هم گرمه هم خنک
امتحان کنید
ملحفه روی تخت و، ساتن زرشکی یا صورتی یا هر رنگی دوست دارید بندازید به جای روتختی هم، پتوی گلبافت.
بدون لباس، بخوابید روی تخت.
هم از بالا سُر میخورید هم از پایین. آدم دیوونه میشه…
پتو که از رو بدنتون سر میخوره پوستتون حال میاد…کیرتون خودبخود نیم خیز میشه
خودتونو بزارید جای من(:
چه حالی میکنم من !!!
بعد از ظهر تابستان
باد کولر مستقیم میخوره به تخت.اتاق اینقدر سرده انگشتت از زیر پتو بیاد بیرون، دهنت سرویسه
بعد از یه سکس توپ، خودمو رها کرده بودم تو تخت. لذت دنیا مال من بود
عجیب خوابم میومد. خودمو کش دادم و
دستمو رسوندم به کون ستایش.عجب کونی داشت!!!سفت و قلمبه. دست راستمو از روی پتو آوردم و شروع کردم به ماساژ باسن و پشتش
از روی پتو،لذتش دو برابر بود.انگار روغن مالیدی دستتو پنج سانت حرکت میدادی،ده سانت بدن لخت ستایش حرکت میکرد.
ستایش، با اومم اومم گفتن، تشویقم میکرد و از طرفی خسته بود و میخواست یه چرت نیم ساعته بزنه و ترجیح میداد مزاحمش نشم
صدای چرخیدن کلید اومد. در آپارتمان باز شد. صدای پای سحر، زنم بود!!! مستقیم اومد سمت اتاق خواب و وارد شد
من و ستایش، لخت مادرزاد، زیر پتو…
تو فکر این بودم که ساعت چنده؟ چرا یک ساعت زودتر از همیشه اومد؟
گوشهٔ پتو را کشید و پرت کرد یه گوشهٔ اتاق….بدنم از سرما، مور مور شد.
حرکت بعدیش چی بود؟؟!!!
من که خودمو زدم به خواب.
ستایش با حالتی خسته و عصبانی از روی تخت بلند شد. پتو را از رو زمین برداشت و پیچوند دور خودش. دوباره دراز کشید! …
با صدای کشدار و خواب آلو از زیر پتو گفت: سلام آبجی، چه زود اومدی؟!!!
سحر کوله پشتی را انداخت زمین و گفت: بعد از ظهری، برق مدرسه رفت منم مرخصی گرفتم. شما چیکار میکنید؟ مگه امروز رضا کشیک نبود؟ چرا خونه است؟ مگه صد بار نگفتم رو تختٍ من، سکس نکنید!! اتاقم بوی عرق گرفته!!!
بعد خیلی آروم منو تکون داد و پرسید: رضاجووون بیداری؟ الهی من بمیرم خسته ای🫡؟؟فدات شم. ستایش خسته ات کرد. آره؟
خونه کاندوم نداشتیم، تو کوسش که آبتو نریختی؟!!!😁 بدبختمون نکنی؟🤣
بدون اینکه چشامو باز کنم، گفتم: نه حواسم هست از پشت کردم!!!
ستایش از زیر پتو گفت: «دروغ میگه آبجی. هم از پشت کرد هم از جلو!!! نگران نباش،بلند شدم قرص میخورم(:»
زیر باد کولر، داشتم یخ میکردم یهو دیدم سحر کیرمو گرفت تو دستش و وقتی مطمئن شد بو نمیده کرد تو دهنش.
سرمای اتاق، پوست روی بیضه هامو جمع کرده بود و کیرم به کوچکترین حد ممکن رسیده بود. موهای بدنم سیخ شده بود و با نوازش سحر، درد لذت بخشی داشتم.
تازه کیرم داشت جوون میگرفت که ستایش با تحکم رو به من گفت: حق نداری کاری کنی ها، امروز دوشنبه است. تا دوازده شب مال خودمی!!!
جل الخالق
این دیگه چه سلیطه ای شده بود؟ کیر منو از دهن خواهرش در آورد و گذاشت دهن خودش😚😋
سلام
من علیرضام. همه به من میگن رضا
نگهبان به کارخونه ام چهل و هشت ساعت سر کارم چهل و هشت ساعت خونه
دارایی من همین خونه هفتاد متری تو شهر پرندِ و یک موتور ارزان قیمت
چهار ساله با سحر ازدواج کردم
راحت بگم خیلی معمولی هستیم نه من و نه سحر و حتی ستایش خواهرزنم، خاص نیستیم سحر به نسبت خوشگله ولی تو چشم نیست بدن قشنگی داره و من راضیم. ستایش دو سال کوچکتره و پوست خیلی سفیدی داره. البته نه سفیدی که ببینی و بپسندی
وقتی زیاد نگاه میکنی، چشمت درد میگیره. شاید باورتون نشه ولی ترجیح میدم تو خونه شلوار بپوشه تا دامن😃
ستایش دو سال پیش با یه پسری ازدواج کرد و تو عروسی، داماد با بابای ستایش، دعوا و بزن بزن کردند.
سر مسائل مالی
به زور آشتی دادیم و عروس را فرستادیم خونه بخت.
کاش نمیفرستادم. بعد سه روز عروس برگشت خونه پدر،
سه چهار ساعتی با خونه ما فاصله داشتند. زیاد میانه خوبی با پدر زنم نداشتم تا حدود یک سال پیش که زنگ زد و گفت برا ستایش یه خونه پیدا کنم وسایلش را بیاره نزدیک خواهرش، مستقل بشه و تو شهر کوچیک جلو چشم نباشه
من به هوای اینکه خونه ها مثل گذشته است، و با پنجاه میلیون میشه بهترین خانه را گرفت قبول کردم
حالا وسایل اومده بود ولی خونه نبود.
به زور دو طبقه بالای واحد خودمان یک واحد خام پیدا کردیم. نه سرمایش داشت و نه گرمایش
عملا ستایش سر جهیزیه سحر شد.
خداییش من ناراضی نبودم. یک دختر کم حرف و کاری
درست برعکس سحر
تنبل و بی حیا
سحر صبح تا عصر، تو یه مدرسه کار میکرد
رابطه من و ستایش تا ۶ ماه عادی بود. روزایی که من شیفت نبودم و خونه بودم، ستایش یا تو اتاق خودش بود یا آشپزخونه.
درآمد جزیی هم در حد کرایه خونه از تتو کاری داشت.
بیشتر میخوام بگم چی شد اون ستایش پاک و معصوم تبدیل شد به این ستایش. چند تا عامل باعث شد که دیدِ من به خواهرزنم عوض شه.اولیم عامل، امیر بود. شبا تو کارخونه، دو نفری کشیک میدادیم پانزده شانزده ساعت من و امیر با هم تنها بودیم.
بواش یواش با امیر صمیمی شدم و بین صحبتها گفتم خواهر خانمم با ما زندگی میکنه.
دیگه امیر ول کن نبود. از اسمش میپرسید و سن و سال تا قد و هیکل.
«چرا جدا شده و اینکه تو خونه چی میپوشه؟»
هر روزم سوالات و نصیحت هایش سکسی تر میشد. «روزی چند ساعت با هم تنهایید؟ خانمت حساس نیست؟ هیچوقت سر کشو لباس زیراش نرفتی؟ وقتی تنها هستید، چه لباسی میپوشه؟چرا اینقدر بی عرضه ای؟چرا نمیکنیش؟اون بیوه است، کردنش ثواب داره!!! اگه نتونستی شماره منو بده من مخش را بزنم!!! »
همیشه آخر صحبتهایش، عذرخواهی میکرد که شوخی کرده و ناراحت نشم.
سعی میکردم حرف را عوض کنم ولی گفته های امیر رو مغز من تاثیر می گذاشت. کم کم به ستایش فکر میکردم به قدش به هیکلش، به زمانی که دامن پوشیده بود و دامن میرفت لای چاک کونش. به شبایی که میرفت تو اتاقش و متوجه قفل شدن در میشدم. به روزی که با موتور به محل کارش رسوندم و برای اینکه نیافته منو بغل کرده بود. به گرما و سفتی سینه های کوچیکش، به خشتک شلوارش، وقتی پیاده شد و انگار خیس شده بود…
معمولا تو خونه سه نفری سریال نگاه میکردیم ایرانی آمریکایی ترکی.
وقتی صحنه سکسی تو فیلم بود و خیلی ضایع بود، من و ستایش در و دیوارو نگاه میکردیم و سحر زیرنویسها را بلند بلند میخوند و فیلم را گزارش میکرد
«داره بوسش میکنه! رفتن تو کار لب، بسه بابا لب دختره را کندی، دارن لخت میشن. شیش تیکه هم هست. شورت دختره از این بندیهاست. رو کونش تتو داره. بی ادب،دستشو کرد تو شورت دختره. فیلمبردار جا موند، ولی دختره رفت پایین، میخواد چیز پسره را بخوره. داره تلمبه میزنه چشمای دختره خمار شد.آ آ آ کون پسره را نشان داد.صحنه تموم شد بچه ها، دیگه میتونید بقیه فیلم را نگاه کنید.» بیشتر وقتا من و سحر رو مبل سه نفره ولو میشدیم از اول تا آخر فیلم دست سحر زیر تیشرت من بود و دست من زیر لباس سحر.
حالا اگه سوتین نپوشیده باشه که رسما سینه ها را میمالم. ستایش هم اصلا سمت من و سحر را نگاه نمیکرد!!! بعضی وقتها انقدر حالم بد میشه که میرفتم تو اتاق و یه جوری که ستایش نفهمه، به سحر اشاره میکردم بیا کارت دارم🤪
سحر بی حیا هم با صدای بلندی می پرسید: جونمممم دلت خواست؟ الان میام عزیزم
بعدم با عشوه به ستایش میگفت: ببخشید آقامون کارم داره برم ببینم چیکارم داره😁
این سکسهای بدون برنامه و یک دقیقه ای خیلی حال میده، امتحان کنید مخصوصا اگر خواهر زن سه چهار متری گوشها را تیز کرده باشه.
شاید اوایل این چیزها غیر عادی بود ولی کم کم همه چیز عادی شد
حتی یکبار شنیدم سحر گفت: جای منم خالی کنید
کم کم رابطه بین و من و سحر در حضور ستایش آزادتر شده بود.
از همه بهتر، زمانی بود که سحر از حمام میامد بیرون.سحر همیشه از من یا ستایش میخواست که بدنش رو روغن بزنیم. پد مخصوص را پهن می کرد و دراز می کشید من بیشتر پاها تا خط شورت را چرب میکردم
و سحر بالاتنه را.
از اول تا اخرش کیرِ من زیر شلوارک سیخ شده بود.تابلوی تابلو
دیگه حتی سعی نمی کردم چیزی رو مخفی کنم
همه این شوخیها و دستمالی ها تا زمانی بود که سحر خونه بود وقتی نبود ستایش تو اتاق خودش بود و من تو اتاق خودم
راستی یادم رفت بگم
یکبار ستایش را لخت مادرزاد دیدم.
طبق برنامهباید صبح کله سحر می رفتم شیفت
نصف شب یکی از بچه ها پیامداد مشکل برام پیش اومده فردا را من میرم تو جمعه برو شیفت.
منم صبح پاشدم چایی گذاشتم و نشستم پای تلویزیون.
صدا را قطع کردم که مزاحم ستایش نباشم سحر هم که سر کار بود
یکدفعه شوکه شدم ستایش لخت مادرزاد گوشی به دست از جلوی تلویزیون رد شد، از داخل انباری صابون برداشت و برگشت حمام
تمام مدت حواسش به گوشی بود. اصلا متوجه حضور من نشد.
خشکمزده بود، هیچ عکس العملی نشان ندادم. فقط در یک نقطه از بدن تغییراتی اتفاق افتاد
نهایت کاری که از دستم برمیومد این بود که رفتم داخل اتاق و یک ساعت بعد با سروصدا بیرون اومدم.
تا شب حشر داشت منو میکشت. اگه بگم سالار یک لحظه هم نخوابید، دروغ نگفتم. خداییش هیکل قشنگی داشت. مخصوصا از پشت که نگاه میکردم، هیکلش نقصی نداشت. سینه ها زیادی کوچیک بودند و اون هاله صورتی دور نوک سینه، خیلی کمرنگ بود. تو اون چند ثانیه بیشتر از این دستگیرم نشد تنها تصویری که الان تو ذهنم مانده، از زاویه بغل، باسن قلمبه و گردن خوش تراش ستایشه.
راستی نگفتم اینایی که میگم، داستان نیست واقعیته
حتی شهر و اسم خودمم واقعیه. و این اتفاقها و ترتیبشان درسته. من تا وقتی مطمئن نشدم که رضایت دو طرفه و حتی سه طرفه وجود داره، کاری نکردم.
بگذریم این آخریه که میخوام بگم برا خودم خیلی تاثیر گذار.
مربوط به روزیه که فیلم کره ای نگاه میکردیم. یک پسر دوتا دخترو زندانی کرده بود. ستایش پرسید: چرا دو نفری نمیریزن سر پسره و کلیدها را نمیگیرند؟ گفتم پنج نفر هم باشند زورشان به پسره نمیرسه!!!
همین کل کل باعث شد دو نفری بریزن سر من و امتحان کنند.
نوشته: نگهبان
13 پاسخ به “خواهرزنم ستایش (۱)”
کس مشنگ کانالو عوض کردی لااقل فیلم اول و از وسط نگاه نمیکردی و تا آخرشم که ندیده زدی فیلم بعدی😂😂😂
یا مخت گوزیده یا یکی گوزیده تو مخت
هیچزنی اجازه نمیده زن دیگه به عشقش چپ نگاه کنهعلی الخصوص اون زن خواهرط یا رفیقش باشهمگر اینکه مرد عشقش نباشه و فقط برای عابربانک استفاده بشهتبریک میگم شما نقط کسکش خانما رو داری
سیم کشی مغزت سوخته ان قدر خیال بافی کردی بیا پیش خودم نصف قیمت عوضش می کنم
اَبُلَه 🐐
کیری بود !
لایک
😍😋
پایان قسمت اول کوسشعرنامه
ازهمین شانزده نفر دیس لایک باید فهمید اگه بگیرنت انقدر درت بزارن بابای ستایش هم به دادت نرسه…آخه کونی تو که از ابتدا سحر ستایش رو جابجا کردی هربار دستت فکر کنم تو کونت بوده
امشب هرچی خواندیم ریدمان نامه بود نصفه و عن در عن
داستان نیست ابن رادمان نامه است خرخودتی
تبلیغ گلبافت با کون اضافه