اولین سکس با عشقم علی

من سارام و اسم عشقم علی
شش ماهی با هم در ارتباط بودیم به قصد آشنایی و ازدواج
علی استاد دانشگاهم بود از اون استادای بد عنق و بداخلاق و دخترکش ولی کار درست من اکثر درس های تخصصیم رو باهاش بر می داشتم چون به شدت کار بلد بود ولی موقع نمره دادن هم پدر در میاورد که البته من از پس همه درساش بر میومدم
بعد از فارغ التحصیلیم برا گرفتن امضاها به دانشگاه رفته بودم و امضای آخر رو علی به عنوان مدیر گروه باید انجام میداد با همون جدیت و اخم همیشگیش پرسید
-پس الان فارغ التحصیلی و دیگه دانشجوی من نیستی
-نفرمایید استاد من همیشه شاگرد شما هستم کلی چیز ازتون یاد گرفتم
با صدای آروم گفت
-لطفا از این به بعد شاگردم نباش
و یه لبخندی که مخصوص خودش بود متوجه کنایه‌اش نشدم که یه کاغذ گرفت سمتم
-شماره‌ات رو برام بنویس
-چشم استاد
-کوفت و استاد
خندیدم و شماره‌ام رو براش نوشتم و تو دلم کلی ذوق کردم که قراره بهم پیشنهاد کار بده چون برای دانشجوهای دیگه انجام داده بود ولی از رفتار متفاوتش هم شوکه بودم بعد چند روز باهام تماس گرفت و قرار شد همدیگرو ببینیم پیشنهاد جذابی داشت اما کاری نبود پیشنهاد رابطه داشت و گفت که دو ساله دوستم داره و فقط منتظر بوده که فارغ‌التحصیل شم و بعد پیشنهاد بده و این هم جز چارچوبای خودشه
پیشنهادش رو پذیرفتم و رسما ارتباطمون شروع شد از اول قصد رابطه آشنایی برای ازدواج بود و چارچوب‌هامون رو بهم گفته بودیم و من هم ازش خواسته بودیم تا ارتباطمون رسمی نشده ازم درخواست سکس نداشته باشه و علی هم پذیرفته بود
علی تهران تنهاست و با رضا شریکش باهم تو یه آپارتمان زندگی میکنن و تو این مدت من یکبار به دعوت شریکش برای شام رفته بودم ازم خواسته بود هر وقت خودم دوست دارم برم سمت خونش ولی برای اینکه معذب نشم خودش ازم همچین درخواستی نمیکنه
شش ماهی گذشت و همه چی عالی بود تا اون روز جذاب رسید
صبح زنگ زدم بهش که به شدت سرما خورده بود اصلا حالش خوب نبود و خونه تنها بود
-عزیزم چیزی خوردی؟
-نه خونه وسیله نیست یکی دو ساعت دیگه از بیرون یه چیزی سفارش میدم
از پیشنهادم مردد بودم ولی دلمو زدم به دریا
-بیام پیشت برات سوپ درست کنم؟
-من که از خدامه پیشم باشی نفسم ولی هم زحمتت میشه هم میترسم سرما بخوری خودت رو اذیت نکن من امروز رو استراحت کنم اوکی میشم فردا میریم بیرون با هم
-یعنی الان گفتی دوست نداری بیام پیشت؟
-من کی همچین حرفی زدم گفتم نمیخوام تو زحمت بیفتی
-پس من یه خرید میرم و یه ساعت دیگه اونجام
-باشه عشقم منتظرتم فقط خودت بیا هرچی لازم بود سفارش میدم بیارن
سریع دوش گرفتم آماده شدم رفتم بیرون وسایل سوپ و میوه و آبمیوه و دارو براش گرفتم رفتم سمت خونش تا من برسم علی هم دوش گرفته بود و موهاش هنوز خیس بود اولین بار بود که با لباس راحتی تو خونه و اون شکل و شمایل میدیدمش قیافه‌اش واقعا جذاب بود و دلم براش رفت
خودمم یه شلوار بگ جین تنم بود با یه شومیز سرمه‌ای و شال آبی شالمو و کیفمو روی مبل گذاشتم و رفتم سمت آشپزخونه
خریدا رو از دستم گرفت و تعارفات معمول رد و بدل شد
-چه آقای جذابی
به عادت همیشگیش از پهلو بغلم کرد و منو کشید سمت خودش و رو موهام بوسید
-به جذابیت شما که نمیرسه بانو
خودت میومدی کافی بود نیاز به این همه خرید نبود
-باید یه چیزی بخوری جون بگیری دیگه فقط بخوابی که اوکی نمیشی
-من تو رو دیدم جون گرفتم
آروم تو بغلش چرخیدم و روبروش بودم با دستم موهای خیسش رو از صورتش کنار زدم
-اینا رو بخوری زودتر جون میگیری
با خنده ازم جدا شد و رو مبل ولو شد کاملا معلوم بود حال نداره داروها رو با یه لیوان آبمیوه براش بردم و به زور به خوردش دادم بعد خوردن داروها رو مبل کنار نشسته بودیم و حرف میزدیم چشماش خمار خمار بود و معلوم بود مسکنا منگش کرده
-پاشو برو رو تخت بخواب تا بیدار شی منم برات سوپ درست کنم
-نه میخوام تو بغل تو بخوابم
انتهای مبل چسبیدم و اومد کنارم سرش رو روی سینم گذاشت و روی مبل دراز کشید از بالا به صورتش خیره بودم و داشتم تک‌تک اجزای صورتش رو می‌دیدم و دستام دور شونه‌هاش حلقه بود خودشو بیشتر تو بغلم فرو کرد
-چقدر خوب شد اومدی
-دورت بگردم مگه دلم میومد حالت بده کنارت نباشم
خودشو بالا کشید و چونه‌ام رو ماچ کرد و چشماش رو بست خیلی سریع توی بغلم خوابش برد و من مشغول نوازش موهاش بودم دلم میخواست کل صورتش رو ببوسم و این وسط لباش بدجور دلبری میکرد ضربان قلبم روی هزار بود و برای اینکه لو نرم خیلی آروم از سر جام بلند شدم و سرش رو روی مبل گذاشتم از اتاق براش بالشت و پتو آوردم و آروم سرش رو روی بالشت گذاشتم لحظه آخر گونه‌اش رو آروم بوسیدم و رفتم سمت آشپزخونه
کارام تموم شده بود که علی بیدار شد و اصلا باورش نمیشد که دو ساعته خوابیده حالش یه ذره بهتر بود و کنار هم غذا خوردیم بعد غذا رفتیم سمت اتاقش و علی روی تخت دراز کشیده بود و منم بالای تخت کنارش نشسته بودم و باهم حرف میزدیم
-سارا من دلمم بغل میخواد
دستامو از هم باز کردم و گفتم
-بیا تو بغلم عشقم
اونم دستاشو باز کرد و گفت
-نه تو بیا دوست دارم تو بیای تو بغلم
هیچ وقت تو این موقعیت کنار هم نبودیم و معذب بودم و علی با اون چشمای جذاب و مشکیش بهم زل زده بود و آروم لب زد
-بیا دیگه میخوامت
با تردید کنارش دراز کشیدم و سرمو روی بازوش گذاشتم به پهلو چرخید و با فاصله ازم خوابیده بود و نگام میکرد
-چقدر نازی تو آخه نترس کوچولو نمیخورمت
از حرفش خجالت کشیدم و احساس میکردم افکارمو خونده سرمو تو سینش فرو کردم و گفتم
-بدجنس
همونطور که سرم تو سینه‌اش بود با یه حرکت منو کامل کشید تو بغلش و بدنامون چفت هم بود آروم موهامو نوازش میکرد و بوسه های ریز روی موهام میزد
بدنش به شدت داغ بود و ضربان قلب جفتمون بالا بود هم بغلش برام جذاب و آرامش بخش بود هم برام اضطراب داشت بی‌حرکت توی بغلش بودم که بالاخره سرمو از سینه‌اش جدا کردم و با لبخند نگاش کردم
-چه عجب خانم رخ نماییدی
-اذیتم نکن
-اگه داری اذیت میشی پاشو بریم بیرون بشینیم
تخس تو چشماش زل زدم و با لحن بچگونه گفتم
-نچچچچ نموخوام همینجا خوبه
-عههه که همینجا خوبه همینجا بودن عوارض داره هااااا من به جون تو در برابر تو خیلی آدم صبوری نیستم
-چرااا هستی
-زبون نریز بچه صبرمو امتحان نکن
هر دومون کاملا کلافه بودیم و سردرگم و تو یه دوراهی
ثانیه‌ها انگار کش میومدن ولی از نگاه کردن بهم انصراف نمی دادم و هیچ کدوممون حرکتی هم نمیکردیم
علی با دستش آروم روی کمرم خط‌های فرضی میکشید و با جابجا شدنش یه ذره بدنش رو ازم جدا کرد و بعدا فهمیدم این حرکتش برای این بوده من متوجه برجستگی مردونش نشم
-علییییییی
-جون دلممم
-چند تا دوسم داری
-اونقدری که حاضر همین الان برات بمیرم
-دیووونه خدا نکنه
چشماش رو بست و آروم پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند سرش داغ داغ بود
-تب کردی دوباره عشقم؟ بذار برم برات مسکن بیارم
میخواستم از جام بلند شم که دستاش رو محکم دورم حلقه کرد و منو محکم کشید تو بغلش
-نهههه تب نیست مسکنم نمیخواد تو بغلم باشی آروم میشم
انقدری بهش چسبیده بودم که کاملا متوجه برجستگی بدنش شدم و تمام هورمون‌های زنانه‌ام فعال شده بود عقلم بهم دستور میداد که نباید اتفاقی بیفته ولی احساسم تماما تمنای یکی شدن باهاش رو داشت و در نهایت احساسم برنده شد
به شدت تو بغلش فشرده میشدم که با دستم آروم شروع به نوازش بازوش کردم سرش رو یه ذره برد عقب و خیره چشمام بود نمیدونم چی تو چشمام دید که آروم لبش رو مماس لبم گذاشت نفسای گرمش تو صورتم میخورد و فقط یک نفس باهم فاصله داشتیم صورتش رو ثابت نگه داشته بود و منتظر بود اون فاصله رو من پر کنم و همینم شد لبامو به لباش چسبوندم و به وضوح تمام بدنم تو بغلش لرزید با لذتی وصف نشدنی لبامو میخورد و با دستاش کمرمو نوازش میکرد وقتی هر دو نفس کم آوردیم لباشو از لبام جدا کرد و من با صدای بلند نفس کشیدم
-اهههههههه
-جوننمم چه خوشمزه بودن لبای توت فرنگیت
من حرفی نمیزدم فقط نگاش میکردم که دوباره لبامون تو هم گره خورد با یه حرکتش من رو تخت طاق باز خوابیدم و علی تقریبا روی بدنم بود و از روی لباسم آروم گردی سینه‌ام رو ماساژ میداد و لبامو میخورد هم دوست داشتم وضعیت رو هم دلم نمیخواست پیشروی کنیم
دستمو روی دستش که گذاشتم لباشو جدا کرد
-جووونم چشمم تا جایی پیش میریم که تو دوست داری
فعلا داشتن لباتم برام غنیمت میدونی سه ساله دوست دارم طعمشون رو بچشم
دستام توی موهاش کشیده شد اعترافش به دوست داشتنم برام شیرین بود اعتراف اون استاد بدعنق که همه دخترا دنبال یه توجه کوچیک ازش بودن و این مردی که الآن اینجوری عاشقونه نگاهم میکنه و شش ماه تموم عشقش رو به پام ریخته برام خیلی جذاب و خواستنی بود اونقدری که کامل خودمو در اختیارش بذارم و بخوام که عطش هر دومون برطرف شه
همونطور که چشماش رو نگاه میکردم لبامو روی لباش گذاشتم و آروم موهاشو نوازش میکردم دستاش دوباره روی سینه‌ام لغزید و این دفعه مانعش نشدم همچنان مشغول لب گرفتن بودیم که به چشمام زل زده بود و آروم دستش رو زیر بلوزم برد با بستن چشمام بهش تایید دادم لباش رو از روی لبام سر داد روی گردنم اولین میکی که به گردنم زد مساوی بود با آه کشیدن من
-جوننمممم لوند دلبر من
آروم از زیر بلوز سینه‌ام رو میمالید که خودم دکمه‌های بلوزم باز کردم
-جووونم چقدر تو سفیدی لعنتی
اینو گفت و با ولع مشغول خوردن گردنم و بالای سینه‌ام بود من واقعا رو ابرا بودم و فقط نفس نفس میزدم و با فشار دادن سرش روی سینه‌ام از حرکتش اعلام رضایت میکردم دستاش پیشروی کرده بود و از روی شلوارم رونم و باسنمو ماساژ میداد و بدنمو به خودش فشار میداد انقدر نوک سینه هام رو خورده بود که کاملا سر شده بود و احساس میکردم شورتم کاملا خیس شده وقتی دستش سمت دکمه شلوارم رفت با ناله لب زدم
-علی الآن نهههه
آروم لبامو بوسید و سرش رو تو گردنم فرو کرد آروم کنار گوشم لب زد
-فقط عشق بازیه عشقم خیالت راحت میخوام فقط لذت ببری
-علییییی
یه جونم گفت و لاله گوشم رو میک میزد و آروم دکمه شلوارم رو باز کرد و دستش رو داخل شلوارم کرد
-جوووونممم تو که خیس خیسی چرا میگی نه
سرمو تو بازوش فرو کردم تا نبینمش خجالتم میشد
-قربونت اون خجالتت برم من خجالت نداره که برا عشقت خودتو خیس کردی
در حین اینکه این حرفا رو میزد آروم انگشتش رو از روی شرت روی اندام زنانه‌ام میکشید دوباره مشغول خوردن سینه‌هام شد و آروم شلوارم رو پایین کشید و از تنم درآورد الآن من با یه بلوز سرمه‌ای که دکمه هاش باز بود و یه ست سرخابی توری جلوش بودم تضاد رنگا با پوست سفیدم فوق العاده بود وقتی شلوارم رو درآورد تیشرت خودشم از تنش بیرون کشید و برای اولین بار عضلات بدنش می دیدم بدنش جذاب و سکسی بود و قفسه سینه‌اش که با هر نفسش بالا پایین میشد دلمو میبرد دستش رو آروم توی شورتم برد که این بار سرمو توی سینه‌اش قایم کردم
با ولع زل زده بود به بدنم و قربون صدقم میرفت و با انگشتاش با مهارت تمام حساس ترین نقطه بدنمو به بازی گرفته بود تمام مدت سرمو تو سینه‌اش بود و لبامو بهم فشار میدادم تا صدام در نیاد انگشتش رو که داخل اندامم فرو کرد صدای آهممم بلند شد
-جوووون عاشق صداتم ببینم تو رو
-نموخوام اههههه
ـ من میخوام لباتو بده ببینم لوند من
با این حرفش سرمو از سینه‌اش خارج کردم و لبامو به لباش چسبوندم پایین تنه‌ام رو به شدت میمالید و لبامو میخورد یه دفعه احساس عجیبی تو بدنم داشتم پاهام میلرزید که بهم فشارشون دادم و علی با سرعت بیشتری دستش رو حرکت میداد که من ارضا شدم و علی همچنان تنمو میمالوند قربون صدقم میرفت لذتش وصف نشدنی بود و کاملا شرتم و ملافه زیرم خیس خیس بود انگشتش رو جلوی چشمم یه میک محکم زد و لباشو دوباره روی لبام گذاشت برجستگی بدنش بزرگتر از قبل بود و من کاملا غیر ارادی پایین تنه‌ام به بدنش فشار میدادم تو همین حال و هوا بودیم که صدای باز شدن در واحد اومد
عصبی گفت شت رضا اومد اصلا فراموش کردم بهش بگم اینجایی در اتاقو بست و آروم درب رو قفل کرد
رضا بخاطر دیدن کیف و شالم روی مبل بیرون متوجه شده بود که پیش علی هستم و بی سر و صدا رفت توی اتاقش
علی تو حمام داخل اتاقش دست و صورتش رو شست تی‌شرتش رو تنش کرد و لب تخت کنارم نشست
من هنوز نفسم جا نیامده بود
-ببخشید اینجوری نباید تموم میشد اصلا تو ذهنم نبود که به رضا خبر بدم پیشمی گرچه اصلا تصورم نمیکردم چیزی شروع بشه و شیطون خندید
خودمو بالا کشیدم و رفتم تو بغلش
دستاش رو دورم حلقه کرد و آروم سینه‌ام رو فشار میداد و تو گوشم آروم گفت
-خوبی؟
-اوهووووم
-خوش گذشت؟
چیزی نگفتم و سرمو بردم زیر گردنش رو آروم بوسیدم
-الان دوباره خجالتی شدی؟
-اوووهووومممم
-قربونت برم میدونی خجالتی میشی خیلی خوردنی میشی دوست دارم یه لقمه چپت کنم
-علیییی تو خوبی؟؟؟
-من عالیییم دورت بگردم
-دروغ میگی من اینجوری اذیتم تو هنوز …
خجالت کشیدم ادامه‌ جمله‌ام رو بگم منظورم به ارضا نشدنش بود
-من روانم صد بار کنارت ارضا شد نگران نباش الآن شارژ شارژم اصلا اگه میدونستم اینجوری میشه زودتر مریض میشدم
خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم و متوجه شدم برجستگی مردونش کوچکتر شده
آروم تو گوشم گفت
-البته بهت قول نمیدم که خوب بمونم اگه تا یه دقیقه دیگه لباست رو نپوشی منم همه لباسامو در میارم
از تصور اینکه کاملا لخت بشه بدنم گر گرفت و خودمو از بغلش بیرون کشیدم جلوش ایستاده بودم که دکمه‌های بلوزم رو بست و خودش شلوارم رو تنم کرد بعد از اینکه لباسم رو پوشید مقابل ایستاد و منو کامل کشید توی بغلش و محکم لبامو بوسید
-از دستم ناراحتی؟؟
-نه عشققمم چرا ناراحت باشم
-آخههه زدم زیر قولممم
-جفتمون زدیم زیر قولمون و بنظرم کار خوبی کردیم
دستمو روی سرش گذاشتم و گفتم ببین تبت کامل قطع شد
-بدجنس شیطون حالا خوبه همه عشق و حالش برا شما بود و خماریش سهم من
-این الآن انقدر حالت رو خوب کرده ببین اتفاقای دیگه میفتاد چقدر حالت خوب میشد
-شیطون نشو برو تو جلدم برم رضا بیرون کنم همین امروز جرت بدمااا
-هیییین خیلی بی‌تربیتی
-خب ببخشید مودبانه میگم همین امروز پاره‌ات کنم
با مشت کوبیدم تو سینه‌اش و تقلا میکردم از بغلش بیام بیرون که منو کاملا تو حصار دستاش گرفت و آروم تو گوشم گفت:
-آخه نه که توام بدت اومد
-نهه علی واقعا نمیخوام اونقدری که تو میگی پیش بریم
-شوخی کردم دیووونه معلومه که پیش نمیریم فقط عشق بازی تو حشری‌ترین حالت ممکنم بهت همینو گفتم خیالت راحت باشه
-قول؟؟
-قول قول
-اگه دوباره بزنیم زیر قولمون چی؟
-نمیزنیم خودم حواسم به همه چی هست
و دوباره لبامون تو هم گره خورد این رابطه شروع رابطه جنسی ما دو تا بود و الآن بعد گذشت یکسال همچنان سر قولمون بودیم و منتظریم بعد تموم شدن ماه صفر عقد کنیم
بعد از اون رابطه کلی اتفاقا و رابطه ای جذاب با هم داشتیم که بعدا شاید براتون بنویسم

اون شب بدون اینکه رضا منو ببینه رفتم سمت خونمون و هیچ وقت راجع به این موضوع با علی حرف نزد فقط بعد از اون قضیه هر وقت میخواد بیاد سمت خونه به بهانه‌های مختلف به علی زنگ میزنه و آمار میده چنین دوست بیشعوریه آقا رضا

نوشته: سارا

بازدید 18,949

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “اولین سکس با عشقم علی”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید