این داستان رو فقط بخونید
من یه آدمی بودم که فانتزی های عجیب خودم رو در bdsm دارم و داشتم و چه به عنوان برده و چه ارباب علایق خودم رو میخواستم اجرا کنم ولی به دلیل شرایط مختلف هیچ وقت نمی تونستم با یک نفر ارتباط برقرار کنم و همیشه کارهام تنهایی بودن تا اینکه……
یه روز تو یکی از مسابقات ورزشی با یه دختر تقریبا ۲۷ ساله آشنا شدم و در طی صحبت های چند ماه باهاش فهمیدم علایقی مشابه من داره همچنین اون هم این رو در مورد من فهمیده بود….
یه روز بهم پیام داد گفت حاضری بیای رابطه بی دی اس ام؟
گفت پولت هم میدم
من هم که تا حالا امتحان نکرده بودم و همچنین پول هم می داد قبول کردم و به علاوه افراد خانه از آخر هفته تا ۳ روز خونه نبودن و بهترین فرصت برای عمل کردن بود.
بهم گفت ما سه نفریم و میتونی تحمل کنی؟ منم از اطلاعاتی که بهم داد و داشتم قبول کردم.
بعد از ظهر آخر هفته رفتم به اون آدرسی که داده بود
خودش جلو در بود ولی بهم نگفته که اون دوتا دیگه که باهاش هستن پسرن، بردم به یه خونه که البته بعدش رفتیم زیر زمین … یه زیر زمین بزرگ که پر ابزار بود و وسایل بانداژ و من هم یکم ذوق زده بودم که بالاخره میتونم کارم رو انجام بدم.
وقتی رسیدیم پایین به گفت: درجا لخت شو
من لخت شدم ،، نگام کرد گفت جوووون عجب کون سفیدی
بعد برد منو به یه وسیله آهنی لولایی بست جوری که سینه ام بین دو تا میله بود بعد پیچ میله هارو چرخوند و میله ها اومدن روبه هم و به سینه هام فشار اومد و جمع شدن کردم گرفت ولی چون ذهنم بسته بود فقط از گلو یه صدایی میدادم… بعد از اینکه محکم بستم چند قدم رفت عقب و نگام کرد و منم هرچی تلاش میکردم نمیتونستم تکون بخورم یه لبخند زد و…

به این شکل بالا بسته بودم.
بعدش اومد یه عده گیره زد به سینه ام منم دیگه از شدت درد گریه ام گرفته بود .، بعد رفت لولا رو یه جوری خم کرد که کس و کونم اومدن بالا…
اول فکر کردم اون دوتا پسر باهاش میخوان بکنن منو ولی دیدم نیومدن و خودش رفت یه شلاقک آورد زد به کون و کصم ، اول آروم میزد بعد شروع کرد محکم زد و کونم رو سرخ کردن و منم فقط ناله میکردم و گریه میکردم… بعد دو تا پسره اومدن هر دوتاشون یکی یه چوب برداشتن و میزدن بهم و می گفتن بشمار
۲۰ تا زدن و تنها کاری که ازم بر میومد ناله زدن بود.
بعد ۲۰تا وایسادن ، دختره اومد روبه رو زانو زد و همینجوری که کشم رو می مالید بهم گفت:
جنده ی مادرجنده دلت میخواد ارضا بشی؟ یا نه بزار همینجا ولت میکنم و میرم تا همینجا بمونی و بپوسی
اینو که گفت ، ترسیدم و تازه فهمیدم تا حالا داشتن از فیلم هم میگرفتن و همونجا فهمیدم بدبخت شدم.…
بعدش رفت پاهام رو باز کرد و دوتا کفش پاشنه بلند کرد پام و از دوباره بست جوری که کون سرخم اومد بالاتر و از دوباره پسره شروع کردن زدن ، ولی خودش اومد روبه روم و دستش رو گذاشت رو گیره های رو سینم و با ناز گفت: بکشم؟ منم فقط سرم رو به نشانه نه تکون میدادم و گریه میکردم که یهو کشید و من ناله ام تبدیل به جیغ شد و گریه ام زیاد تر شد.
بعد رفت شلاقک رو آورد و زد به سینه هام… همینجوری نزدیک یه ۳ دقیقه میزدن و من دیگه ناله هم نمیکردم و فقط از شدت در میخواستم پاهام رو جابه جا کنم که اصلان نمی شد.
بعدش سه تایی دلم کردن رفتن و لامپ های زیر زمین هم خاموش کردن و من تو تاریکی همون جوری مونده بودم…
بعد چند دقیقه خودش با یه پیش بند اومد و هیچی تنش نبود جز همون، یه کاسه نسبتا بزرگ که توش یه مایع سفید ریخته بود باهاش بود
همین که بهم رسید ریختش رو صورتم و من از لزجی و بوش فهمیدم آب کیر ریخته رو صورتم و بعد رفت یه ویبراتور آورد و زد رو درجه آخر و گذاشت رو کصم و جوری که بعد ۵ دقیقه ارضا شدم ولی ول نکرد ویبراتور رو بست به بدن و کصم و از دوباره ولم کرد…
من در حالی که آب کیر از رو صورتم چکه میکرد و همزمان با ویبراتور ارضا می شدم تمام تلاشم رو برا تکون خوردن میکردم ولی نمی شد…
بعد ۳۰ دقیقه اومد و بازم کرد و همون جوری لخت و با اون سر و وضع بردم نشوندم تو خونه و بهم گفت:
بیا این پولت و اینهم فلش فیلمت البته یه کپیش تا دو ماه پیشم میمونه که یه وقتی فکری به سرت نزنه پول این فیلم هم بعد پاک کردن بهت میدم… حالا برو حموم و لباسها رو بپوش و همچنین ممنون که اومدی…
باورم نمی شد که بعد از اون همه اتفاق اینقدر رفتارش خوب باشه،،، به هر حال رفتم حموم و بعد رفتم خونه موقعی که رسیدم ساعت ۱۱ شب بود وقتی فیلم رو نگاه کردم دیدم زمانش تقریبا ۳ ساعت بوده… با وجودی که خیلی اذیت شدم و کونم سرخ شد ولی حس خوبی داشت و خوشم اومد.
هر وقت میخواستم تامین بشم از این فیلم استفاده میکردم و واقعا دختره خوب عمل کرده بود.
داستان ها ادامه دارد…
نوشته: FH5
5 پاسخ به “اسپنک شدن کون سفید من”
داستان پی دی اس ام هم مینویسید لااقل کصشعر تفت ندیدن.ادم بتونه باورکنه…کاسه آبشو ریخت رو صورتت!؟نفهمیدی اون کاسه ماست بوده …حالا ببین میهن بوده یا دامداران
عالی بود خیلی پر قدرت ادامه نده
ریدم تو مغز نداشتت روانی یه سر برو پیش روان پزشک که یه مشت کس شر تلاوت نکنی جنده پولی و جقی
گفتم که این داستان رو فقط بخونید 😘 😏
جالب بود ادامش بده