تا روز قبل ملاقاتم با دکتر موهای بدنم و نزده بودم که قبل رفتن وقتی میزنم قشنگ صاف و صوف و نرم باشم. حموم رفتنم یک ساعت و نیم طول کشید که وقتی اومدم بیرون مامانم شاکی بود چیکار میکردی دو ساعت تو حموم. گفتم هیچی، چیکار میخواستی بکنم، داشتم لیف میزدم طول کشید. موهام و هم چند روز پیش کوتاه کرده بودم. روز موعود که رسید هم کلی به خودم رسیدم. رفتم دستشویی و خودم و خالی کردم و موقع بیرون رفتن رفتم از وسایل های مادرم یه دونه از عطرهای خوش بویی که داشت و یواشکی گذاشتم تو کاپشنم که وقتی رسیدم اونجا بزنم به بدنم که بوی جذاب تری واسه دکتر داشته باشم. یه کفش مردونه چرمی مشکی با شلوار جذب لی، با یه تیشرت سفید آستین کوتاه دولچه گابانا پوشیدم راه افتادم طرف مطب. هی فکر میکردم نکنه نباشه، نکنه یادش رفته باشه. تو دلم گفتم اگرم نباشه برمیگردم دیگه، چیزی از دست ندادم. تا رسیدم به ساختمان مطب و زنگ زدم و در باز شد و من رفتم بالا.
این دفعه در باز بود و دکتر ایستاده بود دم در ببینه کیه داره میره بالا. وقتی من و دید یه لبخندی زد و منم با خنده سلام کردم، رفتم داخل. دکتر در و پشتم قفل کرد و سلام و احوال پرسی و از مسیرم از خونه تا مطب و گرما و اینا حرف میزد. همینطور که رفتیم وارد اتاق کارش شدیم دیدم گوشه اتاق یه پتو پهن کرده، تقریبا یک متر در یک مترو نیم. پتوش کوچیک بود چون بعدا که رفتم روش دراز کشیدم پاهام ازش زده بود بیرون. تا وارد شدیم دیدم دکتر رفت یه گوشه در آوردن کفش و شلوارش. من میخواستم اون عطر رو به خودم بزنم ولی روم نمیشد جلو خودش عطر زنونه بزنم. گفتم آقای فلانی (فامیلیش) من میرم دستشویی زود میام. گفت حسین جان دیگه با هم دوست شدیم میتونی هوشنگ صدام کنی. گفتم چشم. رفتم تو سالن لباس هام و درآوردم گذاشتم رو صندلی ها، عطر و برداشتم و رفتم دستشویی. یه آب الکی زدم به کونم و لای پام که تمیز بشه، دیگه زور ندادم چون تو خونه حسابی خالی کرده بودم. پاشدم و عطر و یک پیس زدم بالا کونم، زیر کمرم، یه دونه روی شکمم و یه دونه هم روی مچ دستم. رفتم بیرون عطر و گذاشتم تو جیب کاپشنم و رفتم داخل اتاق دیدم دکتر لم داده رو صندلی کار خودش که چرمی هست و چرخ زیرش داره و پاهاش و باز کرده و کیرش افتاده لای پاش. گفت لباسات کو؟ گفتم تو سالن. گفت برو بیار اینجا در و هم ببند. گفتم چشم، رفتم لباس هام و آوردم داخل اتاق گذاشتم رو کابینت، در اتاق و بستم و مستقیم رفتم نشستم ما بین پای دکتر و قبل اینکه براش ساک بزنم بغلش کردم. خودش و نه! کمرش و بغل کردم، جوری که سرم و گذاشتم بغل کیرش. اونم گردنم و می مالوند و نوازش میکرد.چند لحظه بعد کیرش و گرفتم و در همون حالت سرش و کردم تو دهنم و براش مکیدن. خودش و عقب داد و با دستش به عقب هدایتم کرد و خودش هم لم داده عقب. معلوم بود میخواد ساک زدن من و تماشا کنه. منم خیلی ریلکس چشمم و دوخته بودم به کیر کلفت دکتر و با دست هام تخماشو ماساژ میدادم و سر کیرشو مک میزدم و بادکش میانداختم. آنقدر ادامه دادم که خودش بعد ده دقیقه اینطور ها پاشد، و من همونطور که رو زمین نشسته بودم بهش نگاه کردم ببینم چیکار میخواد کنه. بهم گفت برم رو پتو چهار دست و پا بشم. منم زود رفتم، فکر کردم میخواد دوباره کونم و بخوره یا ژل بزنه. اومد همینطور خشک خشک کیرش و چسبوند به سوراخ کونم و فشار میداد. دست هاش خیلی مردونه و بزرگ بود. هر کف دستش به اندازه کل لپ یه طرف کون من میشد. هی کونم و باز میکرد، توف مینداخت و سر کیرش میذاشت رو سوراخم بعد دو طرف کمرم و میگرفت و فشار میداد به طرف خودش. چند بار که سر کیرش یه کم رفت تو خیلی دردم گرفت. گفتم آقا هوشنگ میشه شما بخوابید من بشینم رو شما. چون فکر کردم مثل دفعه قبل اینجوری خودم تو کنترل هستم و حواسم هست دردم نگیره. ولی این دفعه گفت نه، دراز بکش همینجا پاهاشو باز کن. من احمق هم دراز کشیدم و پاهام و باز کردم. دوباره بدون هیچ کرم و ژلی لپ کونم و باز کرد و سر کیرش و درست گذاشت رو سوراخ کونم و خوابید روم.
اولش چند تا تلمبه زد رو سوراخ کونم و بعد فشار هاش و بیشتر میکرد. خودش دید هرچی سعی میکنه نمیره تو. پاشد یه توف گنده انداخت رو سوراخم دوباره خوابید روم و فشار آورد که بعد چند بار عقب جلو کردن یه دفعه سر کیرش رفت داخل، بی اراده گفتم آیییی. آقا هوشنگ دردم گرفت. تو رو خدا درش بیار. گفت حسین جون قربونت برم یه کم تحمل کن. اولش درد داره، جا باز میکنه و حال میکنی. من خرم به حرفش گوش کردم. باز ساکت شدم. آخه هیچ وقت همچین تجربه هایی و اطلاعاتی از رابطه مقعدی نداشتم. تو دلم گفتم شاید راست میگه. هنوز کیرش نرفته بود داخل، انقدر درد داشت. بعد میتونستم حس کنم که خشک خشک. بهش گفتم میشه از اون ژله که دفعه پیش زدید دوباره بزنید. گفت تو مطب ندارم. دیدم میخواد خشک خشک بکنه منم لجم گرفت سعی کردم پام و جمع کنم که نتونه بکنه تو ولی از جایی که اون دوتا پاش وسط پاهای من بود نمیشد. گفت پاهاتو جمع نکن دردت میگیره. منم با صدای جدی تری جوابش و دادم و گفتم؛ نه، اینجوری بیشتر درد میگیره. میخوام پاهام و جمع کنم. به خیال خودم که نمیتونه بکنه تو و مجبور میشه از نرم کننده استفاده کنه! بعد من پاهامو جمع کردم اون پاهاش و انداخت دور من. قد و وزنش انقدر زیاد بود من اصلا نمیتونستم تکون بخورم. بهش گفتم فقط خواهشا یواش. گفت باشه، یه کم طاقت بیار تموم میشه. نمیدونم چه اصراری داشت خشک خشک بکنه! دوباره شروع کرد با عقب جلو کردن فشار آوردن به سوراخ کون من. منم پاهام و جفت کرده بودم به خیالم امکان نداره بره تو. که یک دفعه فشارش و زیاد کرد و درد عمیقی از سوراخ کونم تجربه کردم. دردش طوری بود که باعث شد یک دفعه دمای بدنم به شدت بره بالا و شروع کردم به عرق کردن. در همون حال یه داد خفیف زدم، آآآآآخخخخخخخ. آقا هوشنگ تو رو خداااااا درش بیار. آآآیییی آآآیییی. اون نامرد، منو قفل کرده بود زیرش و تکون نمیخورد. با اون وزن و هیکلی هم که رو من انداخته بود من هم نمیتونستم تکون بخورم. گفت نصف راه و رفتی حسین جون، تو مردی یه کم تحمل کن تموم میشه. گفتم آخه این دفعه اول نیست، دفعه پیش اصلا درد نداشت. گفت نرم کننده ندارم ولی اگه یه کم تحمل کنی جا باز کنه قول میدم دردش تموم میشه. کسکش خیلی خیلی حرف باز بود. هربار با حرف هاش منو آروم میکرد که به کارش ادامه بده. منم گفتم باشه ولی خواهشا یواش تر، خیلی درد گرفت.
هنوز شاید سر کیرش رفته بود داخل. با اوکی دادن من دوباره شروع کرد عقب جلو کردن و فشار دادن ولی آنقدر خشک بود تو نمیرفت. منم از فشار گرمم شده بود و عرق میکردم. بهش گفتم آقا هوشنگ خشک، نمیشه! پاشد از رو من بهم گفت کونت و یه کم بیار بالا. بعد همینطور که دراز کشیده بودم قمبل کردم رو به عقب. یه توف دیگه انداخت رو سوراخم، یه توف هم انداخت کف دستش کشید رو کیرش، تنظیم کرد رو سوراخم دراز کشید روم. من اسکول هم قشنگ براش قمبل کرده بودم. سر کیرش و رو سوراخم حس میکردم. فکر کردم میخواد یواش یواش فشار بده که یک دفعه یه فشار شدید آورد دادم رفت هوا. ناخودآگاه خواستم خودم و بکشم جلو که از زیرش در برم، یه دستش و انداخت دور گردنم، منم داشتم داد میزدم دردم گرررفت، آآآییییی، دیگه نمیتونم، بستههه. اون یکی دستش و گذاشت رو دهنم، از پشت تو گوشم گفت ببین؛ حسین جون تموم شد. بسته دیگه. اگه صداتو کسی بشنوه بریزن اینجا جفتمون و سنگسار یا اعدام میکنن، می کشند بالای دار. صدا نکن. اینارو که میگفت داشت فشار هم میآورد رو کیرش که بیشتر بره تو. بی اختیار شروع کردم گریه کردن. ولی دیگه داد نمیزدم یا حرف نمیزدم. هم ترسیده بودم هم درد داشت دیونم میکرد. هیچ حس لذتی نداشت. چند بار که تلمبه زد احساس کردم تا ته کرده تو کونم. سوراخ کونم از درد چنان داغ شده بود انگار کتری آب داغ ریختن تو کونم. یه یکی دو دقیقه لیز شد ولی دوباره خشک شد. اونم همینطوری خشک خشک تلمبه میزد محکم و منم زیرش گریه میکردم. همینطور که تلمبه میزد بهم گفت گریه نکن دیگه تموم شد. الان تموم میشه. همین الان تموم میشه، ده دقیقه خشک خشک تلمبه زد تو کونم. نیم خیز شد دو تا دستاش و ستون کرد کنارای من، شروع کرد تند تند تلمبه زدن، زیر لبی گفت آبمو میریزم تو که قشنگ لیز بشه. منم لال شده بودم، فقط گریه میکردم و آب دماغم و میگرفتم. یه دفعه یه فشار شدید آورد تا ته نگه داشت تو کونم و آبش و خال کرد توم.
نیم دقیقه یک دقیقه همینجوری روم دراز کشید. منم گریه ام قطع شده بود. فقط منتظر بودم در بیاره از اونجا فرار کنم. پاشد از روم، منم نا نداشتم تکون بخورم. بجز کونم پاهام هم درد گرفته بود و رون های پام عضله هاش گرفته بود از شدت فشار. برگشتم دیدم کیر دکتر تمام خونی شده. برق از سرم پرید. گفتم چی شده آقا هوشنگ؟ گفت طوری نیست، خوب میشه. ولی دروغ میگفت، خودش هم ترسیده بود. گفت بدو بدو برو بشور. قبل اینکه پاشم دست انداختم به سوراخم قشنگ پارگی شو حس میکردم. خون هایی که اومده بود روی رون و کونم خشک شده بود ولی وقتی رفتم دستشویی آب کیر هوشنگ با خون از کونم میومد بیرون. خیلی ناراحت بودم و فقط به این فکر میکردم زودتر برگردم خونه. اصلا هم نمیتونستم درست راه برم چون درد لای پام میسوخت و درد میگرفت. مجبور بودم پاهام و باز کنم و قدم بردارم. عین پنگوئن راه میرفتم. تو دلم هی به خودم فحش میدادم که این چه کاری بود کردم.
اومدم بیرون دیگه دلم نمی خواست آقا هوشنگ هم صداش کنم. ازش بدم اومده بود. دلم میخواست هرچی فحش تو دنیاس بهش بدم. بهش گفتم آقای فلانی (فامیلیش) چیکار کنم الان؟ نمیتونم راه برم. اگه پارگی داخلی باشه چی؟ باید برم دکتر؟ گفت نه، داخلی نیست. نگران نباش. چند روز وازلین بزنی خوب میشه. بدون اینکه چشم تو چشم بشم باهاش رفتم با هزار بدبختی و درد لباسامو پوشیدم. راه افتادم طرف در. اونم فهمیده بود خیلی عصبی و ناراحت هستم. رفت دم در ایستاد. منم رفتم که در و باز کنه. اصلا طرفش نرفتم، گفتم میشه در و باز کنید من برم. دید عصبی و ناراحت هستم اون هم هیچی نگفت، در و باز کرد گفت مواظب خودت باش حسین جان. به محله مون که رسیده بودم توهم زده بوده بودم از مدل راه رفتنم کسی نفهمه کونم گذاشتن. با هزار تا استرس رفتم خونه، نزدیک کسی نمیشدم. زود پریدم تو حموم که خودم و بشورم یه وقت خون نیاد یا بوی عطر زنونه کسی نفهمه رو بدن من. دوش گرفتم. تا چند هفته هربار هم وازلین میزدم سوراخم بیشتر درد میگرفت.
دیگه هیچوقت اون دکتر و ندیدم و این موضوع به کسی نگفتم. ولی این آخرین باری بود که تو زندگیم مفعول شدم. یک بار شش سال پیش یه پسر نوزده ساله رو کردم که خیلی خوش هیکل و خوش کون بود. خیلی باهاش حال کردم. اونم فقط همون یک بار بود. الان هم اگه پا بده یه پسر جوون و خوش کون و میکنم. ولی دیگه دادن ابدا. بعد چند وقت گذشتن از این جریان هموروئید گرفتم. سوراخ کونم گوشت اضافه آورد و به حالت عادی برنگشت و چند سال بعد مریضی زخم روده گرفتم که دکتر گفت زخم انتهای روده نزدیک به مقعد هست که خودم حس میکنم این رابطه باعث جفت این مریضی ها تو من شد. خدا لعنت کنه اون دکتر عوضی و. چند ماه بعد از این جریان که داشتیم با مامان و بابام حرف میزدیم، حرف پیش اومد و مامانم گفت اون دختر پیش دکتر هوشنگ دختر خودشه. واسه همین همیشه فکر میکنم چون واسه دخترش صاف کردم باهام این کارو کرد. چون اصلا نرمال نبود. بعدا ها فهمیدم وقتی یکی نخواد، حتی اگه زیر شما هم باشه باید از روش پاشی، والا مرتکب تجاوز میشی. و من اون روز بهم تجاوز شد و به روان و بدنم آسیب های همیشگی وارد شد. امیدوارم این تجربه درسی باشه برای تازه کارها که از خودشون مواظبت کنن. مقعد آدم مثل سوراخ کُس نیست که لزیج باشه یا لیز بشه چون ترشحات نداره. برعکس مقعد خشک و دیواره خیلی ظریف و شکننده ای داره که اگه کاملا با نرم کننده های مخصوص خیس نشه باعث پاره شدن بدنه اون تونل میشه و خونریزی به وجود میاره. حال کردن بد نیست اگه بدونید چطوری حال کنید. موفق و سربلند باشید.
پایان

نوشته: حسین
2 پاسخ به “خاطره حسین و دکتر (۳ و پایانی)”
عجب
۲۴ سالمه و تاپ سافتم دنبال یه ادم محترم بالای ۴۳ از کرمانشاه میگردم تپل و سیبیلو و پشمالو باشه حتما. خودم بدنم کلا کم مو فیسم پسرونس