آریایی خودم (۲)

سلام دوستان عزیز
پیام هستم با ادامه داستان خودم و آریا
بعد رابطه با اریا من دیگه از گی بودن خودم اطمینان حاصل کردم و فهمیدم ک من هیچ حسی نسبت دختر ندارم اریا یک مرد فوق‌العاده بود و کارشم خوب بلد بود و میدونست چجور دلبری کنه ک با من این کارو کرد و منو ب شدت تو ی مدت کوتاه عاشق خودش کرد و منم خیلی دوست داشت ک بیشتر اوقات یا اون میومد شهر ما یا من میرفتم اونجا ی بار ک خونه بودم بهم پیام داد ک فردا عصر ی بهانه جور کن میام دنبالت بریم عروسی یکی از رفیقام ک خیلی باهم دوست بودن منم قبول کردم و فردا عصر آماده با ی کیف کوچیک ک توش ی چند دست لباس و وسایل شخصی بود منتظر بودم کارای فروشگاهم زن داداشم کامل دست گرفته بود و دیگه زیاد ب من نیاز نداشتن با مامان هماهنگ کردم زدم بیرون اومد دنبالم سوار شدم و رفتیم عروسی تو ی روستای خیلی خوشگل بود رفیقش با دختر عموش ازدواج میکرد و عروسی توی ی خونه خیلی بزرگ قدیمی ک مال پدربزرگش بود برگذار میشد اون شب منو با رفیقای دیگش هم آشنا کرد ک ی نفرشون ک اسمش محسن بود از همون اول با من خیلی گرم گرفت و گیر داده بود ک سر از کار منو اریا در بیاره ک چطور دوست شدم با اریا وقتی ک سنمون ب هم نمیخوره ک با برخورد تند آریا مواجه شد و کمی بیخیال موضوع شد من و اریا و محسن و حامد تو خونه پسر عمه سروش (داماد)ک ی خونه مجردی خیلی شیک بود انصافا خونه راحتی بود و خالی خالی بود باید میموندیم چون عروسی اونجا طبق رسوماتشون دو تا سه شب برگذار میشد منکه اون شب مست بودم و حالم اصلا خوب نبود ب اریا گیر دادم ک بریم بخوابیم اونم گفت اینا هنوز عروسیشون تا دم دمای صب ادامه داره و زشته ب این زودی بخوایم بریم و از این حرفا اما اگه تو میخوای بری برو بخواب منم میام گفتم باشه فقط منو برسون اونم از سروش معذرت خواست و منو اورد رسوند و بعد از ی دوش لباس عوض کردم و خوابیدم تقریبا ی ساعتی بود ک خوابیده بودم ک دیدم در باز شد و یکی اومد تو خونه گفتم حتما بچه ها اومدن اما هرچی منتظر اریا شدم دیدم نیومد رفتم بیرون دیدم محسن تنها اومده پرسیدم اریا و حامد کجا هستن گفت اونا هم میان نگران شدم و احساس نا امنی میکردم با محسن تنها تو خونه زنگ زدم ب اریا جواب نداد بیشتر نگران شدم دوباره زنگ زدم جواب داد گفتم چرا نیومدی مث اینکه حامد خورده بود زمین با موتور پاش شکسته بود و اونم مجبور شده بود همراهش بره شهر بیمارستان و محسنو فرستاده بودن پیش من تنها نباشم گفتم حالا حتما تو باید میرفتی خب چرا نگفتی محسن بره گفت اون لحظه من رسیدم کنارش با ماشین و مجبور شدم ببرمش دیگه ۱۱۵ تا میخواست بیاد این بیچاره از درد می مرد الانم محسن پیشته پسر خوبیه بهش خیلی اعتماد دارم منم با قهر خدافظی کردم خواستم برم بیرون وقتی رفتم دیدم محسن لخت با ی شرت تو پذیرایی وایستاده میخواست بره حموم من تا دیدمش شوکه شدم معذرت خواهی کردم اونم فهمید من حول کردم خندش گرفت گفت چرا معذرت خواهی هردوتامون مردیم دیگه من برگشتم تو اتاق دراز کشیدم از نگاه های محسن از همون اول میدونستم ی فکرایی داره اما فکر نمیکردم ک بخواد بهم تجاوز کنه هیکل خوبی داشت میتونست تحریک کننده باشه اما من نمیخواستم ب اریا خیانت کنم بعد تقریبا ۲۰ دقیقه دیدم در اتاقو زد گفتم بله گفت بیداری گفتم اره گفت بیا تو پذیرایی کارت دارم ی کم ترسیدم اما گفتم اگه نرم بدتره رفتم دیدم نشسته تو پذیرایی ی شلوارک و رکابی تنش کرده گفتم بفرمایید آقا محسن گفت ی سوال بپرسم راستشو میگی گفتم بپرس گفت رابطه تو با اریا چیه گفتم رفیقیم چطور گفت چرت نگو اریا چند سال از تو بزرگتره اصلا ب هم نمی‌خورید گفتم خب ک چی گفت من میدونم اریا گی هستش و تورم تور کرده الحق ک چیز خوبی هم تور کرده گفتم دهنتو ببند مستی داری چرتو پرت میگی گفت آخه تو ب این خوشگلی با این سن کم تو کت من نمیره ک ی رفیق ساده باشی اونم تو ی اتاق با اریا میخوابی و دیشبم صدای ماچ موچ کردنتونم تا هفتا خونه میومد نمیدونم واقعا شنیده بود یا داشت ی دستی میزد گفتم گوه نخور لاشی اصلا ب تو چه ک دیدم یکی زد زیر گوشم دستمو پیچوند خوابوندم خودشم خوابید روم گفت امشب چ بخوای چ نخوایی من میکنم پس بذار با هم ی حال کنیم کسی هم بویی نمیبره گفتم حیون ولم کن من اونی نیستم ک تو فکر میکنی دست انداخت لپای کونمو گرفت گفت میدونم ۵۰ بار اریا اینو کرده پس واسه من ادا در نیار لبامو شرو کرد ب خوردن هرچی تقلا میکردم زورم نمی‌رسید کیرشو می‌مالید ب کونم موهامو گرفته بود تو دستش تی شرتمو در اورد گفت من تا نکمت ولت نمیکنم پس بهتره راه بیای باهام هر کار کردم ک بتونم فرار کنم نشد هم هیکل و هم زورش بیشتر از من بود من تو بغلش اندازه ی بچه بودم شلوارمم کشید پایین گفت اووف عجب کونی رو این بار تور کرده اریا کیر خودشم در اورد گذاشت لای باسنم کیر کلفتی داشت داغی کیرش و بدنش داشت تحریکم میکردوقتی دیدم نمیتونم کاری کنم ی کم ارووم شدم اونم دید ک من آروم شدم گفت جووون خوشت اومده جنده؟اره؟ گفتم فقط خفه شو فهمیدم این کیر تا آبش نیاد ولم نمیکنه دادو بیدادم کنم آبروی خودم میره پس گذاشتم کارشو کنه دید شل شدم برم گردوند نشست رو سینم کیرشو اولین بار دیدم یکیر ۱۵ ۱۶ سانتی کلفت انصافا کیر خوبی داشت با کیرش زد تو صورتم گفت بخور گفتم ساک نمیزنم تو کارتو بکن و ولم کن گفت امشب تا صب مال خودمی ی جور احساس گناه داشتم بخاطر اریا اما چاره ایی نداشتم گفت ببین بچه خوشگل امشب باهام راه اومدی کاری میکنم خودتم لذت ببری اما اگه وحشی بازی در بیاری بد جوری کونت میذارم گفتم باشه فقط زود تمومش کن گفت حالا ی ساک خوب بزن واسم تا کیرم حال بیاد بدون معطلی کرد تو دهنم منم دهنمو باز کردم خودمو سپردم ب خودش تو دهنم رو حالت شنا تلمبه میزد و اخخخ اخخش خونه رو پر کرده بود فشار میداد تو گلوم منم دستم رو باسنش بود و با دست بهش هشدار میدادم ک کم و زیاد کنه دیگه داشتم لذت می‌بردم بلند شد نشست جلو پام پاهامو گرفت بالا ی تف سنگین انداخت رو سوراخم انگشتشو آروم کرد تو گفت جووون چ سوراخ خوشگلی عجب کونی با اون دستش کیرمو می‌مالید منم داشتم ب خودم میپیچیدم ک کم کم انگشتارو بیشتر کرد و تا سه تا ادامه داد گفت نوبت اصل کاریه منم رام رام شده بودم کیرشو تنظیم کرد رو سوراخم گفتم محسن تورو خدا یواش گفت چشم نترس من کارمو بلدم عزیز دلم گفتم من عزیز تو نیستم گفت عزیز آریایی اره؟اریا خوب می‌کنه گفتم کارتو بکن ی وقت یکی میاد گفت امشب تا صب اینجا در اختیار منو تو ی کم تعجب کردم ک چطور اینقد مطمئن حرف میزنه کیرشو سانت ب سانت کرد تو باز شدن کونمو حس میکردم تا اینکه کامل چسپید بهم گفت هر موقع آماده بودی بگو تا بزنم گفتم بکن شرو کرد ب تلمبه زدن درش خیلی کم بود پاهامو داد پایین کامل خوابید روم سینه هما کرد تو دهنش خیلی داشتم لذت می‌بردم گفت من بهتر میکنم یا اریا ؟جواب ندادم دوباره پرسید گفتم من اریا رو با دنیا عوض نمیکنم ی نیش خند زدو ی ده دقیقه تو کونم تلمبه زد ابشو خالی کرد داخل کونم خواست واسم جق بزنه ک گفتم خودم میزنم کنارم دراز کشید و خودم کیرمو گرفتم دستم موقع اومدن آبم خودمو تو بغلش جمع کردم اونم بغلم کرد و آبم ریخت رو رونش وقتی ب خودم اومدم دیدم دستش تو سوراخ کونمه و داره لبامو میخوره منم از لذتش زودتر از همیشه ارضا شدم احساس شرم کردم و خودمو از بغلش در اوردم و بلند شدم رفتم تو دستشویی تموم ابشو خالی کردم کیر و کونمو شستم و اومدم بیرون دیدم نیست رفته بود حموم رفتم تو اتاق درو قفل کردم و خوابم نمی‌برد یکی دوبارم اومد در زد میخواست بیاد پیشم بخوابه ک من محل ندادم و رفت تا صب عذاب وجدان داشتم فردا اریا اومد دیدم باهام سرسنگین شده اصلا پیشم نیومد شب سوم عروسی هم تموم شد دیگه اتفاق خاصی بینمون نیفتاد تا اینکه برگشتیم خونه از اون ب بعد من آریا رو رو در رو ندیدم تا اینکه ی شب خودش لو داد ک اون شب خودش محسنو فرستاده سمت من تا منو امتحان کنه از قبل هم قرار بوده ک منو محسنو تنها بذاره ک اون شب با شکستن پای حامد این بهانه جور شده و محسنم ک از خدا خواسته بوده بعد از کاری ک با من کرده گفته ک من خودم کاملا راضی بودم و هرچی ب اریا گفتم ک ب زور منو کرده قبول نکرد و حرف اونو قبول کرد.
منو عاشق خودش کرد و با ی نامردی از طرف خودش و رفیقش ولم کرد اما من خیلی وابستش شده بودم جوری ک تا چند مدت از فکرش خواب و خوراک نداشتم وقتی دیدم اصرار کردن من فایده نداره و دیگه جوابمو نمیده فقط از خدا میخوام فکرشو از سرم بیرون کنه تا بتونم ب آرامش برسم باور کنید حال خوبی اصلا ندارم با اینک خیلی وقته از اون ماجراها میگذره اما هنوز منتظرم بهم زنگ بزنه فقط میگم خدایا یا مارو دوباره به هم برسون یا از ذهن و قلبم بیرونش کن.
مرسی ک خوندید عزیزان بابت کامنت های خوبتون تو قسمت قبل هم از همتون ممنونم ک ب من لطف داشتید
منتظر نظراتتون هستم

نوشته: پیام

بازدید 16,983

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “آریایی خودم (۲)”

  1. از کونت خسته شده بوده تور به محسن پیش کش کرده مطمئن باش یه بهونه خوبی هم برای کات کردن بوده به فکر یه کیر دیگه باش

  2. پیام جاناون اگر دوستت داشت هرگز تنهات نمیذاشتیه دوست خوب پیدا کن و اونو فراموش کن 💖

  3. این نامرد تو رو به رفیقش تقدیم کرده بعدش میگه میخواسته امتحانت کنهمطمئنم قبلا خودش هم دست بدست شده بعدش ادای بکنا رو در میاره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید