فانتزی سکسی تا واقعیت

امین هستم ۳۲ ساله متاهل زنم فاطمه ۲۸ ساله
زنمو دوس دارم سکس های خوبی هم داریم و من یبار وسط سکس بهش گفتم میدونی فانتزیم چیه گفت چی گفتم اینکه با دوتا دختر سکس کنم عصبی نشد ولی استقبال هم نکرد گفت زده به سرت ها گفت نمیگی من بهم بر بخوره گفتم چون چیزی رو ازت پنهون نکردم خواستم در جریان این موضوع هم باشی گفتم تو فانتزیت چیه گفت که تو فقط منو بکنی و فکرت همش روی من باشه دیگه ادامه ندادیم اما من همیشه کیرم برای یک سری آدما بلند بود
برادر خانمم با یک دختر خانمی آشنا شده بود دختره از این خانواده های باز که براشون لباس پوشیدن و دست دادن و بغل کردن مهم نیست
قرارشون ازدواج بود و داشتن باهم اشنا میشدن دختره اسمش فرناز بود خیلی دخترخانمی بود و با خانواده
اهل مسافرت و مشروب کلا آدم پایه ای بود
یبار تولدم بود که برای اولین بار بهم پیام داد فرنازم تولدت مبارک داداش منم تشکر کردم شمارشو سیو کردم
گذشت یک بار با فاطمه بحث کردم و از خونه زدم بیرون زنگ زدم رفیقم اونم نبود که برم پیشش مشروب بخورم و یکمی حالمو خوب کنم تو خیابون بودم به فرناز پیام دادم احوال پرسی بعدش بهش گفتم میتونم بهت اعتماد کنم و باهات حرف بزنم گفت آره حتما
منم سفره دلمو باز کردم و راجب اخلاقای بد فاطمه راجب اخلاقای بد خودم راجب هرچی که پیش اومده بود رو بهش گفتم درواقع میخواستم عین یک روانشناس منو راهنمایی کنه که دیگه مشکلی پیش نیاد کلی حرف زدیم و تشکر کردم و بهم گفت هر وقت مشکلی بود بهم بگو
از اون به بعد حرفی زده نشد فقط استوری ها ریپلای میزدیم و دیگ حرفی نمیزدیم تا گذشت اول مرداد بود تولد فاطمه بود یک تولد دخترانه کوچیک در حد خودش و فرناز و خواهرم و دو تا از دوستاش گرفت
اون شب بعد از مراسمی ک خونمون گرفته بود رفتم پیشش و یکی از دوستانش که آیفون ۱۷ داره با گوشی اون عکس گرفته بودن و منتظر من بود برم خونه عکس ها رو برام ایردراپ کنه
برام فرستاد و دوستش رفت فاطمه هم رفت دوش بگیره منم گفتم بزار برم عکسا و فیلما رو ببینم وقتی عکس فرناز اومد اوووف چی میدیدم یه لباس تا رون و سینه ها بیرون سفید مثل گچ بود درجا شق کردم و چشام چهارتا شد
عجب سینه ای داشت گرد و بزرگ اناری بود
از اونجا من رفتم تو کفش
فاطمه که از حموم اومد یه دست سکس کردیم همش سینه های فرناز جلو چشمم بود و بیاد فرناز آبشو خوردم خیلی چسبید
گذشت تا اینکه باز دو سه بار دیگه با فاطمه بحثم شد البته همش سر چیزای چرت و پرت بود ولی خب من دلم زود میشکنه به همین دلیل فرناز شده بود مشاور بنده
کمی حرف زدیم یه فکری زد به سرم که یکم بحث رو روی سکس و رابطه بیارم بهش گفتم که یکی از دلایل من و فاطمه اینه که یه وقتایی توی رابطه جنسیمون دوس دارم چیزای متفاوتی امتحان کنم گفت مثلا چی دوس داری که اون دوست نداره گفتم مثلا از عقب دوس دارم رابطه داشته باشم باهاش اما حتی نمیزاره انگشت کنم چه برسه …. کلی خندید گفت حق داره نذاره ولی آدم تا آدم هست من دوستانی دارم که از رابطه با عقب لذت میبرن(بعدا فهمیدم خودش رو میگفت) گفتم به نظرت نباید حتی برای امتحان هم که شده بزاره یبار تست کنم گفت حتما دردش میاد دیگه گفتم خب من دوست دارم تو میگی چه کنم کمی مکث کرد و گفت بی حسی موضعی امتحان کن گفتم من میگم سر انگشتمم نمیزاره به سوراخش بخوره تو میگی بی حسی امتحان کن بازم کلی خندید و گفت من راهکار دیگه ای ندارم
گفتم پس من باید آرزو به دل بمونم گفت چرا یعنی اینقدر از عقب دوست داری گفتم اره بخدا دوست دارم تجربه کنم گفت برات دعا میکنم باهات راه بیاد منم خندیدم و گوشیم زنگ خورد مجبور شدم ازش خدافظی کنم
چند روز بعد خونه تنها بودم بهش پیام دادم احوال پرسی
که گفتم کجایی اونم گفت خونس و تنهاست
بدون اینکه اشاره ای کنم گفت موفق نشدی هنوز گفتم بابت چی گفت از عقب گفتم نه والا دعاهات مستجاب نشده هنوز گفت ای بابا خب حتما از سایز میترسه گفتم اژدها که نیست بازم خندید گفت بچه اژدها که هست هردو خندیدیم گفتم ای بابا ۱۸ سانت که چیزی نیس یهو چشماش گرد شد گفت چه خبره خیلی بزرگه که گفتم اره بد نیست گفت پس فاطمه حق داره گفتم یه سوال بپرسم شما و احمد(برادرخانومم) رابطه چجوری دارید؟ چون باهم راحتیم دارم این سوال رو ازت میپرسم گفت میدونم گفتم اگه راحت نیستی نیازی نیست توضیح بدی برگشت گفت نه بابا این چه حرفیه من و تو محرم راز همدیگه ایم
اینجا فهمیدم خودشم کمی کرم داره گفت ما از پشت داریم اما سایز احمد اصلا بزرگ نیست گفتم راضی کننده هم نیست؟ گفت نه اصلا گفتم ای بابا یعنی تا این حد کوچیکه بعد گفت سکس هم زیاد بلد نیست گفتم چطور گفت خب سکس قانون داره اما این فقط به فکر خودشه
احمد کلا آدمی بود همش سرش تو درس و کتاب بود
به فرناز گفتم ولی خوشبحال احمد که حداقل از عقب تجربه کرده گفت آره ولی من حس نمیکنم اصن گفتم فک کنم جای من و احمد عوض شده اونم خندید و نوشت احتمالا
گفتم پس شدیدا به هم احتیاج داریم چیزی نگفت و جواب نداد منم ترسیدم بعد از دو دقیقه گفتم کجا رفتی دیدم نت نداره زنگ زدم دیدم مشغوله فهمیدم که خواهرش بود بعد اومد پیام داد و عذرخواهی کرد بهش گفتم عیب نداره فدای سرت
اون متنی ک گفتم شدیدا بهم احتیاج داریم رو ریپلای زدم و اونم علامت خجالت نوشت منم گفتم خجالت نکش ازم
بهش گفتم میخوای بیام دنبالت بریم یه دور بزنیم گفت کجا دور بزنیم گفتم خونه کسی نیست دوست داری بیام اینجا کمی راحت باشیم؟ گفت داری مخ میزنی گفتم با این حرفایی که بهم زدیم اره دارم ازت درخواست میکنم باهم یکم خوش بگذرونیم گفت فاطمه کی میاد گفتم باید خودم برم خونه دوستش دنبالش و تا شام اونجاست
بهم گفت باشه بیا
رفتم دنبالش تا همو دیدیم دست دادیم منم کیرم کامل بلند بود تا رسیدیم خونه درو که بستم بغلش کردم
فرناز دختر توپر با کون بزرگ سینه های سایز ۹۰ میشد اما خوش فرم پوست سفید و موهای مش کرده
از پشت بغلش کرده بودم و میمالوندمش و برش گردوندم لب گرفتیم لباسای همو در میاوردیم انداختمش رو تخت رفتم سراغ گردنش کلی لیس زدم رفتم سراغ سینه هاش نوکش قهوه ای کم رنگ بود و خیلی خوشگل بود سینه هاشو لیس میزدم کم کم میومدم پایین و شکمش لیس زدم تو رسیدم به کسش بوسش کردم و یه لیس سکسی زدم ناله هاش شروع شد منم لیس میزدم اونم حال میکرد باهاش بردم بالا بهش گفتم انگشت کنم تو کونت گفت آره همینجور که کسشو لیس میزدم انگشتمو کردم تو کونش راحت رفت داخل آب دهانم و آب کسش هم از بالا مثل ابشار رفته بود روی سوراخ کونش و چرب شده بود دو انگشت کردم و خیلی راحت شده بود داخل کونش داغ بود
کسشو که لیس میزدم دیدم سرمو گرفت محکم فشار داد رو کسش و ارضا شد یکمی بی حال بود منم انگشتمو تکون نمیدادم سرمم آورده بودم بالا تا فرناز لود شه
چشاشو باز کرد گفت کشتیم گفتم قابلی نداشت تو هم بیا منو بکش
پاشد اومد سراغ کیرم کرد تو دهنش خیلی خوب ساک میزد لباش هم ژل زده بود ساک پر تف میزد منم تو فضا بودم که گفتم بسه بیا بکنم داگی شد یه تف پرملات زدم رو کیرم و سوراخش سرشو کردم تو راحت رفت داخل
بهم گفت بزار بمونه فشار نده گفتم باشه خودت کم کم بیا عقب و انجام داد تا کامل رفت داخل منم گفتم جون زدم در کونش لرزید چندبار یواش عقب جلو کردم و میزدم در کونش
اونم لذت میبرد سرعتمو بیشتر کردم و محکم میزدم کونش موج میزد یک دقیقه ای کردم که آبم اومد همشو ریختم داخل
کلی اب ازم اومده بود و کیرمو کشیدم بیرون دستمال گذاشتم ابم ریخت تو دستمال و رفت دستشویی خودشو کامل خالی کرد و اومد پیشم کلی تشکر کردیم از هم و قرار شد موقعیت گیر اومد باهم سکس کنیم اما نه وابستگی داریم نه تعهدی.

نوشته: امین

بازدید 10,838

0 پاسخ به “فانتزی سکسی تا واقعیت”

  1. داستان رو پیچوندی. اصل ماجرا این بود که تو توی کف فرناز بودی و احمد فهمید. بعدش زن و شوهر تو رو به خونه کشوندن و احمد کونت گذاشت. حالا هم با کون پاره نشستی تخیلاتت رو نوشتی بلکه خنک بشی. غافل از اینکه احمد اینجا حضور داره و اگه این داستان رو بینه دوباره کونت میزاره و دیگه نمیتونی راه بری

  2. تا اونجا خوندم که اسم اون خانواده ها را باز گذاشتی و فکر کردی اینجور آدما بیشرف و لاابالی هستن باور کن یه جمله دیگه هم نخوندم فقط اومدم بنویسم تف تو شرفت جهان سومی عقب مانده

  3. میگن که سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند،ولی نقل قول و سخن تو بر دل ننشست پس کوسشعری بیش نبود و غیر واقعی

  4. تا اونجایی که عروس جدیده پیامک داد خوندم، دیدم بدجوری تخیلیه. بعدشم، به بگی میخوام یکی دیگه رو بکنم اونم خیلی مهربون فقط اخطار بده که بهم ممکنه بر بخوره؟

  5. لاشی گداگشنه عقده ای ایفون ندیده!!!! خب ادم میگه یارو گوشیش ایفون بود قرار شد واسم ایردراپ کنه چه لزومی داشت با گوشی یکی دیگه پز بدی که ایفون ۱۷ داشت تو چه گوهی داری باهاش پز بذی ؟ گدازاده حقیر با اون داستان تخمی تخیلیت ابله…!!!!!

  6. من کاری به ‌کُستانی که نوشتی ندارم اما اگه یه روزی ازدواج کردی و با خانمت حرفتون شد به هیچکس حتی به پدر و مادرتم نگو

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...