یه قانون نانوشته هست که خواهر زن نون زیر کبابه.
و اینکه خیلیا به خواهر زنشون چشم دارن.خب من هم از این قانون مستثنی نبودم ولی به دلیل اینکه با سارا همسرم دوقلوی همسان بودن زیاد فکر سکس رو نسبت به سحر نداشتم.هر از گاهی یه گریزی میزدم.البته فقط نگاه.تا اینکه یه بار همین نگاه ها جرقه سکس با سحر رو تو مغزم زد.
خانوادگی رفته بودیم بیرون.جمعیت زیاد بود آخر شب که همه داشتن جمع میکردن که برن خونه منم کلی وسیله ریز و درشت دستم بود.سحر جلوی من خم شد که عروسکهای دخترش رو برداره.
به خاطر نازکی شلوارش می شد شورتش رو دید و سفیدی کونش رو.یه شورت پاش بود که عکس پشتش از زیر شلوار معلوم بود.وای که کونش دیوانهم کرده بود.حجم کونش اونجا خودنمایی می کرد.چند ثانیه محوش شدم.همین باعث شد بعد از اون از هر فرصتی واسه دید زدن استفاده کنم.
با شوهرش زیاد نمیساخت و اونم یه آدم متعصب بود که تا همین چند سال پیش اجازه نمیداد سحر روسری از سرش بیفته و بالاخره زور سحر چربید و یه آزادی هائی واسه خودش دست و پا کرد.با این حال رضا شوهرش دیگه سعی میکرد با سحر جائی نره.
سری بعدی که تو ذهنم ماندگار شد وقتی بود که مهمون داشتیم و سحر هم اومده بود کمک سارا.
تو آشپزخونه دوتایی نشسته بودن و سالاد درست میکردن.سارا صدا زد منو که برامون کافیمیکس درست کن.رفتم پای گاز که چشمم افتاد به سحر.دو زانو نشسته بود و شلوارش جمع شده بود پایین. یه چند سانتی از کون سفید و چاک وسطش معلوم بود.
برای اون دو تا کافیمیکس درست کردم و دادم بهشون و یکی هم واسه خودم ریختم.همونجا موندم به بهانه خوردن و صحبت.حواسشون نبود و منم با خیال راحت داشتم کون سحر رو دید میزدم.
هر از گاهی خم میشد جلوتر و بیشتر کونش معلوم میشد.یه شورت مشکی پوشیده بود و کونش حسابی دلبری میکرد.
نمیشد ازش گذشت ولی جرات کاری هم نداشتم و به همین نگاه ها راضی بودم.
یه شب رفته بودم تو بالکن سیگار بکشم.بالکن درش از تو اتاق خواب باز میشد.پرده افتاده بود و یه ذره بغلش باز بود که میشد تو اتاق رو ببینی.
سحر اومد تو اتاق و منم زیر چشمی داشتم نگاهش میکردم.نفهمید من تو بالکنم.شلوارش رو درآورد و پشت به من خم شد یه شلوار راحتی از تو کیفش درآورد و پوشید.چیزی که دیدم رو باور نمیکردم.
سحر با شورت تو اتاق؟کون به اون خوشگلی محشر بود.درشت و سکسی.شورتش حجم کمی از اون کون ناز رو پوشش میداد.
رسماً دیوونهش شده بودم و دوست داشتم اون کون خوشگل رو چنگ بزنم.
اینا جزیی از چیزایی بود که دیدم.خیلی پیش میومد که سینه هاش رو میدیدم.چون خونه ما زیاد میومد ولی این چند مورد جرقه سکس با سحر رو زد.
خیلی دوست داشتم فرصت لذت بردن از اون بدن رو به دست بیارم ولی نمیشد و پیش نمی اومد که تنها باشیم.چند باری هم که فرصت شد و تنها بودیم من جرات نداشتم سمتش برم.
از عنوان کردنش می ترسیدم.
تنها راهش این بود که بزارمش تو شرایط انجام این کار.
تو تبلیغات ماهوارهای قطره اسپانیش فلی دیدم که هی میگفتن تحریک کننده سریع و…
دیدید که از نظر شبکه های ماهوارهای ما یه مشت چاق.معتاد و زود انزالیم.
بعد از مدتها به خودم جرات دادم و از یه داروخانه بالای شهر که اونم مسیرم خورده بود قطره تهیه کنم.
حالا دو تا ترس داشتم.
نکنه قطره بدم و مسموم بشه و حیثیت من بره.
یا اصلا این قطره عمل میکنه؟
تصمیم گرفتم امتحان کنم.چند قطره رو خودم خوردم.چیز خاصی نشد و خدا رو شکر از سلامتش مطمئن شدم.حالا بحث عملکردش بود.
تنها گزینه موجود سارا بود.
سارا زمانی که پریودیش تموم میشه خیلی حشریه ولی تو هفته آخر قبل دوره بعدش کلا میل جنسی کمی داره.بهترین موقع هفته آخر بود.یه شب چند قطره با آبمیوه دادم به سارا.
نمیدونی چه شد.موقع خواب داشت دیوونه میشد و سکس توپی داشتیم.خیلی شدیدتر از هفته اولش شهوتی شده بود.
و اینکه خیلیا به خواهر زنشون چشم دارن.خب من هم از این قانون مستثنی نبودم ولی به دلیل اینکه با سارا همسرم دوقلوی همسان بودن زیاد فکر سکس رو نسبت به سحر نداشتم.هر از گاهی یه گریزی میزدم.البته فقط نگاه.تا اینکه یه بار همین نگاه ها جرقه سکس با سحر رو تو مغزم زد.
خانوادگی رفته بودیم بیرون.جمعیت زیاد بود آخر شب که همه داشتن جمع میکردن که برن خونه منم کلی وسیله ریز و درشت دستم بود.سحر جلوی من خم شد که عروسکهای دخترش رو برداره.
به خاطر نازکی شلوارش می شد شورتش رو دید و سفیدی کونش رو.یه شورت پاش بود که عکس پشتش از زیر شلوار معلوم بود.وای که کونش دیوانهم کرده بود.حجم کونش اونجا خودنمایی می کرد.چند ثانیه محوش شدم.همین باعث شد بعد از اون از هر فرصتی واسه دید زدن استفاده کنم.
با شوهرش زیاد نمیساخت و اونم یه آدم متعصب بود که تا همین چند سال پیش اجازه نمیداد سحر روسری از سرش بیفته و بالاخره زور سحر چربید و یه آزادی هائی واسه خودش دست و پا کرد.با این حال رضا شوهرش دیگه سعی میکرد با سحر جائی نره.
سری بعدی که تو ذهنم ماندگار شد وقتی بود که مهمون داشتیم و سحر هم اومده بود کمک سارا.
تو آشپزخونه دوتایی نشسته بودن و سالاد درست میکردن.سارا صدا زد منو که برامون کافیمیکس درست کن.رفتم پای گاز که چشمم افتاد به سحر.دو زانو نشسته بود و شلوارش جمع شده بود پایین. یه چند سانتی از کون سفید و چاک وسطش معلوم بود.
برای اون دو تا کافیمیکس درست کردم و دادم بهشون و یکی هم واسه خودم ریختم.همونجا موندم به بهانه خوردن و صحبت.حواسشون نبود و منم با خیال راحت داشتم کون سحر رو دید میزدم.
هر از گاهی خم میشد جلوتر و بیشتر کونش معلوم میشد.یه شورت مشکی پوشیده بود و کونش حسابی دلبری میکرد.
نمیشد ازش گذشت ولی جرات کاری هم نداشتم و به همین نگاه ها راضی بودم.
یه شب رفته بودم تو بالکن سیگار بکشم.بالکن درش از تو اتاق خواب باز میشد.پرده افتاده بود و یه ذره بغلش باز بود که میشد تو اتاق رو ببینی.
سحر اومد تو اتاق و منم زیر چشمی داشتم نگاهش میکردم.نفهمید من تو بالکنم.شلوارش رو درآورد و پشت به من خم شد یه شلوار راحتی از تو کیفش درآورد و پوشید.چیزی که دیدم رو باور نمیکردم.
سحر با شورت تو اتاق؟کون به اون خوشگلی محشر بود.درشت و سکسی.شورتش حجم کمی از اون کون ناز رو پوشش میداد.
رسماً دیوونهش شده بودم و دوست داشتم اون کون خوشگل رو چنگ بزنم.
اینا جزیی از چیزایی بود که دیدم.خیلی پیش میومد که سینه هاش رو میدیدم.چون خونه ما زیاد میومد ولی این چند مورد جرقه سکس با سحر رو زد.
خیلی دوست داشتم فرصت لذت بردن از اون بدن رو به دست بیارم ولی نمیشد و پیش نمی اومد که تنها باشیم.چند باری هم که فرصت شد و تنها بودیم من جرات نداشتم سمتش برم.
از عنوان کردنش می ترسیدم.
تنها راهش این بود که بزارمش تو شرایط انجام این کار.
تو تبلیغات ماهوارهای قطره اسپانیش فلی دیدم که هی میگفتن تحریک کننده سریع و…
دیدید که از نظر شبکه های ماهوارهای ما یه مشت چاق.معتاد و زود انزالیم.
بعد از مدتها به خودم جرات دادم و از یه داروخانه بالای شهر که اونم مسیرم خورده بود قطره تهیه کنم.
حالا دو تا ترس داشتم.
نکنه قطره بدم و مسموم بشه و حیثیت من بره.
یا اصلا این قطره عمل میکنه؟
تصمیم گرفتم امتحان کنم.چند قطره رو خودم خوردم.چیز خاصی نشد و خدا رو شکر از سلامتش مطمئن شدم.حالا بحث عملکردش بود.
تنها گزینه موجود سارا بود.
سارا زمانی که پریودیش تموم میشه خیلی حشریه ولی تو هفته آخر قبل دوره بعدش کلا میل جنسی کمی داره.بهترین موقع هفته آخر بود.یه شب چند قطره با آبمیوه دادم به سارا.
نمیدونی چه شد.موقع خواب داشت دیوونه میشد و سکس توپی داشتیم.خیلی شدیدتر از هفته اولش شهوتی شده بود.
نوشته: حمید
21 پاسخ به “خواهرزنم سحر”
بکن تو نیست که، دیوونه خونه است.
چقدر کمو تقریبا کپی از داستانهای دیگه قطره و و و
نمیدونم دردتون چیه انقد میل به خیانت دارین.
چقدر کمو تقریبا کپی از داستانهای دیگه قطره و و و
اسکل پلشت،چه جوری شلوار نازک پوشیده بود و هم شرتش و دیدی هم سفیدی کونش رو،ابله شعور داشته باش و به مخاطبت احترام بذار،اسکل حقی متوهم
آخه کسی به خواهر زنش چشم داره که زن خودش چیزی کم و زیاد داشته باشهنه تو که میگی دو تا خواهر دوقلوی همسان بودن، معمولاً دوقلو های همسان شکل و تیپ و قیافه و حتی اخلاقشون مثل همن
واقعا مطمعنی داروخانه ها این قطره رو دارن؟
هر کی میگه قطره کوس شعر میگه من خریدم با هر چی بگید به چند نفری دادم خوردن اکثرن دل درد گرفتن همونایی که تو حالت عادی داغ التماس سکس میکردن باهام
منم یه روز خواهر زنم اومد خونمون صبح زود میخواست بره منم داشتم آما ه میشدم برم سر کار تو اتاق داشت لباس عوض میکرد منم حواسم نبود رفتم تو اتاق دیدم با یه شورت زرد رنگ وایستاده ولی من اصلا به فکر کردنش نیوفتادم سریع اومدم بیرون یعنی کلا یکی دو ثانیه بود دیدنش
پس سحر چی شد سارا کی بود ملت حشری شدن بخدا پسرم موقع داستان نوشتن دستت از تو شلوارت در بیار
داشتی میزدی و آبت اومد نوبت به سحر نرسید 🙄
اینکه داستان فوق العاده تخمی حرفی نیستولی تعجبم از اون شهوت پرستانی هست که لایک دادن
فاز اونایی که لایک کردن چی بوده؟
اما اصل ماجراتوکه از کردن خواهر زنت عاجز بودی دست به دامن قطره میشی تو داروخونه بالا شهر قطره رو با قیمت دوبل چپوندن بهت ، گفتی اینقد پول دادم یه تستیم خودم نزنم؟ خلاصه دو قطره ته حلق کیریت میریزی اوبت میزنه بالا و میای تو بکن تو این جفنگیاتو میگی که واسه خودت و زنت بکن پیدا کنی
تاسارا رو گایید سحر یادش رفت سردمزاج کس مغز🤣🤣🤣🤣🤪🤪🤪
دوستان اگر امکانش هست یه روانشناس و یه دکتر اعصاب و روان را بیارید توی سایت عضو کنیدشدیدا بهشون نیاز داریمخو گواد الان دید زدی چی شد؟؟ اون قطره هم تو کونت .آخه جنده دوزاری اون قطره را اگر مردها بخورن نوشته دل درد میاره . بعدش هم مگه تو دستگاه سنتز دارویی که خوردی و چیزیت نشد پس سالمه
Adelbozorg عزیزمن دکتر روانکاو هستماما این بنده خدا باید بره دامپزشکراسته کار من نیست 😓
اصل داستان:بعد از خوردن اون قطره و تاثیرش و حشری شدن، دنبال کیر افتادی و چون زنت از کیر کلفت و کمر سفت باجناقت زیاد تعریف کرده بود، رفتی پیشش و فوقع ماوقع! باجناقت با خوشحالی زیاد، از تنگی بیشتر کونت نسبت به زنت خیلی تعریف کرد!خب خواهرزن، نون زیر کبابه!!سبخ تمام کبابیها حوالهت بادا ابله نکبت داغون نفلهی الدنگ!!
چرند بود ،اولش و خوب شروع کردی ولی آخرش و ریدی
این چه ربطی به خواهرزنت داشت؟
پس کو شرح سکس،توتاحالا کص سگ ندیدی میای ازکص کردنت میگی کیر کرگدن تا انتها توماتحتت