سلام به کاربرای کیرتوکص.
اومدم یه داستان تعریف کنم در مورد سیسی شدن خودم توسط دختر عموم این داستان کاملا واقعی هستش ولی خوب به خاطر داستان های تخیلی زیادی که ساخته شده شماها شاید فکر کنید که این داستان یه چرتو پرته محضه ولی اینجوری نیست و داستان کاملا واقعی و دقیق هست از زندگی خودم.
تقریبا ۱۲ سالم بود.اون موقع خیلی بچه بودم یه دختر عمو داشتم که ۱۷سالش بود و تک فرزند هم بود من باهاش زیاد راحت بودم جوری که هر روز پیش همدیگه بودیم و بعضی اوقات هم اون با سوتین و شلوارک جلوم میگشت اونقدری راحت بودیم که فیلم سوپر میزاشت و میدویدیم باهم دیگه
اون موقع من همش به لباس های زنونش نگاه میکردم که جقدر قشنگ وسکسی هستن و با لباس های مردانه مقایسش میکردم.
ما همیشه خونه همدیگه بودیم و خیلی صمیمی بودیم باهم تا اینکه یه روز عموم با زن عموم سفر کاری براشون پیش میاد و باید برن یه مدتی شیراز از اونجای که دختر عموم مدرسه داشت و نمی تونستن با خودشکن ببرنش منو گفتن که برم پیشش تا تنها نباشه .صبحش که عموم اینا راه افتادن منم بلند شدم رفتم پیش دختر عموم وقتی وارد خونه شدم دیدیم با حوله داره تو حال میچرخه و گفت برو بشین من برم حموم زودی میام منم گفتم باشه وقتی رفت حموم نفهمیدم چی شد سریع رفتم تو اتاقش سر کشوی لباساش کلی شورت و سوتین سکسی داشت من انگار تو بهشت بود سریع لخت شدم تموم شرت سوتینش رو داشتم امتحانت میکردم دودول کوچیکم قشنگ پشت شرتا خیس شده بود واقعا داشتم دیوونه میشدم با اون بدن سفید و تو پورم چقدر سکسی شدم.
همینجوری مشغول بودم نفهمیدم چی شد که یه دفعه دختر عموم اومد تو اتاق منو تو لباسای خودش دید عصبانی شد داد زد:
_داری چه غلطی میکنی حروم زاده؟
من دستو پامو گم کردم سریع شروع کردم به معذرت خواهی دیدم میخنده خیلی آروم زیر لب گفت:
_نه بدم نشدی تو این لباسا.دودولتو نگاه کن چقدر کوچیکه
من از خجالت داشتم آب میشدم دوباره خندید بهم گفت لباس زنونه دوس داری منم گفتم آره باهالن گفتش ایراد نداره همه باید یه بار تجربش کنن اومد جلو اروم دستمو گرفت برد رو تخت نشوند منو بهم گفت دوست داری شبیه دخترا بکنمت منم که ارزوم بود گفتم اره خیلی شروع کرد به انتخاب لباس یه شورت و سوتین سکسی داد پوشیدم با یه کاستوم دامن دار فانتزی قشنگ ارایشم کرد کفش پاشنه بلند پام کرد و النگو زیورآلات انداخت دستم اخر سرم یه کلاه گیس گذاشت رو سرم منو برد جلوی آینه قشنگ نگاه کرد منو یه خنده شیطانی زیر لبش بود منم که خوشحال که همچین دختر نازی شدم.
کارش تموم شد منو نشوند روی تخت یدونه چاستیتی و بات پلاگ از کمدش درآورد من حیرت زده گفتم اینا چیه گفت اگر هر پسری می خواد دختر بشه به اینا نیاز داره منم که نمیدونستم چیه گفتم باشه اومد جلو منو برگردوند دامنو داد بالا شرتمو آروم کشید پایین بات پلاگو گذاشت تو کونم چون اولین بارم بود یکم درد داشتم و گفت عادت میکنی
منو خوابوند رو تخت شرتمو آروم کشید تا زانوم چاستیتی رو آورد تا دولم رو دید خندید گفت البته نیازی به این نداره ولی من میزنم منم خندیدم گفتم مرسی .
وقتی گذاشت دیدم یه حسی داره خیلی تنگه و نمیتونن راست کنم گفت به اینم عادت میکنی عزیزم قفلش کرد و قفل رو گذاشت رو میز اومد جلو گفت دوست داری مثل اون فیلمایی که قبلا دیدیم با هم دیگه سکس کنیم منم که پشمام ریخته بود گفتم اره دوست دارم فورا منو بیرون کرد یه لباس لاتکسی پوشید نه زیاد تنگ بود نه گشاد عین میسترسا خیلی خوب شده بود اومدم داخل منو نشوند رو تخت از سینه هاش شروع کرد به مالیدن برق از سرم رفته بود باور نمیکردم که همچین اتفاقی برام بیفته لحظه شماری میکردم برسه به کصش اروم اروم داشت ست لاتکسش رو میکشید پاین تا کنار نافش رسید داشتم خودمو آماده میکردم که یه دفعه کشید پایین لبخندم محو شد کپ کرده بودم
دیدم یه کیر گنده روبه رومه دختر عموم خندید دوباره گفت چی شد جا خوردی؟نترس ما حالا حالا ها باهم کار داریم…
ادامه پارت بعدی
امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه بازم میگم که این داستان کاملا واقعی هست و از هیچ تخیلی برای نوشتنش استفاده نشده.
نوشته: سیسی لیسا
17 پاسخ به “سیسی شدن من توسط دختر عموم (۱)”
جالبه ، دختر ۱۷ ساله چستیتی و پلاگ و لباس لاتکس داره اونوقت این خاطره برای چندسال پیشه؟
جالبه ، دختر ۱۷ ساله چستیتی و پلاگ و لباس لاتکس داره اونوقت این خاطره برای چندسال پیشه؟
بنویس فانتزی جالبیه
چرا اصرار. داری مارو خر فرض کنی آخه مشخصه تخیلیه ولی ادامه بده
نویسنده یک کونی حقی بود ک وسط داستان تخیلی خود ارضا شد و بقیه تخیلات خود را ب حق بعدی موکول کرد… از صبر و شکیبایی شما متشکریم؛از طرف ادمین سایت
عالیه ادامه بده منتظریم
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
این داستان کاملا تخمی تخیلی است و از هیچ عقلی در نوشتنش استفاده نشده
ریدی ولی خوب ادامه بده
خر خودتی دیوث
برگرفته از هنتای:
اه اه اه چندش، حداقل یک جوری بنویس چندش و تهوع آور نباشه
hop komak hip رویایی بود
البته حق دارید انقدر داستانای چرتو پرت دیدید که حتی واقعیت هم براتون محاله البته هستن بعضیا که از سر حسادت میخان یه نفرو خراب کنن ولی من بازم ادامه میدم حتی قوی تر قبل چون دروغی ندارم بگم . شماها هستید که اشتباه فکر میکنید من مسله امثال شماها نیستم یه جقی که از کل تخیلاتش برای ارضا شدن داستان بنویسه.
دختر ۱۷ ساله تو خونه تنهاس، تو ۱۲ ساله کونی رو فرستادن پیشش خیالشونم رراحت؟؟؟؟ بعد دختر ۱۷ ساله چستیتی داره، بات پلاگ داره، لاتکس داره، تو هم زرت پلاگ رو گذاشتی یه کم درد اومد، یا واقعا کونی هستی، یا تا حالا از نزدیک جز کیر بابات چیز دیگه ندیدی!!!
این که دختر در عین حقیقت میتونه شیمیل جای شک نیست و اینکه فانتزی جنسی و اصولاً روابط بی دی اس ام هم چاشنی کار کردی بحث مفصل داره. ضمنا بابت این داستان تخیل هست یا نه به گوش و چشم مخاطب شما نمیتونی حرف یا نظر بدی اما درباره داستانی که میگی میتونی صحبت کنی،بحث غلط املایی و آرایه ادبی کاری ندارم ولی بفهم از چه سالی بوده بهت میگم اگه شیمیل باشه هیچ مدرسه دخترانه نمیتونه ثبت نام کنه حالا فرض داریم که پول و پارتی داره تا الی اخر… یا دقیقا بگو متولد چه سالی هستی تا بهت بگم این حجم از علم روانشناسی و بیولوژیکی و روانپزشکی کی بوده و چرا بوده
دادا تو که میخوای فاتتزی بگی چرا اولش میگی واقعیه چستیتی؟ دختر ۱۷ ساله؟ پلاگ؟