سلام من فریبا هستم خیلی وقته دنبال میکنم این سایت من میخوام اولین داستان رو براتون بزارم کاملا واقعی هستش امیدوارم خوشتون بیاد
خوب من فریبا هستم ۳۸ سن دارم دو تا بچه دارم و اهل یکی از استان های غربی هستم وزنم ۶۰ کیلو هستش و قدم ۱۶۰ تقریبا قد بلند نیستم من تو دبیرستان تپل بودم لاغر کردم بدنم همه لاغر شد ولی باسنم گنده موند و همیشه تو دید بود همیشه از خونه میرفتم بیرون غیر ممکن بود انگشت نشم یا موتوری ها من و انگشت نکنن اینم از شانس ما دختر هاست یه خواهر داشتم به نام فائزه از من کوچیکتر بود ولی اهل هیچ کاری نبود دنبال کار بودیم که یکی از اقوام پیشنهاد مارکت جلوی دانشگاه و داد و من و فائزه قبول کردیم رفتیم شروع به کار کردیم فائزه زیاد اهل دوست و رفیق بازی نبود ولی من زیاد بود خلاصه ما جلوی دانشگاه مارکت زدیم نگم براتون چه پسرهای خوشگلی دلت میخواست با همه شون باشی بهشون بدی ولی خوب محل کاربرد و نمیشد منم خیلی به خودم میرسیدم برعکس خواهرم با چند تا پسر دوست شده بود هر روز تو مارکت یه کادو بود البته با دو سه تا شون هم سکس کردم ولی بیشتر از باسن بود بعضی روزها روزی دوبار کون میدادم پسر هام همه آبشو نو میریختن تو کونم واقعا کونم بزرگ شده بود و خوش فرم آنقدر کونم داده بودم که دسشویی راحت بودم دیگه درد نداشتم دیگه تابلو شده بودم فائزه هم گیر میداد که نکن بد میشه تو این گیر و دار یه پسره از فائزه خوشش اومد اسمش احسان بود پیگیر فائزه بود و بلاخره فائزه پا داد و باهم دوست شدن پسر خیلی خوبی بود و هست خیلی وقتها به ما کمک میکرد و میرفت تا اینکه برای خودم یه خواستگار اومد پسره اهل شهرهای جنوبی بود و خلاصه منم با اون سابقه درخشان در کون دادن شدم زنش و هفته های اول پرده مو زد و روزی دو بار میکرد منو وقتی هم پریود بودم باید میخوردم براش آنقدر فیلم پورن دیده بود که من دیگه حرفه ای شده بود تا اینکه سرکار با یه دختر رو هم ریخته بود و حتی یه بار دختره رو کرده بود منم فهمیدم و حال دختره رو گرفتم علی خیلی عصبی بود منم بخاطر انتقامش با یکی از دوستاش سکس کردم و عکس سینه ها مو میفرستادم برا دوستش که احسان فهمید و اون دوستشو به قصد کشت زده و منم زد دو تا بچه داشتیم و مجبور به زندگی اونم حی به من گیر میداد یه مدت اصلا نمیزاشت آرایش کنم و لباسم برام نمیخرید تا چیزی میگفتم میگفت طلاقت میدم چون از من آتو داشت منم مجبور تحمل میکردم هر از گاهی میرفتم خونه مادرم فائزه و شوهرش اونجا بودن احسان خیلی با هم خوب بودن منم خیلی حسودی میکردم احسان و هم خیلی دوست داشتم ولی خوب نمی شد کاری بکنی تا اینکه یه روز خونه مادرم بودم احسان و خواهرم اومدن احسان خسته بود رفت تو اتاق استراحت کنه منم درگیر کارهام بودم و بعد رفتم تو اتاق دیدم سرش تو گوشی هستش و بازی میکنه رفتم یه آهی کشیدم گفت چي شده فریبا جون خلاصه از شوهرم گفتم و از کارهاش و خرید نکردن برام و بقیه چیزها که حواسم نبود نزدیك تخت شده بودم و احسان موقع حرف زدن دستش و گذاشته بود رو باسنم منم متوجه نشدم موقع حرف زدن اون میمالید یهو متوجه شدم خودم کشیدم عقب و احسان گفت چي شده با خنده گفتم خیلی بیشعوری اونم گفتم تا حالا همچین کونم رو لمس نکرده آخه خواهر لاغر بود و ظاهرا کون هم نمیداد به این بد بخت بدجوری تو کف بود خلاصه هر وقت من و میدید یه جوری خودشو نزدیک میکرد و من و میمالید و انگشت میکرد منم از ترس خواهر فرار میکرد من بغل میکرد و بوس میکرد تا اینکه دیگه زمستون شده بود من واقعا لباس نداشتم تو خونه مادرم گفتم بهشون اون ها گفتن چرا شوهرت نمیخوره و از این حرف ها منم گفتم لج کرده و داستان های دیگه چند روز بعدش خواهرم اینها اومدن خونه ما برای دیدن بچه ها دم در احسان بهم گفت برو بالا زود بیا پایین برات چیزی دارم منم فکر کردم میخواد باز من بماله و خلاصه رفتیم بالا اومد نزدیکم گفت برو از زیر ماشین همسایه یه پلاستیکی بردار منم چند دقیقه بعد رفتم برداشتمش و آوردمش بالا رفتم تو اتاق در و نیمه بسته بودم در پلاستیک و باز کردم دیدم یه تاپ پولکی خیلی خوشگل با یه شلوار چرم خیلی ناز برام خریده نمیدونم از کجا میدونست من از چرم خوشم میخواد رفتم بیرون از کنار رد شده گفت برو عکس بگیر من ببینم مهمون ها رو پذیرایی کردم رفتم تو اتاق لباس ها رو پوشیدم وای بقدری زیبا شده بودم که اگه میرفتم بیرون همه میخواستن من و بکنن شلوار چرم تو پام نشسته بود عالی بود که یهو دیدم در باز شد احسان به بهانه استراحت اومد داخل تا من و دید در و بست گفتم چیکار میکنی ضایع است گفت نگران نباش وای من و تو اون لباس ها دید مخصوصا شلوار چرم از خود بیخود شده بود اوم کنارم و باسن مو میمالید که گفتم نکن زشته کسی میاد اونم رفت البته واقعا دلم میخواست همون جا بهش یه کون و کس بدم ولی نمیشد از اون ماجرا گذشت و دیگه احسان هر چند وقت برام یه چیزی میخرید و همش یا چرم بود یا براق پالتو چرم زیپی و بوت بلند و حتی ست شورت و سوتین چرم خرید برام منم از ترس شوهر میگفتم اینها رو خواهرم داده یکم غرغر میکرد ول میکرد تا اینکه شوهرم یکم آروم تر شده بود میزاشت ِآرایش کنم برم بیرون اومدم پنجشنبه برم باغ بابام اینها که شوهرم گفت من کار دارم نمیام و تو با ماشین و بچها برو منم از خدا خواسته سریع لباس ها مو عوض کردم و شلوار چرم پوشیدم و تاپ ترکیب چرم و پارچه که اونم احسان خریدبود پوشیدم با پالتو چرم زیپی یکم آرایش کردم جلو آینه بخودم نگاه کردم دیدم وای تمام لباس های تنم و حتی خیلی ها ی دیگه مثل لگ چرم و لگ سیلیکونی و ست شویشرت و شلوار چرم و تاپ پولکی و خیلی چیزها خیلی کفش سه چهار تا برام خریده بود احسان واقعا دلم میخواست بهش یه حال اساسی بدم ولی بهخطر خواهرم نمیشد خلاصه تیپ زدم و با بچههلم رفتیم باغ بابام اونها دو تا خونه داشتن یکی براس مهمون بود ااول باغ بود یکی ته باغ بود برای خود مامان و بابام ما همیشه میرفتیم اول باغ و خواهر مو احسانم میومدن اونجا احسان اومد در و برامون باز کنه که من و دید خشکش زد منم قشنگ باسنم و میچرخوندم داشتم بهش نگاه میکرد دیدم زیر شلوارش بالا اومده اوف مشخص بود برای من راست کرده رفتم داخل و اول بچه ها رفتم بعدش من که باز موقع رفتن تو خونه من و انگشت کرد البته دیگه برام طبیعی شده بود در ضمن از تمام لباس هایی که میخرید میگفت بپوش برام عکس بگیر بفرست میگفت همیشه دوست دارم خواهر زنم خوشتیپ و سکسی باشه البته زن خودشم دست کمی از من نداشت خلاصه رفتم داخل و همه درگیر کار بود لباس هام درآوردم و منم مشغول کمک کردن شدن که بابام گفت فریبا برو از خونه ته باغ برام یه وسیله بیار چون احسانم تازه اومده بود و خسته بود منم گفتم چشم میخواستم برم احسان اوم نزدیک و گفت اونجا تو اتاق خواب برام به لباس داره برم بردارم بپوشم و عکس بگیرم من راه اوفتادم تا ته باغ ۵ تا ده دقیقه راه بود چون سر بالایی هم داشت رفتم اول کار بابامو انجام دادم بعد رفتم سراِغ پلاستیک وای چي دیدم یه اورال مخمل خیلی ناز با یه اورال چرم سورمه ای زیپ داشت جلوش واقعا نمیدونستم اینها رو از کجا میخره و یه نیم بوت سورمه ای هم بود وای چقدر دلبربودن اینها اول مخمل و پوشیدم سایز بود عکس گرفتم بعد اومد و اورال چرم سورمه ای روشن رو بپوشم تنم نمیشد باید لباس ها مو در میآوردم فقط با شورت و سوتین پوشیدم زیپ دادم بالا نیم بوت ها رو هم پوشیدم وای چقدر سکسی شده بود با این تیپ چرم میتونستم هر مردی رو بدست بیارم باسنم زده بود بیرون موها مد ریختم بیرون وای رفتم سراغ گوشی عکس گرفتم که بفرستم برای احسان یهو در اتاق باز شد دیدم احسانه اومد تو در و بست گفتم چیکار میکنی هیچی نگفت فقطنگاه میکرد بهم گفت خودم میخوام عکس بگیرم بهش گفتم کسی نیاد گفت نه همه درگیر کارن هیچکی متوجه نشد من نیستم گوشیشو برداشت اومد یکم منو بماله رفتم عقب گفت دیونه نشو کاریت ندارم خلاصه یه ژست هایی به من میگفت و عکس میگرفت که کم مونده بود کوس و کونم خودشون بگن بیا بکن من پورن هد شست های پورن ها بود عکس گرفت تمام شد گوشیش و گذاشت یه جایی من نفهمیدم گفت فریبا جون خودت میدونی که من خیلی کونت و میخوام پس من و اذیت نکن اولش قبول نکردم میخواستم فرار کنم که من و گرفت منم با اون لباس هها نمیتونستم برم خوابوندم رو تخت و گردن و گوش ها مو میخورد آنقدر خورد تا منم حشری شدم و نمی تونستم خودمو کنترل کنم زیپ و کشید پایین سینه هام افتاد بیرون سوتین کنار داد شروع کرد مثل گرگ ها سینه ها مو خوردن وای دلم میخواست از شهوت داد بزنم ولی اون میخورد سینه ها مو میکشید و قرمز کرده بود منم دیگه آهم بلند شده بود که گفت تو خیلی وقته به من حال نمیدی ولی من یه کاری میکنم که هر دفعه بیای بگی احسان منو ببر یه جا بکن زیپ و داد پایین تا کسم وای شروع کرد به خوردن کسم من تو عمرم اونجوری حال نکرده بود با اورال چرم و نیم بود داشت کوس مو میخورد و انگشتش تو کونم بود بهش گفت بزار یه سر و گوشی آب بدم کسی نیاد رفت سریع همه جارو نگاه کرد و اومد بازم خورد دیگه واقعا کوسم سرخ شده بود بهش گفتم بسه دیگه بکن اینو گفتم و گفت چشم الان کار شو درآورد وای از شوهرم بلند تر بود و کمی کلفتر کامل کردم تو دهنم منم یه جودی داشتم میخوردم و نگاهش میکرد قرمز شده بود به حدی که هر لحظه امکان داشت ارضا بشه آروم کارشو درآور گفت به پشت بخواب و پا ها تو بده بالا باز کن تا بیاد بین پاهام یه کاندوم درآورد وای خار درشت با رو کش طلا گفت اینو فقط برای کردن تو خریدم کاندوم گذاشتم دهنم و کشیدم رو کیرش اومد بین دو تا پام و آروم داد تو کوسم وای کاندوم من خیلی تحریک میکرد خار هاش درشت بود کیرشم کلفت دراز دلم میخواد داد بزنم هم از درد هم از اینکه چرا این کار گیر من نیومد خلاصه به هر روشی که فکر کنید منو گایید پاهامو جمع میکرد و دمر خوابیدم اومدم تو بغلش از پایین کرد تو کوسم و منو رو هوا نگه داشته بود و میکرو و منو برعکس کرد و یه تف انداخت دره باسنم بهش گفتم درد داره مراقب باش من تا حالا ندادم گفت از رفیق های قبل ازدواجت معلومه گفتم وای این از همه چي خبر داره یه تف کرد و آروم کیرشو کرد تو کونم تا تا برد تخم هاش میخورد به کوسم وقتی تلمبه میزند منم از کوس مالید تا ارضا شدم خیس عرق بودم یهو کاندوم و درآورد و کیرشو بدون کاندوم کرد تو کونم یه ۵ دقیقه مثل سگ تلمبه زد و همه آبشو خالی کرد تو کونم کونم داغ شده بود دیدم دره کونم و گرفته نمیزاره بریزه بیرون گفت میخوام تمام آبم گوشت بشه به کونت خلاصه کارش تمام شد دیدم رفت س اغ گوشیش کثافت همه رو با تصویر من فیلم گرفته بود همه رو یکم نشون داد گفتم چرا این کار و کردی گفت گفت میخوام مطیع من باشی هر چي گفتم بپوشی هر جا گفتم بیای گفتم باشه ولی تو گوشی نزار هک نشه آنم گفت سریع منتقل میکنه به سیستم سیف بعدا برام فرستاد خودم نگاه میکردم ارضا میشدم با او لباس ها نیم بوت خودمم شکل پورن استار ها شده بودم خوشم اومده بود هر هفته میرفتیم باغ با یه لباس جدید من و میکرد یه چند بارم رفتیم شرکتش اونجام منو میکرد ظاهرا اومم عاشق چرم شده بود هم دیگه شلوار و ساپورت و بیشتر لباس هام چرم شده بود شوهرم شک کرد ولی به روی خودم نیاوردم هردفعه میرفتم با یه تم جدید دیگه واقعا زن دومش شده بودم اونم خیلی هوامو داشت هر چي میخواستم میخرید منم واقعا دوسش داشتم و میخواستم تنها بکنم اون باشه
خوب من فریبا هستم ۳۸ سن دارم دو تا بچه دارم و اهل یکی از استان های غربی هستم وزنم ۶۰ کیلو هستش و قدم ۱۶۰ تقریبا قد بلند نیستم من تو دبیرستان تپل بودم لاغر کردم بدنم همه لاغر شد ولی باسنم گنده موند و همیشه تو دید بود همیشه از خونه میرفتم بیرون غیر ممکن بود انگشت نشم یا موتوری ها من و انگشت نکنن اینم از شانس ما دختر هاست یه خواهر داشتم به نام فائزه از من کوچیکتر بود ولی اهل هیچ کاری نبود دنبال کار بودیم که یکی از اقوام پیشنهاد مارکت جلوی دانشگاه و داد و من و فائزه قبول کردیم رفتیم شروع به کار کردیم فائزه زیاد اهل دوست و رفیق بازی نبود ولی من زیاد بود خلاصه ما جلوی دانشگاه مارکت زدیم نگم براتون چه پسرهای خوشگلی دلت میخواست با همه شون باشی بهشون بدی ولی خوب محل کاربرد و نمیشد منم خیلی به خودم میرسیدم برعکس خواهرم با چند تا پسر دوست شده بود هر روز تو مارکت یه کادو بود البته با دو سه تا شون هم سکس کردم ولی بیشتر از باسن بود بعضی روزها روزی دوبار کون میدادم پسر هام همه آبشو نو میریختن تو کونم واقعا کونم بزرگ شده بود و خوش فرم آنقدر کونم داده بودم که دسشویی راحت بودم دیگه درد نداشتم دیگه تابلو شده بودم فائزه هم گیر میداد که نکن بد میشه تو این گیر و دار یه پسره از فائزه خوشش اومد اسمش احسان بود پیگیر فائزه بود و بلاخره فائزه پا داد و باهم دوست شدن پسر خیلی خوبی بود و هست خیلی وقتها به ما کمک میکرد و میرفت تا اینکه برای خودم یه خواستگار اومد پسره اهل شهرهای جنوبی بود و خلاصه منم با اون سابقه درخشان در کون دادن شدم زنش و هفته های اول پرده مو زد و روزی دو بار میکرد منو وقتی هم پریود بودم باید میخوردم براش آنقدر فیلم پورن دیده بود که من دیگه حرفه ای شده بود تا اینکه سرکار با یه دختر رو هم ریخته بود و حتی یه بار دختره رو کرده بود منم فهمیدم و حال دختره رو گرفتم علی خیلی عصبی بود منم بخاطر انتقامش با یکی از دوستاش سکس کردم و عکس سینه ها مو میفرستادم برا دوستش که احسان فهمید و اون دوستشو به قصد کشت زده و منم زد دو تا بچه داشتیم و مجبور به زندگی اونم حی به من گیر میداد یه مدت اصلا نمیزاشت آرایش کنم و لباسم برام نمیخرید تا چیزی میگفتم میگفت طلاقت میدم چون از من آتو داشت منم مجبور تحمل میکردم هر از گاهی میرفتم خونه مادرم فائزه و شوهرش اونجا بودن احسان خیلی با هم خوب بودن منم خیلی حسودی میکردم احسان و هم خیلی دوست داشتم ولی خوب نمی شد کاری بکنی تا اینکه یه روز خونه مادرم بودم احسان و خواهرم اومدن احسان خسته بود رفت تو اتاق استراحت کنه منم درگیر کارهام بودم و بعد رفتم تو اتاق دیدم سرش تو گوشی هستش و بازی میکنه رفتم یه آهی کشیدم گفت چي شده فریبا جون خلاصه از شوهرم گفتم و از کارهاش و خرید نکردن برام و بقیه چیزها که حواسم نبود نزدیك تخت شده بودم و احسان موقع حرف زدن دستش و گذاشته بود رو باسنم منم متوجه نشدم موقع حرف زدن اون میمالید یهو متوجه شدم خودم کشیدم عقب و احسان گفت چي شده با خنده گفتم خیلی بیشعوری اونم گفتم تا حالا همچین کونم رو لمس نکرده آخه خواهر لاغر بود و ظاهرا کون هم نمیداد به این بد بخت بدجوری تو کف بود خلاصه هر وقت من و میدید یه جوری خودشو نزدیک میکرد و من و میمالید و انگشت میکرد منم از ترس خواهر فرار میکرد من بغل میکرد و بوس میکرد تا اینکه دیگه زمستون شده بود من واقعا لباس نداشتم تو خونه مادرم گفتم بهشون اون ها گفتن چرا شوهرت نمیخوره و از این حرف ها منم گفتم لج کرده و داستان های دیگه چند روز بعدش خواهرم اینها اومدن خونه ما برای دیدن بچه ها دم در احسان بهم گفت برو بالا زود بیا پایین برات چیزی دارم منم فکر کردم میخواد باز من بماله و خلاصه رفتیم بالا اومد نزدیکم گفت برو از زیر ماشین همسایه یه پلاستیکی بردار منم چند دقیقه بعد رفتم برداشتمش و آوردمش بالا رفتم تو اتاق در و نیمه بسته بودم در پلاستیک و باز کردم دیدم یه تاپ پولکی خیلی خوشگل با یه شلوار چرم خیلی ناز برام خریده نمیدونم از کجا میدونست من از چرم خوشم میخواد رفتم بیرون از کنار رد شده گفت برو عکس بگیر من ببینم مهمون ها رو پذیرایی کردم رفتم تو اتاق لباس ها رو پوشیدم وای بقدری زیبا شده بودم که اگه میرفتم بیرون همه میخواستن من و بکنن شلوار چرم تو پام نشسته بود عالی بود که یهو دیدم در باز شد احسان به بهانه استراحت اومد داخل تا من و دید در و بست گفتم چیکار میکنی ضایع است گفت نگران نباش وای من و تو اون لباس ها دید مخصوصا شلوار چرم از خود بیخود شده بود اوم کنارم و باسن مو میمالید که گفتم نکن زشته کسی میاد اونم رفت البته واقعا دلم میخواست همون جا بهش یه کون و کس بدم ولی نمیشد از اون ماجرا گذشت و دیگه احسان هر چند وقت برام یه چیزی میخرید و همش یا چرم بود یا براق پالتو چرم زیپی و بوت بلند و حتی ست شورت و سوتین چرم خرید برام منم از ترس شوهر میگفتم اینها رو خواهرم داده یکم غرغر میکرد ول میکرد تا اینکه شوهرم یکم آروم تر شده بود میزاشت ِآرایش کنم برم بیرون اومدم پنجشنبه برم باغ بابام اینها که شوهرم گفت من کار دارم نمیام و تو با ماشین و بچها برو منم از خدا خواسته سریع لباس ها مو عوض کردم و شلوار چرم پوشیدم و تاپ ترکیب چرم و پارچه که اونم احسان خریدبود پوشیدم با پالتو چرم زیپی یکم آرایش کردم جلو آینه بخودم نگاه کردم دیدم وای تمام لباس های تنم و حتی خیلی ها ی دیگه مثل لگ چرم و لگ سیلیکونی و ست شویشرت و شلوار چرم و تاپ پولکی و خیلی چیزها خیلی کفش سه چهار تا برام خریده بود احسان واقعا دلم میخواست بهش یه حال اساسی بدم ولی بهخطر خواهرم نمیشد خلاصه تیپ زدم و با بچههلم رفتیم باغ بابام اونها دو تا خونه داشتن یکی براس مهمون بود ااول باغ بود یکی ته باغ بود برای خود مامان و بابام ما همیشه میرفتیم اول باغ و خواهر مو احسانم میومدن اونجا احسان اومد در و برامون باز کنه که من و دید خشکش زد منم قشنگ باسنم و میچرخوندم داشتم بهش نگاه میکرد دیدم زیر شلوارش بالا اومده اوف مشخص بود برای من راست کرده رفتم داخل و اول بچه ها رفتم بعدش من که باز موقع رفتن تو خونه من و انگشت کرد البته دیگه برام طبیعی شده بود در ضمن از تمام لباس هایی که میخرید میگفت بپوش برام عکس بگیر بفرست میگفت همیشه دوست دارم خواهر زنم خوشتیپ و سکسی باشه البته زن خودشم دست کمی از من نداشت خلاصه رفتم داخل و همه درگیر کار بود لباس هام درآوردم و منم مشغول کمک کردن شدن که بابام گفت فریبا برو از خونه ته باغ برام یه وسیله بیار چون احسانم تازه اومده بود و خسته بود منم گفتم چشم میخواستم برم احسان اوم نزدیک و گفت اونجا تو اتاق خواب برام به لباس داره برم بردارم بپوشم و عکس بگیرم من راه اوفتادم تا ته باغ ۵ تا ده دقیقه راه بود چون سر بالایی هم داشت رفتم اول کار بابامو انجام دادم بعد رفتم سراِغ پلاستیک وای چي دیدم یه اورال مخمل خیلی ناز با یه اورال چرم سورمه ای زیپ داشت جلوش واقعا نمیدونستم اینها رو از کجا میخره و یه نیم بوت سورمه ای هم بود وای چقدر دلبربودن اینها اول مخمل و پوشیدم سایز بود عکس گرفتم بعد اومد و اورال چرم سورمه ای روشن رو بپوشم تنم نمیشد باید لباس ها مو در میآوردم فقط با شورت و سوتین پوشیدم زیپ دادم بالا نیم بوت ها رو هم پوشیدم وای چقدر سکسی شده بود با این تیپ چرم میتونستم هر مردی رو بدست بیارم باسنم زده بود بیرون موها مد ریختم بیرون وای رفتم سراغ گوشی عکس گرفتم که بفرستم برای احسان یهو در اتاق باز شد دیدم احسانه اومد تو در و بست گفتم چیکار میکنی هیچی نگفت فقطنگاه میکرد بهم گفت خودم میخوام عکس بگیرم بهش گفتم کسی نیاد گفت نه همه درگیر کارن هیچکی متوجه نشد من نیستم گوشیشو برداشت اومد یکم منو بماله رفتم عقب گفت دیونه نشو کاریت ندارم خلاصه یه ژست هایی به من میگفت و عکس میگرفت که کم مونده بود کوس و کونم خودشون بگن بیا بکن من پورن هد شست های پورن ها بود عکس گرفت تمام شد گوشیش و گذاشت یه جایی من نفهمیدم گفت فریبا جون خودت میدونی که من خیلی کونت و میخوام پس من و اذیت نکن اولش قبول نکردم میخواستم فرار کنم که من و گرفت منم با اون لباس هها نمیتونستم برم خوابوندم رو تخت و گردن و گوش ها مو میخورد آنقدر خورد تا منم حشری شدم و نمی تونستم خودمو کنترل کنم زیپ و کشید پایین سینه هام افتاد بیرون سوتین کنار داد شروع کرد مثل گرگ ها سینه ها مو خوردن وای دلم میخواست از شهوت داد بزنم ولی اون میخورد سینه ها مو میکشید و قرمز کرده بود منم دیگه آهم بلند شده بود که گفت تو خیلی وقته به من حال نمیدی ولی من یه کاری میکنم که هر دفعه بیای بگی احسان منو ببر یه جا بکن زیپ و داد پایین تا کسم وای شروع کرد به خوردن کسم من تو عمرم اونجوری حال نکرده بود با اورال چرم و نیم بود داشت کوس مو میخورد و انگشتش تو کونم بود بهش گفت بزار یه سر و گوشی آب بدم کسی نیاد رفت سریع همه جارو نگاه کرد و اومد بازم خورد دیگه واقعا کوسم سرخ شده بود بهش گفتم بسه دیگه بکن اینو گفتم و گفت چشم الان کار شو درآورد وای از شوهرم بلند تر بود و کمی کلفتر کامل کردم تو دهنم منم یه جودی داشتم میخوردم و نگاهش میکرد قرمز شده بود به حدی که هر لحظه امکان داشت ارضا بشه آروم کارشو درآور گفت به پشت بخواب و پا ها تو بده بالا باز کن تا بیاد بین پاهام یه کاندوم درآورد وای خار درشت با رو کش طلا گفت اینو فقط برای کردن تو خریدم کاندوم گذاشتم دهنم و کشیدم رو کیرش اومد بین دو تا پام و آروم داد تو کوسم وای کاندوم من خیلی تحریک میکرد خار هاش درشت بود کیرشم کلفت دراز دلم میخواد داد بزنم هم از درد هم از اینکه چرا این کار گیر من نیومد خلاصه به هر روشی که فکر کنید منو گایید پاهامو جمع میکرد و دمر خوابیدم اومدم تو بغلش از پایین کرد تو کوسم و منو رو هوا نگه داشته بود و میکرو و منو برعکس کرد و یه تف انداخت دره باسنم بهش گفتم درد داره مراقب باش من تا حالا ندادم گفت از رفیق های قبل ازدواجت معلومه گفتم وای این از همه چي خبر داره یه تف کرد و آروم کیرشو کرد تو کونم تا تا برد تخم هاش میخورد به کوسم وقتی تلمبه میزند منم از کوس مالید تا ارضا شدم خیس عرق بودم یهو کاندوم و درآورد و کیرشو بدون کاندوم کرد تو کونم یه ۵ دقیقه مثل سگ تلمبه زد و همه آبشو خالی کرد تو کونم کونم داغ شده بود دیدم دره کونم و گرفته نمیزاره بریزه بیرون گفت میخوام تمام آبم گوشت بشه به کونت خلاصه کارش تمام شد دیدم رفت س اغ گوشیش کثافت همه رو با تصویر من فیلم گرفته بود همه رو یکم نشون داد گفتم چرا این کار و کردی گفت گفت میخوام مطیع من باشی هر چي گفتم بپوشی هر جا گفتم بیای گفتم باشه ولی تو گوشی نزار هک نشه آنم گفت سریع منتقل میکنه به سیستم سیف بعدا برام فرستاد خودم نگاه میکردم ارضا میشدم با او لباس ها نیم بوت خودمم شکل پورن استار ها شده بودم خوشم اومده بود هر هفته میرفتیم باغ با یه لباس جدید من و میکرد یه چند بارم رفتیم شرکتش اونجام منو میکرد ظاهرا اومم عاشق چرم شده بود هم دیگه شلوار و ساپورت و بیشتر لباس هام چرم شده بود شوهرم شک کرد ولی به روی خودم نیاوردم هردفعه میرفتم با یه تم جدید دیگه واقعا زن دومش شده بودم اونم خیلی هوامو داشت هر چي میخواستم میخرید منم واقعا دوسش داشتم و میخواستم تنها بکنم اون باشه
نوشته: فریبا
12 پاسخ به “خاطرات فریبا”
مدیونی اگه فکر کنی میشه از لابلای این غلط غلوط هایی که تایپ کردی یه نیمچه کستان کشید بیرون.
اینهمه کون دادی اخر اومدی میگی از باسن میدادم؟! خب راحت باش بگو کون میدادمتو که کونتو غار کرده بودی به شوهرخواهرت که رسید ادا تنگا رو دراوردی؟ خیلی باسنی هستی😀
این خواهر زن حتی اگر از زن خودت زشت تر باشه اما ی حس عجیبی بهش وجود داره به جرات میشه گفت از اولین روز خواستگاری همه مردهای دنیا نسبت به خواهر زن حس پیدا می کنند حتی اگر بهش دست پیدا نکنند و دست خود آدم نیست ولی در کل درصد خیلی زیادی نیست که منجر به رابطه با خواهر زن ختم میشه اما تا آخر عمر این حس در وجود مرد میمونه
هنوز اسم الت مردها رو بلد نیستی مجید دلبندم اونی که رفت تو کونت کار نیست کیره
چه کس و کون بازاری برای خودت راه انداختی🤣🤣بچت به خودت نره صلوات😂😂😂
از اول باغتا ته باغده دقیقه راه بود ؟کاخ سعدآباد هست باغ بابات ؟حتما که درست نوشتیمینوشتی از ۱۷ سالگی کونی و جنده بودی و خلاصاینهمه کشش نمیدادی 🐐
کیرم؛توکوسوون فریبا.
چرا از فریبا ها گیر ما نمیاد
چی نوشتی چرا فارسی ننوشتی ،این به چه زبونی هست ،با چه زبان والفبایی کوس وکون دادی ،دیگه ننویس فقط بده
چون عقده ای هستی همش شکل لباس ها رو شرح دادی ،چطور احسان می دونست جنده هستی، بعد شوهرت نفهمید تو کونی هست اومد توروگرفت
نه دادا،دیگه کار از واویلای من و جلالخالق و این حرفا گذشته،شما یه پله چرند تایپ کردنو ارتقا دادی،منظورم غلط تایپکردنه نه چرند نوشتن…الآن اینو خودت بخون تا ببینم میتونی؟بفرما :۰ من پورن هد شست های پورن ها بود عکس گرفت ۰!؟جاااااان؟معنی که نداره اما حتی نمیشه خوندش!تازه بگذریم که …خائن!.نه ببخشید خائنین!.نه شرمنده خوائنین!(چی شد!)
دیرِی بابا . اَبله . با گوگل ترانسلیت ترجمه کرده بودی ؟ من نمیدونم این سایت صاحاب نداره آیا ؟