نکته ۱ : این داستان واقعی نیست و صرفا ی چیزیه که پست کردم تا شاید ۴ نفر لذت بردن
نکته ۲ : اگه به فوت فتیش علاقه ای ندارید اصلا پیشنهاد نمیشه که این داستانو بخونید
نکته ۳ : اگر هر اشتباهی توی تایپ من دیدید به بزرگی خودتون ببخشید
اردوگاه ی طبقه بالایی داشت که نماز خونه بود و بزرگهم بود.
امین و مهدی تصمیم گرفتن منو ببرن اونجا چون بعید بود کسی نصفه شب به هر دلیلی بیاد اونجا.
وقتی که رسیدیم اونجا رفتیم ی گوشه دور از در ورودی نشستیم تا حتی اگه کسی اومد مارو بلافاصله نبینه و شانس جمع و جور کردن خودمونو داشته باشیم.
امین زیرزیرکی همش میخندید و هر از چندگاهی یه پسی بهم میزد و میگفت خیلی توله سگ احمقی هستی تو.
مهدی بهم گفت که دراز بکشم و دهنمو باز کنم ، بلافاصله پاشنه پاشو کرد تو دهنم و فشار میداد .
امین هم که خیلی خوشحال بنظر میرسید یه پاشنه پاشو گذاشت رو چشم چپم و اون یکیم گذاشت رو چشم راستم.
یکم که تو این وضعیت بودم احساس ناراحتی کردم و حس کردم برای اینکه بتونم راحت تر نفس بکشم باید از این وضعیت که اولش خیلی حال میداد بیام بیرون .
پاشنه پای مهدی و محکم گرفتم و از دهنم کشیدم بیرون و ی بوس کردم تا کونم نذاره مثلا .
صداشو برد بالا و داد زد : توله سگ من بهت گفتم بسه؟
امین ( در حالی که جفت پاشو بیشتر روی چشمام فشار میداد ) آروم بهش گفت که داد نزنه چون ممکنه بقیه بیدار بشن .
منم جواب دادم : گوه خوردم ارباب ببخشید
مهدی گفت : نگران نباش عنمم میخوری بدرد نخور ، حالا پاشو انگشت شستمو ساک بزن که آماده بشی برای ساک زدن اصل کاری .
امین پاهاشو برداشت و تو صورتم زد و گفت ، زود باش بوس کن کصمغز . منم با عشق یه بوسای آبداری کردم که حس کردم الاناس که امین شق کنه.
شروع کردم به ساک زدن انگشت مهدی که امینم با پاهاش نازم میکرد و میگفت آفرین توله سگ خوب ؛ بعدش مهدی موهامو گرفت و بیشتر فرو میبرد پایین .
راستش خیلی داشتم از این وضعیت لذت میبردم ولی از یسری چیزا مثل عن خوری میترسیدم چون بنظرم اصلا جالب نبود.
کیرمم کاملا شق بود و چون شلوار کردی پام بود کاملا واضح بود که شقه و متعجب بودم که نفهمیدن این موضوعو یا شایدم فهمیدن و جیک نزدن.
داشتم همینجوری ساک میزدم که آب دهنم داشت همینجوری میریخت کف زمینو خیس میکرد که مهدی پاشو مالوند به همونجا و گفت حالا کل کف پامو لیس بزن . زبونمو کشیدم به کف پای سفید و خوش فرمش که عرقش مزه خوب شیرینو داشت.
امین خندید و زد به شونه مهدی و به کیرم اشاره کرد و هر دوتاشون زدن زیر خنده.
امین گفت شلوار و شورت تو بکش پایین و منم همین کارو کردم…
قسمت بعدی بزودی
نوشته: AM
4 پاسخ به “بردهی موقت مهدی (۲)”
چرا قطره چکانی مینویسی
میخوای اگه خیلی خسته میشی ننویسی کلا؟چرا دو خط دو خط مینویسی داستانتو؟!!!
تم برده دوس دارم بنویس
ادامشو بنویس دیگه