سلام من پیام هستم۴۹ سالمه،زنم شهره۴۱ سالشه هردو معلمیم یه پسر دارم که الان دانشجوئه و یه دختر دارم که کلاس ششمه.ساکن یکی از شهرهای خوزستان.ماجرایی رو که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به سال ۱۴۰۰.
قبل از هر چیز از شهره بگم؛قد۱۷۰ تمام هیکل رو لیزر کرده،وزن۷۰،سینه۸۵،مذهبی بدون چادر،اهل نماز.من بیش از ۱۵ ساله که توی سایت کیرتوکص چرخ میزنم.توی این مدت خیلی رو مخ شهره کار کردم که بتونم از مذهب بکشونمش بیرون تا حدودی موفق شدم ولی نه کامل.بیشتر اوقات موقع سکس صحبت نفر سوم رو میکردم که بدجور مقاومت میکرد که منم میگفتم ناراحت نشو دوست دارم موقع سکس از این حرفا بزنم .ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز به یکی از روستاهای شهرهای اطراف برای گردش رفتیم که اونجا ماشین خراب شد همینجور که داشتم باهاشون ور میرفتم یکی از اهالی روستا که همسن و سال خودم بود اومد و تعارف کرد که خانم بچه هارو بزار خونه ما که استراحت کنن و خودمون به دنبال کارای ماشین بیفتیم.خانمم قبول کرد و من اونارو فرستادم خونشون.طف اسمش رضا بود.ما هم برگشتیم و به هر صورت که بود به کمک اهالی تا نزدیکیهای غروب ماشین رو ردیف کردیم که با اصرار رضا و خونوادش شب رو اونجا موندیم.صبح که شد بیدار شدم دیدم خانمم و بچه هام نیستن بلند شدم دیدم با رضا و خواهرش رفتن توی باغ دارن میوه می چینند و از منظره باغ عکس میگیرن.یه دفعه دیدم که شهره شالشو در آورد انداخت دور گردنش که دخترم ازش عکس بگیره رضا هم روبروش وایساده بود.همینطور که داشت ژست میگرفت کمی از خط سینه هاش پیدا بود منم که از خدا خواسته هیچی نمیگفتم و فقط نگاه میکردم.خلاصه حرکت کردی و خداحافظی و اومدیم خونه.شماره تلفنهمراه بین همدیگه ردوبدل کردیم.خانم بچهه ها خیلی از رضا و خونوادش و روستا و باغشون خوششون اومده بود آدمای خیییلی گرمی بودن وبا اصرار دوهفته بعد هماهنگ کردیمو رفتم روستا.شب دور هم تا دیر وقت گفتیم و خندیدیم گرفتیم خوابیدیم.دواره صبح که بلند شدم دیدم آخرین نفری هستم که توی رختخوابم رفتم دیدم بچه هام دارن با سگها و مرغ و خروسها بازی میکنن ولی شهره نیستش.رفتم و با تعجب دیدم شهره با یه شلوار چسبون رفته بالای درخت توت و داره توت میچینه رضا هم زیر درخت داره با موبایلش ور میره.رفتم نزدیکتر سلام کردم و گفتم تو چطور رفتی بالای درخت خییلی سخته.که شهره گفت کاری نداشت سخت نبود تو نمیتونی ولی من میتونم.رفتم زیر درخت دیدم شلوار چسبون شهره رفته توی چاک کون شهره و شدیدا داشت چشمک میزد رضا هم مرتب هی کون زنمو دید میزد همون لحظه چشمم خورد به جایی که باید میخورد.شلوار رضا درست حسابی اومده بود جلو.اوه اوه اوه چه کیری!به بهونه خوردن صبحونه دوتاشونو تنها گذاشتم و رفتم یه جایی که دید داشته باشم بعد از چند دقیقه شهره میخواست بیاد پایین ولی نمیتونست که پیراهنش گیر کرد به قسمتی از درخت و تا سوتینش رفت بالا.هر کاری کرد که پیراهنش از شاخه درخت آزاد کنه نتونست و خسته شد و از رضا کمک خواست رضا هم از خدا خواسته اول دوروبرش رو خوب نگاه کرد بعد رفت بالای درخت که کمکش کنه.اینجا بود که کیرم اول صبح شق کرد.رضا رفت بالای درخت و به پشت شهره رسید و قشنگ واضح بود که خودشو به شهره چسبوند و پیرهنش به آرامی از روی درخت آزاد کرد و اول خودش اومد پایین بعد دست شهره رو گرفت و اورد پایین.
شهره کمی خجالت کشید و رفت.بعد از ظهر حرکت کردیم اومدیم خونه.این روند رفتن روستا چندین و چند بار تکرار شد.یه روز شهره موقعی که توی بغل هم خوابیده بودیم بهم گفت پیام تو واقعا دوست داری یه نفر دیگه بیاد با من سکس داشته باشه؟من کامل هنگ کردم و گفتم نا بابا این چه حرفیه من فقط موقع سکس از این حرفا میزنم. شهره هم گفت به هر حال اگه دوست داشتی من حرفی ندارم.فردای اون شب بهش گفتم مشکلی نیست ولی باید دنبال یه فرد مطمئن بگردم.واقعا راضی هستی ؟مشکلی نداری؟گفت نه اگه تو دوست داشته باشی من حرفی ندارم.مدتی گذشت و بهش گفتم هنوز کسی رو پیدا نکردم.یه روز بهش گفتم نظرت راجع به رضا چیه کیس خوبیه؟
شهره گفت آره اون خوبه.بهش گفتم رضا کیر خیلی بزرگی داره ها از حالا بهت بگم نگی نگفتی.گفت خودم میدونم.منم سریع گفتم تو از کجا میدونی؟گفت وقتی راه میره ازش معلومه.گفتم ای شیطون پس تو هم آره.
خلاصه افتادیم به این فکر که چطور با رضا صحبت کنیم چی بهش بگیم.خلاصه برنامه ریزیها انجام شد بچه ها رو بزاریم خونه پدر خانمم و منو شهره به بهونه دکتر برگردیم خونه.ساعت ۱۹ بود که به شهره گفتم من توی اتاق با رضا تصویری صحبت میکنم توهم یه حوله تا روی سینه هات بپوشونه حمله سرت رو هم بزار یعنی اینکه تازه از حموم اومدی بیرون.هر وقت با دست بهت اشاره کردم برو اول زنگ واحد رو بزن بعد بیا سریع سراغ حوله ها منم به بهونه اینکه میرم در واحد رو باز کنم مقداری طولش میدم و گوشی رو تنظیم میکنم روی کمدت.خلاصه تصویری زنگ زدم به رضه و منم پشت به کمد لباسی شهره نشستم داشتم باهاش صحبت میکردم یه ده دقیقه طولش دادم و حرفها و صحبتهای منفی ۱۲ منفی ۱۴ و… که گفت مگه کسی خونه نیست که داری راحت صحبت میکنی؟گفتم نه کسی نیست بچه ها رفتن خونه پدر خانمم یه سری بزنن شهره هم رفته حمام.رضا هم که یخش آب شده بود گفت رفته بودی زیارت گفتمش آره حسابی هم رفته بودم زیارت دو بار رفتم زیارت.گفت قبول باشه دست راستم بزن توی سر ما که یه زیارتی بریم که همون لحظه اشاره دادم که بعد از چند ثانیه گفتم رضا یه دقیقه همینجا باش تا ببینم کیه که زنگ واحد رو میزنه.بلند شدم رفتم بعد از دو دقیقه در گوش شهره گفتم با حوله برو دم کمد لباسی لباساتو در بیار حوله رو بنداز و شروع کن به لباس پوشیدن و تابلو نکنی که اصلا حواست به گوشی نیست.منم یه گوشه وایسادم و هم رضا رو نگاه میکردم و هم شهره.
واااای شهره کامل لخت مادرزاد بود داشت شورت و سوتین و لباس در مورد.روبه گوش وایساد و اول سوتینش رو پوشید.مسلما کوسش وپستونای۸۵ رو کامل رضا دیده بود دقیقا داشتم میدیدم که رضا چشماش از حدقه دراومده بود.بعد پشتشو کرد به گوشی و خم شد شورتشو کرد پاش که قشنگ سوراخ کونش هم رضا دید.منم پیش خودم گفتم دیگه کافیه بزار بیام.
اومدم گفتم خانوم اینجا داری عوض میکنی ؟شهره گفت پس کجا عوض کنم گفتم یه دقیقه گوشی رو نگاه کن.اونم گوشی رو نگاه کرد و یعنی مثلا ماتش برده و شکه شده.شهره گفت ای واااای دیدی چی شد و بدو رفت بیرون.اومدم پای گوشی رضا گفت ببخشید آقا پیام نمود کاری کنم فقط نگاه کردم.
گفتم همه چی رو دیدی؟
گفت خوشبختانه یا بدبختانه آره همه چیو دیدم خوشبحالت.منم سریع تا دیدم تنور از دو طرف یعنی شهره و رضا داغه سریع گوشی رو آوردم نزدیک دهنم که یعنی شهره نفهمه بهش گفتم نظرت چیه ؟
گفت قابل توصیف نیست عاااالیه حرف نداره تکه بینظیره.فقط زیارتش کنم.گفتم اگه برنامه بریزم هستی بیای بکنیش؟با لکنت زبون گفت به جان آقام و به جان مامانم هروقت گفتی سه سوته اونجام.بهش گفتم باید صبر کنی تا برنامه چینی کنم.یه روز دوباره برنامه ریزی کردیم و رفتیم روستا شهره سرما خوردگی جزئی داشت و قبلش برمش دکتر و چند تا آمپول واسش نوشت به شهره گفتم الان اولین قدمه چون یه دفعه نمیشه بگیم بیا بکن مرحله به مرحله و با حوصله باید پیش بریم گفت باشه چکار کنیم (لازمه یادآوری کنم که من تزریقات رو از مرحوم پدرم یاد گرفتم)گفتم اونجا موقعی که میخوان آمپولاتو بزنم یه کاری میکنم که رضا هم اونجا باشه.اوکی داد.ما رفتيم روستا ولی ایندفعه چون بچه ها امتحان داشتن گفتن ما میمونیم .همه چی دیگه جور شده بود بچه ها هم نبودن.به رضا هم نگفتیم که شهره سرما خورده گفتیم که کمردرد جزئیه که دکتر واسش پماد و آمپول نوشته.ساعت ۱۰ شب که شد به شهره گفتم برو توی اتاق بیرونی بخواب تا بیام هم آمپولاتو بزنم و هم کمرتو پماد بمالونم.آمپولا رو آماده کردم پاهای الکلی رو هم دادم دست رضا گفتم هر وقت گفتم بیارشون توی اتاق.شهره یه شلوار جین مشکی پوشیده بود و یه تیشرت صورتی آستین کوتاه.وقتی اومدم آمپول بزنم گفتم اهه پد الکلی رو نیاوردم.زنگ زدم به رضا گفتم پاهای الکلی رو گذاشتم پیش تلویزیون بیارشون. قلبم داشت میزد کیرم شق شده بود.خونواده رضا هم عادت خوبی داشتن سر ساعت۹ مثل مرغ همشون میرفتن میخوابیدن. خلاصه رضا در زد اومد تو.شهره رو به شکم خوابیده و آماده تزریقات سمت راست شهره رو کشیدم پایین تا حدی که دو تا سه سانت از خط کونش افتاد بیرون رضا در جا کیرش شق کرد.رضا گفت اتفاقا خیلی آمپول زدن رو دوست دارم یاد بگیرم بهش گفتم بیا بشین یاد بگیر.اول باید خوب نگاه کنی و سری بعد با توضیحات یادت میدم.آمپول رو زدم چون بعد از خارج شدن سرنگ کمی خون میومد عمدا به رضا گفتم دستتو بزار روی پد که تکون نخوره.بدون اینکه سمت راست رو بکشم بالاست چپ شورت و شلوار رو کشیدم پایین همزمان مقداری از سمت راست رو هم تا نزدیکیهای سوراخ کون شهره کشیدم پایین و آمپول دوم هم زدم.به رضا گفتم دوطرف رو۲۹ تا۳۰ثانیه ماساژ بده.مطمئن بودن که شهره داره حال میکنه چون سکوت کامل کرده بود و هیچی نمیگفت همون موقع دو طرف کون شهره رو بوسیدم رضا هم سریه بعد از من کون شهره رو بوسید و منتظرتون که من بهش بگم چیکار کنه.تیشرت شهره رو زدم بالا سوتینش رو باز کردم و رفتم پماد آوردم کمرش رو تا اول خط باسن پماد زدم و مالوندم. بعد به رضا گفتم باید کونش رو هم پماد بزنیم بقیشو تو بزن.وقتی رضا داشت کون شهره رو پماد میزد دیدم شهره هی داره کونشو کمی به حالت قنبل میاره بالا .به رضا اشاره کردم گفتم بسه.لوسیون رو از توی ساک لباس درآوردم ماکوندو به سوراخ کون شهره تا روی کوسش چند بار ماکوندو و حشری شد.منم حشری شدم و سریع شلوار و شورتمو درآوردم و خوابیدم روی شهره و گذاشتم لای پاش و لاپایی زدم چون اگه از کوس یا کون میکردم رضا هم از کوس یا کون میخواست بکنه اونوقت کیر کلفتش به هیچ عنوان داخل نمیرفت و شهره جیغ میکشید.خلاصه لاپایی رو زدم و ریختم روی کونش.رضا داشت منو نگاه میکرد گفتمش نوبت توئه.سریع کشید پایین لوسیون رو مالوند به کیرش اول خوب کون شوره رو بوسید و لیس زد بعد خوابید و گذاشت لای پای شهره و شروع کرد کیرش انقدر بزرگ و کلفت بود که راحت به کوس شهره میرسید شهره داشت حال میکرد و کونش آورد بالا و آه میکشید که رضا زود ارضا شد و ریخت وسط چاک کون شهره و سوراخ کونش.گفت آقا پیام اجازه هست؟گفتم راحت باش.رضا هم با انگشت آبشون هدایت میکرد توی کون شهره.
ادامه دارد
نوشته: پیام
15 پاسخ به “سکس زنم شهره”
ffgg ekhtiaran قشنگ معلومه 14 15 سالته ، تو کف کوسی
ffgg ekhtiaran قشنگ معلومه 14 15 سالته ، تو کف کوسی
ما هم هستیم برا نفرسوم ببین 30 ساله نمیخواد
خوزستانم نفر سوم با فوق سابقه وتجربيات در خدمتم
عالی بود
جقی ۵ ساله از اهواز
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
قشنگکوس گفتی قشنگا
مازندران
کیرم تو روح مرحوم پدرت
نفر سوم خوبی هستما
رضا تو اون روستا تنها زندگی میکرد ؟ چون محیط روستاها جوریه که حتی خودتم خانواده نداشته باشی مردم همیشه حواسشون به رفت و آمدها هست و اینجوری نیست هر وقت کوصت آب انداخت پاشی بری . بالاخره یه روز یکی تو مسیر خفتت میکنه سید
hossein16 خوب بگو میخوای کوس دادن زنتو ببینی ، دیگه این مسخره بازیا چیه ، طرف کیر کلفته و زنت حشر کیره و خودتم کاک اولد دیگه باید طرف بکن زنت باشه
برای پدر مرحومت صلوات. چیز خوبی بهت یاد داده.
man من و خانومم نفر سوم خوب از تهران میخوایم هرکی پایس تلگرام پی ام بده تا عکس رد و بدل کنیم @Mahdi8Gh