برده‌ی موقت مهدی (۲)

قبل از شروع بخش دو ذکر چند نکته رو لازم می‌دونم :
نکته ۱ : این داستان واقعی نیست و صرفا ی چیزیه که پست کردم تا شاید ۴ نفر لذت بردن
نکته ۲ : اگه به فوت فتیش علاقه ای ندارید اصلا پیشنهاد نمیشه که این داستانو بخونید
نکته ۳ : اگر هر اشتباهی توی تایپ من دیدید به بزرگی خودتون ببخشید

اردوگاه ی طبقه بالایی داشت که نماز خونه بود و بزرگ‌هم بود.

امین و مهدی تصمیم گرفتن منو ببرن اونجا چون بعید بود کسی نصفه شب به هر دلیلی بیاد اونجا.
وقتی که رسیدیم اونجا رفتیم ی گوشه دور از در ورودی نشستیم تا حتی اگه کسی اومد مارو بلافاصله نبینه و شانس جمع و جور کردن خودمونو داشته باشیم.
امین زیرزیرکی همش می‌خندید و هر از چندگاهی یه پسی بهم میزد و می‌گفت خیلی توله سگ احمقی هستی تو.
مهدی بهم گفت که دراز بکشم و دهنمو باز کنم ، بلافاصله پاشنه پاشو کرد تو دهنم و فشار میداد .
امین هم که خیلی خوشحال بنظر میرسید یه پاشنه پاشو گذاشت رو چشم چپم و اون یکیم گذاشت رو چشم راستم.
یکم که تو این وضعیت بودم احساس ناراحتی کردم و حس کردم برای اینکه بتونم راحت تر نفس بکشم باید از این وضعیت که اولش خیلی حال میداد بیام بیرون .
پاشنه پای مهدی و محکم گرفتم و از دهنم کشیدم بیرون و ی بوس کردم تا کونم نذاره مثلا .
صداشو برد بالا و داد زد : توله سگ من بهت گفتم بسه؟
امین ( در حالی که جفت پاشو بیشتر روی چشمام فشار میداد ) آروم بهش گفت که داد نزنه چون ممکنه بقیه بیدار بشن .
منم جواب دادم : گوه خوردم ارباب ببخشید
مهدی گفت : نگران نباش عنمم میخوری بدرد نخور ، حالا پاشو انگشت شستمو ساک بزن که آماده بشی برای ساک زدن اصل کاری .
امین پاهاشو برداشت و تو صورتم زد و گفت ، زود باش بوس کن کصمغز . منم با عشق یه بوسای آبداری کردم که حس‌ کردم الاناس که امین شق کنه.
شروع کردم به ساک زدن انگشت مهدی که امینم با پاهاش نازم میکرد و می‌گفت آفرین توله سگ خوب ؛ بعدش مهدی موهامو گرفت و بیشتر فرو می‌برد پایین .
راستش خیلی داشتم از این وضعیت لذت می‌بردم ولی از یسری چیزا مثل عن خوری می‌ترسیدم چون بنظرم اصلا جالب نبود.
کیرمم کاملا شق بود و چون شلوار کردی پام بود کاملا واضح بود که شقه و متعجب بودم که نفهمیدن این موضوعو یا شایدم فهمیدن و جیک نزدن.
داشتم همینجوری ساک میزدم که آب دهنم داشت همینجوری می‌ریخت کف زمینو خیس میکرد که مهدی پاشو مالوند به همونجا و گفت حالا کل کف پامو لیس بزن . زبونمو کشیدم به کف پای سفید و خوش فرمش که عرقش مزه خوب شیرینو داشت.
امین خندید و زد به شونه مهدی و به کیرم اشاره کرد و هر دوتاشون زدن زیر خنده.
امین گفت شلوار و شورت تو بکش پایین و منم همین کارو کردم…

قسمت بعدی بزودی

نوشته: AM

بازدید 19,494

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

4 پاسخ به “برده‌ی موقت مهدی (۲)”

  1. میخوای اگه خیلی خسته میشی ننویسی کلا؟چرا دو خط دو خط مینویسی داستانتو؟!!!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید