بردگی دردناک من در پاسداران

خاطره ای که براتون تعریف میکنم به جون عزیزانم کاملا واقعیه من آرمان هستم ۲۸ سالمه و این داستان برای دو سال پیشه من تو اکسپلور اینستا میچرخیدم که یه پست دیدم که راجب برده بودن پسرا بود رفتم تو کامنتا و کامنت ایموجی لایک یه پیج خانم با صفر فالوئر رو دیدم دایرکت دادم و گفتم من برده هستم با پیج خودم که بعد چند ساعت گفتن عکسات مال خودته که گفتم بله و چنتا سلفی خواستن منم ثابت کردم خودمم گفتن من فتیش نمیخوام برده واقعی میخوام کاملا فول هستی گفتم بله آدرس دادن تو پاسداران من رفتم اونجا با اسنپ یه آپارتمان مدرن دو خوابه بود تا رسیدم خانم اومدن جلو و بهم گفتن آب میخوری گفتم نه ممنون بدون هیچ حرفی گفتن بخواب رو زمین خوابیدم روی زمین ایشون یه خانم حدودا چهل ساله با پوست کاملا سفید و چشم رنگی بودن شبیه روس ها با شرت نشستن روی دهنم بهم گفتن بخور شرتشون خیس بود و من شروع کردم به لیس زدن از روی شرت میگفتن فقط بخور یکم که خوردم شرت رو درآوردن کصشون موهای بوری داشت من لیس میزدم و میخوردم آبشون تو دهنم میومد گفتم میشه برای منم بمالید گفتن خفه شو و فقط بخور کص آبدار و خیلی سفیدی داشتن و من فقط میخوردم بعد ده دقیقه از روی دهنم بلند شدن چشمامو دستامو بستن خیلی استرس گرفتم منو بردن تو اتاق و به پشت خوابوندن شروع کردن به نیشگون گرفتن از پهلو هام لای پام بغل رون و کمرم خیلی محکم میگرفتن درد خیلی شدیدی داشتم باورم نمیشد انقدر محکم و بی رحم باشن فقط ناله میکردم بعد چند دقیقه آرنجشون رو فشار میدادن رو ستون فقراتم درد خیلی شدید بود میترسم فلج شم خواستم بلند شم که نشستن روم و آرنج فشار میدادن تو کمرم تو پهلوم و کپل ها و پهلومو به شدت گاز میگرفتن با تمام وجود دندونشون رو فرو میکردن به جون مادرم از درد داشتم میمردم ولی همش میگفتم این درد برای لذته یک خانم زیباست پس باید تحمل کنم هرچی التماس میکردم فایده ای نداشت و حدود یک ربع من فقط گریه میکردم و ایشون آرنج تو پهلوم و کمرم و گردنم فرو میکردن پشت گردنمو گازای وحشتناک میگرفتن لاله گوشمو با دندون محکم میگرفتن و من هیچ لذتی نمیبردم فقط زجر میکشیدم ایشونم فقط میگفتن خفه شو میکشمت بعد نیم ساعت که من کلی گریه کرده بودم از روم بلند شدن رو تخت نشستن و من کسشونو لیس میزدم سفید و آبدار بود بهم میگفتن تو چشمام نگاه کن و بخور بعد کف پای سفیدشون که خیلی چرب بود رو روی صورتم گذاشتن و رفتن تو گوشیشون و گفتن لذت ببر از زیر پام بودن بعد چند دقیقه بلندم کردن گفتن چطوری گفتم داغون یکم نگام کردن و گفتن خوب سرویست کردم لباس بپوش برو لباسامو پوشیدم اومدم بیرون درست نمیتونستم راه برم تو کوچه پس کوچه های پاسداران کج و کوله راه میرفتم و کاملا بدن داغون و کبود بود اسنپ گرفتم برای خیابون باستان که خونمون بود رسیدم خونه رفتم حموم و بدنمو جلوی آینه نگاه کردم قشنگ کل بدنم سیاه بود و تا چند روز درد داشتم بازم میگم به جان عزیزترین افراد زندگیم خانوادم این یک خاطره ی واقعی بود.

نوشته: آرمان

بازدید 1,727

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

4 پاسخ به “بردگی دردناک من در پاسداران”

  1. کمتر کصشعر بیگو کیری داشتی کص شو لیس میزدی بعد گفته به چشام نگا کن لیس بزن مگه داریم مگه میشه!!؟ شرو ور ننویس کص ننت بیناموس دلقک دوبارم میام ننتو میدزدم از تخت

  2. حالا چرا اینهمه فعل جمع بکار بردی ؟ مگه اون خانم چند نفر بودن ؟ یعنی تو اینقدر آدم محترمی که به اربابت فعل جمع استفاده می کنی؟ ضمنا چرا اینقدر اصرار می کنی که داستانت واقعیه ؟ به کیرم که داستانت واقعی باشه یا دروغ باشه ، داستان خودش میگه که واقعیه یا دروغه این دیگه قسم خوردن نداره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...