آیدا جونم

سلام من ۲۲ سال سن دارم اسمم احمده
آیدا (دوست دختر من )۲۰ سالشه و هر دو در وسط شهر تهران زندگی می کنیم
ما حدود ۲ ماه بود که نامزد کرده بودیم و خانواده ها اطلاع داشتن
(هردو در دانشگاه آزاد تهران تحصیل می کنیم )
بعد از پایان ترم دوم حدود ۱ ماه وقت آزاد داشتیم و قرار گذاشتیم با هماهنگی خانواده ها یه مسافرت کوتاه بریم
البته خانواده آیدا تا حدودی مذهبی بودن ولی نه به اون صورت یعنی آیدا بدون چادر بود ولی حجاب داشت
و خیلی به این تصمیم من مخالفت کردن که شما هنوز نامحرم هستید و از این چیز ها
ما با هزار زحمت به پدر و مادر خودم گفتم که با پدر و مادر آیدا حرف بزنن و راضی شون کنن
حدود دو روز بعد از وقتی که تصمیمم رو گفتم آیدا زنگ زد و جوری خوشحال بود که من تعجب کردم و سریع پرسیدم چی شده انتقالی گرفتی (قرار بود از دانشگاه انتقالی بگیره و بره دانشگاه بهتر ) سریع و بدون مکث گفت لباساتو جمع کن بریم مسافرت
من با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم و زنگ زدم به بابای آیدا و کلی تشکر کردم ولی وقتی می خواستم گوشی رو قطع کنم گفت اگر بفهمم باهاش قبل ازدواج رابطه داشته باشی خود دانی
من با شنیدن این حرف یک لحظه شوکه شدم و تو خودم رفتم که با صدای بوق قطع کردن تلفن به خودم اومدم. آیدا؛دختری با اندام باریک ولی باسن گرد و قلمبه و ممه های ۷۰ مو های قهوه ای کم رنگ و پوستی سبزه مایل به روشن (پوستش داخل آفتاب میدرخشه)
خودش وقتی که تنها هستیم یه خورده شیطنت میکنه منو دستمالی میکنه ولی خب من جرات این کارو ندارم به دلیل پدر و مادر اون . خب فردا که چهارشنبه بود و قرار بود پنج شنبه صبح شروع به حرکت کنیم من خیلی دوست داشتم بریم جنوب اما آیدا خیلی شمال رو دوست داشت البته یه ویلا نقلی داخل شمال داشتن و تصمیم بر این شد که بریم شمال
فردا صبح راه افتادیم و تو راه آهنگ گوش دادیم و برای ناهار به روستایی که ویلای آیدا اینا اونجا بود رسیدیم
حدود ۴ یا ۵ ساعت تو راه بودیم
وقتی ویلاشونو برای اولین بار دیدم خیلی ازش خوشم اومد داخل یه روستای کوچیک خونه ای به اون کوچیکی ولی بسیار شیک و زیبا
حتی از خونه ما که از خونه آیدا اینا بزرگ تر بود شیک تر بود
آیدا گفت طراحی خونه کار باباشه (من که بعید میدونم ولی اگر هم خودش طراحی کرده دمش گرم )
لباس هارو عوض کردیم و رفتم سراغ یخچال که یه چیزی بخورم که دیدم یخچال خالی خالیه از آیدا پرسیدم مکه چند وقته نیومدید اینجا گفت حدود ۴ ماه میشه
به آیدا گفتم می خوام برم بیرون تو هم میای
گفت اره تو خونه بمونم که چی
گفتم لباس عوض کن تا بریم
اونجا دو تا اتاق داره و خوب عادیش این بود تو اتاق جدا لباس عوض کنیم
ولی آیدا یهو اومد تو اتاقی که من داشتم شلوار پام می کردم و شروع کرد لباس عوض کردن من که حسابی خجالت کشیده بودم تا آیدا منو دید گفت چیه ما قراره زنو شوهر بشیم
من که تا اون موقع لخت آیدا رو ندیده بودم حسابی کیرم شق شده بود و اصلا نمی خوابید
زیر کش شورت گذاشتمش و شلوار رو پوشیدم
رفتیم بیرون و برای یک هفته چیزهایی که لازم داشتیم رو گرفتیم
من که با اون کاری که آیدا کرده بود جرات پیدا کرده بودم به آیدا گفتم بیا تو یک تخت بخوابیم
با کمال تعجب آیدا هم قبول کرد
من هم تا صبح داشتم از شق درد می مردم
صبح آیدا از من زودتر بیدار شد و یه صبحانه لاکچری درست کرد و جاتون خالی زدیم بر بدن
تا ظهر رفتیم لب دریا و قایق سواری کردیم
و برای ناهار از رستوران غذا گرفتیم
من که دیشب تا صبح نخوابیده بودم رفتم تو تخت که بخوابم
ایدا هم مثل بچه اومد تو بغلم و گفت من هم خوابم میاد
بعد از دو دقیقه آیدا پشتشو به من کرد و هی کونشو به کار من فشار میداد بعد از دو سه بار انجام دادن این کار کیرم شق شده بود و چون شلوار راحتی بود قشنگ معلوم بود و هی آیدا کونشو فشار میداد
من خودمو کشیدم عقب و یه دو دقیقه ای در این حالت بودم و بعد خوابم برد
ساعت حدود ۵ عصر بود که از خواب بیدار شدم
و دیدم آیدا رفته حموم
و یه مقدار تشک تخت خیسه
خیلی تابلو معلوم بود آیدا خودارضایی کرده چون بوی اب و … رو نمی داد
وقتی داشت از حموم میومد دیروز باز همون کار موقع عوض کردن لباس رو تکرار کرد
و من دیگه مطمئن بودم کارش عمدی هست و روم رو بر نگردوندم و به اون زل زدم
ساعت حوالی ۶ بود که قرار بود غدا امشب با من باشه من هم بساط جوجه کباب رو آماده کرده بودن و کلی خوراکی سفارش دادم بیارن
البته یه نیم لیتری عرق هم از تهران قایمکی آورده بودم
من اهل اینجور چیز ها نیستم ولی خب شمال بدون عرق مزه نمیده
غذا رو که بیرون خوردین رفتیم داخل که فیلم ببینیم
من همه خوراکی هارو رو میز گذاشتم و دوتا لیوان کوچیک رو تا لب به لب از عرق پر کردم (لیوان ها کوچیک بود حدود یک سوم لیوان عادی )
اول که آیدا خودشو زده بود به اون راه که این چیه ولی وقتی خورد گفت به چه عرقی !من سریع گفتم مگه تو عرق خورده بودی ؟
سریع خودشو جمع کرد
من هم لیوان رو سر کشیدم
بعد از حدود ۳ یا ۴ دقیقه بد جور ما رو گرفته بود
و من هم حشری بودم ناخواسته شروع کردیم بدن هم دیگه رو مالیدن و در همون حال خوابمون برد صبح که بیدار شده بودم
دیدم باز مبله خیسه و آیدا هم حموم
دیگه تصمیمم رو گرفتم شب میکنمش
تا نزدیک های ساعت ۶ غروب بیرون بودم ناهار رو هم بیرون خوردیم
رفتیم جنگل و دریا و چند تا پاساژ کوچیک چون ویلا داخل روستا بود مراکز خرید چندانی نداشت
رسیدیم خونه یه چایی خوردیم و من گفتم میرم حموم داخل حموم نشسته بودم که دیدم صدای در میاد و در باز شده(حموم جوری بود که جای لباسشویی هم داشتن اول یه در می خورد به جای لباسشویی و بعد در دیگه داخل حموم بود ) سریع بلند شدم که دیدم در اصلی باز شو و آیدا اومد داخل لخت لخت ممه های بلورین و بدن جذاب و لاغر اما استخوانی نبود.
من سریع با عصبانیت گفتم چی کار می کنه ولی اون عین خیالش نبود و اول از همه گفت اومدم دوش بگیرم. بعد من سریع از حموم اومدم بیرون و لخت روی تخت نشستم دقیقا در حموم رو به روی تخت بود .
وقتی اومد بیرون باز هم لخت بود اما پشت به من بود و تو آینه در داشت مو هاشو خشک می کرد .
و من دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و از پشت بغلش کردم و از گردن بوسش کردن
هیچ حرکتی نکرد ولی یهو برگشت و محکم سرمو گرفت و مثل وحشی ها ازم لب می گرفت
عقب عقب اومدیم تا اینگه پام به پا هاش گیر کرد و رو تخت افتادیم .
آنقدر لب گرفته بودیم که نزدیک بود لب هامون پاره بشه .
شروع کردم لیس زدن و لمس کردن بدن و ممه هاش و شکممو به کسش می مالیدم
و اون هم از زیر با کیرم بازی می کرد . کیرم از همیشه هم بزرگ تر شده بود . و داشت پوستش رو جر می داد .
بعد از لیس زدن بدنش آروم بلند شد و من رو تخت هل داد و شروع کرد به ساک زدن اول سر کیرمو میک زد. و بعد شروع کرد خوردن یک حسی بود که با هیچی عوضش نمی کنم
بعد از ساک زدن برام کیرم حسابی لیز شده بود و کس ایدا هم حسابی خیس بود به پشت خوابوندمش رو تخت و دو سه بار انگشت کردم و یه تف انداختم رو کسش و مالیدم و آروم سر کیرمو فرو کردم داخل کسش یه آه خیلی جذاب و حشری کننده کشید و منو تحریک کرد که یک دفعه تا ته هل بدم داخل یکهو داد بندی زد و شروع کرد به آه و ناله. من هم شروع کردم تلمبه زدن و حدود ۳ یا ۴ دقیقه که گذشت و آیدا حسابی صورتش قرمز شده بود آبم اومد ،برای اولین بار خیلی سخت بود آبمو نگه دارم وقتی داشتم از تو کسش می کشیدم بیرون ناخودآگاه ریخت رو کس و رو شکمش رفتیم خودمونو تمیز کردیم و اومدیم اینبار من کس آیدا رو داشتم می خودم هر از چند گاهی چوچولشو گاز میگرفتم و می کشیدم و آروم زبونمون تکون می دادم اون هم داشت با اه وناله منو حشری میکرد بعد از اینکه کس لیسی کرده بودم کیرم یواش یواش باز بلند شده بود که این بار خودم گذاشتم دهن آیدا و گفتم ساک بزن
آروم آروم ساک زد و بعد از ساک زدن پاهاشو دادم بالا و گذاشتم رو شونه هام و یهو تا ته فرو کردم و هر بار محکم تر ضربه میزدم دو سه دقیقه که گذشت دیدم پاهاش داره میلرزه و آروم کیرمو آوردم بیرون و آبش ریخت رو کیرم . با لزجی اب کس آیدا یه جق زدم و ریختم دهن آیدا خیلی از این کار ناراحت شد ولی به اجبار دهنشو نگه داشتم تا اینکه مجبور شد قورت بده
رفتیم حموم وقتی داشتیم میومدیم بیرون گفتم مزه اش چطوره همیشه قبل از غذا پیش غذا میخوریش یا بعد غذا که آروم با پشت دست زد رو کیرم. حدود ۲ ساعتی با هم حرف نمیزدیم تا اینکه قرار شد فردا برگردیم تهران ما شب یک بار دیگه با هم خوابیدیم و صبح از فرط خستگی ظهر راه افتادیم و شب رسیدیم خونه.

این بود ماجرای اولین سکس من و آیدا .

نوشته: احمد

بازدید 8,796

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “آیدا جونم”

  1. مادر خراباولا اون که اینجوری بردنش شمال و گاییدنش اسمش خواهر احمدهخود احمد هم یه متوهم بیغیرتهاین کسی هم که این اسم را توی کسشعرهات ازش نام بردی را هم هنگام گفتنش اول باید دهن نجست را آب بکشی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید