اولین بارمه دارم مینویسم و کاملا ساخته ذهنه امیدوارم راضی باشید اگه دوست داشتید ادامه میدم وگرنه هیچ
ارباب و برده:
ی روزی که شوهرم رفته بود برای کارش خارج از شهر من بسیار حشری شده بودم و از ارضا کردن خودم خسته شده بودم از اینکه فقط کسمو خودم بمالم نیاز داشتم به یکی دیگه
داستان های ارباب و برده رو زیاد شنیده بودم رفتم سرچ کردم خوشم اومد دوست داشتم یکی باهام اینجوری رفتار کنه و منم برده اش بشم
ظهر شده بود گشنم بود زنگ زدم رستوران غذا سفارش دادم بعد از ۲۰ دقیقه غذام اومد منم که لباس راحتی تنم بود انقدر گشنم بود یادم رفت چادر سر کنم و همون جوری رفتم جلوی در تا از پیک غذا رو بگیرم یهو دیدم آقای پیک منو خیلی بد نگاه کرد منم نگاهم به خودم افتاد که تازه فهمیدم چادر سرم نیست از اونجایی حشری بودم توجهی نکردم
و تازه کمی هم دلبری کردم و عشوه اومدم ولی خدایی آقای پیک هم خیلی خوشتیپ بود ی مرد قد بلند .چشم ابرو مشکی.هیکلی و…
یهو آقای پیک ازم پرسید تنهایید؟
منم بدونه چونه زدن گفتم اره
گفت میتونم از سرویستون استفاده کنم ؟
گفتم بله
اومد داخل خونه رفت سرویس و برگشت منو ی نگاهی کرد کیرش شق شده بود اینو میدیدم
منم بهش تعارف کردم
گفتم اگه گشنه هستید بفرمایید باهم بخوریم بعد از کمی تعارف کردن قبول کرد
بعدش باهم حرف زدیم
بهش گفتم که شوهرم نیست و خارج شهره تا آخر هفته نمیاد
اونم ی خوشحالی ریز تو صورتش اومد
بعد من که کیر اونو میدیدم بیشتر حشری میشدم
منم براش تعریف کردم که شوهرم رفته منم نیاز دارم به رابطه جنسی و حشری شدم و گفتم که امروز تو سایت ها رابطی ارباب و برده و رو دیدم و خوشم اومده
اوونم قبول کردم
و منو با خودش کشوند تو اتاق
ولی قبلش گفت سکس ارباب و برده کمی سخته و هرچی من گفتم باید بگی چشم
و تنگ بازی در نیاری
منم که از خدام بود گفتم باشه هرچی شما بگی
یهو گفت چی؟
دوباره گفتم هرچی شما بگی
گفت نه دیگه به جای شما باید بگی ارباب .حالا دوباره تکرار کن
گفتم چشم هرچی شما بگی ارباب
گفت آفرین حالا شد
بهم دستور داد لباسامو در بیارم
منم در اوردم
اونم لباساشو در اورد ولی دیگه کیرش شق نبود خوابیده بود
بعدش بهم دستور داد جلوش زانو بزنم
منم هرچی بهم میگفت انجام میدادم
جلوش زانو زدم
گفت التماسم میکنی و ازم تشکر میکنی که اجازه دادم برده ام باشی
منم زانو زدم و سرمو گذاشتم رو پاهاش و گفتم مرسی ارباب که گذاشتید برده تون بشم منم هر چی شما بگید گوش میکنم
یهو گفت مگه میتونی کار دیگه کنی
گفتم نه ببخشید
التماستون میکنم سکس کنیم خواهش میکنم به پاتون می افتم و پاشو بوس کردم
گفت یکم دیگه خواهش کن شاید راضی شدم
گفتم ارباب التماس میکنم خواهش میکنم
گفت چی
گفتم التماس میکنم
گفت نه دیگ درست بیان کن هرچی میخوای
گفتم هرچی شما بگی التماس میکنم خواهش میکنم ارباب سکس کنیم پاهاتو نو بوس میکنم هر کاری بگید انجام میدم
گفت آفرین برده جنده من.افرین یاد گرفتی
بعدش منو بلند کرد و انداخت رو تخت ک گفت بخواب رو تخت
خوابیدم بعدش اونم روم
گفت ای توله سگ جنده بعد برای من خودشو میگرفت میدونم چطور تنبیهت کنم جنده
انقدر چوچولمو تکون داد که ارضا شدم اما هنوز ادامه داد بدنم میلرزید بادست دیگش کوسمو انگشت کرد داشتم جون میدادم انگشت نقطه ضعفم بود با انگشت تلمبه میزد بهم گفت براش پارس کنم
هاپ هاپ میکردم میگفتم جندتو بگا بهم میگفت التماس کنم
منم التماس میکردم منو بگاد
چی میخوای جنده خانم
کیر میخام کیر تورو
(وای همین الانم ابم راه افتاد)
التماس میکردم منو بگاد
گفت بیشتر خواهش کن کم
گفتم خواهش میکنم ارباب کیر میخوام بره تو کوسم التماس میکنم ارباب
اونم فقط بهم کیرشو مالید
دیگه ادای تنگارو برام نمیاری فهمیدی
فهمیدم
دیگه ازین غلطا نمیکنی
چشم
حالا پارس کن
هاپ هاپ
جنده کی تو
جندع ارباب
چی میخوای ازم
کیر لطفا
مگه نگفتم هر چی میخوای باید التماسم کنی
گفت تو آدم نمیشی باید تنبیه بشی
گفتم نه ارباب
گفت نه چی؟
گفتم نه ارباب تنبیه نکنید لطفا التماس میکنم
گفت آفرین حالا شد
بعد کیرشو به کسم میمالید
ولی من کیر میخواستم که بره تو کسم
ولی اون فقط بهم میمالید
یهو گفت چی میخوای جنده کیر میخوای
گفتم بله ارباب
گفت پس التماس کن تا بهت بدم
گفتم ارباب التماس میکنم از کصم بزار خواهش میکنم کیرتو بکن تو کسم
گفت پس حالا که انقد میخوای صدای سگ در بیار
گفتم هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ
گفت جونننننن جنده من کیر میخواد
گفتم بله ارباب جنده شما محتاج به کیر شما
گفت آفرین زبون ریختم بلدی
کیرشو چپوند توکسم وای یه لحظه پاره شدم
کوسم داشت میسوخت نفسم بند امد
شروع کرد تلمبه میزد با فشار تقریبا جیغ میزدم دهنمو گرفتم
یکم گذشت کوسم عادت کرد حالم بهترشد
کیرشو توکسم نگه میداشت فشارمیداد حسش عالی بود
دوباره تلمبه میزد خودشو روم انداخته بود تلمبه میزد سینه هامو گاز میزد واقعا گاز میزد بدجور می سوخت درد داشت ولی نمیتونستم حرفی بزنم
جفتمون به نفس نفس افتادیم اما کمرش خیلی سفت بود
انگار قرار نبود آبش بیاد کیرشو دراورد انداخت لای سینم تلمبه میزد
وای که سینم چه دردی دوباره برکشت رو کوسم کیرشو میمالید به کوسم بعد یهو داخل کوسم می برد تلمبه میزد جونم درمیرفت
عقب جلو کوسم پر میکرد نگه میداشت دردو لذت باهام بود بالاخره داشت ابش میومد کیرشو بیرون کشید جق میزد یکم بلند شدم تا دستم به کیرش برسه بادستم هدایتش کردم سمت کوسم گفتم
بریز توم انگار انرژی دوباره گرفت شروع کرد به تلمبه زدن بالاخره آبش اومد خیلی داغ بود کوسم پرشده بود بدنم میلرزید کنارم افتاد
بعدش گفت حالا ازم تشکر کن و به پام بیفت
افتادم ب پاش
گفتم ارباب ممنونم که گذاشتید برده تون شم این جنده از شما تشکر میکنه
گفت بیشترررررر
گفتم مرسی که منه جنده رو برای بردگی قبول کردید مرسی که کیر نازنین تون رو کردید تون
گفتم بسه التماسم کن پاهامو ببوس و لیس بزن
گفتم التماستون میکنم و بعدش پاهاشو لیس زدم و بوس کردم همینجوری که پاهاشو لیس میزدم داشتم میرفتم بالا تو رسیدم به ساق پاهاش
گفت اگه میخوای بیشتر بیار بالا بعد هر لیسیدن یا بوسیدن بگو التماس میکنم
همیجوری لیس میزدن و التماس میکردم
رسیدم به کیرش
گفت حق نداری لیسش بزنی فقط بوسش میکنی
ادامه دارد…
نوشته: مارال
4 پاسخ به “التماس برده (۱)”
حتما بنویس. داستان ارباب برده نوشتن یه هنر. عالی به خصوص اگه پیک جوون باشه. توی این سبک داستان کم هست. ویژگی های پیک و توصیف کن قدش، قیافش، رنگ پوستش، سایزش…دستور دادنش به التماس کردن های پشت سر هم و بوسیدن و لیسیدن پا عالی بود.
احمقانه بود
ساب مطیعه محضه
احمقانه و غیر واقعی و عدم تسلط نویسنده کصخل به اس ام