یک عاشقانه ناتمام (۳)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

موقع شام فهمیدم بهتر بود یه کم زودتر میومدم تو پخت و پز کمک میکردم. ناگت ای سوخته با طعم روغن سوخته، با نون مونده و سس مایونزی که آب انداخته بود و لبه‌های ظرفش زرد شده بود. ی همه نشونه های خونه مجردی رو داشت. نیوشا بعد از فارغ التحصیلی با دوست پسر چهار سالش نامزد میکنه.به سه ماه نمیرسه به مشکل میخورن.
-واسه هم ساخته نشده بودیم، نمیدونم چرا تو دوره دوستیمون متوجه نشدم.
بهونه گیر شد، به هیکلم گیر میداد، به برخوردم با مردم تو اجتماع، به خندیدنم، به هر چی که به ذهنش می رسید گیر میداد. یه روزم پوشیدن یه لگ شد بهونش، گرفتم به باد کتک. بار آخری بود که با هم بودیم.
چیزی نگفتم. سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم. دستشو لمس کردم و تو دستم گرفتم. گوشه چشمش پر شده بود و جمله آخر رو با بغض گفت. بلند شد و خیلی آروم رفت و کمی بعد دوباره به ما ملحق شد. تو همون چند لحظه ای که نبود، غزاله: -سسسسس کجایی نوید؟
-اکیم. چطور؟
خودشو رو صندلی جابجا کرد و پاش به پام خورد.
اوخخ ببخشید!
با یه لبخند کوچیک بدون نگاه کردنش جواب دادم.
نیوشا اومد. و نشست سر جاش
-لاست‌و دنبال میکنی؟
-نه بیشتر اهل سینماییم تا سریال.
غزاله با حالت مسخره‌ای گفت لابد پدرخوانده؟
-با همون لحن خودش گفتم ماه تلخ!

  • ماه تلخ؟ ندیدم.
    نیوشا گفت من برات تعریف میکنم بعدا
    غزاله دست برنداشت.
  • نه دوس دارم بدونم این آقای عاشق ژانر مورد علاقش چیه.
    دوباره یه حرفی زده بودم که گیرم انداخته بود.
    غزاله لعنتی…
  • راستش فکر کردم دیده باشی. اتفاقا ژانر مورد علاقم نیست. من علمی تخیلی رو ترجیح میدم.
    -ماه تلخ ژانرش چیه که مورد علاقه تو نیست، ولی اسمشو میبری؟
    نیوشا گفت درام اروتیکه!
    غزاله یه کم سرخ شد، کمی چونشو بالا گرفت و نگاهشو از من دزدید. معلوم بود میخواد نشون بده عادیه. گفت آهان! میگفتی از اول!
    به غزاله نگاه کردم، خندم گرفته بود. لب گزیدم و چشمامو دزدیدم ازش.
    نیوشا بلند شد ظرفارو ببره سمت آشپزخونه. غزاله به من نگاه کرد،
  • خیلی لاشی تشریف داری آقای مسروری!
    خندیدم.
  • زهرمار!
    تو دلم گفتم این به اون در.
    بلند شدم دنبال نیوشا برم آشپزخونه. درد بدی تو پهلوم پیچید.
    با صدای آروم گفتم: کرم داری مگه!؟ غزاله نیشخند زد و نگاهشو دزدید. منم راهمو ادامه دادم.کنار در بالکن وایساده بود و یه سیگار روشن کرده بود
    -غزاله یه چیزیش میشه‌ها!
    خندید و گفت غزالس دیگه.
    کنارش ایستادم. دلم میخواست خودمو بهش نزدیک تر کنم. نگاهش کردم، سرشو برگردوند و سیگارشو آورد سمت لبم.
    -ترک کردم.
    همونجور سیگارو نگه داشت.
    یه کام کوچیک گرفتم.سیگار با طعم لبای نیوشا. احساس کردم قلبم تند تر میزنه. نگاهش کردم. پک عمیقی زد و دوباره گرفت جلو لبام.
    به جای سیگار چشممو به لباش دوختم.
    سرنو پایینتر آوردم. زیر نور زرد و کم رمقی که از آشپزخونه می تابید، زیباترم بود
    چشماش، اون ماه گرفتگی خورشیدی، اون برق بی نظیر چشماش!
    هی لعنتی! نوبت توئه پس منتظر چی هستی؟!!! چی شده به تو؟ مگه دفعه اولته؟
    یه پلک آروم زد و دود سیگار از جلوی پلکاش بالا رفت؛ پیشونیشو بالا آورد و چشماشو بست؛ ترکیب دود و اون چونه بی نظیر، موهای لخت و…
    لبای داغ و خشکش با طعم دود سیگار و یه سکس بالقوه!
    لعنت بهت نیوشا! تو معرکه‌ای! لب پایینو یه گاز گرفت و سرشو عقب برد و لبمو با خودش کشید؛ احساس گرگرفتگی شدیدی تمام وجودمو گرفت. دستمو بالا آوردمو و موهاشو از روی گونش کنار زدم و انگشتامو روی گونش کشیدم.
    با غزاله که از کنار در بالکن سرک میکشید، چشم‌تو‌چشم شدم؛ سرشو دزدید، پرده تکونی خورد و مثل یه شبح تو نگاه بعدی غیبش زد. و دوباره تو چهارچوب در ظاهر شد؛
  • بستنی بکشم برای شما دوتا؟نیوشا با دستپاچگی گفت میاییم!
    صورتشو دوباره اورد نزدیک؛به لبای تیره‌ش نگاه کردمو و سرمو بردم جلو، یه بوس کوچولو و تمام!
    خندید و گفت آب نشه و با سر به هال اشاره کرد.
    ادامه دارد…

نوشته: Aliferd

بازدید 7,338

یک پاسخ به “یک عاشقانه ناتمام (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...