…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
سلام دوستان
حسام هستم بازم میخوام از خاطرات سکسمون رو بهتون بگم
چند روز پیش کلی تایپ کردم و سکس خودمو و دوست فرناز نوشتم اما پرید و همشون پاک شد پس جزییات رو کمتر میکنم
فرناز یک دوست شمالی داره به اسم مهسا که ۳ ماه یا ۲ ماه یکبار میاد تهران به دوستاش سر میزنه و حال و هوا عوض میکنه
وقتی میاد محل اسکانش خونه ی ماست
مهسا همکلاس فرناز بوده و از بچگی باهم دوست بودن و رفت و آمد خانوادگی دارن
مهسا دختری با پوست سفید هیکل توپر قد ۱۶۵ سینه های سایز ۸۵ دخترونه و کون بزرگ و نرم و سفید
من و فرناز که از تایلند برگشتیم هیچ حرفی راجب سکسمون با اون دوتا نیجریه ای ها و شیمیل نزدیم
چون اینقد سکسامون عالی بود و از ذهن و جسم خالی شده بودیم که اصلا حشری نمیشدیم
تقریبا ۵ روز بعد از اینکه رسیدیم ایران وقتی از سرکار اومدم دیدم فرناز حمومه رفتم درو باز کردم وقتی دیدمش داره دوش میگیره ناخودآگاه حشری شدم بهش گفتم حموم رفتی خبریه گفت اره پریودیم تموم شده
اینم بگم وقتی تایلند بودیم فرناز دو روز مونده بود که پریود شد و برامون فرقی نداشت چون ما سکسامون و فانتزیامونو اجرا کرده بودیم پس مهم نبود برامون
بهش گفتم پس امشب برنامس گفت تا ببینم پسر خوبی میشی یا نه گفتم من نوکرتم
درو بستم و رفتم لباسامو عوض کردم و رفتم تو گوشی دیدم مهسا استوری گذاشته از خودش توی جنگل با لباس تقریبا باز ولی هنری عکس گرفته بود همونجا کیرم تکون خورد و گفتم باید از این شروع کنم و کم کم به فرناز بفهمونم که نوبت عشق و حاله منه و باید برام کس جور کنه اما واقعیتشو بخواین جرات نداشتم حرفشو بزنم چون اونجا تایلند بود اینجا ایران آدمایی که باهاشون سکس کردیم هرگز نمی بینیم اما دوستان فرناز رو همیشه می بینیم ترسم از همین چیزا بود ولی باید عملی میکردم منی که تو کف همه ی دوستاش بودم حالا موقعیت خودش جور شده
فرناز اومد بیرون و شام آماده کرد و خوردیم یکم رفتیم تو گوشی ساعت ۱۱ بود بهش گفتم بیا بریم اتاق
گفت تو برو من چند دقیقه دیگه میام
رفتم رو تخت و هی استوری و پست های مهسا رو میدیدم
از دوستای فرناز فقط مهسا مجرد بود که اونم یبار نامزدی کرد و گفت دیگه هیچ وقت ازدواج نمیکنم اما یه وقتایی دوست پسر داشت
فرناز اومد لباساشو کند و اسپری و مام به خودش زد کمی آرایش ملایم کرد اومد تو بغلم گفتم جوون عجب جنده ای شدی لب گرفتیم و رفتیم تو اوج
همینطور که لب می گرفتیم سینه هاشو میمالوندم بعد از چند دقیقه دستمو بردم رو کسش که خیس شده بود و مالوندم همچنان داشتیم لب میگرفتم که رفتم سراغ سینه هاش لیس زدم براش صداش در اومد چون خیلی رو سینه هاش حساس بود هی انگشتمو رو چوچولش میمالوندم و یکی از انگشتمو کردم تو
تا کردم ناله هاش رفت تو هوا
چون ساختمونمون ۵طبقه و تک واحدی بود
ما طبقه سوم هستیم چهارم و دوم خالی بود و فقط پنجم و اول پر بود و ما
معمولا سروصدامون اونقدر بلند نبود اما اگه میرفتیم تو اوج صدای فرناز میرفت تو کوچه
ولی درکل رعایت می کردیم
بگذریم
وقتی انگشتمو میکردم توش و در میاوردم فرناز هم میگفت جون اره اوخ منم چندین بار جلو عقب کردم تا کاملا خیس و آماده ورود کیر بوده باشه
بهش گفتم دوس داری چجوری بکنمت گفت بیا داگی بکن
داگی شد و کون بزرگش افتاد جلوم منم کردم توش اونم ناله هاش رفت بالا منم میکردم کونش موج میزد یکی زدم در کونش گفتم حال میده گفت اره خیلی گفتم کیر من سیرت نمیکنه که دوتا کیر سیاه ازم خواستی جنده گفت اووووف گفتم اره جنده دوتا کیر سیاه رو قورت دادی از بس جنده ای گفت اره من جنده ام منو جر بده گفتم چطور بود گفت عالی بودن گفتم بازم میخوای گفت آره بگو بیان جرم بدن گفتم نه دیگه تو لدتت رو بردی گفتم نوبت منه گفت جووون چشم عشقم گفتم برام باید دوتا کس بیاری گفت چشم عزیزم تو جون بخواه گفتم دوتا کس در نظر گرفتم گفت کیو میخوای عزیزم همینجوری داشتم داگی میکردمش و دوباره زدم رو کونش گفتم از مهسا شروع میکنم گفت باشه عشقم برات جورش میکنم تو فقط منو بکن منم گفتم باید بیارش جرش بدم همونجوری که اون دوتا سیاه ها تورو گاییدن
گفت اره عزیزم مهسا رو میارم جندش کن گفتم اوووف اره مهسا رو بیار بکنمش خیلی تو کفشم گفت باشه عشقم کیرتو بکن تو کس و کونش گفتم ای جان
بهش گفتم پاشو ایستاده بکنمت فرناز عاشق ایستاده بود
رفتیم جلو ایینه از پشت کردم تو کسش گفت اخ اوووف دو دقیقه ای کردمش بهم گفت بکن بکن بکن دیدم نفس نفس زد و گفت بکن داره میاد بکننننن
منم محکم کردم گفتم کیر سیاها تو کسته جنده و داره جرت میده اینو که گفتم لرزید و شل شد
چند ثانیه صبر کردم خودمم میخواست ابم بیاد بهش گفتم از مهسا بگو ابمو میخوام بیارم اونم گفت مهسا کون قشنگی داره هم میتونی از کون بکنیش هم کس گفتم جوون دوست داری بکنمش گفت اره باید جرش بدی کیرتو بکن تو کونش تا جر بخوره جنده خانم
منم اینو شنیدم ابم جوری اومد که دو متر پرید تو هوا و ارضا شدم
خودمونو جموجور کردیم و دراز کشیدیم بهش گفتم حال داد گفت خیلی گفتم مهسا کی میاد گفت نمیدونم گفتم زنگش بزن ببین کی میاد اونم زنگ زد و گفت یک ماه دیگه میاد گفت خیالت راحت شد گفتم آره گفت پس تا یک ماه تحمل کن
گذشت تقریبا ۲۶ روز بعد اومد تهران
مستقیم اومده بود خونمون من سرکارم بودم و وقتی اومدم دیدم به به عجب رنگ مویی موهاشو مش کرده بود و تا دیدمش با نگاهام خوردمش که فرناز متوجه شد و خندید رفتم جلو دست دادم با یک تاپ و شلوار جین بود
رفتم لباسامو عوض کردم و کارامو کردم اومدم پیشش نشستم فرناز داشت تو آشپزخونه اشپزی میکرد ما سرگرم حرف شدیم از آب و هوای شمال پرسیدم از خانوادش و حرفای عمومی
یهو به ذهنم اومد گفتم وودکا بزنیم؟ گفت بزنیم به فرناز گفتم میخوایم وودکا بزنیم فرناز گفت امشب مهسا خستس بزار یه شب دیگ گفتم عیب نداره خستگیش در میره فرناز باز مخالفت کرد گفت بزار فردا شب و بهم چشمک زد منم فهمیدم که وقتش نیست بعدا ک از فرناز پرسیدم گفت مهسا پریود بوده و روز اخر پریودیش بود
حالا خود فرناز روز اول پریودیش بود
اونشب شام خوردیم و من رفتم تو اتاق از بس خسته بودم دخترا رو گذاشتم حرفای خودشونو بزنن و غیبت کنن بعد از یکی دوساعت فرناز اومد توی تخت بهش گفتم خب نقشه چیه گفت مهسا فردا خونه شیدا (دوست مشترکشون که فرناز باهاش قهره) گفت فردا میره اونجا تو برای پس فردا شب برنامه وودکا و کباب اوکی کن گفتم باشه و یکم بعد خوابیدیم و فردا من رفتم سرکارم
عصر که اومدم به فرناز گفتم مهسا رفت؟ گفت اره حمومشم کرد و پریودیش تموم شد و خندیدیم
گذشت تا فردا عصر بعد از کارم رفتم چنجه آماده به سیخ گرفتم و راهی خونه شدم دیدم مهسا اومده اونم با چه تیپی
شلوارک و تاپ که قلمبه های سینش زده بود بیرون
قبلا اینجوری پوشیده بود اما این سری راحت تر
ساختمون ما بالای پشت بوم یک آلاچیق داشت که اکثر وقت ها خالی بود بساط رو بردیم بالا ودکا خوردیم کباب زدیم و اومدیم پایین
فرناز یک اخلاقی داره مشروب براش عین قرص خواب عمل میکنه و هر وقت مشروب میخوره خوابش میگیره اون شب هم خمیازه می کشید و گفت بچه ها من خوابم گرفته مهسا گفت خب برو بخواب اونم گفت اره من میرم میخوابم شما دوتا رو تنها میزارم شیطونی نکنید سروصدا هم نکنید منم گفتم چشم
بازم با مهسا شات میزدیم تا اینکه چند دقیقه بعد پیام اومد
فرناز بود نوشته بود حسام امشب بهترین وقته مهسا پریودیش تموم شده و خیلی حشریه امشب رو از دست نده منم واقعا خوابم میاد
فقط اینکه اگه کاری کردی جوری رفتار کن که من نمیدونم نمیخوام دوستیم با مهسا بهم بخوره و رومون تو روی هم باز شه
مهسا خیلی حشریه روی سینه هاش و گردنش تمرکز کن اما اگه پا نداد اصلا به زور کاری نکن موفق باشی
براش نوشتم زن پایه خودمی دوستت دارم
اونم نوشت دوستت دارم و خوابید
من و مهسا موندیم مست بودیم چند دقیقه یکبار شات میزدیم و منم هرازگاهی نگاهم می رفت سمت سینه هاش و جوری چشم چرونی میکردم که مهسا متوجه شه اونم زیاد توی داستان نبود
بهش گفتم تعریف کن خوش میگذره بهت گفت اره وودکا ادمو شاد میکنه قبول داری؟ گفتم اره ادم دوس داره برقصه گفت اره اون زن گوه تو خوابیده وگرنه میرقصیدیم گفتم اره واقعا رید به شادیمون و خندیدیم
همیشه از این شوخیا داشتیم
گفت تایلند خوش گذشت گفتم اووف جات خالی باید میبودی فرناز رو میبردی سرشو گرم میکردی گفت چرا مگه قرار بود کجا بری (همه ی این حرفارو با خنده میگفتیم) گفتم اخه بری تایلند خیابون معروف نری؟ مگه میشه مگه داریم؟ گفت تو با وجود این فرناز شارلاتان مگه میتونستی کاری کنی گفتم بخاطر همین تو باید میومدی گفت کثافط و خندیدیم گفتم خب روس دلم میخواست گفت چرا روس گفتم چون خیلی آزاد میزارنت گفت مثلا چجوری ازاد میزارنت؟ گفتم توی سکس محدودت نمیکنن گفت واضح تر بگو گفتم یعنی مثل دخترای ایرانی نیستن که بگن از عقب نه از عقب درد داره اونا پولشونو میگیرن خدمات میدن گفت اتفاقا عقب انچنان درد نداره یهو حرفشو خورد منم به روش نیاوردم فقط گفتم امان از تجربه و خندیدم گفت کوفت گفتم یه سوال بپرسم گفت اره گفتم تجربه داشتی گفت مرض بگیری گفتم خدایی راستشو بگو من و تو که خیلی راحتیم بگو و راهنماییم کن تا منم با فرناز سر این موضوع به نتیجه برسیم
گفت هر کسی بدن خاص خودشو داره بعضیا نمیتونن تحمل کنن حتی یک انگشت گفتم دقیقا فرناز جز همون انگشتی هاست گفت آره ما شوخی دستی با هم داریم و میدونم گفتم برام دعا کن بشه
تو این فاصله که شات میزدیم و دیگه حرف خاصی نزدیم تا اینکه بهم گفت من میرم دراز میکشم گفتم خوابت میاد گفت نه اما سنگینم برم دراز بکشم تو هم برو بخواب فردا سرکاری
بساط رو جمع نکردیم چون بهش گفتم فردا جمع میکنیم
رفتم سرویس مسواک زدم و رفتم رو تخت پیش فرناز دیدم خواب هفت پادشاه داره میبینه
مهسا هم که رفت تو اتاق مهمان
نیم ساعتی گذشت گفتم خاک تو سرت کس اماده جلوت هست عرضه نداری کاری کنی
بهش پیام دادم بیداری نوشت اره گفتم اب میخوری برات بیارم گفت نه مرسی
پاشدم رفتم اب خوردم و یک لیوان آب هم براش بردم در زدم رفتم داخل به جرات میتونم بگم دستش روی کسش بود و میمالید رفتم پیشش گفتم چرا نخوابیدی گفت من تا ۶ بیدارم حداقل گفت تو چرا نخوابیدی گفتم خوابم نمیاد
توی تخت که بودم به همکارم پیام دادم گفتم من فردا نمیام و از خیالم راحت بود
به مهسا گفتم چه میبینی گفت توی اینستام گفتم میشه گوشیتو بزاری کنار گفت برا چی گفتم چشای خوشگلت اذیت میشه تو تاریکی
قفل کرد گذاشت کنار رفتم نزدیکش گفتم مهسا گفت جانم تا اینو گفت با کلی استرس رفتم لبمو چسبوندم به لباش شروع کردم به خوردن مشخص بود هنگ کرده اما هیچ اعتراضی نکرد دستمو گذاشتم روی سینش دیدم میخواد دستمو پس بزنه اما زورش به من نمیرسید و منم میمالوندم تا اینکه دیدم اولین همکاری توی لب گرفتن رو کرد
سوتینشو در آورده بود و با تاپ بود
لب گرفتیم دیدم کاملا آماده و حشریه
دستمو بردم از روی شلوارکش و گذاشتم روی کسش
مالوندم لباشو ول کردم اومدم روی گردنش کلی لیس زدم داشت خودشو جر میداد که صداش در نیاد
گردنشو دو سه دقیقه خوردم تیشرتشو زدم بالا و سینه هاشو خوردم لیس زدم
از اونجایی که زیاد نور نبود بهش گفتم نور گوشی بزن گفت نه فرناز میبینه گفتم نترس اون کاملا خوابه
نور رو روشن کرد و تازه سینه هاشو دیدم چقدر سفید با نوک صورتی بهش گفتم میخوای کستو بخورم گفت اره شلوارکشو کشیدم پایین رفتم سراغ کسش با اولین لیس از خود به خود شد سرمو گرفت فشار داد
منم براش از بالا تا پایین لیس میزدم چند دقیقه لیس زدم و انگشتمو با خیسی کسش کردم تو کونش فکر کردم الان مقاومت میکنه دیدم حشری تر شده پاهاشو داده بود بالا کاملا که به کونش تسلط داشته باشم
منم لیس میزدم و انگشت میکردم تو کونش تا اینکه ارضا شد و لرزید اما همچنان انگشتم تو کونش بود یکم که حالش جا اومد رفتم بغلش کردم گفتم خوشت اومد گفت کشتیم لعنتی گفتم قابلی نداشت
گفتم برام میخوری گفت آره اومد به صورت داگی کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن چون دهنش کوچیک بود نمیتونست کیرمو کامل تو دهنش جا کنه
بهش گفتم بسه من کون میخوام گفت بهت میدم اما اولش یواش بکن گفتم چشم
داگی شده بود و منم رفتم پشتش کلی تف زدم و از اونم تف گرفتم زدم رو سوراخ کونش و سر کیرم رو فرستادم توش از بس لیز بود راحت رفت داخل صبر کردم چند ثانیه بهش گفتم بکنم؟ گفت یواش یواش بکن گفتم خودت بیا عقب تا جایی که بره کامل داخل
خودش شروع کرد به عقب جلو کردن یواش یواش
با احتیاط کامل کیرم تا ته رفت داخل گفت اوف بکن منم اولش خیلی اروم تلمبه میزدم کم کم سرعتمو بیشتر کردم انقدر کونش بزرگ و سفید بود که داشتم روی ابرا لذت میبردم کونش دقیقا مثلا خاله الکسیس ولی سایز دخترونس شما اینجوری تصور کنید که عجب کونی زیر دستم بود دو طرف کونشو گرفته بودم و باز کرده بودم و میکردم بهش گفتم میخوای پوزیشن عوض کنیم گفت نه همینجوری خوبه بکن داره حال میده منم بهش گفتم عجب کونی داری اونم گفت عجب کیری داری پارم کردی
نوشته: حسام
3 پاسخ به “زن پایه (۲)”
دادا نوش جونت اما زنت رو بیار تا بشه تریسام
زر میزنی هیچزنی امکان نداره بزاره شوهرش با دوستش سکس کنه
نیاز نیست داستان واقعی باشه همینکه تحریک کننده باشه کافیه. بیشتر و بهتر بنویس لایک