من و مامان کتی

سلام. من محسن هستم و ۳۰ سالمه و مامان کتیم ۵۰ سالشه و ساکن کرج هستیم. من از بچگی چاق و سفید بودم و خوراکمم خوب بود و خیلی زود یعنی حدودای ۱۲ سالگی به سن بلوغ رسیدم و کنجکاوی جنسیم از همون موقع گل کرد و خلاصه با فیلم سوپر هایی که اون موقع ها یعنی اواسط دهه هشتاد تو مدرسه با رفقا تبادل میکردیم، دیگه یواش یواش جق زدن رو یاد گرفتم و از قضا چون با مامانم اکثرا تنها بودم، یواش یواش فانتزیهای جنسیم روش گل کرد. یادمه مامان کتیم و بابام همیشه سر مسایل مختلف جرو بحث داشتند و با همدیگه کتک کاری و فحاشی میکردند و منم همیشه یه گوشه می موندم و غصه میخوردم و کاری از دستم بر نمی اومد.

بابام اوایل دهه ۹۰ بر اثر بیماری فوت شد و دیگه بعدش مامان موند و من. مامان کتی من از لحاظ ظاهری بخوام براتون بگم یه خانم تپل سایز ۴۸ و سفید پوست با موهای مشکی افشون و چشمای قهوه ای و همیشه از لحاظ بهداشتی به خودش می رسید‌. مامانم به خاطر تعصبی و شکاک بودن بودن پدرم، زیاد اهل آرایش و رنگ مو و این چیزا نبود اما صورتش همیشه جوون و بدون چروک بود و همیشه به خودش کرم و عطر میزد. من چون رشته تحصیلیم روانشناسی بود میدونستم مامان کتی تو سن یائسگی هست و مواقعی اوقات تلخی میکنه، اما همش فکر میکردم تاثیر داروهای اعصاب هست که برا خاطر زمان مشاجره هاش با بابای مرحومم مصرف میکرد. به مرور من رفتم دانشگاه و سربازی هم تموم کردم و برگشتم خونه و چون از بابام بهم ارث خوبی رسیده بود، با پولش برا خودم یه بوتیک نقلی توی مهرشهر کرج راه انداختم و یه پژو پارس سفید هم انداختم زیر پام و دیگه خلاصه وارد دنیای بزرگسالی و حکایتهای بعدش شدم.

من هیچوقت دوس دختر نداشتم و حوصلش رو هم نداشتم چون یا پا نمیدادن و دل آدمو خون میکردن یا اگرم پا میدادن بعدش مجبورت میکنند که اونهارو بگیری و از این مزخرفات. یه چند باری هم جنده پولی زدم اما واقعیتش نچسبید بهم و همیشه احساس یه خلا واقعی تو وجود خودم می کردم و اون خلا هم در من چیزی نبود جز تصاحب مامان قشنگم واسه خودم.

واقعا نمی‌تونستم ببینم سمت غریبه بره و ازونور هم خودش بدتر از من بود و نمیتونست به غریبه اعتمادی کنه و کلا از مردها به خاطر ایامی که کنار بابام زندگی تلخی داشت بیزار بود. از اونجایی که روانشناسی خونده بودم و بلد بودم دنیای زنها چه شکلیه و چه طور میشه قلبشون رو تصاحب کرد، تصمیم گرفتم ایده ها و فانتزی و روش پیاده کنم. شروع کردم زیاد کردن انواع و اقسام مهر و محبت به مامانم. براش طلا میخریدم. باهاش رستوران و کافه میرفتم. باهاش می خندیدم و جک های بالای ۱۸ میدادم و اونم البته اگرچه یه کوچولو غرغر میکرد اما به عشق خودم می خندید چون اصلا خوش نداشت ناراحتی منو ببینه. براش همیشه گل و کیف و کفش و لباس میخریدم و میگفتمش دوس دارم برام ازین به بعد میکاپ کنی و اونم که این همه سال گویا خلا بزرگی رو دلش مونده بود و از خدا خواسته بود، با پولهایی که بهش میدادم میرفت آرایشگاه و موهاشو بلوند میکرد و مژه و ناخن میکاشت و حسابی برا خودش خوش بود و همیشه با لبخند میگفت مرسی مرد من و البته این لبخندش هم همزمان با برق زدن چشماش از هیجان و ذوق بود‌. مامانم کنار من دیگه کاملا احساس راحتی میکرد و از طرز تغییر لباس پوشیدنش و حرف زدنش در کنار خودم متوجه این قضیه شدم. من شروع کرده بودم به تعریف و تمجید از هیکل و قیافش و عشق ورزیدن کلامی و رفتاری بهش و اون درش این احساس ایجاد شده بود که بالاخره تونسته مرد رویاهاش رو پیدا کنه. من هیچوقت فکرشو نمیکردم مامان قشنگم بخواد اینقدر احساسی باشه و هر موقع که ذوق میکرد قند تو دلم آب میشد.

تا اینکه یه روز سرد پاییزی من که حسابی تو کف کردنش بودم از قضا خجالت میکشیدم با مامانم درمیون بزارم بخواد از دستم ناراحت بشه و همه پل های پشت سرم خراب شه، که مامان ناراحتی من رو متوجه شد و اومد بغل دست من نشست و دستشو انداخت دور گردنم و گفت چی شده محسن قشنگم. چی شده عشق دلم. کی تو رو رنجونده مگه نمیدونی مامان طاقت دیدن ناراحتی تو رو نداره.

من شروع کردم من من کردن و واقعا هم نمیدونستم چی بگم. انگار تو دهانم یه عالمه حرف بود که میخواست بیرون بریزه اما نمی ریخت. خلاصه آروم آروم شروع کردم به گفتن حقایق به مامانم و گفتم مامان این حرفامو نمیتونم تو چشمات بزنم و مجبورم سرمو بندازم پایین و بگم. گفتم مامان خودت میدونی من هیچکسو غیر تو توی زندگیم ندارم و اصن دوس دختر هم ندارم و از طرفی هم نمیتونم به غریبه اعتماد کنم. از شما چه پنهون من همیشه از بچگی تو کف تو بودم ودوست داشتم ماله خودم بشی و باهات میل جنسیمو درمیون بزارم چون خیلی تحت فشارم اما هر بار ترسیدم دلخور شی از دستم و الانم دلیل ناراحتیم همينه که فشار روم خیلی زیاده و چشمامو هم میبندم تا اگر خواستی با خیال راحت بخوابونی زیر گوشم. اینو که گفتم واقعا چشمامو بستم و ضربان قلبم شدیدا شروع به تپش کردن افتاد و فقط آب دهن قورت میدادم و هر ثانیه صدای تیک تیک ساعت توی اتاق میومد، انتظارشو داشتم مامانم قهر کنه یا پرخاشگری کنه یا بخوابونه زیر گوشم، اما بعده حدود ۱۰ ثانیه که چشامو بسته بودم، متوجه شدم مامانم لبمو بوسید و با همون لبخند همیشگی خودش آروم اومد در گوشم گفت فکر کردی فقط تو فشار روته و من اینطور نیستم عزیزم؟ فکر کردی این همه مدت نفهمیدم تو کف منی؟ فکر کردی نمیدونم مثل خودم جق میزنی؟ من مشکلی ندارم محسن قشنگم الهی دورت بگردم فقط باید به مامان ۲ تا قول بدی. من که تو کونم عروسی بود و اصن دیگه اون لحظه نمیدونستم چی درسته چی غلطه، گفتم چه قولهایی. مامان گفت اول اینکه قول بدی بین خودمون تا زمان مرگ بمونه و هیچکی خصوصا فامیلهای بابای گور به گورت نفهمند و قول دوم اینکه مامان رو بعدا که سیر شدی ازم یه وقت ترک نکنی چون قلبم میشکنه. من آروم بغلش کردم و سرشو رو سینم گذاشتم و شروع کردم نوازش موهاش و آروم در گوشش گفتم چشم مامان قشنگم خیالت راحت و حالا کی بریم رو کار. مامان گفت بزارش برا شب که قشنگ خودمو برات آماده کنم. من که حسابی شق کرده‌بودم و مامانم کاملا متوجه شده بود و ریز میخندید، گفتم باشه و قبول کردم و خلاصه پیش خودم گفتم باید هرطوری هست انجامش بدم ولو شده خبر مرگم بعدش بیاد. دم دمای شب بود داشتم از بوتیک برمیگشتم خونه چون میدونستم شب درازی رو با مامانم در پیش دارم و زودتر رفتم خونه. سر راه دو پرس جوجه و مابقی مخلفات مثل کاندوم و تاخیری خریدم و قبلشم چندتا فیلم سوپر خفن با موضوع سکس محارم تو تبلتم دانلود کرده بودم که با مامانم ببینم و حسابی تحریکش کنم و حتی قطره اسپلاش فلای که تحریک کننده جنسی هست هم محض اطمینان خریده بودم‌ تا در صورت نیاز ازش استفاده کنم. خلاصه رسیدم خونه و ماشین رو پارک کردم و کلید انداختم برم تو اپارتمان که دیدم مامان خودش درو واسم باز کرد… وای خدای من چی داشتم می دیدم. واقعا باورم نمیشد و یه لحظه فکر کردم وارد جنده خونه شدم!!! مامانم طوری میکاپ غلیظ کرده بود که من واقعا یه لحظه نشناختمش و فکر کردم درب آپارتمان رو اشتباهی زدم. قسم میخورم تو ۳۰ سال زندگیم بار اولی بود که مادرم رو در این حجم از میکاپ غلیظ دیده بودم. یه تاپ شورتک یاسی رنگ پوشیده بود( چون میدونست من رنگ یاسی و بنفش دوس دارم) و همه طلاهایی که براش این مدته خریده بودم هم پوشیده بود. وسایل رو ازم گرفت و یه بوسم کرد و بعدم رفت تو آشپزخونه. به خنده گفت برا خانمت( منظورش خودش بود) چی خریدی؟ منم گفتم چیزهایی که امشب به کارت میاد خوشگله. اونم زد زیر خنده و گفت ای بیشرف فکر همه چیزش هم کردی و منم گفتم پس چی فکر کردی حالا حالاها کار دارم باهات عشقم. اونم که آماده جرقه زدن بود، بلند گفت جوووووون دیگه بابا. خلاصه شام رو خوردیم و منم رفتم دوشی گرفتم و حسابی خودمو شیو کردم چون از نوجوانی پر مو بودم و میدونستم مامانمم شیو کرده و تمیز و خوش بو دوس داره. اگرچه بهم هیچوقت نمی‌گفت و به روم نمیاورد اما خودم میشناختمش و اخلاقش کاملا دستم بود. از حموم که اومدم بیرون و موهامو سشوار زدم دیدم مامانم میگه محسن جونی من چرا نمیای پس بیا دیگه. دیدم رو کاناپه نشسته با گوشیش داره ور میره و زده ماهواره می‌بینه. رفتم پیشش نشستم و شروع کردم از روز کاریم براش گفتن و اونم مثل همیشه با ذوق و حوصله به حرفام گوش میداد در حالی که رو پاهام سرش بود و منم داشتم موهاشو و پیشونی ماهش رو نوازش میدادم. متوجه شدم به خاطر مصرف داروهاش و کار توی خونه خسته هست اما به عشق خودم چون نمیخواسته در اون لحظه منو از دست بده واسه همین یواش یواش خودش بحث رو کشوند به مسائل جنسی و سکس و اینکه خانمها اینطوری اند و اونطوری اند. طفلک فکر میکرد بار اولمه و بی تجربه ام و مثلا داشت بهم راهنمایی میداد تا یخش بیشتر آب بشه و روش تو روم بیشتر وا بشه اما نمیدونست گل پسرش تجربه قبلی بودن با سن بالا رو داره. من که کیرم حسابی شق بود و اصن تو عالم خودم نبودم، شروع کردم ارتباط چشمی عمیق با مامانم برقرار کردن و همزمان که داشت باهام حرف میزد و سرش رو پاهام بود، شروع کردم آروم با انگشتم لای سینشو لمس کردن و کشیدن از بالا پایین و بالعکس و اونم دیگه چشماشو بست و متوجه شدم منتظره تا برم زودتر سر اصل مطلب…

یه چند دقیقه که مامان رو پاهام دراز کشیده بود و چشماشو بسته بود، من به کشیدن انگشتم روی بدنش ادامه دادم. متوجه شدم زیر تاپ یاسی رنگش هیچی نپوشیده چون نیپل های قشنگش کاملا بیرون زده بود. از طرز نفس کشیدن های مامان کاملا متوجه شدم رفته تو عالم خودش. فاصله سرش با کیر شق شده من تو شرتم شاید کمتر از یک سانت بود و کاملا فهمیده بودم که متوجه شده کیرم شقه. مامانم خیلی باهوشه و حس شیشم قوی داره و با یه حالت آرامش و با لحن آروم بهم گفت نمیخواد بهم هیچی بدی که تحریک شم چون همین الانش هم دارم می میرم از شهوت. و متوجه شدم که فهمیده من از بیرون قطره اسپلاش فلای خریده بودم.

اینو که گفت جفتمون یه خنده ریز کردیم و گفتم آی شیطون و اونم گفت پس چی فکر کردی خانمتو دست کم گرفتی. گفتم نههههه قربون خانمی خودمم میشم. اونم موقعی که اینو گفتم لپهاش کاملا گل انداخت. بازوهای تپل و سفید قشنگ رو کاملا تو دستم بود و متوجه گرماشون شده بودم. تو همون حالی که سر مامانم رو پاهام بود، منم سرمو اروم بهش نزدیک کردم و شروع به لب به لب شدن باهاش کردم. آروم از روی پاهام بلندش کردم و نشوندمش کنار خودم. انگار جفتمون میدونستیم که چی میخوایم و نیازی به نقش بازی کردن نبود. من چون میدونستم مامانم خیلی احساسی هست، برا همین حدس زدم دوس داره قبله سکس براش معاشقه به عمل بیاد و منم داشتم همین کارو کاملا براش انجام میدادم. پیشونیم رو گذاشتم روی پیشونیش و گفتمش تو بهترین مامان و بهترین لیدی دنیایی. اونم با چشمای بسته که متوجه شده بودم چشمای قشنگش اشکی شده بهم گفت تو هم بهترین مرد دنیایی و من غیر تو مردی نمی بینم خودم رو در اختیارش بذارم و از این ساعت به بعد مالک بدن من تویی و نمی خواد به هیچی فکر کنی و فقط حالمون رو ببریم. اینو که گفت جفتمون یه لبخند زدیم و گفتم جیگرتو میخورماااا. اونم گفت بخور دیگه منتظر چی هستی عزیزم. من که دیگه بدجور شقی کیرم داشت جلوه میداد، متوجه شدم مامانم داره کیرمو نگاه میکنه و بعد با زیرکی تموم نگاهش رو ازم میدزده. گفت بهم بریم تو اتاق رو تخت که راحت تر باشیم اینجا رو مبل سختمه. منم گفتم چشم عشقم و دستشو گرفتم رفتیم تو اتاق خواب. قبله اینکه بریم رو تخت، کامل همو جلو همدیگه لخت کردیم و آروم شروع کردم درآوردن تاپش از بدنش و لبهای همو خوردیم و بارها زبونهای همو به همدیگه مالوندیم. گفتمش اول تو دوست داری برام بخوری یا من برات بخورم. گفت اول تو برام بخور تا بعدش برات بخورم. من آروم شروع کردم درآوردن شورت سفیدش که حالت توری داشت. سرمو که نزدیک کصش کردم، از هیجان قلبم به تاپ تاپ افتاده بود و گونه هام سرخ شده بود. چون از زمان کودکی که لخت مامانم رو با شرت تو حموم می میدیدم دیگه یادم نمیاد تا این حد به دیدن بدن مامانم نزدیک شده باشم. خدای من مامانم ازین صورتی کننده ها زده بود به خودش و بوی هلو میداد کصش و کاملا مشخص بود تنگ تنگ بود چون طفل ک هیچ کسی رو نداشت بهش حال بده. بعده این یه بو کشیدم شروع کردم مثل گرسنگان افریقا خوردن و لیسیدن کصش و حدود ۱۰ دقیقه براش خوردم. از لرزیدن بدنش و نفس نفس کشیدنش متوجه شدم داره ارگاسم میشه و طفلک اینقدر با آبرو بود که ترجیح میداد صدایی نده و من بهش گفتم مامان قشنگم جنده درونت رو کنار محسن خودت آزاد کن و نمیخواد ساکت بمونی. اونم گفت باشه عشقم و این قدر منو مامان صدا نزن چون من جنده تو هستم و منو جرم بده. موقعی که اینو گفت، بهش گفتم پس پاشو بیا کیرمو ساک بزن ببینم خانمم بلده کیر بخوره یا نه. دیدم پاشد و با اون چشمای خمار کیرش، سرشو نزدیک پاهام کرد و شروع کرد ساک زدن کیرم. من کیرم ۱۵ سانت بیشتر نیست اما کلفتیش حال هرکسی رو انصافا جا میاره. مامان طفل معصومم جوری با حرص و ولع کیرمو ساک میزد که مشخص بود زیاد مسلط نیست و انجام نداده اما شور و ذوقشو داشت و همه تلاشش رو میکرد تا اون لحظه من لذت برده باشم. منم در حین ساک زدنش باهاش همراهی میکردم و به حالت تلمبه زدن، کیر خودمو جلو عقب میکردم تو دهنش و اونم در این حین که سرش سمت کیرم بود و ساک میزد، یه دستشو انداخته بود دور کمرم و با اون یکی دستشم داشت سینه هاشو می مالوند. از خیسی لکه های روی تخت متوجه شدم کصش حسابی آب انداخته و موقعی که این صحنه رو دیدم بغض تو چشمام جمع شد و بهش گفتم بسه عشقم و بخواب تا جنده خودمو بگام. اونم که تو کون قشنگش عروسی بود رفت روی تخت خوابید و پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد و منم شروع کردم آروم آروم تلمبه زدن تو کصش. کصش با اینکه خیس و عینهو کوره اجاق پزی بود اما واقعا تنگ بود و دیدم بعلهههه مامان خانم ما شروع کرد عینهو جنده های فیلم سوپر آه و ناله کردن با چشمای بسته. سینه هاش که به جرات میتونم بگم سایز ۹۰ بود موقع تلمبه زدن بالا پایین میشد و منم باهاشون بازی میکردم. در حین کردنش باهاش حرف میزدم و میگفتم کیرم کجاته؟ جنده من کیه؟ کیر جوون میبینی چقدر خوبه؟ فکرشو میکردی به پسرت کص بدی؟ میبینی جنده بودن چه خوبه؟ مادرت میدونست که دخترش جنده هست؟ اون طفلکم هیچی نمیگفت و مشخص بود کاملا تو ابرها بود و فقط اب دهن قورت میداد‌. یکی دوباری حین کردنش با نقطه جی کصش ور رفتم و از لرزیدنهای خفیفش متوجه میشدم که ارگاسم میشه. من نه تاخیری خورده بودم و نه اسپری زده بودم و کاندوم هم نزده بودم و دروغ چرا بیشتر از ۱۰ دقیقه هم نتونستم بگامش. اواخر تلمبه زدنم بود که دیدم داره آبم میاد و کیرمو سریع از توی کصش بیرون اوردم و کل آبمو ریختم روی سینه هاش و اونم با کف ۲ تا دستاش، قفسه سینه منو به حالت تشکر ناز میداد و مدام آروم میگفت قربونت برمم قربونت برمممم. جفتمون عرق کرده بودیم و مامان طفل معصومم مشخص بود خیلی خوشش اومده اما چون سنش ۵۰ بود میگفت محسن با اینکه خیلی حال کردم اما من خیلی خسته شدم و راند بعدی رو بزاریم روزهای بعدی و منم قبول کردم. بغل تخت دستمال کاغذی بود و براش چندتا اوردم تا آبمو از رو سینه هاش پاک کنم. به شوخی گفتمش باس آب مرد تو میخوردی نه اینکه پاکش کنی. اونم طفلک که گمونم باور کرده بود میگفتم باشه عشقم سری بعد همشو برات تا ته میخورم. جفتمون هنوز نفس نفس میزدیم و بغل هم لخت دراز کشیدیم و همدیگه رو بغل کردیم. مامانم سرشو رو سینم گذاشته بود و منم موهاشو بوس میکردم و نوازش میدادم که متوجه شدم داره اروم اشک میریزه و گریه میکنه. من متوجه شده بودم به خاطر هورمونهای زنانشه و احساس گناه و لذت و اطمینان خاطر از انجام مجدد که باهمدیگه توامان میشه. اروم در گوشش گفتم عشقم گریه نکن دیگه منم گریم میگیره ها. اونم با دستاش آروم اشکاشو پاک کرد و با چشماش به چشمم زل زد و گفت مرسی محسن جونم خیلی بهم حال داد واقعا نمیدونم چه طور تشکر کنم ازت انگار داشتم رویا می دیدم. قول میدی به مامان که بازم انجامش بدیم؟ قول میدی مامان رو ترک نکنی؟ منم بهش اطمینان خاطر دادم و گفتم نگرون هیچی نباش کنار من و فقط حالت رو ببر. اونم با لبخند ریز گفت مرسیی. ما تو بغل همدیگه لخت خوابیدیم تا صبح و تا خود صبح هم دستهاش توی دستام بود و یه ثانیه ولم نکرد و مدام بغلم میکرد. از صدای خر و پفش متوجه شدم حسابی کنارم آرامش داره و بهش خوش گذشته. صبح که پا شد و به محض چشم تو چشم شدن با همدیگه، بهش گفتم سلام خانم خوشگلمممم خوبییی. اونم با چشمای خسته و خواب آلودش گفت سلام جیگرممم. خوبم تو خوبی. بلند شدیم و لباسهامون رو پوشیدیم و رفتیم صبحونه خوردیم. بعده این سکس ماها دیگه رسما دنیامون عوض شد و اصن رنگ زندگی واسمون تغییر کرد و حتی مامانمم سمت قرص های آرامبخش و اینها نرفت و ترکشون کردن. چون به جفتمون بعدش دیگه خوش می‌گذشت، به مرور حدود ۲۰ کیلو چاق تر شدیم و بعد با هم قرار گذاشتیم که لاغر کنیم و رژیم بگیریم. فکرشو نمیکردم مامانم اینقدر به سکس اهمیت بده و به گفته خودش خلا بزرگ زندگیش بود که به واسطه من، پرش کرده بود و اصلا هم دوست نداشت به این راحتی از دستش بده. برا همینم از این موقعیت استفاده کردم و گفتم هر طور شده باید کون مامانمم بزارم. از زبون مامانم این لابه لاها شنیدم چندباری میگفت که بابات همش کون دوست داشت و نمیتونست منو ارگاسم کنه و اصلا معاشقه بلد نبود و نمیتونست تامینش کنه. من مردد بودم مامانم میزاره کونش رو بگام یا نه. اگرچه تو سکسمون با لمس کونش توسط من مشکلی نداشت و چند باری هم روی سوراخ کون تمیزش دست میکشیدم و مقاومتی از خودش نشون نمیداد. اما خوب گفتم قبلش باهاش درمیون بذارم تا خودشو تمیز کنه و برامون بهتر باشه. موقعی که یه بار تو سکس باهاش در میون گذاشتم، بهم گفت خودت که میدونی مرد من تویی و همه جام ماله خودته عشقم اما دروغ چرا از کون یه مقدار دردم میاد. اینو به حالت بغض گفت و منم بغلش کردم و گفتم نگرون نباش دورت بگردم اگه دوست نداری منم انجامش نمیدم برات. اونم طفلک سریع پرید تو حرفم و گفت نه عزیزم بکن حالشو ببر و شده دردش هرقدر باشه تحمل کنم میکنم اما نمیزارم خلأ کون برات بمونه تا بعدها بهانش کنی بخوای بری سمت دیگه. من که واقعا عاشق شعور و فهم مامانم شده بودم آروم بهش گفتم مرسی عشقم و الباقی کارهارو مامان خانم خودش انجام داد. کونشو تو دستشویی خالی کرد، دوش مقعد گرفت. به سوراخش وازلین و خوشبو کننده زد و بهم گفت حالا کاندوم بزن و کون جندتو بکن حالشو ببر. من گفتم اگه میخوای تا انجامش ندیم چون نمیخوام دردت بیاد و تحمل دیدن دردت رو ندارم. گفت نه دیگه بکن و کاری به هیچی نداشته باش و این حداقل کاریه که من میتونم در قبال لطفهایی که این همه مدت برام انجام دادی واست کرده باشم چون اگه نبودی معلوم نبود الان چه بلایی باید سرم میومد. من اینو که گفت رو پاهام نشوندمش و بغلش کردم و گفتم خیلی دوستت دارما. اونم گفت من بیشتر و دیگه چون جفتمون لخت بودیم. مامان می گفت کاندوم بزن تا خدا نکرده کیر قشنگت به مریضی چیزی مبتلا نشه چون من حالا حالاها با کیر قشنگت کار دارم. منم گفتم چشم و اتفاقا کاندوم کادکس رو خودش برام کشید و مدام حین کشیدن رو کیرم قربون صدقه کیرم میرفت. دیگه مامان برام قمبل کرد و خودش با دوتا دستاش اطراف سوراخ کونش رو گرفت تا برام باز شه. من آروم کیرم رو مماس سوراخش کردم و چون آغشته به وازلین بود با یه فشار راحت رفت تو. توقع داشتم مامانم بی تابی کنه یا دردش بیاد اما این کارو نکرد و خیلی خوب از پسش بر اومد. خودش هم کمک می کرد بهم و موقعی که میکردمش بعده چند دقیقه دیدم داره آه و ناله میکنه و مشخص بود طفلک داره از کلفتی کیرم درد میکشه. من دلم رحم اومده بود و میخواستم زودتر تمومش کنم چون طاقت دیدن درد کشیدنش رو نداشتم اما اونقدر اون لحظه حشرم بالا بود که دیگه چیزی برام مهم نبود و گمونم مامانمم بدش نمی‌اومد ادامه بدم و خلاصه بعده ۱۰ دقیقه تلمبه زدن احساس کردم کل وجودم داره از کیرم میزنه میرون و آبمو خالی کردم تو کاندوم و بعدشم از خستگی ولو شدم از پشت روی مامانم. مامانم که فهمیده بود دیگه نا ندارم، خودش کاندوم رو کشید از رو کیرم و انداختش کنار و بعدش اومد بغل من دراز کشیده و دید که من دارم به خواب میرم، تو گوشم گفت چه طور بود محسن جونم حال داد بهت؟ گفتمش عالی بود عشقم تو بهترین کون دنیا رو داری. مامان شروع کرد ماساژ دادن کمرم و گفت ببخشید اگه بیشتر بلد نیستم و منم گفتم ایراد نداره و همینقدرم برام خوبه و دوتامون همو بوسیدیم و خوابیدیم.

و این احساس قشنگ بینمون روز به روز بیشتر ادامه پیدا کرد. به امید اون روزی که همه اونهایی که مثل من محارم دوست دارند، روزی بهش برسند تا معنی واقعی لذت دنیا رو بفهمند

امیدوارم لذت برده باشید از خوندن داستان

نوشته: علیرضا

بازدید 3,286

20 پاسخ به “من و مامان کتی”

  1. جنده پولی کردی حال نداد گفتی چیکار کنم چیکار نکنم بذار برم مامان و بکنم !!!

  2. جنده پولی کردی حال نداد گفتی چیکار کنم چیکار نکنم بذار برم مامان و بکنم !!!

  3. man with broken heart کاری ندارم واقعی بود یا نه ولی هم وقت گذاشتی براش و هم خوب نوشتی آفرین

  4. کسکش الاغ، نقطه جی داخل کسه‌ نه بیرون‌کس، چجوری کیرت تو کسش بوده و‌ یکی ۲ بار با نقطه جی ش ور رفتی؟ چیزی که تو افکار کیریت فک کردی باش ور رفتی کلیته نه نقطه جی. کنار روانشناسی به اطلاعات دیگه تم اضافه میکردی نیای کس بگی فک کنی با امثال خودت طرفی.

  5. سلام خدمت دوستان عزیز کسی هست اینجامثل این دوستمون رو مامانش بیغیرت باشه؟ اگه بود خوشحال میشم بهم پیام بده و باهاش آشنا بشم

  6. به هیچی کار ندارم ولی اگر داستان راست بود باید می‌فهمیدی که وقتی کاندوم تو سوراخ کون که وازلین زده بره بعد چند بار رفت و آمد پاره میشه ، دشمن کاندوم وازلین واسه همین که وقتی طرف با کاندوم میکنند از لوبریکانت استفاده می‌کنند تا مشکلی پیش نیاد ، خوب که قبل کصتان نویسی وقتی تجربه نداری یکم مطالعه کنی تا چرت و پرت ننویسی و به گا نری

  7. واقعا بالاترین لذتی که در وجود آدمی هست سکس با محارم هست اونایی که تجربه کردن میدونن چی میگم و چه لذت وصف نشدنی داره امیدوارم هرکسی که این نوع رابطه و سکس با محارمش رو دوست داره همون لحظه بهش برسه و لذتش رو ببره داستانت بدون غلط املایی بود و بد نبود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...