفتم توی اتاق زری در بستم لخت شدم زری هم لخت کردم واقعا از دیدن لختش حال کردم اون دوست داشت کیرمو بخوره منم دوست داشتم کوسشو بخورم که زری داد زد مهران ؟ بذار من کارمو کنم و شروع کرد خوردن کیرم واقعا حرفه ای تر از سمیه بود گفتم آبم اومد همشو می خوری خیلی دوست دارم سرشو به نشونه تایید تکون داد گفتم دمت گرم انقدر خورد آبم اومد سر کیرم توی دهنش بود و همه آبمو ریختم توی دهنش گفتم خیلی دوست دارم زری خیلی بهم حال داد آروم گفت هر چی کمبود توی سکست داری به خودم بگو برات انجام میدم تا سکسات واقعا بهت بچسبه گفتم چشم عزیزم منم قول میدم کمبود های سکسیتو رفع کنم گفت مرسی عشقم گفت مهران دوست دارم کوسمو برام بخوری گفتم انقدر می خورمش که تموم بشه خندید گفت باشه بخورش تموم بشه کوسش بوی شامپو میداد البته موهای کوسش چون یکم مو خیلی کوتاه داشت اما موهاش نرم بودن بهش گفتم دوست دارم داگی بکنم توی کوست گفت نه اول اون جور که من میگم بعد داگی گفتم باشه خوابید پاهاشو باز کرد گفت بکن توش مهران بکن توش کردم داخلش گفت آییییییییی تا ته بکن که تخمات بچسبه بهم کیرمو تا ته کردم توی کوسش بی اغراق صد برابر از کوس سمیه تنگ تر بود با سرعت توی کوسش تلمبه میزدم صدای آه و ناله های زری کل اتاق پر کرده بود که آبم اومد گفت بریز توی کوسم نکش بیرون مهران نگه دار تا همه آبت بیاد گفتم باشه خوابیدم روش گفتم کاش از اول تو رو گرفته بودم کوست تنگ تر از سمیه است گفت ماله سمیه هم خب خودت گشاد کردی میدونم که تا همین پارسال روزی دو بار اونم هر روز می کردیش خب چیزیش نمونده خندیدم گفتم پس گفته برات ؟ گفت واسه همین قبول کردم بهت بدم چون شهوتت بالاتو خیلی دوست داشتم دوست داشتم یه نفرم باشه منو اینجوری جر بده که حال بیام مثله سمیه در گوشم گفت سمیه راضیه این کارا رو میکنه تو پررو نشی تو هر کاری دلت می خواد بکن گفتم میدونم عزیزم دوتاتون با هم جر میدم شک نکن گفت ما دوتامون عاشق شهوت بالاتیم عزیزم کیرمو لای پسوناش گذاشتم تا دوباره راست کردم زری داگی شد کیرمو کردم توی کوسش شروع کردم تلمبه زدن گفتم واقعا لذت بردم ازت زری هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر بهم حال بده گفت تازخ اولشه مهران جان هنوز مونده لذت ببری عزیزم برات نقشه های زیادی دارم که از کوس کردن سیر بشی گفتم من سیر نمیشم گفت کاری می کنم سیر بشی گفتم دوتاتونم با هم بکنم سیر نمیشم گفت باشه بوقتش خودم سیرت می کنم با سرعت بیشتری توی کوسش تلمبه زدم که دوتایی با هم ارضا بشم که اون ارضا شد منم چند تا تلمبه زدم که آبم اومد و ریختم توی کوسش گفت تو رو خدا بیرون نکش بذار توش باشه تمام که شد یکم کنار زری خوابیدم گفت برو معجونی که سمیه برات آماده کرده بخور تا تهش بخور از من نشنیده بگیر امشب یه جشن داریم گفتم واقعا ؟گفت آره فقط نگو من گفتم سمیه دوست داره سورپرایزت کنه گفتم با چی ؟گفت بوسم کن تا بگم بوسش کردم گفت امشب دوتایی میخوایم کمرتو بشکونیم گفتم ای نامردا .
نوشته: مهران
14 پاسخ به “خواهرزنم یا زن بابام؟ (۱)”
منفی
همه عموجانی
خودتو بزار جایه مخاطب باور میکنی این کس و شعری که بلغور کردی
خودتو بزار جایزه مخاطب خدا وکیلی این کس و شعری که بلغور کردی باور میکنی
زری چون برا بچت خاله میشه با پدرت عقدش نمیکننکسشعر تفت دادی
برو از مغزت ام آر ای بگیر ببین چیز توشِ ان قدر کص شعر میگی
توهمات
مهران از بس تو کوه چوپونی کردی و کون گوسفند گذاشتی مخت گوزیده کم یونجه و علف بخور به اون معجون نمیگن اسگل
حالا مشکلت با بابات چی بود چرا میخواستی زنشو بگای؟😂
زیادی زر میزنی بچه جلقی ، درست از لحاظ قانونی و شرعی مانعی ندارد این ازدواج ولی اینکه اگه گفتی واسه ارث و میراث هست که مگه خود زن از شوهرش ارث نمیبره ؟! مگه فقط بچه باشه ارث میبرد ؟! بعد کسی نگفت بشینه بچه حرومزاده بزرگ کنه ؟! فقط اینجوری میشد به شما بچسبه ؟!بعد زنت چطور راضی شد خواهرش بکنی و حامله کنی ؟!بعد بابات مکه بچه دیگه ای نداشت که تو عقل کل شدی ؟!کلا جوری مد شده تو بکن تو داستان نویسی که انگار کلا …تعطیل هست در بعضی از دوستان .در ژانر ، معمایی ، طنز ، تخمی تخیلی ، کودکانه ، و …
خیلی دیگه کوس گفتیلعنتی اگه ندانسته و اتفاقی این داستانو بخونی باورت نمیشه هیچ تازه کلی فحش به نویسنده میدی 🤣🤣
کم بکش عمو مخت داره می گوزه هزیون می گی
داش همه چیز اوکیانتظار داری باور کنیم برا بابات زن گرفتی که ارث بابات بهش برسه ؟ سر یه کس هرچی ارث داریو به باد دادیا
ریدم تو مغزت