سلام خدمت دوستان نویسنده خوبی شاید نباشم و غلط املایی هم داشته باشم امیدوارم داستان واقعی که برام اتفاق افتاده بتونم اشتراک بزارم
حامد هستم ۳۸ ساله از جنوب کشور داستان برمیگرده به یک ماه پیش شغلم آزاد هست و یه مغازه سم فروشی دارم یک روز یه خانمی حدود ۴۱ الی ۴۲ ساله با قد بلند و لباس بومی وارد مغازه شد ازم سم موریانه خواست طبق روال بهش توضیحات درباره سم و استفاده اون بهش دادم دیدم با تعجب نگاه کرد گفت والا کسی ندارم اینجور شما میگین انجام بدم خودم هستم و دوتا دخترهام که اونا یا سرکار هستن یا یدونه موریانه ببینن در میرن میترسن اگر کسی خودتون سراغ دارین بیات انجام بده دستمزدش هرچی باشه بهتون میدم از شر این موریانه ها خلاص بشم
پرسیدم کدوم محله هستین که دیدم فاصله با خونه خودم نداره تقریبا ۱۵ دقیقه
واقعیت نفراتی هم داشتم که کسانی میخواستن سمپاشی کنن معرفی میکردم
بهش گفتم اگر عجله نداری فردا ظهر خودم میام مریم با لبخند زیبا گفت خدا خیرت بده پس من سم حساب میکنم خودتون زحمتش بکشید آدرس برام پیامک کرد رفت فردا ظهر میخواستم مغازه تعطیل کنم بهش زنگ زدم که ساعت دو اونجا هستم
مستقیم رفتم در خونشون یه خونه ویلایی که بخاطر سال ساختش موریانه زده بود دختر کوچیکش رفت بود سرکار دختر بزرگش بود تا من خواستم شروع کنم وسایل خودش جمع کرد رفت منو مریم موندیم سقف خونه چوبی بود پله گذاشتم برم بالا مریم هم پله نگه داشت یکدونه چوب ها کامل خورده بود باید بیرون میآوردیم جاش سم میزدیم دست به چوب گرفتم تیکه شد یک لحظه به طرف مریم خواستم بیفتم که پله نگه داشت قشنگ میرم که نیم شق بود به سینه هاش برخورد کرد خودم اول خجالت کشیدم دیدم مریم به روی خودش نیاورد چندبار دیگه تکرار کردم کیرم شق شده بود اصلا حواسم به کار نبود از پله اومدم پایین گفتم این چوب باید در بیات مریم گفت والا مردی نداریم خودمو دخترهام هستیم اینجا لطفی کنی خودمم کمکت میدم درش بیاریم به هر زحمتی بود درش آوردم بدنم کل موریانه شده بود رفتم تو حیاط تی شرتم در آوردم تکوندم تا وارد شدم دیدم مریم لباسش داره عوض میکنه لخت با شرت کرست سری برگشتم تو حیاط با خودم کلنجار میرفتم ولی کیرم دستور میداد نه مغزم بعد چند لحظه اینبار در زدم وارد شدم مریم یه لباس سرتا پا پوشیده بود با شرت کرست
چوب خراب انداختیم بیرون سرجاش سم زدیم دیگه نمیشد تو خونه موند واقعا شق درد گرفتم سم هم تموم شد بهش گفتم سم بیشتری میخوای مریم هم گفت زحمتی نیست فردا برام بیار چندتا موریانه هنوز روی سر و صورتم بود با دست برداشت گفت واقعا ببخشید ما کسی نداریم این کارها برامون انجام بده شرمنده ام
شب دخترش زنگ زد پول سم دستمزد همه یکجا حساب کرد گفت زحمتی نیست حالا که خونه همه چیز بهم ریخته زحمت بکشید بیایین تموم بکنید مابقی کار هم واقعیت پول خوبی هم بهم داد
فردا دوباره زنگ زدم ساعت دو میام این بار رفتم حموم حسابی به خودم رسیدم وقتی رسیدم در خونشون دخترهاش نبودن قبل از اینکه سم بزنیم یه قهوه درست کرد خوردیم مریم هم متوجه نگاه هام شده بود
دوباره رفتم روی پله اینبار خودمو به عمد انداختم طرفش کیرم شق شده بود دل و زدم به دریا دستم گذاشتم روی شونه هاش محکم به طرف خودم فشار دادم دیدم انگار بدش نمیاد به سرعت اومدم پایین محکم بغلش کردم مریم گفت یه لحظه صبر کن رفت بیرون نگاهی کرد درب قفل کرد ناگفته نماند از شب قبلش باهم چت کردیم سراغ حالم و اینکه موریانه ها ریخته بودن روی سرو صورتم و و و
بلافاصله بغلش کردم شروع به لب گرفتن کردم ازش
یه پیراهن سر تا پایین پوشیده بود کامل در آوردم همزمان خودمم لخت کردم یه پتو انداخت محکم همدیگرو بغل کردیم حسابی از هم لب میگرفتیم با دستش کیرم میمالید منم دستم روی کصش بود طاقت نیاوردم کیرم آوردم جلو صورتش که گفت نه نمیتونم بخورم بعد از کلی خواهش در حد یه بوس ۲ دقیقه ای خورد پاهاش باز کردم سر کیرم آروم فشار دادم راحت رفت تو کصش هرچی تلمبه میزدم هیچ حسی بهم نمیاد خیلی گشاد بود بخاطر زایمان یا هرچیز دیگه همون لحظه ازش خواستم برگرده که اصلا قبول نکرد منم دیدم واقعا با قرص تاخیری که خودم این کص ارضا نمیشم هرچی خواهش کردم قبول نکرد
دیدم فایده نداره گفتم من حالم بده نمیتونم کارت انجام بدم باید برم یه جورایی لای منگنه گذاشتمش دید چاره ای نداره بعد از کلی خواهش که تا الان از عقب ندادم حتی به شوهر مرحومم و نمیتونم قبول دار شد آروم به شکم خوابید یه بالشت گذاشتم زیر شکمش ازش کرم وازلین چیزی خواستم روی میز بود بهم داد آروم سوراخ کونش چرب میکردم مریم هم زیر لب غر میزد یه تف مشتی هم زدم با انگشت سوراخ کونش بازی میکردم واقعا تنگ بود دیگه شق درد میمردم وقت باز کردن کونش نبود آروم سر کیرم به سوراخ کونش نزدیک کردم به محض اینکه سر کیرم رفت داخل جیغ و داد کرد توی همون حالت نگهش داشتم همش میگفت تورو خدا درش بیار درد دارم با دست آبت میارم در گوشش گفتم یا اجازه میدی بکنم یا میرم
سکوت کرد چند دقیقه ای نگهش داشتم ولی هرچی میخواستم بیشتر بره کیرم بیشتر انگار دردش میومد دیگه کنترلم از دست دادم تا نصف کیرم جا دادم تازه گرما و تنگی کونش حس کردم فقط اشک میریخت مریم کم کم تمام کریم جا دادم تو کونش کامل خوابیدم روش هیچ حرکتی نکردم بعد چند دقیقه شروع به جلو عقب میکرد ولی هنوز درد داشت دیگه توجه نکردم با ریتم ملایم جلو عقب میکرد یکم دردش کمتر شده بود که شدت تلمبه زدنم بیشتر کردم فقط درد و ناله میکرد نزدیک ۱۵ دقیقه جلو عقب کردم داشت آبم میومد در گوشش گفتم آبم داره میاد بریزم داخل با اشک و درد گفت هرکار میخوای بکن با یه ضرب تمام کیرم جا دادم تمام آبم ریخت تو کونش کم کم کیرم شل شد از کونش اوردم بیرون سری رفت دستشویی منم خودمو پاک کروم مشغول کار شدم تموم شد ازش خداحافظی کردم طبق روال دخترش زنگ زد و بازم پول زد بکارتم کلی تشکر کرد
شبش بهم پیام داد مریم که خیلی عذابم دادی میخواستم بگم بیایی اتاق دخترام نگاه کنی لازم هست انجام بدی که یک روز برای بازدید رفتم گفتم واقعا نیاز داره ولی ازش خواستم دختر بزرگ اش که ۲۴ سالش بود راضیش کنه یکبار سکس کنیم من هیچی دیگه نمیخوام تمام کارات خودم میکنم بعد از یکماه امشب که این داستان می نویسم پیام داد اوکی شده کلی ذوق کردم چون دخترش واقعا بدن سکسی داره ببخشید طولانی شد اگر دوستان خوششون بیات اتفاق که فردا قراره برم و سکس کنم همینجا اشتراک بزارم
نوشته: حامد