…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
درود دوستان
براتون دوتا خاطره نوشتم هم از تایلند هم از مهسا دوست زنم فرناز
اینم بگم این سکس ها از سه سال پیش تا الان ادامه دار شده یعنی مال یکی دو روز نیست کلی زحمت و هزینه شده بابت اینکه بتونم با دوستاش سکس کنم
اینم بگم اسامی هم همه فیک هستن اما دونه به دونه حرفایی که میزنم جز حقیقت نیست اینم میزارم روی قضاوت مخاطب
با مهسا بعد از اون شب یبار دیگه سکس کردیم که اینم بهتون میگم چون فاب پیدا کرد دیگه پا نداد و منم سه چهار بار دوست پسرشو دیدم اهل دله و واقعا پسر باحالیه
چندباری حرفای سکسی جلوش زدم. مثلا اینکه ما شب جمعه داریم ولی شما ندارید یا اینکه توی سکس هرچی سوراخ دیدی باز کن اونم جواب میداد برای من همه جا و همه شبا شب جمعس
چه تو جنگل باشم چه تو ماشین چه تو خونه
رحم نمیکنم گفتم پس آتیشت تنده گفتم منم مثل توام دوست دارم همه ی آدما رو بکنم اونم گفت منم
از اینجا فهمیدم که پایه ضرب هست اما مشکل اینه که ما زن وشوهریم و اونا دوستن
البته اینم بگم فعلا دارم به این موضوع فکر میکنم که اگه شد بهش پیشنهاد ضرب یا گروپ بدم
چند شب بعد از اولین سکس منو مهسا که از کون بود
فرناز روز اخر پریودش بود که مامانش حالش بد شد و بردنش بیمارستان فشارش زده بود بالا اینم بهم زنگ زد گفت من امشب نمیام تورو با مهسا تنها میزارم تا عشق و حالتو کنی اما فردا پریودی من تمومه باید منو مثل تایلند بگایی گفتم ای به چشم
فرناز به مهسا زنگ زد یه جوری که شک نکنه گفت اماده شو بگم حسام بیارتت خونه مامانم اینا من اشاره دادم بگو میمونم همینجا که تابلو نباشه
نقش دوطرفه داشتم بازی میکردم
یکمی که گذشت بهش گفتم امشب شب خاصی هست برام گفت چرا خاص گفتم امشب رو میخوام باهات بگذرونم اونم از خدا خواسته
رفتم بغلش کردم بردمش اتاق شروع کردیم به لب گرفتن و سینه هاشو مالیدن بعدش گردنشو خوردم و بعدش رفتم سمت کوسش لیس زدم زبونمو میکردم توش اونم دادش رفته بود بالا تا این که بعد از چهارپنج دقیقه ارضا شد کلی لرزید و سرمو فشار میداد به کسش
یک دقیقه ای گذشت تا گفت لعنتی نابودم کردی گفتم من نابودگرم عزیزم گفت اخ نمیتونم چشامو وا کنم گفتم الان بیا کیرمو بگیر دستت تا انرژی بگیری
گفت جووون بیارش بخورم دادم دستش کرد تو دهنش بهش گفتم دندون نزن مث اون شب گفت کسکش کیر خر گذاشتی دهنم مگه میشه دندون نزد گفتم فداتشم با همین کیر الان جرت میدم از دهنش کشیدم بیرون گفتم پاهاتو باز کن بکنم تو کوست
گفت یواش بکن خیلی تنگه سرشو گذاشتم روی کسش که بکنم توش سرشو فرستادم اینقدر ناله کرد درش اوردم گفتم بزار بره تو دیگه
گفت نمیشه خیلی دردم میاد گفتم پس چ کنیم میخوای بازم از عقب بکنم گفت آره بهش گفتم داگی شد رفتن ژل اوردم ریختم رو سوراخ کونش و کیرمو کردم توش یه آه کوچیکی کشید منم شروع کردم تلمبه زدن کونش میلرزید عین ژله میزدم رو کونش که قرمز شد بهم گفت در بیار بکن تو کسم منم همین کارو کردم کردم تو کسش یواش یواش رفت تو ولی خیلی تنگ بود اونم اه و ناله هاش رفته بود بالا منم میکردم کم کم سرعتمو زیاد کردم دیدم داره نفس نفس میزنه یه بارم ارضا شد
منم یکم نگه داشتم و بهش گفتم پاشو ایستاده بکنم کیرمو کردم تو کسش چندتا تلمبه زدم در آوردم کردم تو کونش هی در می آوردم هی میکردم
از کونش میکردم تو کسش و بالعکس
توی اوج بودم حواسم به اه و ناله های مهسا نبود داشتم کار خودمو میکردم و لذت رو میبردم
میخواست آبم بیاد که نگه داشتم تو کونش و چندتا تلمبه زدم و ارضا شدم آبمو ریختم کامل تو کونش
و در آوردم آبم کامل ریخت رو فرش سریع پاکش کردم
اونم رفت سرویس و برگشت گفت جرم دادی
گفتم حال داد بهت گفت خیلی خوب سکس میکنی گفتم قابل تورو نداره و اون شب گذشت من بیهوش شدم و رفتم سرکار
فرناز هم یک ساعت بعد از من رفته بود خونه
بهم پیام داد از بس گاییدیش که بیدار نمیشه
گفتم جات خالی گفت دوستان جای ما
اینم سکس دوم من و مهسا و اخرین سکس شده تقریبا چون فاب پیدا کرده دیگه به اون میده اما بازم میکنمش حیفه این کس و کون نرم و سفید و بزرگ که نکنم
از دوستای زنم فرناز فقط مهسا رو کرده بودم و همچنان تو کف دوستای دیگش بودم
دوبار مهسا رو از کس و کون کردم و بار دوم فعلا شده آخرین سکسمون که اونم یک هفته بعد رفت شمال خونشون
سکسای من فرناز عالی بود و من همیشه راضی ام اما تنوع توی سکس رو میپسندم فرناز بهم کون نداد اما دوستش رو جور کرد که کونشو بکنم
یکی از دوستاشون اسمش نگاره
یک دختر اسکینی اما نه لاغر مردنی از این استایل های قشنگ با پوست سفید و چهرشم خوبه موهای لخت و مشکی و متاهل
به واسطه فرناز و نگار من با شوهرش که اسمش عماد هست دوست شدیم
اونم پسر خوبیه اما یکمی بچس مثلا به نگار گیر میده و منفعت طلبه
هرزگاهی میان خونه ما یا ما میریم خونشون دورهمی میگیریم مشروب میخوریم
داستان این که چطور شد روی نگار کراش زدم برمیگرده به یه شب خونشون بودیم مشروب خوردیم و عماد از کارش بهش زنگ زدن که باید بیای شرکت و یکسری جنس رو برداری و فردا ببری قزوین
اونم پاشد گفت من برم کارمو سریع انجام میدم میام
تقریبا نصف بطری رو خورده بودیم
فرناز هم طبق همیشه عادت داره وقتی مشروب میخوره بخوابه
تا اون لحظه نه من کراش زدم بودم رو نگار و نه نگار با من آنچنان احساس راحتی می کرد شماره همو داشتیم و فقط یکی دوبار بهم زنگ زده بودیم اونم اون با فرناز کار داشت و منم میگفتم ولش کن این زیاد تو باغ نیست
فرناز گفت من برم یکم رو تختت بخوابم تا عماد بیاد
بیست دقیقه ای منتظر عماد بودیم که گفتم یه زنگ بهش بزن ببین کجاست کی میاد زنگ زد به عماد و گفت منتظرم نگهبان ساختمون بیاد و جنس هارو بارگیری کنیم و بیام حدودا یک ساعت بیشتر زمان میبره قطع کرد گفتم چی گفت میگه که یک ساعت کارم زمان میبره البته ساعت ۱۱شب بود و ما از ساعت ۸خونشون بودیم
بهش گفتم میخوری بریزم منو داره میاره پایین گفت اره بریز بخوریم منم ریختم داشتیم دوباره داغ می شدیم بهش گفتم چخبر دیگه تعریف کن گفت والا سلامتی امن و امان
گوشیمو برداشتم رفتم اینستا گفتم چرا اینستاتو ندارم گفت منم ندارم گفتم بزن ایدیتو اونم زد و فالو فرستادم و اکسپت کرد و گفتم برات پست میفرستم ببین گفت اره بفرست و دیگه حرف خاصی بینمون ردوبدل نشد تا عماد اونم فرناز هم بیدار شد و شب نشینی کردیم و رفتیم خونمون و خوابیدیم فرداش که بیدار شدیم چون جمعه بود خواب دیده بودم که یه فضایی مثل فضای دیشب بوده و من پاشدم رفتم نگار رو بوس کردم و اونم هیچی نگفته
از این خوابم کراش زدم روش
چند روزی گذشت داشتم فرناز رو داگی میکردم گفتم هوس کردم کس جدید برام بیاری گفت کیو میخوای عشقم گفتم نگار گفت اوه چه ادمی اون اینکاره نیست منم گفتم مگه من دنبال اینکاره هام؟ گفت نه ولی میدونم اصلا راه نمیاد باهات گفتم تو تلاش کن شاید راه اومد گفت من اصلا تو این قضایا ورود نمیکنم خودت اول ورود کن منم برات موقعیت سازی میکنم که به مراد دلت برسی
روزل همینجور میگذشت منم برای نگار پست های فان میفرستادم یک روز دیدم استوری گذاشته که آدم ها صبر دارن از این کسشعر ها منم ریپلای زدم گفتم خیلی دلت گرفته که همچین استوری گذاشتی گفت بعضی اوقات از ادمایی ناراحت میشی که حتی قلبتو میشکنن منم گفتم دعوا تو همه ی رابطه ها هست اونم گفت نه که هر روز و اینکه زور بخواد بگه اینجا فهمیدم که با عماد مشکل دارن اما رابطشون در کل خوب بود
نشستم باهاش کلی حرف زدم و ارومش کردم و ازم تشکر کرد
گذشت تا یک ماه بعد فرناز انگشتش خورده بود به لبه میز و شکسته بود یک عمل سرپایی کرد و خونه نشین شد
دوستاش میومدن و خانواده ها میومدن و یک روز نگار اومد ساعت ۳ظهر اومد منم خونه بودم با اسنپ اومده بود فرناز کلا روی تخت بود و فقط برای دستشویی میومد بیرون از اتاق
نگار هم پیشش بود
منم پای فیلم بودم که نگار رفت اشپزخونه برای فرناز سوپ داغ کنه و بکشه منم داشتم نگاش میکردم یواش بهش گفتم کمک نخوای گفت پساله بهم میدی منم رفتم بهش دادم تو آشپزخونه کنار ایستادم یکم نزدیک شدم بهش گفتم خوابتو دیدم گفت چه خوابی گفتم بگم ناراحت نمیشی چون خواب بوده گفت نه بگو راحت باش گفتم خواب دیدم دوتایی رفتیم مسافرت و خندید حقیقتش جرات نداشتم بگم بوست کردم چون دختری نبود که بشه آسون بدستش آورد
من موندم و سر بی کلاه
موقع رفتن خواست اسنپ بگیره بهش گفتم میرسونمت گفت زحمت میشه گفتم نه خواهش میکنم خودمم خرید دارم تو ماشین نشستیم گفتم پس از عماد ناراحتی گفت اون روز اره گفتم الان حل شد گفت اره گفتم پس به انتخارت یک آبمیوه دعوت کن گفت باشه رفتیم آبمیوه گرفتیم البته خودم حساب کردم و گفتم میری خونه گفت اره گفتم اگه تنهایی بریم من خریدامو انجام بدم تو هم اگه خریدی داری باهم بریم گفت نه من خریدی ندارم ولی باهات میام چون عماد اخر شب میاد خونه
رفتیم کلی حرف زدیم از زندگیامون گفتیم و از اخلاقامون مثل دوتا دوست حرف زدیم و موقع خدافظی دست دادیم اما من بازم جرات نکردم بیشتر پیش برم
اومدم خونه قضیه رو به فرناز گفتم که این اهل حاله اما فکر کنم میترسه از عماد گفت آره ولی اگه میخوایش من برات موقعیت رو جور میکنم
گذشت تا سه روز بعد بازم اومد خونمون اینبار فرناز گفته بود بیاد پیشش
اومد خونه من تازه از کارم اومده بودم رفتم دوش گرفتم اونا توی اتاق بودن به فرناز گفتم برام ناهار میکشی نگار گفت اینکه نمیتونه من میام میکشم
ناهار رو تو این مدت عمل فرناز یا آماده می گرفتیم یا خانواده ها می فرستاد که اون روز خانواده فرناز فرستاده بودن
تو آشپزخونه بود داشت برام گرم میکرد رفتم تو اشپزخونه گفتم نگار گفت بله گفتم مرسی گفت بابت چی چشامو بستم رفتم سمتش ک بوسش کنم خودشو کشید عقب و چشاش چهارتا شد گرفتم و لپشو بوس کردم اونم کاملا تو شک بود و منم ریدم به خودم اما هیچی نگفت و غذامو کشید و رفت یه چیزی بین عذاب وجدان و ناراحتی و شک بود
بهش پیام دادم ناراحت شدی نوشت کارت خیلی زشت بود نوشتم باور کن قصد بدی نداشتم ببخشید نوشت خواهش میکنم اما تکرار نشه گفتم قول نمیدم ولی چشم نوشت چقد پررویی گفتم باور کن خیلی تو فکرتم از وقتی خوابتو دیدم گفت خواب منو دیدی؟ گفت تعریف کن براش تعریف کردم و دو تا چیز هم روش گذاشتم و رام شد بهش گفتم جبران میکنم برات گفتی چجوری گفتم هرجور بخوای گفت منو باید ببری گفتم چشم شما جون بخواه
یک ساعت بعد پاشد منم اماده شدم بردمش تو مسیر گفت نمیدونم عماد کی میاد گفتم مگه کجا رفته گفت تبریز زنگ زد اونم دعواش کرد پشت تلفن نمیدونم چرا ولی با لهجه ترکی دعوا کردن اونم ناراحت بود تا رسیدیم گفت ممنون که رسوندیم زحمت کشیدی با بی حالی گفت منم گفتم میخوای بیام پیشت گفت نه ممنون خوب میشم گفتم اینجوری که نمیشه دوست بدرد همین روزا میخوره تا باهم رفتیم تو ساختمونشون و وارد خونه شدیم دیدم کلید رو پرت کرد یه طرف و خیلی بی حوصلس صداش زدم گفت جانم رفتم نزدیکش لبامو گذاشتم رو لباش اونم چشاشو بست و همکاری کرد بغلش کردم نشستیم رو مبل اونم بغلم حدودا یک ۱۵دقیقه داشتیم لب میگرفتیم تا اینکه خانم کاملا حشری شده بود
لباساشو کم کم درآورد بهم گفت منو بکن فقط گفتم بزار کستو بخورم گفت نه فقط بکن
پاهاشو باز کرد منم کردم توش کس خوشگل و سفید صورتی
استایلش اسکینی بود سینه هاش ۷۰ اما کسش عالی بود گرم و تنگ منم هفتی کردمش اونم صدا و ناله ی خیلی ضعیفی داشت چند دقیقه ای که کردم لرزید و ارضا شد منم خیلی داشت بهم حال میداد همون پوزیشن ابمو اوردم و ریختم روی شکمش
این سکس من و نگار بود که بعدش پیام داد و خواست دیگه هیچوقت بهش نزدیک نشم و از اینستا منو انفالو کرد و از شمارمو بلاک کرد منم هیچوقت دیگه نرفتم سمتش و این موضوع رو به فرناز نگفتم چون اگر میگفتم میگفت ته این داستانا بگاییه و بعد بهش گفتم نگار مشخصه اهل حال نیست و بیخیالش شدم گفتم اما گزینه های بهتری هست خندید گفت مرض
سری بعد براتون از فاطمه مینویسم اونم سکس باحالی شد
نوشته: حسام
3 پاسخ به “زن پایه (۳)”
من میخام با فرناز دوست بشم اگه قول میدی از فرناز نخای موقعیت جور کنه منم بکنی بهش پیشنهاد دوستی بدم
دونه دونه بچه های سایت رو نکنی صلوااااات
هیچی اینم خر کیر شد!! آخه بچه جون تو هنوز فرق آناتومی کوس و کونو نمیدونی بعد این همه ادعا داری؟ جقیست جون عضلات واژن طوریه که میتونه حتی کیر خرو تحمل کنه اما اسفنگتر انتهای روده بزرگ که به سوراخ کون منتهی میشه اگه از داخل بهش فشار بیاد به راحتی باز میشه چون ساختارش اینطوریه اما وقتی از خارج بهش فشار بیاد باز میشه اما همراه با درد زیاد. حتی اگه هر روز کون داده باشی. پس دیگه کوس نگو که چون خر کیری مهسا نتونست تو کوسش تحمل کنه و گفت بکن تو کونم!! در آخر فقط از کردنهایه خودت نذار، صادق باش و از دادنهایه فرناز تو ایران هم بگو!! اینکه نمیشه فقط تو بکنی و اون همینطوری بیکار بمونه!