خواب و بیدار (۱)

قسمت اول

سلام فرهادم 31 کارمند خانومم الهام 24 قدش بلند و اندام فیت ورزشکار بوده قبلا ولی الان یه مدت ورزش نمیکنه ولی هنوزم مث قبل رو فرم خودمم هیکلی ام ولی یخوره شکم دارم خیلی حشری هستیم جفتمون و منم کلا روشن فکرم و تو فکر و خیال خودم با اینکه خانومم راحت باشه مشکلی ندارم ولی تا اون زمان اصلا در این مورد با خانومم حرف نزده بودم ولی یه بوهایی برده بودم که سر و گوشش میجنبه ولی خب چیزی به دستم نرسیده بود از کاراش خلاصه معرفی بسه بریم سراغ داستان یادمه برای یکاری رفته بودیم تهران تو مسیر برگشت ساعت تقریبا 2 شب خیلی خوابم گرفته بود و الهام که کل مسیر از تهران تخت خوابیده بود چشام دیگه وایمیستاد دوبارم قهوه خوردم ولی اصلا هیچ فایده ای نداشت نگهداشتم داخل یه پارکینگ که چند تا مغازه و رستوران داشت و ماشین های زیادی وایساده بودن از کامیون و تریلی بگیر تا سواری ها همین که ماشین نگه داشتم الهام بیدار شد

-ساعت خواب

-انقدر خسته بودم اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد

یه هودی تنش بود با یه شلوار ست که کوچولو خز داشتن به رنگ قهوه ای با یه صندلی سوراخ دار ساحلی و کلاه لبه دار منم که طبق معمول شلوار ورزشی و یه هودی مشکی ساده

هودی و شلوار به تنش گشاد و لش بودن

سرشو بوسیدم و گفتم دستشویی نداری؟ گفت چرا اتفاقا دارم میترکم گفتم پس اون پاهای خوشمزه ات از رو داشبورد بردار صندل هاتو بپوش بریم

من فوت فتیشم و عاشق اینم که پاهاشو میندازه رو داشبورد و منم از دیدن اون انگشتای کشیده و ناخن ها لاک زده اش که به خاطر من همیشه مشکی میزنه با ترکیب پوست سفیدش دیوونه میشم که همیشه جلو چشمم باشه و دید بزنم و لذت ببرم

صندل هاشو پوشید و در ماشین بستم و رفتیم سمت سرویس ها

-برو برگشت همینجا وایسا اگر من دیر تر اومدم اخه یه خورده دل درد دارم

-باشه

سرویسم یه خورده طول کشید و وقتی اومدم بیرون دیدم الهام نیومده هنوز همونجایی که بهش گفته بودم وایساده بودم که یهو دیدم از پشت دیوار سرویس که منتهی به پشت مجتمع بود که درب ورودی سرویس بانوان از اون طرف بود یه اقای اومد بیرون و رفت یه پسر 25 شش ساله با یه کلاه پشمی روسی ها هست خز دارن خز خرگوش اینا با یه کاپشن چرم و شلوار لی شاید اونم مث من منتظر خانمش بود نمیدونم شایدم اومده بود خانمش بزاره بره نفهمیدم تازه میخواستم سیگارم در بیارم که دیدم خانمم هم اومد با یه لبخند

-چشات وا شد ها

-آره چجورم

-بریم؟

-گشنت نیست چیزی نمیخوری؟

-نه مرسی

-الی من خیلی خوابم میاد یکم بخوابیم؟

-سرده ها

-نمیتونم دیگه رانندگی کنم حتی دوتا قهوه خوردم صورتمم آب زدم ولی بازم چشام سنگینه

-باشه عزیز دلم پتو پشت صندوق داریم

همینطور که حرف میزدیم رسیدم به ماشین از صندوق ماشین دوتا پتو اوردم و ماشین روشن کردم تا بخاری کار کنه گرم بشه

-الی تو خوابت نمیاد؟

-باشه پس ماشین یخورده گرم شد بعد خاموشش کن

-باش

همینجوری که سرمو گذاشتم رو بالشت دیگه نفهمیدم چی شد

صدای بوووووووق بلند یه تریلی منو از خواب پروند یهو چشامو وا کردم دیدم اول به سمت جاده نگاه کردم دیدم یه کامیون میخواسته بی هوا بره تو جاده یه تریلی هم که در حال عبور بوده بهش بوق زده بعد سرمو چرخوندم سمت الی دیدم اع الی نیس ساعت نگاه کردم دیدم نیم ساعت گذشته تقریبا ساعت 3 بامداد بود پتوش بود خودش نبود

دور و اطراف پاهام دنبال گوشیم میگشتم که به الی زنگ بزنم پتو رو انداختم صندلی عقب گوشی رو پیدا نمیکردم از ماشین پیاده شدم ماشین شروع کرد به جفت راهنما زدن چراغ سقفی رو روشن کردم که بهتر ببینم یه خورده بیرون هوا سرد بود در حال گشتن بودم که دیدم یکی داره بهم نزدیک میشه سرمو اوردم بالا دیدم الی داره میاد ولی از سمت مغازه ها نمی اومد

رفتم سمتش

تازه دنبال گوشیم میگشتم که بهت زنگ بزنم کجایی تو کجا رفتی؟

-هیچی خوابم نمیبرد رفتم یکم قدم بزنم

-قدم بزنی؟ آخه اون سمت ماشین سنگینا که تاریکه جا قدم زدن نی میرفتی سمت مغازه ها کنار مسجد یا سمت فضای سبز

-خب حالا چ فرقی میکنه

در همین حین که حرف میزد چشمم خورد به پشت سر الی که قسمت تریلی ها بود الی رفت در ماشین وا کرد نشست داخل

پتو رو هم کشید رو خودش دوباره به همون سمت نگاه کردم دیدم یه تریلی فقط چراغاش روشنه مثل اینکه داشت نعشه میکرد بقیه همه خاموش و تاریک بودن

منم اومدم داخل ماشین دوباره رفتم زیر پتو و الی با گوشیش ور میرفت نور صفحه گوشیش هم کم کرده بود

-خواستی بری بیرون بیدارم کن بم بگو

-باش

تازه میخواست چشام گرم بشه که صدای ویبره های گوشی الی نمیزاشت بخوابم

هی میخواستم چشامو وا کنم بهش بگم ولی اون قدر خسته بودم چشام وا نمیشد یه لحظه تو همون خوابو بیداری متوجه شدم صدای ویبره ها مثل پیام دادنه انگار هر چند ثانیه یه ویبره میزد گاهی هم چندتا ویبره پشت هم گفتم الی دهن سرویس نصفه شبی مخ کیو داره میخوره چشام گرم شد و دیگه نفهمیدم یهو الی منو تکون تکون داد

-فرهاد فرهاد

-جون

-میخوام برم سرویس میایی باهام

-عشقم بخدا چشام وا نمیشه

-باش خودم میره

-برو مراقب خودت باش

-باش فقط دلم درد میکنه فک کنم ساندویچ کار دستمون داده میخوام بشینم تو سرویس تا حالم خوب بشه شاید دیر بیام

-باش

دوباره سرمو گذاشتم روی بالشت و یهو یه فکری مث خوره اومد تو مغزم پسره دم دستشویی زنانه بیرون رفتن الی الان باز میخواد بره سرویس گفت دیر میام با همون خستگی که چشمام بزور میتونستم نگه دارم چشامو وا کردم دیدم خیلی خلوت شده و ساعت 3 نیم یه ربع به چهار یه چن دقیقه از رفتن الی گذشته بود ولی طبیعتا هنوز باید تو دید من می بود چون سرویس ها جوری بود که از ماشین من تا درب سرویس ها مانعی نبود و تو دید بود ولی الی تو مسیر نبود حسم بیشتر شد

پتو رو زدم کنار از ماشین پیاده شدم ولی یادم رفت در ماشین قفل کنم اونقدری که فکرم مشغول بود رفتم سمت سرویس ها

دیدم یارو که پول جمع میکرد نشسته بود وسط ورودی دوتا سرویس پشت میزش بخاری برقی جلو پاهاش زیر پتو و پیچیده بود دور خودش رفتم وایسادم کنارش سیگارمو در اوردم روشن کنم یه 10 دقیقه ای گذشته بود و منم دوتا سیگار خاک کرده بودم ولی الی نیومد

میخواستم برم سمت سرویس زنونه گفتم یهو میبینی یه زنی چیزی میترسه داد میکشه داستان میشه صدامو بلند کردم دو سه بار الی رو صدا کردم دیدم نه جواب نمیده به یارو گفتم خانومم اومد بیرون ؟ گفت خانومت کیه بابا من که نمیشناسم

گفتم همین چن دقیقه پیش رفته بود داخل گفت از ساعت 2 هیچکس نیومده سرویس تا اینو گفت شصتم خبردار شد کاسه ای زیر نیم کاسه است

سریع برگشتم سمت ماشین تو راه یه پک محکم به سیگار زدم و انداختمش یه کناری رسیدم به ماشین نگاه کردم نبود دیدم درای ماشین بازه گفتم الی که کلید نداره حتما جا گذاشتم کلیدشو رفتم سراغ گوشیم میخواستم بهش زنگ بزنم به چپ و راس و ماشینا نگاه میکردم همون کامیونی رو به روی ما بود انگار چراغ فلش گوشیش روشن بود دیوس خو چراغ سقفی رو روشن کن بیشتر دقت کردم دیدم دو نفرن …

اگر خوشتون اومد بگید بقیه شو بزارم

نوشته: Farhax

بازدید 5,673

13 پاسخ به “خواب و بیدار (۱)”

  1. در قسمت بعدی تخیلاتت، خودتم‌ برو به راننده کامیونه کون بده اصلا همونجا یه اتاق کرایه کنید زن و شوهری آب کمر راننده کامیون ها رو بکشید خرج عملتم در میاد خداوکیلی چجوری تو چند دقیقه سه نخ سیگار میکشی؟

  2. ای بابا فکر کردم این یکی دیگه محتواش خیانت نیس! چرا نباید یه زن و شوهر بدون مشکل و داستانی، همو بخوان و با هم سکس کنن اینجا؟ کیر توش:/

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...