آلوده به شهوت (۱)

سلام محسن هستم
شروع داستان ما بر میگرده به چند سال پیش که من تازه‌ای با دیلان ازدواج کرده بودم ،اون زمان برادرزاده خانمم روژان خیلی به خانمم سر میزد.
از نظر سنی حدود ۱۱سالی با من و ۸ سال با خانمم اختلاف سنی داشت
یه روز برای درسش یه کمک می‌خواست که پدرش به من گفت و من بر خلاف میلم قول دادم کمک کنم خیلی خوشحال شد‌. کلی هم تشکر کرد،
خانمم می‌دونست راضی نیستم و من هزار جور بهونه آوردم اما نمی‌شد راستش رو بگم واقعیت این بود که من نسبت به دخترها این سنی کشش بسیار عجیبی داشتم. وقتی گذشته ام پر بود از سکس های متفاوت با دخترهای این سنی مخصوصا دو سه نفر از نزدیکان خودم، از تمام وجود می‌ترسیدم. واقعا دلم نمی‌خواست زندگیم رو به خطر بندازم و از طرفی نمی‌خواستم فیل ام یاد هندوستان کنه.
اوایل خانمم به پوشش و راحتیش گیر میداد
چند باری اومد و رفت دیگه حتی خانمم هم حساسیت نشون نمیداد
هر چی میگذشت من بیشتر وسوسه میشدم و گاهی هم با اندام پر و سفیدش رویاپردازی میکردم. چند باری نامحسوس خودم یا دستم رو بهش می‌مالیدم گاهی اصلا واکنش نداشت وگاهی هم میگفتم ببخشید ی لبخند لوند تحویلم میداد.
گذشت یه چند وقتی که من دل رو زدم به دریا و لابه لای مطالب درسی که براش میفرستم یه پیام جک دوپهلو فرستادم و اونم خیلی زود دید ولی جوابی نداد. منم گفتم خب لابد خوشش نیومده از ترس اینکه شر نشه ی استیکر خجالت رو پیامم ریپلای کردم.
چند روز بعد دیدم پیام داده با ترس بازش که کردم دیدم علامت لبخند رو فرستاد و استیکر آب شدن
چون از نظر سنی من بزرگتر بودم و و نسبت دوری که با پدرش داشتم بهم میگفت “عمو”،
منم در جواب گفتم :“شرمنده” اون هم گفت:” اشکالی نداره عمو راحت باش .”
دیگه خیالم راحت شد و گاهی براش چیزی می فرستادم و اونم بیشتر با لایک جواب میداد.
یه روز یه مطلب پزشکی درباره بیماریهای مقاربتی؛ که بیشتر جنسی بود تا پزشکی فرستادم و اونم جواب داد:
-: باز هم اشتباه شد
+: البته که اشتباه شد ولی بی سود هم نبود برات
-: چطور سودی کجاش بود عمو؟
+: برات جنبه آینده نگری داره
-: اشتباهاتت روز به روز بیشتر، جالب‌تر وجذاب‌تر میشه

من اهمیتی ندادم و گاهی عکس یا مطالب صریح جنسی رو براش می‌فرستادم
یه روز دعوت بودیم من نتونستم برم و خانمم با خانواده پدریش همه رفتن. البته همه میدونستن من با صاحب مجلس ارتباط خوبی نداریم.
تو فاز خودم و کس چرخ مجازی بودم که دیدم زنگ در رو میزنن ،باز کردم دیدم برادر زاده خانممه بود از چهرش معلوم بود استرس داره منتظر تعارف نموند می‌خواست بیاد داخل که بهش یاد آوری کردم تو خونه تنها هستم، اما باز هم بی اهمیت رفتار ‌کرد . وقتی بردمش داخل حسابی ترسیده بود.
ده دقیقه بود که نشسته رو مبل و تکون نمی‌خورد. آبمیوه براش آوردم خورد گفت :” قرار بود بمونم خونه؛ اما می‌دونستم هستی مجبور شدم بیام این جا .اگه بشه میخوام ی ساعت بمونم؟
هر چقدر اصرار کردم دلیلش رو نگفت
میتونستم زوری بکنمش وسوسه هم شدم اما دلم میخواست با برنامه‌ریزی و رضایت باشه
رفتم تو اتاق که راحت باشه فقط ی جمله گفتم:
” بگم اومدی اینجا؟”
گفت:” من که نمیگم تو هم نگی عمو اینجوری بهتره”
نپرسیدم چرا و واسه چی
دو بار که براش چای بردم و بعد هم میوه مثل جن زده‌هامی‌ترسید‌.
بشدت حشری بودم؛ اما هر طوری بود دیگه گذشت وقتی رسوندمش خونه خاله اش، قبل از پیاده بشه با چشمهای پر اشک باز هم ازم خواست به کسی چیزی نگم. من هم از موقعیت سواستفاده کردم و بغلش کردم چند بار بوسیدمش و بهش دلگرمی دادم که بین خودمون میمونه اما باید سر فرصت مناسب همه چیز رو بهم بگی با خوشحالی تمام رفت.
تا شب بقدری رویاپردازی کردم که اون شب دوبار با خانمم سکس کردم تا تونستم بخوابم

دو هفته‌ای گذشت و با هم در ارتباط بودیم هر باره جریان رو ازش می‌پرسیدم تفره می‌رفت تا آخر گفت به موقع بهت میگم اوایل استیکر های عاشقانه بعد هم کم کم استیکرهای سکسی‌ و بعدهم سکسی‌تر ارتقا پیدا میکردن و روژان هم هر روز پایه تر میشد
گفته بود قلیون دوست داره و باباش اجازه نمیده منم هم هر دفعه که خونه خودمون بود قلیون براش میذاشتم اونم لذت میبرد و منم از صدقه سری اینکار ی دستمالی ریزی یا بوسه مخفیانه می‌گرفتم. می‌دونستم پدرش سخت گیره و اجازه خیلی چیزهارو نمیده. از این راه تونستم به رفتن به کافه اونم تو ی شهر دیگه راضیش کنم
تو کافه از این با این حربه وارد شدم که نباید بفهمن نسبتمون چیه. باید فکر کنن نامزدم هستی و صمیمی تر رفتار کن .
دیگه با این کلک به بهونه مختلف دستمالیش میکردم محسوس و نامحسوس
یه روز بهش پیشنهاد دادم بریم بیرون،
گفت بیرون میترسم بیام
بالاخره گفتم من بریم باغ دوستم ،
گفت” برای چی؟”
گفتم:” نمیدونی؟ که باهام باشیم”.
هی بهونه آورد تا اینکه یه روز
گفتم:” بالاخره کی میای”
گفت:” خبرت میکنم”
دیگه آخرش چند هفته اصرارهای من جواب داد یه روز گفت:
” فردا ساعت ۱۰ تو بلوار اصلی منتظرم باش”
با استرس سوار شد و آروم درو بست و رفتم بسمت باغ
از قبل گفته بودم لباس راحت بیاره که تا عصر بمونیم پوستم کنده شد ولی بالاخره راضی شده بود.
رفتم داخل و ی کمی تنقلات خوردیم بهش گفتم برو لباس عوض کن تا منم بساط قلیون و کبابی راه بندازم شلوارک پوشیدم و با رکابی رفتم تو حیاط کنار منقل بساط عرق رو به پا کردم چندتا پیک خوردم که تو فاز کردن باشم اگه نداد برام مهم نباشه بزور بکنمش.
تو حس خودم بودم که اومد. یه دامن کوتاه پیلیسه. پوشیده بود با ی کراپ گشاد اما نیم تنه رنگ آبی کاربنی که سفیدی پوستش رو چند برابر نشون می‌داد بدنش سفید و تقریبا میشه بگی بی مو بود قیافه دخترونه اش از خجالت سرخ بود از نظر اندام و چهره شبیه به مادر و خاله هاش بود و این برام تازگی داشت ی صورت بیضی شکل با گونه‌های مشخص و موهای بلند مشکی پر کلاغی ی چرخی زد و گفت: “تیپم چطوره عمو؟”
اینقدر محو بدن دخترونه و کون سکسیش بودم که جوابی نداد نگاهش به بساط مشروب افتاد با ناراحتی بهم گفت: “تنها خور نامرد”
شهوت از همون اول کار اسیرم کرده بود کشیدمش تو بغلم و گفتم:” خودم نوکرتم تو فقط امروز پایه باش همه جوره خودم ساقی میشم “
تا بدن لختش بهم چسبید لرزید. بدنش داغ بود ولی استرس داشت،همش نگاهش رو ازم قایم میکرد دستشو گرفتم و نگام کرد و خندید گفتم امروز دیگه راحت میدی ؟ با ی ترس محسوس گفت: چی؟
گفتم: ” ی بوس “
گفت: “تو عادت کردی چرا اجازه میخوای “
صورتم رو بردم زیر گوشش گفتم :” اونجور رو نبوسیدم که عادت کنم”
خودش رو تو بغلم لوس کرد گفت: “کجا رو میخوای تجربه کنی ؟”
فشارش دادم گفتم ” لبت دیگه! تازه رُژ زدی که حتمآ بخورمشون ” با چشمهای خمار و پر از خواهش
گفت :“میشه اونجوری نشه “
با لبخند گفتم ” اومدیم اینجا که اونجوری بشه”
رفت توی خودش دلیلشو پرسیدم خجالت می‌کشید. قیافه اش رفت تو هم. این بار شدید تر بود و نگاهم کرد و اشک از چشمش جاری شد ی پیک سبک براش ریختم از پشت چسبیدم بهش و دستمو گذاشتم رو قسمت لخت شکمش و دادم دستش. از پشت تو بغلم بود کون خوش فرمش رو کاملا رو کیرم حس می‌کردم. چند باری گردنش رو بوسیدم زبون باز کرد
و گفت:” تجربه بدی داشتم. تو سن کم بهم تجاوز شده وقتی موقعیتش پیش میاد می‌ترسم اصلا نمیتونم با کسی ارتباط بگیرم اما تو انگار …
نتونست حرفش رو تموم کنه خیلی ناراحت شدم هر چقدر اصرار کردم چيز بیشتری نگفت.
همونجوری که تو بغلم بود چند تا پیک خیلی سبک براش ریختم و همزمان هم کباب میکردم مطمئن بودم کلفتی کیرم رو تو چاک کونش حس میکنه
همونجوری کنار آتیش به عنوان مزه گوشت ها رو با مشروب میخوردیم

اون دستشو گذاشت رو دستم گفت دلم میخواد با تو تجربه اش کنم و نمیدونم میتونم تا آخرش برم یا نه… میترسم…

با لبخندی آرامش بخش بهش گفتم:” تا هرجا تو بخوای پیش میریم نه بیشتر#34;
چند تا لب کوتاه و ناقص داد ی نفس راحت کشید الکل رو تاثیر گذاشته بود. انگار آرومتر بود.
بردمش داخل کنار اوپن، دستم رو بردم داخل دامنش
و انگشت‌هام رو به چاک کسش رسوندم شورت پاش نبود و خیسی کسش مشخص بود
سرش رو برگردوند و توی چشمام خیره شد با بهم زدن چشمام خیالش رو راحت کردم از پهلو به اوپن تکیه داده بود هیچ صدایی نداشت فقط یه کوچولو نفس نفس میزد دستم رو از توی دستش آزاد کردم به سینه هاش رسوندم تو مشتم جا میشد سفت و داغ و ادامه دادم انگار راحت نبود بردمش سمت اتاق خواب
وسط راه بند شلوارکم رو باز کردم خودش از پام پایین افتاد‌ یکمی با احتیاط کیرمو از توی شورتم در آوردم رو تخت خوابوندمش و تو همون وضعیت قبلی قرارش دادم اما با این تفاوت که زانوهامو دو طرفش قرار دادم رو روش نخوابیدم با دست‌های خودش دامنش رو بالا داد و با بلند کردن کونش سفیدش دنبال کیرم میگذشت پالس مثبت رو گرفتم کیرم رو گذاشتم لاپاش، یه کمی عقب جلو کردم کیرم میسوخت گفتم:” کرم بزنم “
،گفت “میشه فقط ارضام کنی چند وقتیه خیلی بهش نیاز دارم”
، تف انداختم لای پاش و کیرمو گذاشتم لای پاش و شروع کردم عقب جلو کردن و همزمان با نوک انگشت وسط چوچولش رو می‌مالیدم و به سختی گاهی نیپل سینه اش رو فشار می‌دادم و چنگ میزدم زودتر از اون چیزی که فکر میکردم بی حال شد و ول شد حدودا چند دقیقه ای تلمبه زدم که حداقل آبم بیاد. می‌دونستم ی مدت طول میکشه و باید تلاش کنم تا بشه از کون کردش .
حس گرفتم اما زبری لای پاهاش و خوردن مشروب نمیزاشت بیام با گذشت زمان روژان انگار عذاب وجدان گرفته بود و سعی میکرد از زیرم در بره اما اصرار داشتم تمومش کنم اما من فقط قصد داشتم آبم رو لای پاش خالی کنم که سبک بشم چون چند روزی سکس نداشتم تقریبا پر بودم
مقاومتش لحظه به به لحظه بیشتر میشد زد زیر گریه و دست و پا زدن دیگه لذتی نداشت. بیخیال شدم و تو همون حالت سعی میکردم آرومش کنم ، اما فایده نداشت و التماس میکرد تو رو خدا ول کن عمو …تورو خدا و همزمان دست هام رو چنگ میزد. شروع کردم به بوسیدن و نوازش کردنش . ی کمی آروم شده بود اما هنوز اصرار میکرد که عمو محسن تمومش کن .من هم می‌دونستم تواین شرایط آبم نمیاد ی کمی خودم رو بیشتر تو دلش جا کردم
بلند شدم کنارش رو تخت خوابیدم صداش قطع شده بود ولی همچنان می‌لرزید و هق هق میکرد .اول روی شونه اش رو بوسیدم خودش رو تکون داد و مقصودش پس زدن من بود اما من دوباره تکرار کردم دلداریش دادم ازش خواستم از لذتی که برده خوشحال باشه چند دقیقه براش منبر رفتم .
دیگه حرفی میزدم فقط گوش میکرد و واکنشی نداشت خیره به فضای بیرون غرق در تفکر بود تو عالم خودش آرام زمزمه کرد :
این مار خوش خط و خال خود سامانِ گول نخوری روژان باور نکن.
شنیدم اگر قرار بود من این کوس و کون محشر نورسیده را، برای مدت طولانی حداقل تا زمان ازدواجش زیر خودم نگه دارم باید این دیدگاه و اثرات اون تجاوز رو از بین می‌بردم تا بتونم آتیش سوزان شهوتش رو هر روز شعله ور تر کنم
شلوارم رو بالا بردم و رفتم داخل حیاط باقی مونده مشروب و قلیون رو آوردم داخل بوی قلیون وسوسه اش کرد نشست کنارم و شیلنگ رو دادم دستش براش پیک ریختم و بعدش مزه براش آوردم این بار پیک سنگین تر براش ریختم دیگه نرم شده بود و دستمالیش میکردم نیم ساعت گذشت مست بود
توی بغلم کشیدمش و بزور رو به خودم روی پاهام چرخوندم حتی نمی‌خواست خودش رو آزاد کنه
صورتم رو بهش نزدیک کردم که لب بگیرم رو برگردوند اهمیت ندادم شروع کردم با حس صورتش رو بوسیدن
صورت حالت متناقضی به خودش گرفته بود چشمهاش سرد و قرمز ، گونه هاش داغ و پر استرس و از همه بدتر لبهاش لرزان و منتظر
این بار مصمم‌تر لبهام رو به لبهاش رسوندم و دستم رو تو موهای مخملین و بلندش فرو کردم تا در هر صورت منو همراهی کنه
با اولین بوسه به لبهاش مقاومتی نشون نداد اما همراهی هم نمیکرد. مهم نبود برام فقط ادامه دادم تا شهوتم رو دوباره فعال کنم .حس کردم شروع کرد ولی بی محلی کردم که دستش رو روی شونه ام گذاشت

تو همون حالت که ‌هامون به هم گره خورده بود دستم رو به نوک سینه‌اش رسوندم و همزمان با لب خوردنم نوک سینه‌هاشو فشار می‌دادم لباشو از لب‌هام جدا کرد و سرم رو رو به پایین فشار داد من مطمئن شدم منظورش چیه بلندش کردم لخت شدم دوباره روی پام نشوندمش. بدنش گلوله آتیش بود مکیدن نوک سینه‌هاش همزمان با قرار دادن کیرم بین پاهاش وضعیت لذت بخش رو تولید کرده بود از فشار شهوت مثل یک شیر جوان کمر سفتش را عقب و جلو می‌کرد و عملا اون داشت کیر منو بین پاهاش فرو می‌کرد حالت عصبیش و عجله اش برای ارضا شدن علامت می‌داد.
مطمئن بودم اگر دوباره ارضا بشه این بار حتی اجازه نمیده دست به بدنش بزنم برای همین انگشتم رو به خیسی بین پاهاش لیز کردم و آروم تو سوراخ کونش فشار دادم درد لذتش رو افزایش داده و هیچ واکنشی منفی نسبت به کارم نداشت من هم ادامه دادم دیگه راحت انگشتم هم داخل کونش باز می‌کرد انگشت دوم رو اضافه کردم دستش رو به مچم رسوند می‌خواست مانع کارم بشه اما بی‌اهمیت ادامه دادم وقتی مطمئن شدم به حد کافی باز شده و با وارد کردن کیرم پاره نمی‌شه دمر خوابوندمش یه کمی التماس کرد ولی معلوم بود این التماس‌ها واقعی نیست و از ته دل دلش می‌خواست تجربش کنه خیلی راحت خوابیده بود اما کاملا مصنوعی دستش رو رو باسنش قرار داده بود تا مانع بشه کارم رو بکنم تیوپ کرم رو برداشتم رو بدنش خیمه زدم دو تا دست تپل و دخترونش رو تو یک دست گرفتم و خیلی با محبت گفتم عزیزم من قصد دارم انجامش بدم اگر همکاری کنی هر دوتامون لذت می‌بریم اگر نه فقط برات درد می‌مونه.
این حرفم انگار آرومش کرد. رو کیر خودم و سوراخ کون روژان حسابی کرم خالی کردم و کیرم رو سوراخ کونش حالت فرچه‌ای می‌کشیدم یه کمی بدنش رو سفت کرده بود اما لذت این کار بدنش رو ول کرد هر بار فشار رو سوراخ کونش بیشتر می‌کرد بالاخره سر کیرمو انقدر رو تنگ سوراخ اونقدر فشار دادم تا از تنگی سوراخش رد شد وقتی مطمئن شدم کلاهکم داخلش گیر کرده ادامه ندادم. روژان از تحمل فشار و درد روتختی رو چنگ می‌زد چند لحظه صبر کردم تا اون التهاب اولیه از بین بره کم کم فشار را بیشتر کردم. لیزی بیش از حد باعث می‌شد که من به جای فشار بیشتر برای فرو کردن مجبور باشم خودم رو نگه دارم کیرم یکجا وارد کونش نشه. اما کوچولوی شهوتی انگار از درد خسته شده بود. با صدای پر از درد و ناله سرم فریاد کشید که “عمو این لعنتی رو یه جوری تمومش کن یا بذار از زیرت بیام بیرون مُردم از بس درد کشیدم “
اما من شنیدم که گفت (هرطور شده همه اش رو بکن داخل). همون چیزی که می‌خواستم دو دستی بهم تقدیم شده بود. مطمئن بودم نمی‌دونم چه خبره ؛ برای همین دستم رو تو گودی کمرش قرار دادم و با دست دیگه کیرم رو گرفتم و با یک فشار پیوسته و طولانی بدون اهمیت به جیغ‌ها و گریه‌های روژان تا سانتی‌متر آخر تو کون تنگ سفیدش فرو کردم . جوری دست و پا میزد انگار دارش زدن وقتی روش خوابیدم شروع کردم به بوسیدنش و آروم کردنش. درد زیادی رو تحمل کرده بود و دوست داشت دیگه تموم بشه با التماس بهم گفت

-:عمو میشه تمومش کنی واقعاً اذیت میشم
+: نه عزیزم تا وقتی که از سکسمون به اندازه کافی لذت نبرده باشی تموم نمی‌شه
-: درده فقط درد ! کجاش لذت بخشه؟
+: بهت قول میدم نیم ساعت دیگه خودت بگی شروع کن یا موقع رفتن نه این اشکا یادت باشه نه این دردها
دوباره از حرکت التیام بخش مالیدن کس استفاده کردم لحظه به لحظه همراهیش بیشتر میشد تا جايي که حس کردم خودش چوچوله ش رو نوک انگشتم تنظیم میکرد بالاخره صداش وسط ناله‌ها و آه کشیدن‌هاش در آمد:
“عمو تورو خدا تندتر بعد این همه درد دارم دوباره میشم “
من هم با تمام توان تلمبه میزدم و خودم رو رها کردم تا آبم خالی بشه با جیغ کشیدن روژان و نبض زدن کیرم داخل سوراخ تنگش هردو ی نفس راحت کشیدیم خودم حس کردم خیلی اب ازم خالی شده بود
چند دقیقه بعد روژان گفت:” عمو پاشو که الان از شدت فشار همینجا دستشوئی میکنم”

با به پهلو شدنم و کشیدن بیرون کیرم، کون سفیدش اب کیرم رو پس زد
پاشد با خجالت سمت دستشویی میرفت. من هم گوشیم رو برداشتم چندتا عکس با کیفیت از نمای پشت با فرم بدن استثنایی و کون سفید دخترونه اش گرفتم.

ادامه دارد…

نوشته: Ahmadms

بازدید 4,594

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “آلوده به شهوت (۱)”

  1. Ahmadmsسن نگفتی… با توضیحاتی که دادی حس میکنم با یه بچه ی ۱۳ /۱۴ ساله سکس کردی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید