خاطره شیرین من از بکن تو (1)

سلام و شب بخیر
+تصمیم گرفتم که خاطراتی که از اینجا استارتش خورده و تو ذهنم مونده ارو اینجا بنویسم تا بتونم راحت تر بپذیرمش و همیشه یادم بمونه که چه روزایی رو گذروندم … چون قبول کردم باید حتی خاطرات بد رو بپذیرم تا بتونم از بحران عبور کنم …
البته شاید تویی که اینارو میخونی فکر کنی پشت این اکانت یه آدم بیزنسیه که بیرون ازینجا خیلی سکسی و همیشه هاته اما بابد بگم واقعا اینطور نیست!!! حالا که فکر میکنم شاید اون تجربه ها به خاطر ارضای حس کنجکاوی و اینکه جوونی کن که عمر کوتاهه و این داستانا…
تقریبا قبل از کرونا بود که با یه نفر اینجا آشنا شدم که میتونم بگم بیشترین تاثیرو تو ضمیر ناخودآگاهم گذاشت و هنوز با جزییات همه چیز یادمه…
اون تنها زندگی میکرد،موقعیت شغلی و اجتماعی خیلی خوبی داشت و وضع مالی خیلی خوب که حتی خانواده اش رو هم ساپورت میکرد و تقریبا ۱۰ سال از من بزرگتر بود اما بخاطر هیکل لاغر و بیبی فیس بودنش خیلی مشخص نبود… یه مدت چت میکردیم و بعد چند ماه که میگفت همو ببینیم تونستم اولین شاخ غولو بشکونم و ببینمش با توجه به حرفای سکسی که گاهی میزدیم منتظر بودم که قطعا کار سکسی بکنه. ولی فقط جذب حرف زدن و محترمانه رفتار کردنش شدم و فهمیدم که ادا نیست … یه روز پنجشنبه بعد از کار رفتم خونه برای ناهار . همه چیز خیلی دوستانه و قشنگ بود و وقتی فهمیدم خودش غذا درست کرده خیلی هیجان زده شدم … الان که دارم بهش فکر میکنم من چقدر راحت اعتماد کردم در صورتیکه امکان داشت بخواد مسمومم کنه یا بلایی سرم بیاره… بعد خوردن غذا و گپ زدن دوستانه و کاملا محترمانه رو‌مبل نشستیم و کانال موزیک رو پلی کرد و اون فضای قشنگ خونه اش و اینکه آدم مهربونیه منو آروم کرد و یکم شل کردم … تو اون سن حسابی پر انرژی و سرشار از حس اینکه دلم میخواد سکسی باشم تا همچین پسرو رو جذب کنم بودم …
انقدر با شخصیت بود و من بعدها فهمیدم که ادا نبود که برای بوسیدنم برای بار اول ازم اجازه گرفت و بدون اینکه حس عشقی بهم داشته باشه دستا و پیشونیمو بوسید و علتش رو این بهم گفت که خوشحاله که فقط بهش اعتماد کردم … نمیدونم چجوری باید بقیه اشو بگم یا اصلا برای کسی جذابه یا نه…
چیزی که مطمئنم من همیشه خودمم و مخصوصا اینجا همیشه‌واقعی و رک حرف میزنم…

ادامه…

بازدید 18,035

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “خاطره شیرین من از بکن تو (1)”

  1. عزیز دلم اول مشخص میکردی رفته بودی کص بدی یا کون بدیبعدم دهن سرویس صابون بدست نشستیم برسیم به دادنت تمومش کردی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید