بچه تهرانم تک فرزندم داستان مال چند سال پیشه، خالم تازه عقد کرده بود شب بعد از مراسم موند خونه باباش منم اونجا بودم داشتم فکر میکردم چرا نرفت خونه شوهرش بخوابه حالا که محرم شدن، شب شدو خلاصه تو سالن خوابید چون اتاقش پر از وسیله و خرتو پرتای جشن بود، منم شانسی خوابیدم کنارش چون زیاد جا نبود مادر بزرگو پدر بزرگو بیبی همگی اونجا بودن.
منو خالم عملا روی یه تشک خوابیدیم حالا چرا؟
من این تشکو اوردم برا خودم چون نمیتونم رو زمین بخوابم ولی بعدش نشستم یکم با لپتاپ فیلم دیدمو بازی کردم خالم خواست زرنگی کنه رفت روش خوابید بش گفتم نخواب اونجا بیدارت میکنم من اینو برا خودم اوردم ولی توجه نکرد گفت من دیگه خوابیدم، منم وقتی خواستم بخوابم رفتم بیدارش کنم ولی دلم نیومد، این خالمو خیلی دوسش دارم مثل ماه میمونه، البته این دوست داشتنی که میگم حالت یه دوست هست نه این که حس جنسی بهش داشته باشم و همچنین به چشم خالم هم نمیبینمش چون اختلاف سنیمون باهم کمه، اقا گفتم ولش کن بیدارش نمیکنم و میخوابیم باهم رو همون تشک، خالمم کوچولو موچولوعه سفیدو خوشکله.
کنارش خوابیدم ولی درست خوابم نمیبرد همین میون این چرخیدو یه پاشو انداخت رو من، مخم داشت سوت میکشید که چیشد یهو، همین باعث شد حشری بشم و دستمو گذاشتم روی رونش، یه شلوارک تا زانو پاش بود با یه تاپ، اروم دست میذاشتم روی روناش و میترسیدم بیدار بشه تکون نمیدادم زیاد، بعد یمدت چرخید رو به بغل پشتشو کرد بمن، من اونجا خیلی دلم میخواست به باسنش دست بزنم ولی جرعت نکردم اما یه استراتژی پیاده کردم، پشت دستمو گذاشتم رو تشک به این حالت دقیقا پشت باسنش که اگر چرخیذ رو کمر باسنش بیاد رو دستم و خودمو میزنم بخواب که اگرم فهمید تقصیر من نبوده باشه، یکم گذشت و دقیقا همون که میخواستم شد و چرخید رو کمرش و باسن نرمش کامل رو دستم بود، اروم فشارش میدادمو لذت میبردم، یکم گذشت به خودم جرعت دادم و اون یکی دستمو بردم اروم روی کسش، از شانس تخمیم پریود بود و پد گذاشته بود، اونجا دوزاریم افتاد که شاید یخاطر پریود بودنش موند خونه یا شایدم ما رسم نداریم دختر قبل عروسی شبو خونه شوهر عقدیش بمونه، اقا اون شب من تا صب نتونستم بخوابم و کیرم تا ناموس شق شده بود و برای اولین بار شق درد رو تجربه کردم، و به مالیدن ادامه دادم تا طرفای طلوع صبح بیبی خیلی اتوماتیک بدون هیچ زنگو الارمی از خواب پاشد رفت دستشویی وضو گرفت برا نماز که من پشمام ریخته بود از این همه متدین بودن، بعدش اروم اروم بقیه بیدار شدن و من خودمو جمو جور کردمو خودمو زدم بخواب ولی میشنیدم مادر بزرگم بیدار شد داشت به بابابزرگم میگفت این دوتارو نگا پیش هم روی یه تشک خوابیدن بابابزرگمم گفت چیکارشون داری بذار بخوابن. هیچوقت نفهمیدم که ایا خالمو میتونم بیشتر بش نزدیک بشم یا نه، چون تقریبا اکثر وقتا بامن راحته مخصوصا وقتی هنوز مجرد بود، خیلی از شوهرش سرتره همیشه به پیش خودم میگم چیشد اینو قبول کردن دختر دادن بش واقعا حیف خالم بود و لیاقتش بیشتر ازین بود. این داستان مال خیلی سال پیشه و اون زمان سنم کم بود ولی الان که بزرگتر شدم میدونم که اگرم حتی من بیدارش میکردم اون سروصدا نمیکرد چون برای خودشم ابروریزی محسوب میشد ولی خب اون شب اینو نمیدونستم. حس جنسی انچنانی نسبت بهش ندارم بیشتر شبیه دوستای معمولی بودیم که ممکنه یه حسای ریزی بهم داشته باشن شایدم یطرفه بوده ولی این حد از نزدیک شدن دو جنس مخالف قطعا باعث شهوتی شدنشون میشه ولی خب اتفاقی نیفتاد که ببینم ایا بعدش باعث میشه پشیمون بشم یا نه ولی قبل از فحش دادن خودتونو بذارید جای من اگر یه دختر خوشکلو ناز تو اون وضعیت بغلتون باشه خودتون باشید حشری نمیشین؟ (اگر خالت ۶۵ سالشه لطفا تصور نکن جواب نمیده چون خاله ی من ٢٨ سالشه)
نوشته: آرتام
3 پاسخ به “دستمالی کردن خالم”
فانتزی باز جالب بود
فانتزی باز جالب بود
دوستان توجه کنید فانتزی خاله و تابو این موضوع بسیار محسوس تر و قابل دسترس تره محارم مادر و خواهر واقعا آسیب زننده و غیرقابل جبرانه به شدت مخالفم ولی این خیلی بی اثر و بدون عواقب تره حتما توجه ویژه ای داشته باشید