توی ماشین نشسته بودیم.
کاپشنشو در اورد و انداخت روم.
بهم گفت صبر کن تا بیام. رفت برامون نوشیدنی گرفت اورد.
مثل یه بچه کوچیک ازم مراقبت میکرد. نوشیدنی رو که میخوردم آروم موهامو نوازش میکرد و خیلی عمیق نگاهم میکرد و چیزی نمیگفت.
واسه اینکه فضا صمیمی تر بشه یکم اذیتش کردم.
با طعنه گفت که آره مثلا باز حرصم دادی و با یه لبخند سرم رو بوسید.
شروع کردیم حرف زدن و شوخی کردن و با ماشین تاب خوردیم تا هوا تاریک شد.
نزدیک خونه پارک کرد تا خداحافظی کنیم. یه دست دور گونم کشید و گفت مواظب خودت باش.
اون شب گذشت و من هر روز با این کاراش بیشتر ازش خوشم میومد.
چند روز بعد دوباره رفتیم بیرون و میگفتم حوصله چیزی رو ندارم پس رفتیم یکی از جاهای تفریحی خارج از شهر و دیر وقت شد و تصمیم گرفتیم یه خونه بگیریم و فردا برگردیم.
موقع خواب آروم پشت سرم خوابید ولی مطمئن نبود واسه همین یکم فاصله رو حفظ کرده بود و با موهام ور میرفت.
خودمو زدم به خواب و پنج دقیقه بعد خودمو عقب تر کشیدم و چسبیدم بهش که حس موذبی نکنه
واقعا این پسر منو دیوونه میکرد با این رفتاراش و با اینکه تا به حال رابطه نداشتم حاضر بودم با این آقا اولین سکسمو داشته باشم.
دستشو اورد روی دستم و دستمو ناز میکرد. منم برگشتم رو بهش و مثلا خواب بودم توی خواب بغلش کردم.
انگار فهمیده بود که از عمد دارم این کارارو میکنم و یه صدای یه خنده کوچیکی ازش اومد
سرمو اوردم بالا رو بهش و با چشمای نیمه باز یه بوس از لب هاش گرفتم و اون ادامه داد
کمرم رو نوازش میکرد و منو میبوسید.
منم با دستم موهاش رو گرفتم و همراهیش میکردم
کمی هولش دادم که متوجه شه باید به کمر دراز بکشه و رفتم روش دراز کشیدم و بهش گفتم میدونی قبلا این کارو نکردم پس نمیخوام که تا تهش پیش بریم
گفت من تا الان به خاطر اینکه از دستت ندم یه بار هم سعی نکردم به منظور خاصی نزدیکت بشم پس تا هرجا بخوای پیش میریم
نشستم همونجا و تیشرتمو در اوردم و دوباره شروع کردم به بوسیدنش و خودمو روی پاهاش میمالیدم که متوجه شدم یه چیزی اون زیرا بیدار شده
از روش اومدم پایین و کمکش شلوارشو کشیدم پایین یکم خجالت میکشیدم ولی حسابی زده بود بالا و بر اساس فیلمهایی که دیده بودم دست به کار شدم و تا جایی که بلد بودم براش ساک زدم بعدش اون هم برام جبران کرد منو دراز کشوند و رفت بین پاهام اینقدر حال میداد که انگار روح از تنم جدا میشد و ناله هام آروم آروم فضا رو پر میکردن
بعدش نشست و من یکم روش خودمو جلو عقب میکردم و میمالوندم خودمو به کیرش و اونم با سینه هام ور میرفت و ازم لب میگرفت
آخر سر براش با دستام جق زدم تا آبش اومد و تا صبح با خیال راحت بغل همدیگه خوابیدیم
نوشته: فلانی
9 پاسخ به “حس جدید با دوست پسرم”
یه کون ناقابل دادی یانه
یه کون ناقابل دادی یانه
اشتباه کردی دیگه بابد کونو میدادی و اسکول های مثل این پسر کجا پیدا میشن بیارشون خودم شخصا میکنمشون
چون دروغ نگفتی Like
الشق! یهو رفتید بیرون شهر بعد دیر شد خونه گرفتید؟ اونم برای شمایی که تا الان هیچ تجربه ای نداشتید ترسی،استرسی چیزی احیانا اون وسط کسی نبود بهتون زنگ بزنه که کدوم گوری هستید؟
این داستان یوسف جقی و زلیخاه باکره احمد شاه۶ ،کجایی؟
آبخور بانوان عالی و صادقانه و جالب نوشتی. بوس به لای پاهات
قشنگ بود
یکم به داستانت شاخو برگ بدی بهتر میشی