تا روز عقد برادر شوهرمو ندیده بودم و چون پروسه خواستگاری تا عقدم کوتاه بود، تازه اون اون روز دیدمش. بعد عقد که رامتین دیدم چنان شوک شدم که انگار یه پارچ آب یخ روم ریختن. بله رامتین دوست پسر فاب قدیمم بود که سوراخی در من سالم نذاشته بود. خودشم حول شد اما به روی خودش نیاورد و جلو اومد دست داد و تبریک گفت. اون روز گذشت و منم دیگه راهی نداشتم، فقط میخواستم گند گذشته در میاد. اولین بار که خونه بابا اینا دیدمش، به هوای دیدن اتاقش رفتیم بالا که تا درو بست اروم دستشو روی کونم کشید و گفت همیشه عشقی. لبخندی زدم و تشکر کردم و ازش خواستم جلوی بقیه چیزی نگه که داداشش یا بقیه بویی ببرن. قبول کرد اما همونجور که فکرشو میکردم، شرطی داشت! منو بعنوان برده خودش میخواست. اخه من دوران رابطه باهاش جندش بودم و اونو ارباب و سرورم صدا میکردم و اونم سوراخم رو هر جور می خواست جر میداد. هم راهی نداشتم، هم حسای اون زمان بالا زده بود، هم شوهر مهربون نیاز داشتم، هم اربابی که برده و جندش باشم. خم شدم و دستشو بوسیدم و جلوش زانو زدمو و سجده کردم و قبول کردم. جلوش زانو زدمو و صورتمو به کیر ارباب رامتین چسبوندمو تا خواستم کیرشو در بیارمو و ساک بزنم مادر شوهرم صدامون زد که رفتیم پایین. بعد نهار چند باری رامتین کون و رونامو لمس کرد و چون تابلو میشد جلوتر نرفت. دیگه خونه پدرشوهرم که میرفتم لمسای رامتین و دست بوسی و اطاعت برام نهتنها عادی شده بود که لذتم میبردم. بالاخره دو هفته بعد که صبح شوهرم نبود، به هوای کمک از رامتین خواستم بیاد خونمون و برای اولین بار با هم تنها شدیم. وقتی رامتین رسید، لخت مادرزاد با قلاده ای به گردن و یه بات روباهی توی سوراخ کونم، به استقبالش رفتم و وقتی وارد شد جلوش سجده کردم و ورود اربابمو به خونم خوش اومد گفتم. رامتین که خیلی خوشش اومده بود، قلادمو گرفت و منو تا مبل برد و همونطور که اون روی مبل نشست، منم کنارش روی زمین نشستم. رامتین لباساشو در اورد و قلادمو کشید تا سرم برسه جلوی خایه هاش و ازم خواست خایه هاشو بلیسم و ببوسم. بعد لیسیدن و مکیدن کیر ارباب رامتین، روی پاش نشستم جوری که کیرش لای چاک کوسم رفت. زبونشو توی دهنم فرو کرد و پستونامو چنگی زد. کونم توی دستاش میلغزید و کیرش لای چاک کوسم بود. اروم در گوشش گفتم، جندتم ارباب … کونیتم اربابم … فاحشتم سرورم … که اربابم اروم زد توی گوشم و گفت گاییدمت. بعد از اجازه گرفتن از رامتین، داگی شدم و مثل قدیما التماسش کردم منو بکنه، بعد چند اسپنک به کونم، رامتین پشتم زانو زد و کیرشو لای چاک کوسم مالید و با فشار توم جا کرد. قلادمو میکشید و فحش میداد و منو عین جنده ها میکرد. همیشه موقعی که رامتین منو میکرد دیوونه میشدم، داداشش بر عکس اون سکس اروم و مودبانه دوست داشت، اما من زیر رامتین سکس وحشی و خشنو دوس داشتم. تا بخودم بیام کیرشو در اورد و روی سوراخ کونم مالید و سانت به سانت تو کونم فرو کرد. با هر تلمبه اون جر میخوردم و گشادتر میشدم. ناله من و اون همه فضا رو گرفته بود، قلادمو میکشید و منو وحشیانه از کون میکرد. اونقدر تلمبه زد تا با صدای نالش و داغی ابشو ته سوراخ کونم، فهمیدم ارضا شده. همه داغی ابشو میخواستم، کنارش روی زمین و تو بغلش دراز کشیدم و اروم در گوشم گفت، تا همیشه برده خودمی و منم گفتم سوراخام همیشه برده توان. همیشه همیشه
نوشته: بهاره خانوم
3 پاسخ به “بهاره و دامن پاک سوراخاش”
همه اونایی که خوندیم داریم به این فکر میکنم چه جمله ای بهت بگیم واقعا پیدا نمیشه واگذارت میکنم ب بقیه 😅
سر جانخیلی دوستداری جنده باشی رسماً اعلامیه بدهچرا خودت رو زن جا میزنی الدنگ 😂👉
خیلی عجیب بود خاک بر سر حداقل فکر کن قبل نوشتن 🤣🤣